|
آراى محمد خاتمى در انتخابات ۷۶ و ۸۰ رابه ياد بسپاريد
رئيس جمهور تكرار ناپذير
|
|
|
احمد جلالى فراهانى «پال جانسون» نويسنده و روشنفكر بريتانيايى مى گويد: «يكى از درسهاى اصلى قرن غم انگيز ما (قرن بيستم) كه شاهد قربانى شدن ميليونها انسان بى گناه در طرح هايى براى بهبود سرنوشت بشريت بوده اين است؛ از روشنفكران بپرهيزيد. نه تنها بايد آنان را از اهرمهاى قدرت دور نگاه داشت بلكه هنگامى كه مى خواهند اندرز جمعى بدهند، بايد هدف بدگمانى ويژه اى قرار گيرند.» با اين همه در آستانه ورود به هزاره سوم در ايران اتفاقى ديگر رخ داد و يكى از محبوب ترين چهره هاى سياسى تمام دوران جمهورى اسلامى روشنفكرى شد كه دم از جامعه مدنى و حقوق شهروندى و پايدارى به قانون مى زد. سيد محمد خاتمى در آستانه ورود به قرن جديد با بيش از ۲۰ميليون و ۷۰درصد آرا لقب محبوب ترين رئيس جمهور جمهورى اسلامى را از آن خود كرد. اتفاقى كه در دور دوم رياست جمهورى او نيز اتفاق افتاد و مردم براى بار دوم باز هم با بيش از ۲۰ميليون رأى خود را به عنوان محبوب ترين رئيس جمهور دهه سوم جمهورى اسلامى تثبيت كرد. اين در حالى است كه در انتخاب ۲۷ خرداد ماه، رأى نفر اول دور اول حتى نيمى از آرا او هم نيست. چرا؟ مگر خاتمى كه بود؟ چه كرد؟ كه اينگونه نزد مردم ايران و بلكه جهان، از روشنفكرو عالم گرفته تا بيسواد و عامى محبوب شد و محبوب ماند. چنان كه براساس يكى از نظرسنجى هايى كه اخيراً انجام شده است او با ۸۸درصد، همچنان محبوب ترين چهره سياسى جمهورى اسلامى است. قهرمان قهرمان زدايى دوم خرداد تاريخ جمهورى اسلامى ايران و تاريخ معاصرمان يك حادثه بود. حادثه اى كه نه تنها ناگهانى بود بلكه عظيم بود. محصول آن انتخاب روشنفكرى بود كه بالاترين آراى تمام انتخابات رياست جمهورى ايران را كسب مى كرد. گرچه بسيارى معتقدند كه علت اين «حادثه» نه گفتن مردم ايران به كانديدى بود كه براى پيروزى از تمامى ابزارهاى حكومتى بهره مى گرفت و گويى كل حاكميت پشت سر او ايستاده بودند و مردم ايران آمده بودند تا به اين نامزد «نه» بگويند. با اين همه در مقابل اين تحليل بايد پرسيد: «پس چرا خاتمى در حضور دوباره خود باز هم با اقبال عمومى مردم مواجه شد؟ و چرا رأى او از ۲۰ميليون كمتر نشد؟ ممكن است گفته شود در دوره نهم تعداد كانديداها بيش از پيش بود و رقابت ميان آنها نفس گير بود. در مقابل اين استدلال نيز مى توان پرسيد: «مگر در انتخابات ۱۸ خرداد سال۸۰ تعداد نامزدها كمتر از اين بود؟ مگر در آن سال ۱۰ نفر كانديد رياست جمهورى نبودندو مگر ۹نفر در مقابل خاتمى و دولت اصلاحاتش صف بندى نكرده بودند؟ پس چرا هيچ كدام از نامزدهاى اين دوره نتوانستند حتى نيمى از آراى خاتمى را هم داشته باشند؟ مگر در انتخابات سال۸۰ جبهه آن ۹ كانديد جداى از خاتمى نبود؟ واقعيت اين است كه خاتمى گرچه خود را فدا كرد تا جامعه قهرمان شود و آمده بود تا به مردم بگويد: «قهرمان واقعى شما هستيد» خود قهرمان شد. قهرمان قهرمان زدايى. چرا؟ رفتارشناسى سياسى خاتمى پاسخ سؤال ما را خواهد داد. بهتر است در اين باره حرفهاى سيدمحمدعلى ابطحى را كه از سال۶۷ كه در سمت معاونت امور بين الملل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى همراه خاتمى بوده است و پس از انتخابات ۷۶ نيز به عنوان رئيس دفتر رئيس جمهور انتخاب شد بخوانيم. او مى گويد: «يكى از مهمترين ويژگى هاى خاتمى، كه او را از ساير سياستمداران متمايز مى كند: «صداقت» اوست. صداقت خاتمى كه در كلام نافذ و رفتار بى پيرايه او متجلى بود، قلب مردم را تسخير كرد. آنها را به صحنه آورد و در صحنه نگاه داشت.» و اين ويژگى خاتمى مورد تأييد تمام كسانى است كه با خاتمى كم يا بيش ارتباط دارند و داشته اند. ابطحى ادامه مى دهد: «خاتمى به زبان ساده تر، اهل دوز و كلك نبود. به همين دليل است كه خاتمى در عرصه سياست هم زياد اهل بازى گرى هاى سياسى نيست؛ اهل فريبكارى هاى بسيار رايج در عرصه سياست نيست.» صداقت خاتمى باعث شد تا به همان اندازه كه ديگران در اين عرصه صداقت نداشتند، صادق بودن خاتمى اثر قابل توجهى در ميان توده مردم داشته باشد. گرچه همين ويژگى خاتمى اثر ايجابى بسيارى در روند سياسى كشور نداشت. چرا كه به قول ابطحى سياست نشان داده كه اهالى آن راه بر فرد صادق واقعى بازنمى گذارند و اين سؤال مطرح مى شود كه فرد صادق، به معناى معمول كلمه، تا چه حد مى تواند بازيگرى خوب در عرصه سياست باشد؟» دومين ويژگى مهم و مؤثر خاتمى اين بود كه او همواره «بخشى از نظام جمهورى اسلامى» بوده و در چارچوب سلسله مراتب اين نظام بازاويه ديدگاهى كه داشته عمل مى كرده است. اگر خاتمى اين ويژگى را نداشت، اصلاً نمى توانست نامزد رياست جمهورى بشود؛ نمى توانست شعارهاى جديد بدهد و نمى توانست در مقامى قرار بگيرد كه مردم از طريق رأى دادن به او نظر خود را اعلام كنند و حادثه دوم خرداد را بيافريند. معاون سابق پارلمانى خاتمى ادامه مى دهد: «سومين ويژگى خاتمى «حرمت نهادن به انسان» است. او واقعاً و از صميم قلب و براساس عمق اعتقاد راسخ فلسفى و سياسى و دينى، به انسانهاى ديگر احترام مى گذارد و تنوع ديدگاهها را به رسميت مى شناسد. اين خصلت خاتمى كه فى نفسه خصلتى در خور تحسين و ارزشمند است، اتفاقاً به يكى از نيازهاى فرهنگى و سياسى ما پاسخ گفت و فضاى كشور را دگرگون كرد. اما طبيعى است كه اين روحيه خاتمى، خصلت رهبرى كردن را در او كند كند. براى خاتمى دستور دادن به ديگران و ديكته كردن تصميماتش كار سختى است. ابطحى چهارمين ويژگى خاتمى را «استقلال طلبى» او از دوستان و همراهانش مى داند و مى گويد: استقلال طلبى خاتمى، كه در هنگام كانديداتورى براى رياست جمهورى نيز خود را نشان داد، موجب شد كه خاتمى به اتكاى كارنامه و ديدگاههاى خودش در صحنه حاضر شود و در ضمن، بار ديگران را بر دوش نكشد. گرچه همين استقلال طلبى گاه به افراط كشيده مى شد و بى اعتمادى به اطرافيان و حتى غريب نوازى را تداعى مى كرد.» او از ديگر ويژگى هاى خاتمى را «زبان شبه فلسفى» او مى داند و مى گويد: خاتمى همواره به زبانى سخن گفته كه درميان همگنان داخلى و حتى خارجى او كم نظير بوده است. بيان نسبتاً سنگين و بعضاً فلسفى او، در مقايسه با ساير رؤساى جمهور، چنددستاورد داشت. اولاً ادبيات و جملات كليدى وى براى دنيا قابل فهم و به سرعت تأثير گذار بود. ثانياً موجب شد كه او بر رقيبان سياسى خود برترى يابد. ثالثاً او توانست حرفهاى تغييرپذيرى هم بزند و از گردنه هاى خطرخيز به سلامت عبور كند. اما از سوى ديگر، معمولاً اين پرسش را در چهره مخاطبان خاتمى مى خواندم كه اظهارات شبه فلسفى چقدر براى مذاكرات و مناسبات سياسى مناسب است و چقدر مشكلات جدى روزمره و گره اصلاحات را حل و فصل مى كند.» كاريزما بودن كاريزما بودن از ديگر مشخصه هاى خاتمى است. چهره اثرگذار، سيادت، كلام نافذ و ظاهرى مناسب و نگاه صادق از مهمترين ويژگى هاى ظاهرى خاتمى است. تحمل مخالف و ديدگاههاى منتقد نيز از ديگر صفات اثرگذار خاتمى است. او چنان صاحب سعه صدر است كه در دانشگاه تهران و در مقابل بدترين توهين ها كه از سوى تندروترين مخالفان امروز و موافقان ديروز او صورت مى گرفت تنها به لبخندى بسنده كرد و خود را ايثار كرد تا تقدس و نقدناپذيرى را از قدرت بزدايد. اين در حالى است كه بسيارى چنين نكردند و نمى كنند و سعى دارند تا خود قهرمان شوند نه جامعه و اين ويژگى باعث شد تا خاتمى از ديگر رؤساى جمهور قبل و حتى بعد خود نيز متمايز شود. حتى زمانى كه براى ثبت نام دومين دوره انتخابات رياست جمهورى اش در وزارت كشور حاضر شد، با اشك عنوان كرد كه آبروى خود را خواهد گذاشت و با اين انتخاب وارد صحنه شد تا جامعه قهرمان شود. رئيس جمهورى براى تمدنها اگر قرن بيستم قرن ايدئولوژى هاى خشنى چون استالينيسم، نازيسم يا هرگونه توتاليتاريسم بوده است، قرن بيست و يكم را دنيا با «گفت وگوى تمدنها آغاز كرد كه از سوى سيدمحمد خاتمى، رئيس جمهور كشور باستانى ايران زمين، ابراز شده است. خاتمى كسى است كه توانست با آرمانهاى پارسايى آريايى، درهاى گفت وگوى تمدنها و مهر و الفت جهانى را به روى جهان بگشايد. درباره ويژگى هاى سيدمحمد خاتمى «حميدرضا جلايى پور» مى گويد: خاتمى شخص كاريزما و مقبولى بود و هيچ وقت نخواست از نيروهاى حامى اش استفاده كند. حال آنكه كانديداهاى اين دوره هيچ كدام حالت كاريزما ندارند. او با مقايسه دستاوردهاى اقتصادى و سياسى دولت خاتمى مى گويد: «شما امروز مى بينيد كه در هر سال پانصد هزار شغل ايجاد شده است. اگر اين رقم را با رقمى كه خاتمى شروع به كار كرد مقايسه كنيد مى بينيد كه در آن سالها، سالانه فقط دويست و پنجاه هزار شغل ايجاد مى شده است. در آن موقع ميزان تورم سى درصد بوده است ولى الآن تورم پانزده درصد است. همچنين پديده تك نرخى شدن ارز دراين دوره شروع و به نتيجه رسيده است. در صورتى كه دولتهاى قبل از خاتمى در مواجهه با اين پديده شكست خورده اند و دوباره ارز چند نرخى شد و يكى از دلايلى كه امروزه با عضويت ما در سازمان تجارت جهانى مخالفت نمى كنند همين پديده تك نرخى كردن قيمت ارز است.» او معتقد است در دوران اصلاحات بيش از ده هزار NGO به ثبت رسيده است و در بدبينانه ترين حالات هم اگر تصور كنيم كه فقط نيمى از آنها فعال هستند مى بينيم كه باز دستاورد بزرگى است.» خاتمى رفت خاتمى رفت. مى رود. همين روزها. او كه آمده بود تا با اخلاق گرايى فرهنگ مدارى را به بازار سياست برساند تا چند وقت ديگر به تاريخ خواهد پيوست. همان تاريخى كه سرآغازش اساطير بشرى هستندو ميان خير و شر، خوب و بد و زشت و زيبا تقسيم شده است. همان تاريخى كه قهرمانهايش از اساطير دست نيافتنى و غيرقابل باور به چهره هايى انسانى تر و قابل باورتر امروزى تبديل شده اند، نام خاتمى را از فرداى انتخابات به خود الصاق مى كند. او كه آمده بود تا پايان قهرمان گرايى را براى ما ترويج كند خود قهرمان قهرمان زدايى شد. روزى كه خاتمى در سال۱۳۷۱ از وزارت ارشاد رفت، روزنامه سلام نوشت: «عادت بدى است! اما گاهى چاره اين است كه «وداع» بهانه گفتن باشد و بهانه نگفتن. هميشه «وداع» معناى رفتن نمى دهد. گاه يك خداحافظى ، بهانه اى مى شود براى آشنايى و آن كه مى رود، در ذهن و قلب ديگران ساليان دراز مى ماند...» خداحافظ خاتمى! مى دانم كه تو در تاريخ خواهى ماند. مى دانم از اين پس راحت تر خواهى خنديد و خنده مستانه ات را بايد در فردايى ديگر معنا كنم. فردايى كه در برابر فرزندانم به رأى دادن به تو افتخار خواهم كرد.
|