دوشنبه ۶ تير ۱۳۸۴ -
Mon, Jun 27, 2005
مهرگان
۳۱۷۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
درباره محمود عباديان
هنر و فلسفه
محمود عباديان متولد ۱۳۰۷ تهران
دكتراى «تاريخ فلسفه عمومى» از چكسلواكى سابق
دكتراى «فلسفه كلاسيك آلمان» از آلمان
عضو هيأت علمى دانشگاه علامه طباطبايى
استاد دروس فلسفى گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبايى
استاد دروس ادبى دانشكده ادبيات و زبان فارسى دانشگاه علامه طباطبايى
استاد فلسفه غرب دانشگاه مفيد قم
ترجمه و تأليف بيش از ۲۸ عنوان كتاب فلسفى و ادبى
برخى از آثار او عبارتند از: رساله منطقى و فلسفى ويتگنشتاين، مقدمه هگل و زيبايى شناسى (ترجمه)، «هگل جوان»، تفاوت فلسفه دموكريت و اپيكور (ترجمه)، زيبايى شناسى هگل (ترجمه)، زيبايى شناسى به زبان ساده و...
انسان براى شناختن واقعيت خود و حقيقت آن دو وسيله دارد: هنر و فلسفه. از پيدايش هنر كمابيش همان اندازه زمان گذشته است كه بشر عمر كرده است. هنر در اصل زاييده مبارزه انسان براى ارتباط با جهان پيرامون، پى بردن برموانع بر سر راه تأمين شرايط زندگانى انسان بوده است. او توانسته از امكانات و محدوديتهاى بى واسطه طبيعت فرا رود. با فعاليت خود قادر به انسانى و اجتماعى كردن واقعيت طبيعى شده است. استعداد آن را يافته شرايط، وضعيت، پيش نيازهاى زندگى با واقعيت را دريابد و با طبيعت ارتباط برقرار كند.
217656.jpg
تأثير هنرى بر فرهنگها مى تواند از همين منظر به وسيله عناصرى از خود فرهنگ صورت گيرد. چرا كه متحول كردن فرهنگ تنها با وسايلى كه خصلت فرهنگ دارند شدنى است و فرهنگ بخش هايى دارد كه هر يك مستقلاً به صورت عنصر و جزو متشكل فرهنگ عمل مى كند؛ فلسفه، علم، هنر و... از جمله اين عناصرند. طبيعى است كه هر يك از اين عناصر به مقتضاى محتواى خود و در جهت خاصى مى توانند بر تحول فرهنگ تأثير بگذارند. فلسفه با تقويت عنصر نظرى، علم با تأكيد بر جانب حقيقت يابانه. ترديدى نيست كه در اين بين تنها عالمان و فرزانگانى مى توانند اين رسالت را به پيش ببرند كه هم بر فلسفه، هم بر علم و حتى هنر محيط باشند و مسلط. چه نقش اينان در اين رهگذر مؤثرتر و داراى كارايى چشمگيرترى است و محمود عباديان از آن جمله است.
صحبت از محمود عباديان، صحبت از كمال گرايى اخلاقى فيلسوفى است هنرشناس و هنرشناسى است فيلسوف. صحبت از فاضلى است متواضع و فرزانه اى است خلوت گزيده.
عباديان در همه حال تلاش مى كند تا نشان دهد كه هدف فلسفه «آن است كه انسانها را يارى كند كه خودشان را بشناسند و بدين ترتيب آزادانه و با چشمان باز و نه عنان گسيخته و شتابزده در تاريكى عمل كنند.»
از طرف ديگر تمام تلاش عباديان معطوف به فلسفه صرف نيست. او تلاش مى كند تا دغدغه هنر را هم داشته باشد. چه معتقد است كه «هنر اولين آموزگار مردمان بوده است.» و در اين باره مى گويد: «در مراحل اوليه تكامل فرهنگ بشرى هنر تنها سلاح كارا در تكاپوى انسان براى غلبه بر راز و رمزهاى طبيعت بوده است. با دور شدن از جادو و اسطوره هنر رهسپار دورانى با امكاناتى شد كه زاييده پيشرفت جامعه و تقسيم كار اجتماعى بوده است. آثارش از تماس با موضوع ها و ضرورتهاى بى واسطه زندگى فاصله گرفت و راه به كليساها، قصرها و دربارها يافت. با زيبايى شناسى و با ذائقه آن مجامع آشنا شد، آنها را بازتاب داد و در گالرى ها، نمايشگاهها و باشگاهها جا يافت.»
از همين روست كه عباديان درباره هنر و جايگاه آن در برابر علم و فلسفه مى گويد: «هنر با پيشينه و سرگذشت درخشان خود جايى براى سرافكندگى در مقابل علم و فلسفه ندارد. با اين اندوخته فرهنگى، با آزادى و وارستگى اى كه در مقايسه با ديگر بخشهاى فرهنگ فراچنگ آورده و به آنها دامن زده با كمينه توهم يا ساده نگرى به دشواريهايى كه در پشت سر داشته و بى گمان در پيش رو نيز دارد، هنر با عبور از مختصات صرفاً ملى اينك در آستانه گستره پهناور، دهكده جهانى با تمام تجربه اندوخته و اطمينان واثق در معيت تكنولوژى هنرى به استقبال مسائلى مى رود كه خاص زندگانى بشريت در زير سقف كره خاكى است؛ با تكيه بر سنت گذشته خود و بهتر از گذشته به بازنمايى رازهاى ناگشوده عالم زندگى خواهد پرداخت.»
محمود عباديان متولد سال۱۳۰۷ است و در تهران متولد شده است. او دكتراى «تاريخ فلسفه عمومى» اش را از كشور چكسلواكى سابق گرفته و دكتراى «فلسفه كلاسيك آلمان» اش را در كشور آلمان به پايان رسانده است. او استاد بازنشسته دانشكده علامه طباطبايى است و هم اكنون استاد فلسفه غرب در دانشگاه مفيد قم است.
عباديان اولين ترجمه اش را در سال ۱۳۶۲ تحت عنوان «مقدمه هگل بر زيبايى شناسى» منتشر كرد و دومين اثر او «رساله منطقى و فلسفى ويتگنشتاين» بود كه سال بعد منتشر كرد. از عباديان تاكنون بيش از ۲۸ عنوان كتاب اعم از ترجمه و تأليف تاكنون منتشر شده و كتاب «هگل جوان» و پايان نامه دكتراى كارل ماركس» درباره «تفاوت فلسفه دموكريت و اپيكور» را در سالهاى اخير به بازار نشر روانه كرده است.
مرور آثار منتشر شده از عباديان نشان مى دهد كه او همواره دغدغه هنر و زيبايى شناسى را داشته و دارد . با اين حال سعى مى كند تا از منظر فلسفه به سراغ هنر و نگاه هنرى برود. چنانچه خودش مى گويد: «بالاخره من دانشجوى رشته فلسفه هستم و به ناچار هم ديدگاههاى نظريه پردازان شرقى و هم ديدگاههاى نظريه پردازان غربى را دنبال و مطالعه كرده ام. من قبل از هر چيز رويكردى نظر به هنر و زيبايى شناسى دارم.»
عباديان معتقد است كه مخاطب اثر هنرى خود انسان است و در اين باره مى گويد: «در پهنه هنر، فضاى عمل، روح زمان، درك طبيعت، ميزان آزادى و خاستگاه حقيقت انسان آشكار مى شود. اثر هنرى روايتگر مسائلى است كه برانسان سنگينى مى كند. بى آنكه به شرايط و مناسبات فرهنگى زمينه ساز آنها وابسته بماند. روايت واقعيات در اثر هنرى معرف اعتلاى معرفتى انسان بر آن است. هنر وسيله تمتع استتيكى است. با تأكيد بر اينكه خود وسيله نسبت به تمتع هاى گذرنده حاصل از آن ماندگار مى ماند. اثربخشى واقعى هنر با اثر هنرى و درخود اثر هنرى دست مى دهد. هنر از قصد و برنامه هنرمند، نويسنده فراتر مى رود. ميزان اين اعتلا بستگى دارد به تعامل سو يا سوى اثر هنرى و انسان».
محمود عباديان با آنكه ازاساتيد مبرز و برجسته فلسفه است و به تدريس در دانشگاههاى مختلف پرداخته، استاد ادبيات و زبان فارسى نيز هست و مدتها درگروه ادبيات و زبان فارسى دانشگاه فلسفه نيز به تدريس ادبيات در رشته سبك شناسى و تاريخ ادبيات پرداخته است.
اما وقتى از او پرسيده مى شود كه «تجلى پست مدرنيسم در ادبيات معاصر را چگونه توضيح مى دهيد؟» به راحتى مى گويد: «شايد با آخرين آثار پست مدرن كه درايران نوشته شده، آشنا نباشم. منتها با آثار دولت آبادى ازجمله رمان «روزگار سپرى شده مردمان سالخورده» آشنا هستم. شايد اين رمان يكى از آثارى است كه كمابيش رويكردى پست مدرن در ادبيات دارد. بعد رمان «آينه هاى دردار» زنده ياد گلشيرى را مى توان در حوزه ادبيات پست مدرن ارزيابى كرد.
هويت از ديگر دغدغه هاى محمود عباديان است. از نظر او هويت معرف يك رابطه فكرى است. تفكر استدلالى در باب كثرت امكان يافته از تصور يك موضوع معطوف به وحدت آن. بنابراين كثرت و اختلاف اعضاى اين رابطه هويتى تنها در تفكر پايه دارد.
عباديان با اين نگاه و درتحليل فلسفى اش معتقداست كه «هويت به مثابه رفع اختلاف دريافتى، در ارتباط با آنچه داراى اختلاف و كثرت است، تلقى مى شود.»
او مى گويد: «من هويتى» در اين رهگذر، هويت پرسى درنظريه نقش هاى يك فرد است دركادر كثرت و اختلاف مفروض موضوع هايى كه خود «من» پديدآورده و بى پاسخ مانده اين مسأله كه چگونه شخص تعدد مناسبت هاى متفاوت اما منسوب به يك «من» درخور را يكپارچه مى كند، اين هست كه خرد انسانى از بى زمان منسوب به تعدد نقش بوده است، ولى مستورى هويت مانع واقعيت آن نبوده است.
از نظر عباديان هويت پرسى از زمان مطرح شدن «نظريه قرارداد اجتماعى» زمينه يافته است، كه در رابطه با آن رابطه فرد با خويشتن خود، با ديگرى (و گروه) اهميت اجتماعى كسب كرده است. هويت يا اين همانى موضوع يا پديده است با خويشتن. يعنى وجود رگه هاى ثابت طبيعت آن در ازاى كليت وجودى آن.
با اين همه عباديان معتقداست كه هويت با «من» انسان يكى نيست. «من» موجودى است كه مى انديشد و از او رفتار و فعاليت سرمى زند. هويت اينها نيست. بيشتر معطوف به تعامل و پيامدهاى زمان (وجغرافيايى) عمل اين پديده هاى روحى است. هويت بازتاب حاصل از وحدت «من»، «خود» و «شخص» انسان است. نقشى است كه از مجموع فرايند «ازدست رفته ها» و «بازيافته ها» بر ذهن آدمى به جا مى ماند و بر كيفيت روند بعدى آن تأثير مى گذارد.
اينجاست كه باز عباديان بر ضرورت شناخت عميق تر هنر تأكيد مى ورزد. چرا كه از منظر او هنر به عنوان يك پديده فرهنگى هويت خاص خود را دارد. اين هويت نه درمفهوم كلى «هنر» كه در آثار هنرى است. اثر هنرى يك مصنوع (دست ساخته) است و داراى هويتى مركب و در تنيده است كه نه به هويت يك چيز مى ماند و نه به هويت يك انسان. درآن هويت صالح، موضوع و هويت شخص هنرمند به نسبت هاى متفاوت و متغير مشاركت دارند و هويتى به بار مى آورند كه نه تنها زاييده تعامل اين سه عمل است، بلكه اين تعامل شرط بقاى زنده اثر هنرى است. هويت اثر هنرى متحول ترين و پوياترين هويت هاست.
به همين خاطر هم هست كه عباديان مى گويد: صفت مشخصه هنر، به مثابه يك رسانه فرهنگى، آن است كه بازتاب دهنده هويت چيزها و هويت انسان در آثار خود اوست.
از يك لحاظ رساترين رسانه اى است كه هويت ها درآن از صافى هويت چيزها و هنرمند مى گذرد و تجلى هنرى مى يابند. بخشى از خود ويژگى اثر هنرى و زمينه زيباشناختى آن درگرو تناسب و موزونى يا هارمونى اين هويت هاى متكثر مندرج در اثر هنرى است.
217608.jpg
اين تكثر و تجمع عناصر هويتى دراثر هنرى به آن خصلت كلى مى دهد. اثر را فراگير مى كند.
و اين نكته اى است كه ارسطو نيز در بوطيقا به آن اشاره مى كند.
از ديگر دغدغه هاى محمود عباديان وضعيت آموزش فلسفه در دانشگاه ها و مراكز علوم انسانى است. او درباره وضعيت فعلى آموزش فلسفه دركشورمان مى گويد: تا پيش از بيست و پنج سال اخير، فلسفه موضوع و تفنن افراد قشر مرفه و انگشت شمار كشور بود كه بهترين سطح و برداشت آن در «سير حكمت در اروپا» بازتاب يافته است.
در دو دهه اخير توجه به فلسفه هم درميان باسوادان، روشنفكران و هم در دانشگاه كيفيت بهترى يافته است و اين واقعيت به نوبه خود در برنامه هاى آموزش عالى پژواك خود را داشته است.
با اين همه، مى توان گفت كه طرز تلقى ما از جايگاه و اهميت فلسفه در زندگى فردى و اجتماعى هنوز تغييرچندانى نكرده است.
او معتقداست طرز تلقى دانشجويان فلسفه در ايران مانند دانشجويان ادبيات كلى و بيشتر متكى بر توضيح و شرح شارحان و مفسران از متون دست دوم و سوم است تا برداشت فكرى و مستقيم از متون دست اول.
او مى گويد: البته مدرسان فلسفه نيز وضعيت بهترى نسبت به دانشجويان ندارند و نتيجه اين امر آن است كه آموزش و تدريس فلسفه در دانشگاههاى ما منجر به پرورش متفكرنمى شود، بلكه بيشتر آشنايى با تاريخ فلسفه است.
عباديان از ديگر مشكلات دانشجويان فلسفه را بيگانگى و ناآشنايى آنها با علوم پايه و علوم اجتماعى مى داند و مى گويد: اين پديده در حالى است كه خصلت كلى و انتزاعى فلسفه آشنايى با رياضى و علوم نظرى را ايجاب مى كند. كلاسهاى فلسفه اغلب خشك و بى روح و فاقد امكان برخورد آرا و عقايداند. اين كلاسها در بر انگيختن شور و شوق زندگى، تحير نسبت به جهان هستى به وجود نمى آورند. اصل بر اين است كه دركلاسهاى فلسفه روى مسائل فلسفه بحث شود. حال آنكه دانشجوى كارشناسى درمجموع تصور صحيحى از فلسفه ندارد و مسائلى كه احتمالاً درآموزش سركلاس از آنها سخن مى رود براى او آشنا نيست.
چنانچه درمقدمه اين نوشته آمد صحبت از محمود عباديان، صحبت از «تواضع و فرزانگى» است. «تواضع و فرزانگى» كه همواره در خدمت فلسفه وادب معاصر ايران بويژه در عرصه هاى «زيباشناسى» بوده، هست و خواهدبود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |