|
بزرگان انديشه (۷۰)
جان اسپوزيتو بازگشت دين به زندگى
|
|
|
حميدرضا فرزاد «از نخستين روزگاران، دين- اعتقادات، آيين ها، پيامبران، كتابهاى مقدس و سنت هاى آن- نقشى مهم و غالباً حساس در تاريخ انسان ايفا كرده است. در اصل، همه اديان عمده و بزرگ جهان رهيافتى كل گرايانه و جامع نگر دارند؛ خود را محدود به افراد نمى كنند بلكه نقشى نيرومند در جامعه را نيز برعهده خود مى دانند. در دوره پس از روشنگرى اين گرايش گسترش پيدا كرد كه نقش و جايگاه دين را محدود به زندگى شخصى افراد كند. در اواسط قرن بيستم كسانى بودند كه نه تنها به جدايى كليسا و دولت اعتقاد داشتند - اصلى كه پدران بنيانگذار آمريكا آن را كاملاً پذيرفته بودند - بلكه سكولار شدن جامعه را از لحاظ سياسى، اقتصادى، حقوقى و تعليم و تربيت، براى مدرن سازى (modernization) امرى ضرورى مى شمردند. متخصصان الهيات از اسطوره زدايى (demythologizing) كتب مقدس براى عصر مدرن سخن مى گفتند. باريك بينى هاى روشنفكرانه غالباً بر طبق نوعى ليبراليسم سكولار كه مخالف با دين به نظر مى رسيد مورد داورى قرار مى گرفت. انتخابى كه پيش روى كشورهاى در حال توسعه بود ظاهراً منحصر به دوپارگى ميان سنت و مدرنيته مى شد. همه اينها در اواخر قرن بيستم دگرگون شد. احيا و بازگشت دين در سطحى جهانى و تأثير دين سياسى شده ( Politicized) روند آنچه را كه جريان تغيير ناپذير وقطعى مدرن سازى محسوب مى شده معكوس ساخته است، پديده اى كه در اكثر مناطق جهان آشكار است. براى مثال، مسيحيت كه در برخى از كشورهاى اروپايى از جمله بريتانيا، آلمان و فرانسه به شدت از رونق افتاده در آسيا، آفريقا، و آمريكاى لاتين به سرعت رشد كرده است. در ايالات متحده، رؤساى جمهور، سران شركت ها و قهرمانان ورزشى بى پرده از ايمان شان در رسانه ها سخن به ميان مى آورند و دعاو نيايش در آغاز صبح كه مورد حمايت و توجه قانونگذاران و غولهاى صنعت قرار دارد به امرى عادى و عام بدل شده است. اين بازگشت ايمان خاصه در سياست بين المللى به خوبى آشكار است. آميزه اى مؤثر و قدرتمند از دين، مليت گرايى و قوم گرايى معلوم شده كه يك منشأ پايدار هم وحدت و هم كشمكش بوده و باعث چند دستگى جمعيتى و بروز اختلاف شده است از ايرلند شمالى گرفته تا بوسنى و كوزوو، سومالى و روآندا، ايران، عراق، لبنان، كشمير و سريلانكا. در واقع به همان ميزان كه نوع زدودن سكولاريسم از جامعه (desecularization) به چشم مى خورد دين نيز به عنوان يك عامل كليدى در روابط و مناسبات محلى و فراملى و بين المللى، بيشتر بازشناخته مى شود. انقلاب اسلامى ايران در ۷۹ - ۱۹۷۸ تبلور يك احياى اسلامى در دوره معاصر بوده است. اسلام، از شمال آفريقا تا آسياى جنوب شرقى به عنوان يك عامل عمده و اساسى در تحولات سياسى و اجتماعى از نوظهور كرده است. حركت هاى اسلامى تندرو (Radical) براى تضعيف يا سرنگون ساختن حكومت ها درگير فعاليت هاى آميخته به خشونت شدند. اسلام گرايان معتدل نيز كه از زدودن سكولاريسم دفاع مى كردند به عنوان فعالان اجتماعى و سياسى عمده اى پا به عرصه گذاشتند. در اسرائيل نخست وزيران احتمالى آينده و دولت هاى حاكم كه با نگاه نقادانه گروهها و رهبران مذهبى روبرو بوده اند در صدد جلب توجه آنان برآمدند. روحانيون يهود راست كيش و رسمى (orthodox) در پى آن اند كه نفوذشان را در جامعه و قوانين اسرائيل گسترش دهند. دين به ادعاهاى مربوط به سرزمين ها و مناطق مسكونى شكل بخشيده يا بر آنها اثر گذاشته است و حكومتها به ناچار بابنيادگرايان و افراطيون خشونت گرا سرو كار پيدا كرده اند. در آمريكاى لاتين، الهيات رهايى بخش كاتوليك، با تأكيدش بر «توجه ويژه به فقرا» دست به اصلاحات اجتماعى و سياسى زد. در كشورهاى برزيل، نيكاراگوئه، السالوادور، كلمبيا و ونزوئلا جوامع مسيحى كوچكى شكل گرفته است. در لهستان و اروپاى شرقى كليساهاى مسيحى همچنين در وقوع اصلاحات مؤثر بودند و نقش مهمى در سقوط كمونيسم بازى كردند. چالش ناسيوناليسم مذهبى نيز در كشمكش هاى ميان سينهالى هاى بودايى و تاميلى هاى هندو در سريلانكا آشكار است. هند، يك دولت سكولار، اختلافات و كشمكش هاى متعددى را كه ناسيوناليسم مذهبى محرك آنها بوده - از استقلال طلبى سيك ها در پنجاب گرفته تا قيامى اسلامى در كشمير- تجربه كرده است. يك حزب ملى گراى هند و به نام BJP به يك گروه سياسى مسلط هندى تبديل شده و تا سال ۲۰۰۴ حاكميت را در دست دارد. در آسياى ميانه يك مليت گرايى اسلامى نوظهور با رقابت حركت هاى مذهبى- سياسى جديد در كليساى ارتدوكس روسيه روبرو شده است. اين احيا و بازگشت فقط دينى نيست بلكه يك بيدارى اجتماعى و سياسى را هم در پى داشته است؛ اين احيا تلاشى است براى يافتن هويت، اصالت، يكپارچگى و نيز گرايشى است به معنابخشى به زندگى شخصى و عمومى. خيلى ها به سنت دينى خودشان بازگشته اند و ارتباط آن را نه تنها با حيات آخرت بلكه با زندگى اين جهان نيز از نوتصديق كردند. احيا گران سه دين ابراهيمى اميد دارند كه جامعه هاى خودشان را از نو اسلامى، مسيحى يا يهودى كنند. حركت هاى مشابهى را هم مى توان در هندوئيسم و بوديسم و ساير اديان و آيين ها يافت. اغلب نهضت هاى احيا گرانه دين در پى بازگشت به اركان دينى هستند. آنها تفوق و برترى مشيت الهى و عهد و ميثاق ميان انسان و الوهيت، محوريت ايمان، اختيار انسان و برابرى و مساوات همگان در درون جامعه مؤمنان و معتقدان را از نو مورد تأكيد و توجه قرار مى دهند. آنان كتب مقدس را از نو مى خوانند و به زندگى بنيانگذاران و به الگوى اجتماع ايمانى نخستين نظر مى كنند. بى عدالتى، سركوب و خشونت اجتماعى، بسيارى از افراد را به عبادتگاهها سوق مى دهد جايى كه پيام كتاب مقدس با وضعيت مضطر و يأس آلود آنان سخن مى گويد. رويدادها و وقايع اصلى مذهبى مورد تأويل و تفسير مجدد قرار مى گيرند- تا ربط و پيوندشان با شرايط معاصر اثبات گردد - و منبعى براى هدايت الهى و رهايى از ظلم و ستم و سركوب محسوب مى شوند. دنياى ما همچنان نشانگر دو چهره دين است، وجه متعالى و آسمانى آن و بازتاب تيره و تاريك آن. دين به رشد خود ادامه مى دهد و ربط بيشترى در زندگى افراد پيدا كرده است. باوجود اين، دين موجب انشعاب ها و دسته بنديهايى در درون سنگ هاى آن شده و به بحث ها و مناقشات مربوط به سياست هاى اجتماع دامن زده است. وجه تاريك آن، خشونت و ترور، در نزاعهاى درگرفته از مصر تا اندونزى ظاهر شده است. حملات تروريستى يازده سپتامبر در سال ۲۰۰۱ و پيامدهاى آنها، عمق نفرت و انزجار و عواقب جهانى آن را نشان داده است. اين موضوع حائز اهميت است كه ميزان و گستره پيوند دين با امور سياسى و اقتصادى - كه غالباً براى مشروعيت بخشيدن و بسيج كردن مورد استفاده قرار گرفته است - محل توجه واقع شود. امروزه در بسيارى از اديان، الهيات هاى ستيزه جويانه وجود دارد كه ساختارهاى اخلاقى و اجتماعى جوامع را تهديد مى كنند. نقش آنها در ظهور يهود ستيزى، هراس از اسلام (Islamaphobia) و نزاع ميان جمعيت هاى مذهبى در بيشتر مناطق جهان عيان است. دهه هاست كه اسلام، هندوئيسم و بوديسم در تار و پود جامعه غرب ريشه دوانده اند. واقعيت هاى مربوط به جهانى شدن مستلزم شناخت و احترام متقابل است كه به مدد معرفت پيدا كردن به اركان ايمانى و تاريخ هاى دينى همنوعانمان شكل مى گيرد. * * * جان اسپوزيتو استاد دانشگاه جورج تاون آمريكا در زمينه دين و پژوهش هاى اسلامى و امور بين المللى و همچنين بنيانگذار و سرپرست مركز شناخت متقابل اسلام و مسيحيت است. اسپوزيتو در زمينه اسلام، اسلام سياسى و اثرات جريان هاى اسلامى از شمال آفريقا تا آسياى جنوب شرقى صاحب تخصص است و علاوه بر فعاليت هاى ياد شده در مراكز متعدد ديگر نيز فعاليت داشته و دارد از جمله مركز مطالعات مربوط به اسلام و دموكراسى كه نايب رئيس آن بوده است. اسپوزيتو سرپرست و سر ويراستار دايرة المعارف چهار جلدى آكسفورد راجع به جهان اسلام مدرن ( ۱۹۹۵) تاريخ اسلام آكسفورد (۱۹۹۹)، فرهنگ نامه اسلام آكسفورد و دنياى اسلام گذشته و حال آكسفورد است. او صاحب بيش از ۳۰ كتاب است كه برخى از آنها عبارتند از : جنگ نامقدس: ترور به نام اسلام (۲۰۰۲)، آنچه هر كس بايد راجع به اسلام بداند، تهديد اسلام: افسانه يا واقعيت؟ (۱۹۹۹)، اسلام در تركيه و دولت سكولار (به همراه H.Yavuz)، اسلام و سياست؛ اسلام و دموكراسى و سازندگان اسلام معاصر (با John voll)، مدرن سازى اسلام ( با Francois Burgat)، اسلام سياسى: انقلاب، راديكاليسم يا اصلاح؟، دين و نظام جهانى ( به همراه M.Watson)، اسلام و سكولاريسم در خاورميانه ( با Azzam Tamimi)، ايران بر سر دوراهى (Iran at the crossroads) (به همراه ر.ك.رمضانى)، انقلاب ايران: اثرات جهانى آن؛ اسلام جنسيت وتغيير اجتماعى، جايگاه زنان در حقوق خانواده مسلمان، آواهاى احياى اسلام، اسلام در گذر: ديدگاه هاى اسلامى ( با John Donohue)، اسلام در آسيا: دين، سياست و جامعه، اسلام و توسعه بعضى از كتاب هاى او به زبان عربى، اردو، تركى، ژاپنى، چينى و نيز زبان هاى اروپايى ترجمه شده است. يكى از كتاب هاى او اسلام، صراط مستقيم نام دارد كه نويسنده صاحب نامى چون دكتر سيد حسين نصر از آن در كنار پاره اى از آثار پروفسور آنمارى شيمل مانند «و محمد پيامبر اوست» و «ابعاد عرفانى اسلام» به عنوان اثرى كه با همدلى و شناخت نسبت به اسلام نوشته شده است ياد مى كند. آنچه در ابتداى گفتار حاضر آمده است بخشى از مقاله او در آغاز كتاب Geography of Religion است كه توسط يكى از مشهورترين مؤسسه هاى جغرافيايى آمريكا به صورت مصور و به شكل چشم نواز در سال ۲۰۰۴ به چاپ رسيده و جان اسپوزيتو يكى از دو سرپرست و سر ويراستار آن بوده است. آنچه او درباره احيا و رونق مجدد دين گفته است حاصل مطالعات عينى و تجربى او در جوامع مختلف است و نه بحث هاى صرفاً كلامى و فلسفى. كتاب جغرافياى دين نيز چه بسا جلوه اى از اين پديده باشد. جريان اصلى اسلام و بنيادگرايى: در جنگ نامقدس: ترور به نام اسلام اسپوزيتو ميان جريان اصلى و عمده اسلام (mainstream Islam) و اسلام افراطى و تندروانه (extremist Islam) تمايز مى گذارد و معتقد است كه در تاريخ مسيحيت، يهوديت، هندوئيسم و بوديسم نيز جداى از جريان اصلى اين اديان، گروه هاى حاشيه اى (كه گاه نقش ويژه اى ايفا مى كنند) نيز وجود دارد. او تصريح مى كند كه در شناخت اسلام و مسلمانان بسيار اهميت دارد كه تمايز و تفاوت ميان اين دو جريان مورد توجه قرار گيرد به ويژه در روابط بين الملل و مناسبات سياسى خاصه در آنجاها كه فى المثل ايالات متحده و برخى ديگر از كشورها سياست هاى خارجى شان را نسبت به دنياى اسلام تنظيم مى كنند. او مى گويد كه « ما نيازمند آن هستيم كه ميان حكومت ها و جريان هاى اصلى يا افراطى فرق و تمايز بگذاريم.» به ديد او اين موضوع در روابط خارجى و سياست هاى بين المللى پيامدهاى بسيار مهمى خواهد داشت. اسپوزيتو از باب مثال اسامه بن لادن و ساير افراط گرايان را نام مى برد كه بر پايه خشونت وترور عمل مى كنند به جاى آنكه مانند جريان هاى عمده و اصلى بكوشند در «درون سيستم» رفتار كنند. اسپوزيتو همچنين تصريح مى كند كه بر خلاف پاره اى پندارها قرابت و نزديكى ميان سه سنت بزرگ ابراهيمى يعنى يهوديت و مسيحيت و اسلام بيش از آن چيزى است كه گمان شده است و اكنون بيش از هر زمان ديگر به اين فهم و شناخت متقابل نياز است. اديان، گذشته و حال: اسپوزيتو در گفتارى با اين عنوان چنين مى نويسد: «خانواده بشرى در هر دوره اى از تاريخ و در هر فرهنگ و كشورى در تجربه هاى بسيارى سهيم و شريك بوده است. وقتى مردى به دنيا مى نگرد چيزهايى را مى بيند كه تحت كنترل يا شناخت او نيستند نيروهايى كه مى توانند با قدرت و سختى شان وى را از پا درآورند يا بر او غلبه پيدا كنند و چون زنى به گذشته و آينده نظر كند در مى يابد كه او و همه اعضاى خانواده اش با پست و بلندى هاى بسيارى در زندگى روبرو است: غم و شادى، رنج و سرمستى، بيمارى و تندرستى و تولد و مرگ. پس بسيارى از امور زندگى و وضعيت انسان فراتر از قدرت شناخت ماست با وجود اين در طبيعت خود آدمى است كه به معرفت دست يابد و الگوهايى براى شناخت و پيش بينى بيشتر آينده به دست آورد و در اين ميان، دين از آغاز حيات بشر سرچشمه رضايت و امنيت بوده و براى بسيارى از پرسش هاى وجودى اساسى اى كه انسان ها طرح كرده اند پاسخ هايى فراهم ساخته است، پرسش هايى از اين قبيل كه من كه هستم؟ چگونه بايد رفتار كنم؟ آيا اين اهميت دارد كه چگونه رفتار كنم؟ آيا وجود من اهميتى دارد؟ در زندگى اين جهان چه اميدى مى توانم داشت؟ و به زندگى پس از مرگ چه اميدى مى توانم داشت؟ بسيارى از اين انگيزه ها و رضايت مندى ها را در همه اديان، در همه اعصار مى توان يافت امورى كه با بنيان هاى اديان ارتباط دارند. و اين اديان در دنياى امروز نيز همچنان داراى ثبات و رونق هستند...»
|