|
درباره جنگ دنياها
نبرد تازه با بيگانگان فضايى
|
|
|
لس آنجلس تايمز - ترجمه: اميررضا نورى زاده پارانويا موجود در جامعه جهانى در طول يكصد سال گذشته همواره دليل اصلى نگارش كتاب جنگ دنياها و قرار گرفتن آن در كانون توجهات در برهه هاى مختلف زمانى از سوى فيلمسازان و هنرمندان بوده است. هربرت جرج ولز كتاب خود را زمانى نوشت كه منازعات انگلستان و آلمان در سال ۱۸۹۸ به اوج خود رسيده بود و نيروهاى آلمانى در آن سوى كانال انگلستان مستقر بودند. زمانى كه اورسون ولز نمايشنامه راديويى مشهور خود را در سال ۱۹۳۸ اجرا كرد، فرانسه و انگلستان به تازگى پيمان مونيخ را امضا كرده بودند و چكسلواكى را به هيتلر هديه كرده بودند. پس از شنيدن نمايشنامه ولز، حدود يك ميليون آمريكايى وحشت زده شدند چون باور كرده بودند كه موجودات بيگانه به آمريكا حمله كرده اند. نسخه سينمايى سال ۱۹۵۳ جورج پال نيز در دوران جنگ سرد بروى پرده آمد و جايزه جلوه هاى ويژه را در مراسم اسكار دريافت كرد. موجودات بيگانه فيلم با شتاب پرنده ها و نيرو عجيب وغريب شان همگى مى توانستند نمادى از يك بمب اتم باشد. فيلم پال آغاز گر دوره ساخت فيلمهايى بود كه در خلال آنها حمله جدى موجودات فضايى از واقع گرايى هر اسناك بدل به نسخه اى مفرح از كتابهاى كميك مى شد كه در سالهاى اخير نمونه هاى ديگرى از آن منجمله روز استقلال و مريخ حمله مى كند! را ديديم؟ نسخه اسپيلبرگ كه روز ۲۹ ژوئن در سراسر جهان اكران مى شود يكى از جنجالى ترين فيلمهاى تابستان امسال محسوب مى شود و انتظار مى رود همچون ساير نسخه هاى جنگ دنياها، اين فيلم هم محصول شرايط اجتماعى و سياسى زمانه باشد. اسپيلبرگ تحت تأثير هراس موجود از تكرار حمله ۱۱ سپتامبر در آمريكا داستان را به الگو بردارى از فضاى تيره نمايشنامه راديويى ولز روايت مى كند و آن را از نقطه نظر يك مرد ساده وحشت زده روايت مى كند كه بايستى با درك ناقص خود از مهاجمان فضايى براى آينده خود و دو فرزندش تصميم بگيرد. اسپيلبرگ ۵۸ ساله توضيح مى دهد كه اولين بار در اوايل دهه ۱۹۸۰ براى ساخت فيلمى براساس اين كتاب وسوسه شد و حتى در مقطعى قصد داشت تا استوديو پارامونت را به فروش حقوق اين كتاب راضى كند تا اسپيلبرگ بتواند يك پارك موضوعى (Theme park) را بر اساس آن در استوديو يونيورسال بر پاكند. او ادامه مى دهد: هر چقدر كه من بيشتر در گير فيلمنامه مى شدم، بيشتر به اين نتيجه مى رسيدم كه بايستى نسخه اى فوق واقع گرايانه از حمله بيگانگان را به تصوير بكشم. اگر اين اتفاق واقعاً روخ بدهد چه خواهد شد و چه بر سر افرادى مثل من و شما خواهد آمد؟ اين اتفاق براى افراد رده بالاى جامعه همچون دولتمردان، پرسنل نظامى و ژنرال ها رخ نمى دهد بلكه طبقه متوسط آمريكا از اين چنين رخدادى ضربه خواهد خورد. زمانى كه من فيلم نجات سرجوخه رايان را ساختم نمى خواستم تنها يك فيلم جنگى ساخته باشم چون تا بحال فيلمهاى جنگى زيادى ساخته شده و همه ما مى دانيم كه چه اتفاقاتى در چنين فيلمهايى رخ مى دهد. من در اين فيلم سعى كردم تا نگاه عميق ترى به جنگ داشته باشم و در اين راه از همه خاطرات كتبى وشفاهى باز ماندگان جنگ دوم جهانى استفاده كردم و به همين دليل موفق شدم تا ابزار روايى ساخت سرجوخه رايان را به دست بياورم و اين بار نيز در نظر گرفتم كه اگر ابر قدرتى از كهكشان قصد فتح زمين را داشته باشد واقعاً چه اتفاقى خواهد افتاد؟ تحليلگران عمدتاً كتاب ولز را انتقادى از استعمارگران انگليسى مى دانند آن هم در شرايطى كه سربازان سفيد پوست انگليسى در آفريقا و آسيا همچون موجودات فضايى سرسخت ولز، سنگدل و خودآيين به نظر مى رسيدند. اما اين نسخه اسپيلبرگ تفاوت فراوانى با فيلمهاى علمى تخيلى اصلى اسپيلبرگ، برخورد نزديك از نوع سوم و B.T دارد. اسپيلبرگ در مورد اين رويكرد تازه مى گويد: من در هزاره جديد بسيار بدبين تر از دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به جهان نگاه مى كنم و از اين رو مى خواستم تا وجه تيره اى از جهان را نشان دهم. فكر مى كنم حادثه ۱۱ سپتامبر هر آنچه راكه قصد داشتم در اين فيلم بگنجانم ، متحول كرد و اين فيلم در روايت جديد اين داستان نشان مى دهد كه چگونه در مقابل حمله خارجى متحد مى شود و براى اولين بار پس از جنگ داخلى آمريكا، ما درك مى كنيم كه چطور امكان دارد دو برج تجارت جهانى كه سمبل اقتدار بودند، نابود شدند. به عقيده من اين فيلم در كنار ساير آثارى قرار مى گيرد كه در سالهاى اخير بازتابى از وحشت و هراس ناشى از حادثه ۱۱ سپتامبر بوده اند. اما اين اولين بار نيست كه اسپيلبرگ يك قدرت مافوق طبيعى را در فيلمهايش مطرح مى كند و از اين نگاه مى توان مهاجمان بيگانه فيلم جنگ دنياها را در رديف كاراكتر فيلم پارك ژوراسيك و كوسه درنده فيلم آرواره ها قرار داد. او در توضيح اين قضيه مى گويد: هميشه مقابله انسان با نيروهايى كه كمر به نابودى اش بسته اند براى من جذابيت داشته و در تمام كابوسهاى شبانه هراس ما از نيروهاى مافوق الطبيعه اى است كه خود ما آنها را در خيالمان خلق كرده ايم و اين از روزهاى آغازين زندگى انسان وجود داشته چرا كه مرد عصر حجر كه از شهاب ها، ماه و تاريكى وحشت زده بود، هميشه تصاويرى از دنياى خودرا درون غارها نقاشى مى كرده است. من بدون داشتن چنين انگيزه اى هرگز به سراغ ساخت فيلمهايى چون دوئل، آرواره ها، پارك ژوراسيك و جنگ دنياها نمى رفتم، مردم از من به دليل ترساندن آنها از حيوان قاتلى كه شايد در درياى نزديك آنها شنا مى كند، انتقاد مى كنند من از اين بابت عذر مى خواهم اما تنها خواسته ام آنها را در وحشت خودم از اين حيوان قاتل و ديگر نيروهاى فوق العاده سهيم كنم. وقتى كوچك بودم عادت داشتم هميشه خواهرانم را بترسانم و فكر مى كنم در اجراى اين كار موفق بودم. در بازسازى نسخه سينمايى كتاب ولز، محوطه ويران شده ساختمانهاى برج جهانى (Ground Zero) الهام بخش اسپيلبرگ بود. او مى گويد: اين تنها تصويرى است كه من مى توانم به عنوان يك فيلمساز در نظر بگيرم و عكس العمل يك خانواده در صورت وقوع چنين حادثه اى جويا شوم. اين تصويرى بود كه مرا هيجان زده كرد. تام كروز بخش عمده ديگرى از اين فيلم محسوب مى شد. او در سر صحنه فيلم اگر مى توانى مرا بگير با اسپيلبرگ ملاقات كرد تا شرايط تبليغات فيلم گزارش اقليت را بررسى كند ولى اسپيلبرگ به او پيشنهاد كار تازه اى داد. در ژانويه ۲۰۰۴ آنها ملاقاتى با ديويد كوئپ داشتند كه قبلاً فيلمنامه پارك ژوراسيك ۱ و ۲ را براى اسپيلبرگ نوشته بود. آنها قصد داشتند تا از كليشه هاى موجود در فيلمهاى علمى تخيلى دورى كنند و درصدد تكرار كارهاى كارگردانان قبلى از جورج لوكاس تا رايدلى اسكات نباشند. اسپيلبرگ ادامه مى دهد: من از تماشاى حمله به نيويورك و ويرانى آن در فيلمها و واقعيت خسته شده بودم. در فيلم من نبايستى هيچ مكان مشهورى نابود مى شد و هيچ گزارش خبرى در مورد حوادث جارى پخش نمى شد. ژنرالهايى كه بر روى يك نقشه بزرگ خم شده بودند در فيلم من جايى نداشتند. فيلم من داستان نجات يك كارگر ساده بندر بود. كوئپ در ادامه براى پررنگ تر شدن نقش قهرمانان فيلم در داستان، تصميم گرفت تا تمام شاخصه هاى زندگى مدرن همچون راديو، تلويزيون، اتومبيل ها و سلاح هاى مدرن را كنار بگذارد و در عوض به نيازهاى ساده زندگى يعنى سرپناه، غذا و گرما بپردازد. اين شرايط به عقيده او مى توانست تلاش براى بقارا هرچه واقعى تر جلوه دهد. كوئپ كه خود دو فرزند پسر داشت، گفت وگوى طولانى با تام كروز درباره حس سرپرستى آنها داشت. كوئپ در اين زمينه مى گويد: تام و استيون هر دو پدران وظيفه شناسى هستند ولى اين سوژه، خسته كننده است و ما بايد اين بار از زمان سخن مى گفتيم كه تلاشمان به عنوان سرپرستى فرزندانمان بى نتيجه مى ماند و پدرى را در فيلم به تصوير بكشيم كه شايد پدرخوبى نباشد. پدرى كه به دليل مشكلات شخصى از كار اخراج شده و ۲۵سال آخر زندگى را با حسرت و تأسف سپرى مى كند. كوئپ ۸۰صفحه اول فيلمنامه را در ماه جولاى به اسپيلبرگ تحويل داد و او نيز بلافاصله آن را براى تام كروز ارسال كرد و تام كروز پس از مطالعه آن در روز تولد چهل و دو سالگى خود با اسپيلبرگ تماس گرفت. در آن زمان اسپيلبرگ خود را آماده ساخت فيلمى پيرامون گروگانگيرى در بازيهاى المپيك ۱۹۷۲ مونيخ كرد و كروز نيز قرار بود سرانجام در سرصحنه فيلم مأموريت غيرممكن ۳حاضر شود. ولى با اخراج جو كارناهان كارگردان مأموريت غيرممكن۳ و آماده شدن ۵۰ صفحه ديگر از فيلمنامه جنگ دنياها شرايط عوض شد و هر دو تصميم گرفتند تا فيلمهاى خود را كنار بگذارند و بسرعت مقدمات ساخت جنگ دنياها را فراهم كنند. پس از آن اسپيلبرگ با كاتلين كندى تهيه كننده چند فيلم او از جمله پارك ژوراسيك تماس گرفت. كندى در سفر بود و هرگز تصور نمى كرد كه بايستى فيلمى با اين شرايط را براى آغاز توليد در ماه نوامبر تهيه كند. كندى مى گويد: استيون به من گفت اين يك درام كوچك پيرامون يك خانواده سه نفره است كه هزاران نفر در اطراف آنها حضور دارند. او ذهن مرا منحرف كرد تا جواب منفى به او ندهم! بسيارى از ايده هاى اصلى داستان هربرت جرج ولز در فيلم تازه اسپيلبرگ وجود دارد كه البته تعدادى از آنها به شكل امروزى عرضه شده اند و علاوه بر آن چند نكته جزئى داستان در فيلم پررنگ تر شده، از آن جمله دانه هاى قرمز هستند. اسپيلبرگ مى گويد: ايده من براى اين كار به تصوير كشيدن اين واقعيت بود كه اگر ما از سوى بيگانگان فضايى مورد حمله قرار بگيريم آنها فقط سعى در برانداختن نسل انسانها نمى كنند بلكه تلاش مى كنند تا فضاى اين سياره را بيشتر شبيه به فضاى محل زندگى خود كنند. من در زمان دانشجويى داستان ولز را خواندم و هميشه اين سؤال برايم مطرح بود كه لزوم اشاره او به دانه هاى قرمز چه بوده است و چون ولز اين مسأله را از نقطه نظر موجودات بيگانه مطرح نكرد، من هم دليلى براى اين كار نديدم و در واقع شايد هراس انگيز باشد كه ما چيزى درباره آنها ندانيم. اما آنچه توجه ديويدكوئپ فيلمنامه نويس را براى مشاركت در اين پروژه جلب كرده، ديدگاه ضدمستعمره گرايى ولز در داستان بوده است. وى مى گويد: نيروهاى مخالف محلى هميشه با نيروهاى استعمارگر مى جنگند و به همين خاطر است كه در طول تاريخ ماجراجويى هاى نظامى استعمارگران هرگز نتيجه بخش نبوده است. اما اين مسأله با رويكرد ما در سياست خارجى تفاوت بسيارى دارم. من اين فيلم را اثرى ضد جنگ و بويژه ضد جنگ عراق مى دانم.
|