محمد باقر آقاميرى
متولد ۱۳۲۹ ياسوكند از توابع گروس
فارغ التحصيل رشته نقاشى از دانشگاه هنر
فوق ليسانس گرافيك از دانشگاه تهران
دكتراى درجه يك نقاشى ايرانى از شورايعالى فرهنگ و هنر جمهورى اسلامى ايران
فعاليت هاى هنرى:
تصويرسازى و نقاشى براى بيش از چهل كتاب ادبى و هنرى و مذهبى.
تدريس در دانشكده هاى هنرهاى زيباى دانشگاه تهران، دانشگاههاى هنر، الزهرا ، آزاد، هنرستان هنرهاى تجسمى و تدريس نقاشى ايرانى به صورت خصوصى ، دبير چهارمين دوره بى ينال نقاشى ايرانى
برگزارى چندين نمايشگاه دركشورهاى انگلستان، مجارستان، پاكستان ، بنگلادش ، الجزاير ، كانادا، آمريكا، چين، تاجيكستان ، جمهورى آذربايجان، مالزى ، سوئيس و قبرس
برنده مدال طلا از نمايشگاه جهانى الجزاير در سال ۱۹۸۸
سميه مؤمنى: آنچه امروز از پس قرنها به عنوان يكى از شاخصه هاى هنر ايرانى به آن افتخار مى كنيم و با يادآورى نام هنرمندانش به خود مى باليم نگارگرى يا نقاشى ايرانى است.
هنرى به واقع بصرى كه آثار باقى مانده از خالقانش همچنان در خور توجه محققان ايرانى و خارجى است.
اين آثار مطمئناً با وجود دست توانا، تفكرى بديع و نگاه هنرمندان آن به عالم معنا در خور و شايسته اند، چه هنوز با گذشت سالها از آغاز اين راه هنرمندانى را در عصر حاضر مى بينيم كه قدم به اين عرصه گذارده و جدا از تمامى مسائل حاشيه اى پيرامون اين هنر، طرح مى زنند، رنگ مى گذارند، پرداز مى كنند و نبوغ خود را در راستاى خلق آثارى نو به كار مى گيرند.
استاد حسين بهزاد درباره نقاشى ايرانى گفته است «مينياتور، شعر نقاشى است» و محمدباقر آقاميرى معتقد است همه سبكهاى نقاشى زيباييهاى خاص خود را دارند اما در مقايسه با نقاشى ايرانى جنبه «محاوره» را دارند در حالى كه نگارگرى مانند سرايش شعر نيست كه البته براى گفتن اين شعر ناب بايد رياضت كشيد چرا كه رايگان به دست نمى آيد اما اگر به دست آمد بسيار ارزشمند و ماندگار است.
محمدباقر آقاميرى۵۵ سال پيش در ياسوكند، از توابع شهرستان گروس بيجار به دنيا آمد. برادر بزرگش خوشنويسى مى كرد و كوچكتر از آن نقاشى و او تحت تأثير اين دو بود، مى گويد: مسلماً بايد در خانواده فضاى هنرى فراهم باشد تا شخص در اين زمينه رشد كند و اين شرايط بر فضاى خانوادگى او حاكم بوده است.
كتابهاى درسى دوره دبستان همه نقش مهمى در كشاندن او به اين سمت داشته اند، عكسها و نقاشى هاى جالب توجه كتاب تاريخ دوره پنجم و ششم دبستان كه از تاريخ باستانى ايران بوده اند برايش جذاب بوده و او ساعتهاوقت خود را صرف ديدن و لذت بردن از آنها مى كرده است. اين تأثير بصرى به اندازه اى بوده كه او را به جست وجو و سپس يافتن وادارد، مى گويد: كتابهاى سال ششم دبستان درباره دوره بعداز ساسانى و دوره اسلامى بود كه بسيار زيبا كار شده بودند . اينها سراسر شوق مى آورد و فضاى مناسب خانواده هم كمك بسيار خوبى بود. پس از آنكه تحصيلات ابتدايى را در زادگاه خود به اتمام رساند، راهى تهران شد و تحصيلات متوسطه را در تهران و در دبيرستانهاى مختلف از جمله دارالفنون گذراند. در سال ۱۳۵۳ وارد دانشگاه هنر شد . آقاميرى نهايتاً در سال ۱۳۶۸ از شوراى عالى فرهنگ و هنر درجه يك هنرى و دكتراى نقاشى ايرانى و اسلامى گرفته است. مى گويد: «من در سبكهاى مختلف نقاشى كار كرده ام اما بعدها و به تدريج به سمت نقاشى ايرانى گرايش پيدا كردم و بعدهم اين رشته برايم جنبه تخصصى پيدا كرد».
نقاشى را از همان دوره دبستان آغاز كرد اما مينياتور را از كلاس نهم يعنى دوره راهنمايى فعلى. با ديدن كتابها و مجلاتى كه آثار اساتيد بزرگ را چاپ مى كردند به شوق مى آمده و كار مى كرده است. موزه هنرهاى ملى و هنرهاى تزئينى نمايشگاههايى از اين آثار برپا مى كرده اند كه او از سر اشتياق براى ديدن آثار به آنجا مى رفته است. به مرور زمان با استاد زاويه آشنا مى شود و كار عملى را نزد او آغاز مى كند در زمينه نظرى هم از تعليمات استاد فرشچيان بهره مى برده است. تذهيب را در محضر مرحوم نصرت الله يوسفى مى آموزد.
مى گويد: كارهاى اساتيد را كه مى ديدم بسيار لذت مى بردم و به دنبال ديدن خود آنها بودم و همين پيگيريها باعث آشنايى اش با اين اساتيد مى شود، آشنايى كه به گفته خودش ادامه رشته نقاشى ايرانى آقاميرى را از علاقه مندشدن و پرداختن به ديگر شاخه هاى نقاشى باز نداشته است. او همه رشته هاى هنرى را دوست دارد، به نقاشى انتزاعى علاقه مند است و آثار بسيارى از نقاشان اروپايى را مشق كرده است. بويژه از نقاشان امپرسيونيست برآثار گوگن، نگا، ونگوگ و حتى روبنس و رامبراند مطالعه كرده و از روى آنها مشق كرده است. اما درنهايت حس عميق او به نقاشى ايرانى او را به اين سو مى كشاند، مى گويد: اگر در مجموع نقاشى ايرانى را كار مى كنم به دليل حسى است كه از اين كار به من دست مى دهد. نقاشى ايرانى بيش از آنهاى ديگر با من انس دارد ، ارتباط برقرار مى كند تنها اصالت اين هنر و ايرانى بودن آن نيست كه او را جذب مى كند. مى گويد: صحبت اينجاست كه نقاشى ايرانى «حقانيت» و «انرژى» خاصى دارد كه مرا به سمت خود مى كشاند.
نياز انسان امروز به آرامش بيش از گذشته آشكار است. در زمانى كه جنگ ،ترور و آشوب آرامش انسانها را بويژه در كشورهاى جهان سوم به مخاطره انداخته است و از سوى ديگر افرادى كه در كشورهاى توسعه يافته زندگى مى كنند از رفاه مادى به وازدگى رسيده اند، نياز اين انسان به يك دنياى امن و بهشت ماوراى طبيعى بيش از گذشته است. دنياى واقعى اطراف على رغم همه انواع پيشرفتهاى تكنولوژيكى پاسخگوى روح كمال طلب انسان نيست و كشف دنياهاى ناشناخته امن آرزوى انسانهاست و نشان دادن اين دنيا شايد كارى است كه تنها از عهده نقاشان ، شاعران و نويسندگان و به معناى عام هنرمندان برآيد». آقاميرى معتقد است: «اين مهم است كه هنرمند بتواند اين نياز جامعه بشرى و انسانها را پاسخ گويد، يك نقاش نگارگر بهترين وسيله بيان را براى اداى اين وظيفه در دست دارد اما متأسفانه به اهميت اين قضيه كمتر توجه شده است. هنرمند نگارگر با خلق يك اثر ناب مى تواند يك موج مثبت را در روح جامعه تزريق كند چيزى كه انسانها به شدت به آن نيازمندند.»
|
|
|
او بيش از هر چيز به بيان پيام و انديشه معتقد است تا به شيوه و روش اجراى كار. آنچه براى او داراى اهميت است رساندن بيان و انديشه هنرمند به مخاطب است و گرفتار و در قيد شيوه شدن مانع از رساندن اين پيام و انديشه است. آقاميرى در نگارگرى صاحب سبك و شيوه اى خاص خود است. اما به دليل اصرار و اعتقادش بر اصل بيان راسخ پيام و احساس به مخاطب، هميشه دانشجويانش را به توجه به ذات قضيه تشويق كرده است. مى گويد: از آنها خواسته ام مطلقاً به شيوه گرايى توجه نكنند. به همين دليل آنها را با نقاشى ايرانى از پايه آشنا كرده ام. از آنها نخواسته ام از كارهاى من يا نگارگران معاصر مشق كنند.
مكتب اصفهان وآثار رضاعباسى و هم عصرانش به دليل سادگى سطح، خط و فرم به خوبى مبانى نقاشى ايرانى را بيان مى كند و شايد آغاز كار هنرجو از مشق آثار اين دوره او را به خوبى به هدف برساند. و پس از آن آناليزكردن مكاتب مختلف تبريز، همدان ، شيراز و ديگر مكاتب وسعت ديد هنرجو را افزايش مى دهد و آشنايى اش به شيوه ها را تقويت مى كند به گونه اى كه او خود صاحب شخصيت هنرى شده و توانايى خاص خود را در اين زمينه مى يابد. اين خلاصه ترين بيان از شيوه آموزش آقاميرى است. چه در دانشگاهها و چه در جلسات آموزش خصوصى در گالرى اش. مى گويد: «كسانى كه اينگونه قلم زده و طاقت آورده اند در آينده در كارشان موفق بوده و قادر به بيان افكار و انديشه هايشان به شيواترين و زيباترين شكل خواهند بود.»
او مدت زمان بسيارى را در هنرستان هنرهاى زيباى پسران به تدريس نقاشى ايرانى مشغول بوده است تا ۴ سال پيش كه اين رشته را از دروس دبيرستان حذف مى كنند. تلاش هاى او و دوستانش براى بازگرداندن اين رشته به دروس دبيرستان، در وزارت آموزش و پرورش و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى بى نتيجه مى ماند و اكنون ۴ سال است كه تنها در سمت مشاور در اين دبيرستان حضور دارد. نبود دانشكده اى براى تدريس اين رشته و عدم توجه مسؤولان دانشكده هاى هنر به گنجاندن اين درس درميان دروس رشته نقاشى و نبودن متولى مشخص براى بررسى اين قضيه گله هاى آقاميرى از وضعيت آموزش در دانشگاهها و ساير محيط هاى آموزشى كشور است. مى گويد: اكثر كشورهاى پيشرفته از لحاظ صنعتى درصدد رسوخ درفرهنگ كشورهاى ديگر هستندو اين كارى كه ما با دست خود بر سر نقاشى اصيل كشورمان مى آوريم نوعى همكارى و همراهى با اين خواسته و تلاشى است كه بايد نام تهاجم فرهنگى را بر آن گذاشت. آقاميرى به عنوان دبير «انجمن نگارگرى ايران» كه اساتيد بزرگى چون فرشچيان ، مهرگان، رستم شيرازى و ديگران در آن عضويت دارند از بى برنامگى ها و بى توجهى هايى كه به اين انجمن مى شود به تنگ آمده است. او پس از تشريح مراحل پرزحمت تصويب تأسيس اين انجمن از عدم توجه مسؤولان به اختصاص مكانى جهت استقرار اين انجمن گله مى كند و مى گويد: هيچ كس يارى نمى كند، نه وزارت ارشاد، نه ميراث فرهنگى ، نه شهردارى و نه هيچ ارگان ديگرى. و حالا اين انجمن كه بايد مايه افتخار آنها باشد در بلاتكليفى «مكان» به سر مى برد. تنها نام انجمن در دفترى ثبت شده است بدون آنكه امكان انجام كارى را داشته باشد. اينگونه به نظر مى رسد كه يك سرى ساختمان ميراث فرهنگى محسوب مى شوند اما هنرمند محلى از اعراب را به عنوان ارزش و ميراث ندارد.
او على رغم همه دلگيرى هايش از روند موجود در محيط هاى آموزشى و سازمانها و وزارتخانه هاى متولى فرهنگ و هنر، همچنان به ادامه كار مشغول است. تدريس مى كند، نمايشگاه برگزار مى كند و درگيرودارهاى ادارى رسميت بخشيدن و روبه راه كردن وضعيت «انجمن نگارگرى» بلاتكليف است. آقاميرى اگرچه خسته و گله مند است اما آنقدر دلسوز و علاقه مند به هنر نقاشى ايرانى و حفظ و اشاعه صحيح آن است كه از هيچ تلاشى به اين منظور فروگذار نمى كند.