|
|
|
معماى پليسى شماره ۷۶
|
|
|
|
ايست
|
|
|
|
|
معماى پليسى شماره ۷۶
پرواز خاطرات
|
|
|
مهدى ابراهيمى پيرزن دلشوره خاصى داشت، براى اينكه هوايى تازه كند كنار پنجره رفت و آن را باز كرد، كانال سيلاب گير روبروى خانه اش به خاطر باران شب گذشته پر از آب با شدت جريان بسيار بالايى بود و صدايى دلنشين داشت. اين محله بيشتر وقت ها خلوت بود خصوصاً اينكه عيد بود و همه به مسافرت رفته بودند. هر از گاهى يك خودرو از خيابان حاشيه كانال عبور مى كرد، چند دقيقه اى بيشتر نتوانست سرماى بيرون از خانه را تحمل كند، پنجره را بست و خواست به سمت آشپزخانه برود، هنوز چند قدمى با ظرفشويى فاصله داشت كه صدايى شبيه به انفجار ترقه را شنيد. خيلى ترسيده بود آرام به پنجره نزديك شد از پشت شيشه، خودروى پيكان سفيد رنگى را ديد كه نزديك حاشيه سنگ چين سكويى كانال آب توقف كرده بود، مرد موتورسوارى هم سعى داشت با سرعت از آنجا فرار كند. يك موتور هوندا با باك مشكى رنگ، طلق و جوانى كه موهايش را با تيغ از ته تراشيده بود و يك كاپشن چرم قهوه اى رنگ به تن داشت، نمره پلاك موتور خيلى درشت نوشته شده بود به گونه اى كه پيرزن توانست براحتى آن را در خاطرش حفظ كند. ساعت ۴ عصر بود كه موبايل بازپرس شمس زنگ خورد و به او اطلاع دادند كه قتلى در شمال شرق تهران رخ داده است و در آن مردى با اصابت گلوله در خودرواش به قتل رسيده است و مقتول يك مأمور پليس با درجه ستوان دومى است و در مسير اداره به خانه اش هدف گلوله مرد موتورسوارى قرار گرفته است. بازپرس شمس در كمتر از نيم ساعت خود را به قتلگاه افسر پليس رساند و در چند قدمى پيكان سفيد رنگ كه حلقه اى از جمعيت دور آن ديده مى شد از خودرواش پياده شد، از بين جمعيت عبور كرد و با پشت سرگذاشتن نوار زرد رنگ بررسى صحنه جرم داخل بخش ممنوعه شد. مأموران تشخيص هويت پليس در حال عكسبردارى و فيلمبردارى از جسد بودند، مأمور ويژه انگشت نگارى پودر سفيد رنگى به بدنه پيكان، فرمان، صندلى ها و هر جايى كه امكان به دست آمدن اثرى از انگشت قاتل وجود داشت، مى ماليد. جاى اصابت هيچ گلوله اى روى بدنه پيكان وجود نداشت. شيشه همه پنجره ها غير از سمت راننده خودرو بالا بودند و باتوجه به سراشيبى خيابان ترمز دستى خودرو نيز كشيده شده بود. موتور پيكان هنوز در جا كار مى كرد و در فضاى داخلى آن صحنه دلخراشى ديده مى شد، سقف، شيشه و آينه، فرمان و روكش ها غرق در خون بود و جسد افسر پليس به گونه اى كه پاهايش زير صندلى راننده با فاصله چند سانتى مترى از پدال گاز و ترمز ونيم تنه بالايى روى دو صندلى افتاده بود وحالت غيرعادى قرار گرفتن آن نشان مى داد كه شتاب برخورد گلوله به سر و صورت، او را به اين شكل پرتاب كرده است. بازپرس شمس از صحنه پى برد كه عامل قتل بيرون از كابين پيكان بوده است و با توجه به پايين بودن شيشه در ورودى راننده، قاتل از اين قسمت قربانى خود را مورد هدف قرار داده است، با اين فرضيه به اطراف پيكان نگاهى انداخت وقتى چيزى نديد خم شد و زير پيكان را وارسى كرد. باز از پوكه گلوله خبرى نبود، در پيكان را باز كرد و به اطراف صندلى راننده نگاهى انداخت، پوكه ها به صورت نامنظم زير صندلى عقب و روى صندلى جلو افتاده بود به گونه اى كه بخشى از روكش صندلى ها نيز سوخته بودند. پوكه ها كه براى اسلحه روولور بودند از سوى مأموران تشخيص هويت داخل كيسه پلاستيكى قرار داده شد. پزشك جنايى در بررسى محل اصابت گلوله و مقايسه آن با تعداد پوكه ها تأييد كرد كه مطابق با تعداد پوكه ها سه گلوله به مغز، شقيقه و پيشانى ستوان عقيلى اصابت كرده است. در بازرسى از داخل خودرو هيچ مدرك مرموزى به دست نيامد و بازپرس شمس با در نظر گرفتن اين فرضيه كه قاتل اسلحه را روى شقيقه ستوان چسبانده و وقتى اسلحه و دستش تا مچ كاملاً داخل پيكان بود اقدام به شليك كرده است از بخش ممنوعه خارج شد تا به سمت خودرواش برود، او در اين فكر بود كه يك موتور سوار مى تواند براحتى دست به چنين جنايتى بزند. هنوز چند قدمى از جمعيت دور نشده بود كه سروان آذرى از كلانترى با رساندن خود به او مسأله شاهدى را به ميان كشيد و گفت كه پيرزن، قاتل را سوار بر موتوسيكلت ديده است، با اشاره به سروان به سمت خانه اى نگاه كرد كه روبروى محل جنايت و سمت ديگر خيابان بود، پيرزن از پنجره نظاره گر بود و زير لب دعا زمزمه مى كرد. در ساختمان باز بود بازپرس از پله ها بالا رفت، پيرزن خودش را «گل بانو» معرفى كرد. او ترسيده بود و مدام از جمله لعنت بر شيطان استفاده مى كرد: * شنيده ام تو قاتل را ديده اى؟ - او را ديدم، خيلى بى رحمانه بود وقتى فهميدم كه مقتول پليس بود دلم به حال او خيلى سوخت. * چه طور شد از پنجره بيرون را نگاه كردى؟ - دلم گرفته بود، نخستين بار كه بيرون را نگاه كردم خبرى نبود، خيابان خلوت بود. وقتى به سمت آشپزخانه مى رفتم صداى شليك ۳ گلوله را شنيدم احساس كردم ترقه بازى است. با وجود اينكه ترسيده بودم به سمت پنجره برگشته و از پشت شيشه قاتل را ديدم. * قاتل كجا بود؟ - او دركنار در جلو سمت راننده بود و به داخل خودرو دولا شده بود، بعد با سرعت از آنجا رفت، قاتل را از پشت سر ديدم و تنها توانستم نمره پلاك موتورش را بردارم، او يك مرد كچل و موتورش سياه رنگ با يك طلق بود. بازپرس شمس با گرفتن نمره پلاك موتور مرد ناشناس سريع آن را در اختيار سروان قرار داد تا به سايت رايانه اى پليس مخابره شود و خواست در نخستين فرصت هويت صاحب آن و نشانى خانه وى به دست آيد. فرداى آن روز، بازپرس شمس پشت ميز كارش نشسته بود كه سروان وارد اتاقش شد و يك برگه كامپيوترى را روى ميز كار او گذاشت، جالب بود مشخصات خانه خريدار موتوسيكلت روى آن نوشته شده بود. خريدار مردى به نام «نادر» ۲۵ ساله و ساكن يكى از محله هاى جنوب تهران بود و اين موتوسيكلت حدود سه ماه پيش از كمپانى خارج شده بود. اين سر نخ مى توانست راز قتل ستوان را فاش كند، بازپرس دستور بازداشت نادر را صادر كرد. هنوز ساعت ۸ شب آن روز نشده بود كه اين جوان كه سرش را تراشيده بود و مشخصاتش كاملاً با قاتلى كه پيرزن آن را تشريح مى كرد مطابقت داشت در برابر خانه اش بازداشت شد. مرد موتورسوار وقتى همان شب در دادسرا روبروى بازپرس شمس كه در تماس پليس خود را به محل كارش رسانده بود ايستاد، گفت: «مى دانستم اشتباه مى كنيد من فقط يك رهگذر بودم!» نادر، تبسم به لب داشت. اين خونسردى عجيب به نظر مى رسيد، بازپرس با تصور اينكه قاتلى حرفه اى در برابرش قرار دارد سرى تكان داد و تأكيد كرد با دقت به سؤالاتش پاسخ داده شود. * چه آشنايى اى با ستوان داشتى؟ - من ستوانى نمى شناسم! مأمور پليس چه سرو سرى با من دارد؟ نكند خلافى كرده و پاى من بدبخت را وسط كشيده است. * منظورم همان مردى است كه داخل پيكان با گلوله تو كشته شده است؟ - پس آن بيچاره پليس بود، اشتباه مى كنيد من او را نكشتم، در قتل بايستى انگيزه اى باشد من چنين چيزى كه با كسى دشمنى داشته باشم ندارم. * شفاف حرف بزن؟ - شفاف مى گويم اشتباه مى كنيد،نمى گويم در محل جنايت نبودم اما به آنجا دير رسيدم. قبل از من كار ستوانى كه شما مى گوييد تمام شده بود، من قاتل نيستم، يك رهگذر بودم اما براى شما سرنخ خوبى هستم. * اگر قاتل نيستى پس چگونه سر نخ هستى؟ - قاتل را به شما معرفى مى كنم، البته چهره اش را نديده ام اما شماره خودروى او را و مشخصات اندامى اش را ديده ام و مى دانم اسلحه كجا است؟ * همه ماجرا را بگو؟ - من در حال گذر از خيابان حاشيه اى كانال سيلاب بودم و از شمال به جنوب حركت مى كردم كه صداى نامفهوم شليك گلوله را از دور شنيدم، سرعت زيادى داشتم، چشمانم به خيابان خلوت خيره بود كه مردى را ديدم بين يك پيكان سفيد رنگ و پرايد مشكى رنگ ايستاده است و چيزى را به سمت كانال آب پرتاب كرد. او سريع سوار پرايدش شد و به سمت جنوب حركت كرد. وقتى به پيكان رسيدم توقف كردم به داخل آن خيره شدم از چيزى كه مى ديدم وحشتزده شدم. تصميم گرفتم پرايد را تعقيب كنم از دور با ترسى كه از مرگ داشتم فقط به برداشتن شماره پرايد اكتفا كردم و بعد از آن دو دل بودم كه چه كنم به پليس مراجعه كنم يا در مسأله اى كه به من ارتباطى ندارد دخالت نكنم. بازپرس با توجه به ادعاى نادر كه باصحنه قتل مطابقت داشت با در اختيار داشتن شماره پلاك پرايد قاتل دستور رديابى آن را داد و از سويى به گروهى از تشخيص هويت مأموريت داد تا به جست و جوى كانال آب براى پيدا كردن اسلحه قاتل دست بزنند. دو گروه زير نظر بازپرس شمس وارد عمل شدند، در جست و جوى كانال آب با توجه به اينكه بارندگى هاى بهارى شدت جريان آب از شمال به جنوب را به حداكثر رسانده بود همه اقدامات به بن بست رسيد اما صاحب پرايد كه مردى به نام آرين بود شناسايى شد. يك مأمور اخراجى پليس كه دليل اصلى اخراجش را ستوان مى دانست اما خود را از قتلى كه در آن، اين همكار قديمى را از پاى در آورده بود بى خبر نشان مى داد. بازپرس بى شك «آرين» را قاتل مى دانست وقتى اين مرد در برابرش ايستاد به چشمانش خيره شد و خواست با دقت در آن واقعيت را كشف كند. * با توجه به سابقه ات دل خوشى از مقتول نداشتى؟ - اين دليلى براى قتل او نيست. من بعد از اخراج شدن سعى كردم زندگى ام را سالم سازى كنم موفق هم شدم و به زن و بچه ام چسبيده ام و ديگر كينه اى از ستوان به دل نداشتم. * اين يك ادعا است، مى دانى كه با توجه به شغل قبلى ات دسترسى به اسلحه برايت راحت بود؟ - باور كنيد، بى گناهم!! * در پرونده خدمتى ات يكبار به خاطر گم كردن اسلحه سازمانى مجازات شده اى؟ - بله، آن اسلحه را واقعاً گم كرده بودم. * روز قتل، پرايد سياه رنگ را در صحنه قتل ديده اند؟ - دروغ است، من اصلاً به سمت شرق تهران نمى روم كارم و زندگى ام در غرب تهران است نمى دانم چرا اين پاپوش را براى من چيده اند. * ببين! هم انگيزه اش را داشتى، هم پرايدت در محل قتل ديده شده است و هم اينكه براحتى مى توانستى اسلحه در اختيار داشته باشى، واقعيت را بگو؟! - باور كنيد روحم نيز از اين جنايت با خبر نيست، من نبايستى به خاطر گناه گذشته ام مجازات بشوم، من قاتل نيستم! آرين، در چند بارى كه از سوى بازپرس شمس تحت بازجويى گرفته شد روى ادعاهاى خود اصرار كرد و از سوى ديگر تيم تجسس در كانال آب پس از ۶ روز توانستند يك اسلحه كمرى از نوع برتا كه سه گلوله از آن شليك شده بود در فاصله يك كيلومترى شمال محل جنايت لابه لاى صخره ها و خارج از آب گير كرده بود را به دست آورند و ضميمه پرونده قتل كنند. آرين در حالى كه پافشارى مى كرد در قتل ستوان بى گناه است با صدور قرار قانونى روانه زندان شد وبازپرس براى به دست آوردن دلايل بيشترى كه ثابت كند اين مأمور اخراجى قاتل است به تحقيقات بيشترى پرداخت. هفت ماهى از ماجرا گذشته بود، بازپرس احساس خوبى داشت سوگندهايى كه آرين مى خورد خيلى جدى به نظر مى رسيد اما همه سرنخ ها او را مجرم نشان مى داد، هر روز همسر و بچه اين مرد به دادسرا مى آمدند و خواستار آزادى او مى شدند. «نادر» نيز هر ماه يكبار بايستى خودش را به پليس معرفى مى كرد، بازپرس هر بار اين پسر جوان را مى ديد به ياد خنده هاى روز نخست او مى افتاد و اينكه نادر چرا روز قتل ماجرا را به پليس خبر نداده است و اين راز را تا زمان بازداشت خود حفظ كرده است. بيش از ۱۰بار پرونده را خوانده بود و هر بار بيش از دفعه قبل مطمئن مى شد كه آرين قاتل است اما هيچ كلمه اى در اعترافات اين مرد وجود نداشت كه نشان دهد او حتى مدتى از ستوان كينه اى به دل داشته است. همسر آرين به بازپرس گفته بود كه شوهرش هميشه از ستوان خجالت مى كشيد، آنان دوستان صميمى بوده اند و در خانه اگر مى خواست حرف بزند تغيير مسير زندگى اش و توبه خودش از تخلفات گذشته را مديون ستوان مى دانست و آرزو داشت با مقتول آشتى كند و باز با هم دوست باشند. يك شب بارندگى بسيار شديدى بود، بازپرس شمس در حال بازگشت از صحنه كشف جسد يك مرد معتاد به خانه اش به ياد قتل ستوان افتاد، قطرات باران به شيشه خودرو مى خوردند و مانند قطره اشكى روى آن مى غلتيدند، به دنبال يك گره كور بود. به مرور كردن ماجرا پرداخت از ادعاهاى پيرزن تا گريه هاى همسر آرين ناگهان خنده بلندى كرد و با دو دست محكم روى فرمان كوبيد. فرداى آن شب بارانى «نادر» باز با تبسم هميشگى در اتاق كار بازپرس بود، مقدارى غرغر مى كرد او با گفتن اينكه چرا با وجود دستگيرى قاتل اصلى او را به دادسرا مى كشانند به بازپرس اعتراض كرد اما هنوز حرف هايش تمام نشده بود كه بازپرس شمس شمرده شمرده گفت: «نادر، همه را بازى داده اى، تو قاتل هستى!» نادر، وقتى دو دليل بازپرس را شنيد زبانش بند آمد و با گفتن اينكه چه اشتباهى كرده ام! اين بار به جاى خنده هاى بى معنى اش به گريه افتاد: «باور كنيد عذاب وجدان دارم، سعى كردم با خودم كنار بيايم، ماه ها نقشه قتل ستوان را كشيده بودم و همه حركاتش را تحت نظر داشتم و فقط مانده بود نقشه ماهرانه اى بكشم و اين كار را كردم. * چه خصومتى با ستوان داشتى؟ - او نزديكترين دوستم را كه بعد ازيك كيف قاپى در حال فرار بود با شليك گلوله كشته بود، جمشيد را مى گويم او همه خاطراتم بود كه رفت و پرواز كرد، من پرس وجو كردم و پى بردم كه اين ستوان او را هدف قرار داده است. * «آرين» را چگونه مى شناختى؟ - چون دنبال راهى بودم كه به ستوان ضربه بزنم خيلى به آنها نزديك شدم و پى بردم به بهترين دوستش نيز رحم نكرده است و او را به خاطر تخلفات كارى بازخواست كرده است. براى اجراى نقشه ام و اينكه ديگر كسى دنبال من نباشد او را نيز مد نظر قرار دادم. وقتى آرين دستگير شد و شما من را آزاد كرديد سريع اسلحه اى را به محل جنايت بردم و در گوشه اى رها كردم تا مأموران آن را پيدا كنند. *** خوانندگان گرامى با اشاره به فقط دو دليل بازپرس شمس در باز كردن گره كور معماى پليسى پاسخ هايتان را به صندوق پستى روزنامه ايران ارسال كنيد و در قرعه كشى جايزه شركت كنيد.
|
|
|
|
|
ايست
ضربه و آسيب به اعضا
|
|
|
يكى از عوارض عمده اى كه معمولاً بعد از تصادفات وصدمات وارده به اشخاص ايجادمى شود ضربه و آسيب به اعضاى مختلف بدن است كه منجر به اشكال مختلف آسيب از قبيل خونريزى ها وشكستگى ها مى شود. خونريزى خونريزى به مواردى از مصدوميت گفته مى شود كه در آن خون از قسمت هاى مختلف بدن به بيرون نشت كند. به طور كلى خونريزى به دو صورت مشاهده مى شود: خونريزى خارجى خونريزى داخلى الف ) خونريزى خارجى: نوعى از خونريزى است كه در آن به دليل پارگى عروق سطحى و يا عمقى بدن، خون به بيرون نشت مى كند. براساس نوع رگى كه آسيب ديده است سه نوع خونريزى خارجى وجود دارد: ۱ - وريدى: خون خارج شده از بدن تيره تر بوده و به آرامى خارج مى شود و حالت جهشى ندارد. ۲ - شريانى: خون خارج شده از بدن روشن بوده و حالت جهشى دارد و با سرعت بيشترى خارج مى شود. ۳ - مويرگى: خونريزى خفيف بوده و مشكل حادى ايجاد نمى كند. اقدامات اوليه جهت كنترل خونريزى با توجه به شدت و نوع خونريزى مى توان از روش هاى زير استفاده نمود: ۱ - فشار مستقيم: محل خونريزى را با استفاده از گاز استريل يا دستمال تميز با استفاده از دست محكم فشار دهيد تا خونريزى قطع شود. در صورت قطع خونريزى همان پانسمان انجام شده را با باند در محل ثابت كنيد. ۲ - بالا نگه داشتن عضو: اندام دچار خونريزى را بالاتر از سطح بدن نگه داريد. ۳ - فشار بر نقاط خاص: اگر با روش هاى فوق خونريزى كنترل نشود از فشار بر نقاط خاص كه شريان هاى اصلى بدن در آنجا نزديك سطح بدن و روى استخوان عبور مى كنند استفاده كنيد اين نقاط در شكل نشان داده شده است. ۴ - استفاده از تورنيكه: با استفاده از تورنيكه باند يا نوار پارچه يا لاستيكى بالاى محل خونريزى را ببنديد. (اين آخرين راه مى باشد) ۵ - بعد از كنترل خونريزى محل زخم را شست و شو داده و تميز كنيد. اما از برداشتن لخته هاى تشكيل شده در محل خوددارى نماييد تا خونريزى تكرار نشود. ۶ - در صورت شدت جراحات مصدوم را بلافاصله به مركز درمانى انتقال دهيد. ب ) خونريزى داخلى: خونريزى از ارگان هاى داخلى بدن همچون كبد، طحال، معده و روده را كه خون در داخل بدن جمع شده و به بيرون راه پيدانمى كند خونريزى داخلى مى گويند. علائم آن برحسب محل خونريزى مى تواند استفراغ خونى يا مدفوع خونى يا سياه رنگ، ادرار خونى، كبودى دور چشم و تورم پشت گوش، تورم و كبودى اندام ها، درد شكم، سرفه و خلط خونى و... باشد. علائم ونشانه هاى عمومى خونريزى داخلى مصدوم دچار رنگ پريدگى، تندى ضربان قلب ، سرگيجه، تهوع و استفراغ است و در صورت شدت خونريزى شوك اتفاق مى افتد. اقدامات اوليه *وضعيت راه هوايى - تنفس و قلب و گردش خون را بررسى كنيد. *احياى قلبى - ريوى را در صورت لزوم شروع كنيد. * علائم حياتى را كنترل كرده و ثبت نماييد. * از حركت دادن مصدوم اكيداً خوددارى نماييد چرا كه احتمال شديد خونريزى را افزايش مى دهد. * در صورت لزوم شوك را درمان كنيد. * به مصدوم اكسيژن داده و هيچ چيز نخورانيد. * مصدوم را به نزديك ترين مركز درمانى انتقال دهيد. شكستگى شكستگى يكى ديگر از صدماتى است كه در تصادفات و حوادث اتفاق مى افتد و به دو نوع تقسيم مى شود: الف ) شكستگى باز: در اين نوع شكستگى قطعات استخوان شكسته باعث پارگى پوست گشته و از بدن خارج مى شود و يا زخم شديد و نافذى وجود دارد كه پوست را به محل شكستگى مرتبط مى سازد. ب)شكستگى بسته: در اين نوع شكستگى قسمتى از استخوان كه شكسته از قسمت سطحى و پوست بدن خارج نشده و قابل رؤيت نيست. علائم عضوى كه دچار شكستگى شده است داراى درد شديد بوده وتورم همراه با كبودى در محل ضربه مشاهده مى شود. همچنين در حركت وعمل طبيعى عضو آسيب ديده ، اختلال ايجاد شده و دچار تغيير شكل مى گردد. در صورت شديد بودن شكستگى ممكن است در اثر درد وخونريزى شديد مصدوم دچار شوك شود. اقدامات اوليه ۱ - علائم حياتى و وضعيت راه هوايى - تنفس وگردش خون مصدوم را بررسى كنيد و در صورت نياز به احياى قلبى - ريوى عمليات را شروع كنيد. ۲ - عضو شكسته را درهمان وضعيت كه هست بى حركت كنيد. ۳ - در محل آسيب ديده كيسه اى يخ بگذاريد. ۴ - در صورتى كه شكستگى در ناحيه سر و گردن و ستون فقرات باشد از جابه جايى گردن مصدوم خوددارى نموده و هنگام انتقال وى به مركز درمانى براى ثابت نگه داشتن آن از بالش يا كيسه هاى شن در اطراف گردن و تنه و يا آتل تمام قد استفاده كنيد. ۵ - درشكستگى اندام ها (دست و پا) با استفاده از آتل چوبى يا فلزى ودر غير اين صورت از وسايلى مانند چوب يا چيزى كه بتوان به جاى آتل از آن استفاده نمود اندام آسيب ديده را ثابت كرده و بيمار را به مركز فوريت هاى پزشكى منتقل نماييد. ۶ - يادآورى مى شود در شكستگى ستون فقرات بسيار با احتياط عمل كنيد و از هرگونه جابه جايى بپرهيزيد بدون حركت دادن به بدن مصدوم با تخته چوب بلند يا آتل تمام قد او را ثابت نگه داريد. ۷ - در مورد مصدومين دچار دررفتگى و يا پيچ خوردگى اندام ها اقدامات اوليه را مانند شكستگى ها انجام دهيد.
|
|
|
|
|