پنجشنبه ۲ تير ۱۳۸۴ -
Thu, Jun 23, 2005
ماجرا
۳۱۷۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
مهرگان
ماجرا
بازخوانى يك پرونده جنايى
داستان زندگى
مسموميت
و مصرف بيش از حد دارو
مسموميت زمانى اتفاق مى افتد كه ماده اى بيش از مقدار لازم به بدن فرد برسد درحدى كه سبب ايجاد عوارض و علائمى در فرد گردد. انواع مواد مى توانند از راه هاى مختلف چون گوارش، تزريق، تنفس و جذب از طريق پوست موجب مسموميت شوند ولى با توجه به شيوع مسموميت خوراكى (گوارش) ابتدا اصول كلى برخورد با مصدوم دچار مسموميت گوارشى توضيح داده شده و سپس درمورد مسوميت هاى خاصى كه شيوع بيشترى دارند، نكاتى ذكر مى شود.
علائم و عوارض:
در فردى كه دچار حالت تهوع، استفراغ، اسهال و يا يبوست شديد، درد شكم، اتساع شكم، تعريق زياد، كاهش تعداد تنفس، حالت شوك، اغما يا تشنج شده باشد و علتى براى آن يافت نشود، بايد احتمال وجود مسموميت را در نظر گرفت و براى يافتن آثار مواد مسموم كننده چهره، لباس و يا اطراف مسموم را به طور كامل بررسى كرد.
اقدامات اوليه:
درموارد شك به مسوميت بايد بلافاصله اقدامات زير را انجام دهيد: كنترل علائم حياتى و كنترل راه هوايى، وضع تنفس و گردش خون، شروع عمليات احياى قلبى - ريوى در صورت ايست قلبى - ريوى ، اجتناب از خوراندن هر نوع ماده تا قبل از رساندن بيمار به مركز پزشكى و در صورت امكان دادن اكسيژن به فرد.
وادار كردن فرد مسموم به استفراغ ، كمك زيادى به او مى نمايد. مشروط به اينكه فرد: بيهوش نباشد، تشنج نداشته باشد. در ماه هاى اخير باردارى نباشد، مواد اسيرى يا قليايى و نفت و مشتقات آن را نخورده باشد، كودك زير ۶ ماه نباشد و بزرگتر سابقه بيمارى قلبى نداشته باشد. براى ايجاد استفراغ مى توان از تحريك حلق يا خوراندن آب نمك غليظ به فرد استفاده كننده خوراندن ذغال فعال به بيمار باعث كاهش ۵۰% تأثير سم به بدن و كاهش جذب آن در دستگاه گوارش مى شود. اعزام هرچه سريعتر بيمار به مركز درمانى مجهز.
پيشگيرى:
اقدامات زير براى پيشگيرى از بروز مسموميت ها ضرورى است. از مصرف مواد غذايى تاريخ گذشته كه تغيير رنگ يا بو داده اند و يا كنسروهاى تاريخ گذشته و يا باد كرده و مشكوك پرهيز نماييد. داروها و مواد شيميايى را دور از دسترس كودكان، افراد عقب مانده و افراد داراى مشكلات شديد عصبى نگهدارى كنيم. برگ و ساقه بعضى از گل ها و گياهان تزئينى آپارتمانى ما ديفن باخيا به شدت سمى است و در صورت جويده شدن توسط كودك مى تواند باعث تورم مخاط دهان و حلق و حتى خفه گردد كه بايستى از اين جهت مراقب كودكان باشيد.
مواد سمى مانند نفت را در ظروف مشابه ظروف غذا نگهدارى نكنيد. به هنگام سمپاشى حتماً از لباس نايلونى و ماسك استفاده و پس از سمپاشى به سرعت استحمام كنيد.
توصيه هايى در مورد مسموميت با مواد خاص:
در مسموميت با موادى چون نفت و مشتقات آن و همچنين مسموميت با مواد شيميايى سوزاننده، مانند مواد اسيدى قليايى، به هيچ وجه نبايد بيمار را وادار به استفراغ نمود. در مسموميت هاى دارويى براى جلوگيرى و يا كاهش جذب دارو تا يك ساعت پس از خوردن دارو مى توان با احتياط كامل و در صورتى كه فرد مسموم در حالت اغما نباشد وى را وادار به استفراغ نمود. در مسموميت با مواد اسيدى، قليايى مى توان به منظور كاهش اثرات سوزانندگى آنها مقدارى آب به مسموم داد.
به هيچ وجه براى خنثى كردن مواد اسيدى از خوراندن مواد قليايى يا بالعكس استفاده نكنيد.
در مسموميت هاى تنفسى به خصوص با گاز منواكسيد كربن سريع فرد را از محيط آلوده خارج نماييد و با باز كردن يقه لباس او و باز كردن راه هوايى وى شرايط بهترى را براى او فراهم آوريد. حتى الامكان و به فوريت به او اكسيژن ۱۰۰% بدهيد و سريعاً وى را به مركز درمانى ارجاع دهيد.
بازخوانى يك پرونده جنايى
جنايت خونين به خاطر عشق
217119.jpg
نسيم مى وزد و خنكاى هوا به آدم جان تازه اى مى دهد. شادى وصف نشدنى اى در وجودم ريشه مى دواند اما مى دانم كه اين شادى دير زمانى بيشتر طول نمى كشد. صداى آژير ماشين پليس در كوچه مى پيچد. با تلفن يكى ازهمسايه ها به پليس ،۱۱۰ مأموران كلانترى خود را به طبقه اول يك ساختمان مسكونى مى رسانند. قطرات خون در داخل اتاق پذيرايى ريخته است...
بازپرس ويژه قتل دستور مى دهد كه شيشه هاى اتاق پذيرايى شكسته شود. بازپرس و مأموران وارد مى شوند. اينجا قتلى روى داده است. در اتاق قفل است و تاريكى سرتاسر خانه را فراگرفته است.
اوايل فروردين ماه است. صاحبخانه هنوز سفره هفت سين اش را جمع نكرده است. بوى سبزه تازه در مشام مى پيچد. قرآن كوچكى در كنار آيينه و شمعدان قرار دارد و در كنار آنها قطرات قرمزرنگ خون احساس چندش آورى را به انسان مى دهد.
ظاهر تزئينات خانه و سفره سفيد هفت سين نشان مى دهد كه صاحبخانه فردى با سليقه بوده است و مطمئناً تمام تداركاتى را كه ديده براى ورود ميهمانى عزيز به خانه اش بوده است. او مى خواسته با ورود اين ميهمان عزيز شايد غبارهاى كينه و نفرت را از دلش پاك كند و از آن لحظات به بعد بدون دشمنى زندگى را ادامه دهد ولى ...
صحنه جنايت آنقدر دردناك است كه تحمل كردن اش دشوار است. جنايتكارى سنگدلى بدون داشتن هيچگونه رحم و مروتى آنان را در خون غلتانيده است. بازپرس ويژه قتل پاى در ديگر اتاقها مى گذارد. همه جاى خانه به هم ريخته شده است جز تنگ كوچك ماهى كه در آن دو ماهى قرمز در حال حركت هستند، عشق و زندگى در اين خانه براى هميشه جان سپرده است. به دستور بازپرس ويژه قتل تمام سرنخ ها با حساسيت دنبال مى شود. هر طور شده بايد قاتل شناسايى شود.
بازجويى از همسايه ها آغاز مى شود. يكى از همسايه ها كه از بقيه قديمى تر است، مى گويد:
- گيتا خانم نزديك ۳۰ سال داشت. دوسالى مى شد كه اين خانه را اجاره كرده بودند او باپسر و شوهرش اينجا زندگى مى كرد. صاحبخانه هم پيرمردى است كه با زنش در طبقه بالا زندگى مى كنند.
مأموران بلافاصله به سراغ صاحبخانه مى روند. زن صاحبخانه كه زنى سن وسال دار است، مى گويد: نزديك ظهر بود كه گيتا خانم را ديدم. به من گفت قرار است برايمان ميهمان بيايد. ما امروز ظهر بايد براى ناهار به خانه دخترم مى رفتيم به خاطر همين ديگر خبر ندارم كه چه شد.
شوهر گيتا بلافاصله دستگير مى شود. او هم مى گويد تا ظهر خانه بودم بعد از ناهار با برادر زنم كه ناهار ميهمانمان بود رفتم و بعد از چند ساعت از او جدا شدم. او براى انجام كارى بايد مى رفت. وقتى عصر به خانه برگشتم هر چه در زدم كسى در را باز نكرد. وقتى ديدم در خانه قفل است فكر كردم كه زنم براى ديد و بازديد به خانه پدرش رفته است، به سر كوچه رفتم و از تلفن همگانى به خانه پدر گيتا زنگ زدم ولى آنها گفتند گيتا به اينجا نيامده است. هر جايى را كه فكر مى كردم شايد زنم رفته باشد، تماس گرفته ولى از زن و بچه ام هيچ اثرى و خبرى به دست نياوردم. فكر كردم داخل حياط بروم و از لاى در شايد بتوانم هر طور شده وارد خانه ام شوم ولى يك دفعه لكه هاى خون را ديدم و با فرياد همسايه ها را خبر كردم. هيچ كس حرفهاى شوهر گيتا را باور نمى كند. حرفهاى او با شواهدى كه بر جاى مانده تطبيق نمى كند. ولى با ادعاهاى او بالاخره تحقيقات شروع مى شود. يكى، دو نفرى كه او را ديده اند مى گويند، او براى انجام كارى آمد چند دقيقه اى ماند و بعد رفت.
پدر و مادر گيتا در مورد دامادشان مى گويند: دخترم هيچ مشكلى با شوهرش نداشت آنها خيلى هم به يكديگر علاقه مند بودند و در سالهاى زندگى مشترك شان هيچ وقت گيتا از شوهرش گلايه اى نداشت. نتيجه تحقيقات هيچ نكته اى را روشن نكرد. مأموران سرانجام در بازرسى از داخل خانه آلبومى از عكس هاى خانوادگى زن و شوهر را پيدا مى كنند و به بررسى دقيق آن مى پردازند. در بيشتر عكس ها عكس و چهره زنى وجود دارد كه نزديكتر از همه به گيتا ايستاده است. مأموران درصدد برمى آيند تا اين زن را شناسايى كنند و بالاخره پس از نشان دادن عكس به مادر گيتا متوجه مى شوند كه اين زن يكى از دوستان صميمى و خانوادگى گيتا است. گيتا بيشترين ساعات تنهايى اش را با اين زن مى گذرانده است.
سميه به سرعت به دادگاه احضار مى شود. او كه از جريان قتل در دادگاه مطلع شده در حالى كه به شدت گريه مى كند هيچ اطلاعى ندارد تا در اختيار مأموران قرار دهد.
- صبح آن روز تلفنى با گيتا حرف زده بودم. به او گفته بودم كه براى تعطيلات مى خواهم به سفر بروم و قرار گذاشته بوديم كه بعد از آمدنم به خانه اش بروم.
بازپرس جنايى مى پرسد: تو كه نزديكترين دوستش بودى آيا خبر داشتى كه در زندگى مشكلى هم دارد يا خير؟ سميه كمى فكر مى كند؟
- او از زندگى اش راضى بود. هيچ مشكلى نداشت فقط يكى دو بار به من گفته بود كه پسرى جوان از مدتى قبل براى او ايجاد مزاحمت مى كند و حرفهاى نابجايى به او مى زند و همين باعث شده بود كه گيتا كمتر جرأت كند كه از خانه بيرون برود.
پسر جوان چه مشخصاتى داشت؟
سميه مى گويد: دقيقاً نمى دانم. چون او را نديده بودم ولى گيتا مى گفت چاق است. انگار همين اطراف زندگى مى كند چون دائم پشت ديوارها خودش را پنهان كرده است و تا مرا مى بيند مزاحمت هايش را شروع مى كند. اين مسأله را به شوهرش هم گفته بود.
- نه گيتا مى گفت جرأت ندارم اين مسأله را به بهروز بگويم چون مى ترسم مبادا كه پسر جوان را بكشد يا مرد مزاحم شوهرش را دچار مشكل كند.
بازپرس ويژه قتل با اين توضيحات بلافاصله دستور مى دهد تا جوان موردنظر شناسايى شود. تحقيقات مأموران براى اين كار به صورت محلى آغاز مى شود. همه همسايه ها به جوانى به نام «احمد» اشاره مى كنند. «احمد» بيشتر ساعات روز را در كوچه ها پرسه مى زند. او جوانى شرور است و به خاطر مزاحمت هايش براى اهالى همه ازدست او عاصى شده اند. نه كار و شغلى دارد و نه آبرويى. بارها به زندان افتاده ولى هيچ وقت متنبه نشده است. خانواده «احمد» هم دل خوشى از او ندارند. آنها هم حرفهاى اهالى محل را تأييد مى كنند. مأموران متوجه مى شوندكه به اين راحتى ها نمى توانند رد «احمد» را بگيرند. ولى بالاخره يكى از جوانان محل پاتوق «احمد» را به مأموران نشان مى دهد. خانه اى كه محل رفت و آمد احمد است زير نظر گرفته مى شود. هيچ اثرى از او به دست نمى آيد. مأموران احتمال مى دهند كه احمد پس از قتل متوارى شده باشد بنابراين آنها تمام تلاش خود را براى دستگيرى و شناسايى او آغاز مى كنند.
چند روزى است كه هيچ خبر و اثرى از «احمد» نيست. پدرش مى گويد: احمد تا حالا سابقه نداشته كه چند روز به خانه نيايد. او هر طور شده به زودى سر و كله اش پيدا مى شود. هر وقت پولش تمام مى شود سراغ ما مى آيد و پا روى گلوى من پيرمرد مى گذارد.
شب تا نيمه رسيده است كه مأموران متوجه سايه مردى مى شوند كه به سوى خانه پيرمرد در حركت است. اين مرد جوان بلافاصله دستگير مى شود. او همان «احمد» است، در بدن او جاى چند خراش وجوددارد. احمد در بازجويى ها ادعا مى كند كه هفته قبل با چندنفر درگير شده و بعداز آن درگيرى پليس او را دستگير كرده و تا اين لحظه نيز در زندان بوده است. تحقيقات نشان مى دهد كه احمد در بازداشت به سر مى برده و درمورد قتل هيچ دخالتى نداشته است.
مأموران كه دراين تحقيقات به بن بست رسيده اند براى كشف راز جنايت هولناك دوباره به بازجويى دست مى زنند. برادر گيتا اين بار به دستور افسر پرونده تحت بازجويى دقيق قرار مى گيرد. او تنها برادر گيتا است. او بلندقد است و در يك كارگاه كار مى كند و آدمى گوشه گير است. در طول دو سال توانسته است با پس اندازى كه داشته وسيله اى بخرد، از زندگى و كارش ناراضى است.
برادر گيتا در مورد مدتى قبل از حادثه قتل مى گويد: آن روز خواب مانده بودم براى اينكه به سر كارم زودتر برسم ناچار شدم با سرعت بيشترى حركت كنم. در يك لحظه وقتى به خودم آمدم كه به زنى جوان برخورد كردم، آن زن را به بيمارستان رساندم. متوجه شدم پاى دختر شكسته است. به خانواده او خبر دادم. دختر جوان در برابر دردى كه مى كشيدكوچكترين اعتراض و پرخاشى به من نكرد فقط گاهى اشكهايش را پاك مى كرد. وقتى خانواده اش آمدند متوجه شدم كه از نظر وضع مالى ، شرايط خوبى دارند.
دختر در برابر سؤالهاى خانواده اش مى گويد: ماشينى به من برخورد كرد و اين پسر جوان با لطف مرا به بيمارستان آورد.
برادر گيتا مى گويد: درحالى كه از حرفهاى دختر جوان شگفت زده شده بودم خانواده اش شروع به قدردانى از من كردند. نمى توانستم از شرم و خجالت سر بالا بياورم آنها به زور چند بسته اسكناس در جيبم گذاشتند. از بيمارستان بيرون آمدم در حالى كه دلم پيش آن دختر مانده بود. خيلى با خودم فكر كردم و دست آخر يك سبدگل خريدم و دوباره به طرف بيمارستان راه افتادم. مى خواستم حقيقت را بگويم و عذاب وجدانى را كه در من به وجود آمده بود با گفتن حقيقت از خودم دور كنم.
به اتاق دختر كه وارد شدم جز مادرش هيچكس آنجا نبود. دخترك با رنگى پريده نگاهم كرد و گفت: چرا زحمت كشيديد. راضى نبوديم كه بخواهيد دوباره بياييد. سرم را بى اختيار زير انداختم . به مادرش رو كردم وگفتم: بايد حقيقتى را بگويم. كسى كه با دختر شما تصادف كرد من بودم. حالا هم براى معذرت خواهى آمده ام و هر خسارتى را كه لازم باشد به شما پرداخت مى كنم. مادرش به من نگاه كرد وگفت: پس شما؟ بسته هاى اسكناس را كنار تخت گذاشتم . خودم را به پليس معرفى مى كنم.
دختر جوان گفت: شما مرا به موقع به بيمارستان رسانديد، مى توانستيد فرار كنيد و برويد.
با اصرارهاى دختر جوان ماندم و كم كم سر صحبت به كار من و شرايط من باز شد. دلم آنجا مانده بودو دلم مى خواست آنجا بمانم و ساعتها با آنها حرف بزنم. چند روزى بود كه كارم شده بود رفتن به بيمارستان. ديگر حرفهاى من با آن دختر در مورد آينده و زندگى بود. بالاخره مسأله را با مادرم در ميان گذاشتم و او حاضر شد به بهانه عيادت و ديدن دختر به بيمارستان بيايد و بعد از چند جلسه رفت و آمد من و آن دختر با هم نامزد شديم. ديگر به كارم بيشتر دلگرم شده بودم، هر طور بود بايد زندگى ام را مى ساختم، شب ها در كارگاه مى ماندم و كار مى كردم. براى اينكه بيشتر بتوانم بيدار بمانم به توصيه يكى دوتا از كارگران به سوى موادمخدر روى آوردم.
چند هفته تا مراسم عقد كنانم بيشتر نمانده بود كه متوجه شدم دوستان ناباب من در يكى از بى خودى هايم از من يك چك سفيد امضا گرفته اند. نمى دانستم چه كنم. تصميم گرفتم قضيه را با نامزدم در ميان بگذارم، آخر شب بود كه هديه اى كوچك برايش خريدم و به خانه پدرزنم رفتم. نيم ساعتى صحبت ها گل انداخت تا اينكه همه براى حاضر كردن شام از اتاق بيرون رفتند. چند تكه طلا كنار كيف زنانه اى به چشم مى  خورد. با خودش درگير شده بود. بالاخره وقتى به خودش آمد متوجه شد كه طلاها را برداشته است. شام را خورده نخورده از آنجا به سرعت بيرون زده بود. صبح زود طلاها را فروخته بود. چند روزى بود كه هر كار مى  كرد نمى توانست به خانه مادرزنش برود ولى به خودش دلدارى هم مى داد.
با خودم فكر مى كردم شايد اصلاً به من گمان بد نبرند. در اين فكرها بود كه صاحب كار صدايش زد. وقتى از كارگاه بيرون آمد نامزدش را ديد. چقدر دلش براى او تنگ شده بود.
- اين چه كارى بود كه كردى؟
- چه كار كردم.
- چرا طلاها را بردى؟
- چرا تهمت مى زنى؟
- حرف بى جهت نزن. من به مادرم گفتم خودم طلاها را به دوستم داده ام تا در يك ميهمانى استفاده كند. هر طور شده بايد طلاها را برگردانى وگرنه همه چيز بين ما تمام مى شود.
همه چيز را برايش گفتم و قول دادم كه طلاها را پس بگيرم.
برادر گيتا ديگر حرفى نمى زند. او مى گويد من به هيچ وجه از چگونگى به قتل رسيدن خواهرم مطلع نيستم. بار ديگر سميه مورد بازجويى قرار مى گيرد.
گيتا و برادرش با هم مشكلى نداشتند؟
- چند روز قبل از جنايت بود گيتا گفت برادرم مرا تحت فشار قرارداده تا طلاهايم را بفروشم و پولش را به او بدهم تا بدهى اش را بپردازد ولى من نمى توانم اين كار را بكنم. تحقيقات مأموران نشان مى دهد كه از روز جنايت برادر گيتا به بهانه اينكه با نامزدش به سفر مى رود ناپديد شده بوده است.
خانواده دختر جوان در طول آن چند روز از دامادشان خبرى نداشته اند. دختر جوان به مأموران مى گويد: عصر چند روز پيش بود شوهرم آمد و با ناراحتى گفت با خانواده اش دچار اختلاف شده و براى مدتى ديگر به خانه نمى رود. از او خواستم اينجا بماند ولى قبول نكرد. او مى گويد: شوهرم طلاهاى مادرم را پس آورد و داد و بعد رفت. در دست ها و صورتش نيز چند خراشيدگى بود.
***
برادر گيتا زير نور اتاق بازجويى نشسته است و آرام آرام اشك مى ريزد.
- بعد از سرقت طلاهاى مادرزنم بود كه ديدم زنم با حرفى كه به خانواده اش زده انسانيت را در حق من تمام كرده است. هر طور بود براى از دست ندادن او بايدكارى مى كردم. هيچ اميدى نداشتم. هيچكس نبود كه به من كمك كند. تصميم گرفتم از خواهرم كمك بگيرم. به خواهرم تلفن زدم و به آنجا رفتم ولى شوهرش در خانه بود. نتوانستم جلوى او حرفى بزنم. با شوهرش بعد از ناهار به بهانه انجام كارى بيرون آمدم و بعد از اينكه از شر او خودم راخلاص كردم دوباره به خانه خواهرم برگشتم. گيتا مى گفت چيزى ندارد. هر چه هست را شوهرش خريده و نمى تواند به او خيانت كند؛ به طرفش حمله  كردم مى خواستم گردنبندى را كه به گردن داشت از او به زور بگيرم، او مقاومت مى كرد و ديگر نمى فهميدم چه مى كنم. او را به قتل رساندم بعد هم طلاهايش را برداشتم و از آنجا بيرون زدم به سراغ آن طلافروش رفتم. طلاهاى گيتا را دادم و طلاهاى مادرزنم را پس گرفتم. يك گوشواره براى نامزدم با بقيه پولش خريدم پيش او رفتم و طلاهاى مادرش را دادم. از اينكه خواهرم و بچه اش را كشته بودم از خودم متنفر شده بودم. زنم سؤال مى كرد و من ناچار به او گفتم از خانواده ام قهر كرده ام. پدر و مادر با تعجب به پسرشان نگاه مى كنند. هنوز فريادهاى او در گوششان مى پيچد.
- من خواهرم را با بچه اش كشتم.
داستان زندگى
تحليل كارشناسى
بر سر دوراهى
217113.jpg
روز گذشته داستان زندگى زنى جوان را كه شوهرش پس از چند سال زندگى مشترك اقدام به ازدواج مجدد كرده بود، خوانديد. امروز تحليل روانشناسى اين ماجرا را توسط مريم رامشت - روانشناس - مى خوانيد:
در پاسخ به سؤال اين دوست عزيز مى بايد عنوان نمايم كه: در دنياى امروز اغلب اوقات افراد تمايل دارند كه همسرانى مشابه خود را انتخاب كنند چرا كه در چنين شرايطى زن و شوهر زندگى را مشابه هم تعريف مى كنند. مشابه هم به دنيا نگاه مى كنند و هدف و ويژگى هاى مشابه دارنداما بايد دقت نمود كه صرف تشابه عامل موفقيت در يك زندگى مشترك نمى باشد. موفقيت در زندگى زناشويى ميسر نيست مگر در سايه خودشناسى و ديگرشناسى. روانشناسان بر اين باورند كه هر قدر زن و مرد قبل از ازدواج خود و همسر آينده خود را بشناسد، ازدواج با موفقيت بيشترى روبرو خواهد شد و بالعكس ازدواج دختر و پسرى كه تصور و شناخت غيرواقعى از خود و ديگرى دارند و به بلوغ عاطفى لازم نرسيده اند، محكوم به شكست خواهد بود. لذا هر زن و مرد بايد تلاش نمايد تا خود و همسر آينده خود را به خوبى بشناسد. يكى ديگر از عوامل موفقيت در ازدواج هدف شناسى است. بديهى است كه هدف ازدواج پايه ريزى كانون خانواده سالم است. خانواده اى كه بستر رشد و تكامل جسمى، روانى، عاطفى و معنوى زن و شوهر و سپس فرزندان را فراهم مى كند. بنابراين بايد هدف اصلى ازدواج مورد بررسى قرار گيرد و نه اينكه با داشتن انگيزه هاى غيرواقعى زندگى زناشويى را بنا نهاد.
ازدواج بين سيما و فرشاد براساس يك شناخت عميق و همه جانبه نبوده و از بعضى جهات تناسب لازم وجود نداشته از جمله تناسب تحصيلى، شخصيت، علايق و طرز فكر و آنچه در اين زندگى مشترك اتفاق افتاده اين است كه هم زن و هم مرد تصور مى كنند كه از احساس آنان سوءاستفاده شده است. هر دو متوجه عدم توجه و علاقه همسر نسبت به خود هستند. در حال حاضر سيما از طرف شوهر خود مورد بى مهرى قرار گرفته است. اما در فرشاد نيز اين حس به وجود آمده كه با تولد فرزند از طرف همسر خود مورد بى توجهى قرار گرفته است. بسيارى از خانمهاى جامعه ما بعد از ازدواج ميزان توجه و علاقه شان به همسرشان تغيير يافته و با دنيا آمدن فرزند بيشتر توجه ايشان به فرزند معطوف مى گردد و همين مسأله نيز يكى از عواملى است كه باعث دورى مرد از كانون خانواده و زندگى مى شود. هرچند كه سيما تمام تلاش خود را براى اينكه يك همسر خوب و مادرى مهربان باشد، انجام داده ليكن عدم توجه به تغيير در روند زندگى و تحكيم ارتباط بين او و همسر يكى از عوامل مشكل ساز در اين زندگى بوده است. از طرف ديگر بايد توجه داشته باشيم كه در جامعه همواره افرادى وجوددارند كه مى توانند يك زندگى مشترك را با مخاطرات جدى مواجه نمايند و متأسفانه در اين ارتباط مردها بيشتر تحت فشار و درمعرض سوءاستفاده قرارخواهندگرفت. هرچند كه در اغلب موارد از عواقب ناگوار اينگونه ارتباطات كه باعث ويرانى كانون خانواده مى شود هيچگونه اطلاعى ندارند. در اين ارتباطات نقش گول زننده و گول خورده هردو مهم است. مسلماً شخص فريب دهنده داراى ترفندهايى است كه مى تواند به راحتى مردى را كه فاقد مهارتهاى لازم در زندگى است اغوا نمايد.
البته سيما نيز به عنوان يك همسر، بعضى از مهارتهاى زندگى را كه موجب استحكام يك زندگى مشترك مى شود دارا نبوده كه مهمترين آن حفظ موقعيت فردى و اجتماعى او به عنوان يك همسر، مادر و يك زن موفق بوده است. سيما به عنوان يك فرد تحصيلكرده مى بايد كه نسبت به حفظ و ارتقاى موقعيت فردى و اجتماعى خود نيز تلاش مى نمود كه متأسفانه او در اين زمينه تلاشى نكرده و صرفاً مترصد آن بوده است كه يك مادر مهربان و يك همسر دلسوز باشد در حالى كه او با اشتغال و يا ادامه تحصيل و توجه به موقعيت خود مى توانست وظيفه مادرى و همسرى را نيز بخوبى انجام دهد. به تجربه ديده شده است كه اغلب مردان و زنانى كه از رشد شخصيتى كامل برخوردار نمى باشند هنگامى كه از نظر اقتصادى و يا اجتماعى به قدرتى مى رسند از آن قدرت سوءاستفاده نموده و تصور مى نمايند كه مجوز بسيارى از كارها را يافته اند. فرشاد با به دست آوردن قدرت مالى و اجتماعى، خود را مجاز به فعاليت هايى مى بيند كه با اتكا به آن قدرت، مى تواند انجام دهد از جمله وارد نمودن زن ديگرى به زندگى خود است.
ازطرف ديگر بايد توجه نمود كه فعاليت جنسى در جامعه جزو ابزارهاى قدرت است كه با پيشرفت موقعيت فرد مجوز ارضاى آن از راههاى مختلف به دست آمده و درنتيجه كانون بسيارى ازخانواده ها را به ويرانى مى كشاند. اين افراد بيشتر از آن كه درصدد رفع نياز خود باشند، مترصد مرتفع نمودن كمبودهاى شخصيتى و عاطفى خود هستند. و دراينجا به سيما توصيه مى شود كه باتوجه به عدم شناخت فرشاد نسبت به جوانب مختلف تصميمى كه گرفته است، درحال حاضر صحبتى از طلاق را مطرح ننمايد زيرا شرايط و امكان طلاق در موقعيت او بسيار دشوار است. اما اين بدين معنى نيست كه به شرايط موجود تن دهد، بلكه مى بايد به صورت منطقى تر عواقب تصميم فرشاد را به او يادآور شود زيرا امكان دارد كه تصميم همسر براى ورود زن ديگرى به زندگى صرفاً جنبه لجبازى داشته و راه گريز ديگرى براى او وجودندارد. مطمئناً فرشاد هم نسبت به اين زندگى مشترك نظرات و انتقاداتى دارد كه بايد شنيده شود و توصيه مى شود كه قبل از هر تصميم بين دو نفر اين نظرات مطرح گردد و چه بهتر كه اين نظرات درحضور يك مشاوره خانواده بحث و بررسى گردد. به سيما توصيه مى گردد كه به رشد موقعيت فردى و اجتماعى خود بيشتر توجه نمايد، متأسفانه اين يك واقعيت مسلم است كه بسيارى از زنان جامعه ما پس از ازدواج توجه خاصى به رشد شخصيتى، اجتماعى و حتى ظاهرى و عواطف خود نمى نمايند و بعد از يك مدت زندگى براى زن جنبه كسالت بارى خواهدداشت و اين مسأله در اطرافيان خصوصاً در نگرش همسر او تأثير بسزايى دارد هرچند كه شايد شوهر هرگز آن را مستقيماً بيان ننمايد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |