|
درياى سياه در راهبرد آمريكا
|
|
|
در سال هاى اخير، منطقه درياى سياه به چنان اهميت سياسى و ژئواستراتژيكى دست يافته كه از اواخر سده نوزدهم و اوايل قرن بيستم به اين سو بى سابقه بوده است. فروپاشى سوسياليسم در اروپاى مركزى و شرقى و از بين رفتن ساختارهاى امنيتى و همكارى آن (پيمان ورشو و شوراى كمك هاى اقتصادى متقابل) يك موقعيت سياسى- استراتژيك در اين منطقه پديد آورده است. باگسترش ناتو و اتحاديه اروپايى به شرق اروپا، كشورهاى شرقى به يك منطقه حايل جديد ميان ناتو و اتحاديه اروپا از يك سو و روسيه از ديگر سو تبديل شده اند. اين منطقه حايل در عين حال به موضوع مبارزه بر سر نظم نوين حوزه نفوذ و منافع هر يك از قدرت هاى بزرگ نيز درآمده است. در جنوب اتحاد شوروى سابق، كشورهاى مستقلى تشكيل شده اند كه از يك سو، به دنبال هويت فرهنگى و ملى خود هستند و از ديگر سو، موظف به جهت گيرى جديد بين قطب هاى قدرت. بسيارى از جمهوى هاى سابق اتحاد شوروى هم اينك به اميد ادغام، به ناتو و اتحاديه اروپا گرايش دارند. گروه ديگر، جمهورى هاى قفقاز هستند.اين كشورها (گرجستان و ارمسنتان) در زمره جهان اسلام نبوده اند و دقيقاً به ايالات متحده متمايل هستند. اين ها به دريافت كمك براى احياى اقتصاد خود دل بسته اند و براى اين كار حاضرند جهت برقرارى توازن با نفوذ روسيه در منطقه، نقش آفرينى كنند و جايگاه خويش را جداى از منطقه اسلامى به تصوير بكشند كه در آن قرار دارند. گروه كشورهاى اسلامى (قزاقستان، ازبكستان، جمهورى آذربايجان، تاجيكستان و تركمنستان) نيز با تشكيل نوعى «كمربند اسلامى» در آسياى مركزى مى كوشند به هويت ملى و دولتى خود حال و هوايى اسلامى و متمدن بدهند. بدين ترتيب، شرايطى پديد آمده است كه به قدرت هاى بزرگ سرمايه دارى اروپاى غربى و ايالات متحده امكان مى دهد كه در راستاى سياست خود براى تقسيم جهان، پايشان به تك تك كشورها باز شده و بتوانند به آرزوى ديرينه شان كه همانا محاصره روسيه از درياى بالتيك تا آسياى مركزى است، جامعه عمل بپوشانند. از ديد غرب، بيلو روس پاشنه آشيلى در راه اجراى اين سياست به شمار مى آيد. چه اين كشور از جايى زنجير محاصره را قطع مى كند كه سه كشور منطقه بالتيك كه از سال گذشته به عضويت ناتو و اتحاديه اروپا درآمده اند، حلقه هاى آغازين آن هستند و اوكراين و جمهورى مولداوى- دو كشور ساحلى درياى سياه- در ميان اين زنجيره قرار دارند. اهداف ايالات متحده طى ماه هاى اخير، ايالات متحده سرگرم تدوين طرحى استراتژيك است كه به طور مشخص منطقه درياى سياه را هدف قرار داده است. «بروس پى جكسون» رئيس «پروژه گذار به دموكراسى» در ۹ مارس سال جارى ميلادى با حضور در كميسيون سياست خارجى سناى آمريكا، براى نخستين بار در خصوص اين طرح، مطالبى را بيان كرد. به گفته وى، موقعيت درياى سياه به ۵ دليل زير براى ايالات متحده مهم است: ۱- «اگر مى خواهيم در تلاش هايمان براى حمايت از روند دموكراتيزه كردن خاورميانه موفق باشيم، بايد يك منطقه مطمئن، در حال توسعه و دموكراتيك در درياى سياه براى خود دست و پا كنيم.» در واقع، تجربه جنگ عراق نشان داد كه ايالات متحده بدون همكارى با كشورهاى حاشيه درياى سياه به سختى مى تواند به شمال خاورميانه بزرگ دست يابد و پرواضح است كه بلندپروازى هاى آمريكا ديگر تنها به عراق محدود نخواهد شد. ۲- «همواره بر اهميت ذخاير انرژى آسياى مركزى براى متحدان اروپايى ايالات متحده و تثبيت بهاى جهانى نفت افزوده مى شود. در حال حاضر، كشورهاى عضو اتحاديه اروپا ۵۰ درصد انرژى مورد نياز خود را وارد مى كنند كه تا سال ۲۰۲۰ اين عدد به ۷۰ درصد خواهد رسيد. اين نياز روز افزون را مى توان از طريق درياى سياه تأمين كرد.» اين كه ايالات متحده نگران تثبيت نيازهاى اتحاديه اروپا است، جاى ترديد دارد. چه مى توان گفت كه واشنگتن مى خواهد با به دست گرفتن امنيت مسير انتقال انرژى منطقه درياى سياه امكان كنترل فعاليت هاى تجارى و غيره اتحاديه اروپا را پيدا كند. ۳- «آمريكا بايد توجه كند كه منطقه درياى سياه به طور روز افزون به اتحاديه اروپا گرايش مى يابد. به استثناى كرواسى همه كشورهاى نامزد پيوستن به اتحاديه اروپا، يعنى رومانى، بلغارستان و تركيه در ساحل درياى سياه قرار دارند. از اين رو، واشنگتن بايد بكوشد با فعاليت در كشورهاى اين منطقه نگذارد اتحاديه اروپا به طور كامل بر آنها رهبرى كند.» ۴- «هم انقلاب مخملين گرجستان و هم انقلاب نارنجى اوكراين در كشورهاى ساحلى درياى سياه به وقوع پيوست. اين انقلاب ها باعث شدند كه سياست در مينسك و كيشينف تا آلماتى و بيشكك و حتى بيروت تغيير يابد.» از اين واضح تر نمى شد نقش نردبان ترقى قرار گفتن اين كشورها را بيان كرد. در واقع، ايالات متحده بر آن است تا مناسباتى با ثبات به نام بازگشت سرمايه دارى ايجاد و به زعم خود جايگاه محكم اتحاديه اروپا را متزلزل كند. ۵- جكسون آخرين دليل براى ضرورت داشتن مسؤوليت پذيرى و تعهد آمريكا در قبال منطقه درياى سياه را «خطر امپرياليسم جديدى به نام روسيه» ذكر مى كند: «در حال حاضر، سياست خارجى روسيه آشكارا ساحل شمالى درياى سياه را هدف گرفته است. اگر مى خواهيم دموكراسى هاى جديد را از دخالت خارجى مصون نگه داشته و يا از تأثير سياست روسيه بر شهروندان اين كشورها نگران هستيم، بايد توجه مان را بر روى اين منطقه متمركز كنيم.» از نظر ايالات متحده، توسعه درياى سياه به مقدار زيادى به توسعه اوكراين وابسته است. چه بدون اوكراينى دموكراتيك، آرامش مولداوى در حاله اى از ابهام فرو رفته است و دموكراسى هاى قفقاز جنوبى به دست اروپا به انزوا كشيده مى شوند. در واقع، هدف آمريكا از تدوين استراتژى جديدى براى منطقه درياى سياه تلاش براى محاصره روسيه، جدا كردن كشورهاى ساحلى از مسكو و نظارت بر توسعه سياست داخلى در جمهورى هاى اتحاد شوروى سابق است. واشنگتن مى كوشد در حد امكان، بسيارى از اين كشورها را در تمرين هاى خود شركت و آنها را براى جدا شدن از مسكو تحت تأثير قرار دهد. از اين گذشته، دسترسى خود به منابع نفت و گاز درياى خزر و راه هاى انتقال حامل هاى انرژى به غرب از مسيرى جز روسيه و ايران را تضمين كند. ايجاد درياى داخلى براى اتحاديه اروپا اتحاديه اروپا در اهداف مهم سياسى- اجتماعى ايالات متحده در منطقه درياى سياه سهيم بوده و علاقه مند است روسيه را به يك موضع تدافعى دايمى در عرصه سياست خارجى بكشاند. هدف اتحاديه، اين است كه به نيرويى برخوردار از موضعى برابر با آمريكا در مذاكرات تبديل شود. نوع رفتار و كنش با كشورهاى حاشيه درياى سياه، بخشى از اين راهبرد است. اتحاديه اروپا در حال حاضر هنوز نمى تواند به طور كامل از ايالات متحده جدا شود و به روسيه نيز پشت كند. اصولاً اتحاديه اروپا به اين نتيجه رسيده است كه منافع سياسى- امنيتى و اقتصادى اش در سال ها و دهه هاى آينده هرچه بيشتر در گرو كشورهاى آسيايى و اروپايى خواهد بود. پس درياى سياه مى تواند به درياى داخلى اتحاديه اروپا و حوزه خزر نيز به يك اروپاى شرقى تبديل شود. چه احتمال مى رود كه انقلابهاى دموكراتيك اوكراين و گرجستان به ديگر كشورهاى منطقه نيز سرايت كند. اگر اين روند در كشورهايى نظير قرقيزستان با موفقيت همراه شود، گستره نفوذ قدرتهاى بزرگ اتحاديه اروپايى تا ژرفاى منطقه مركزى امپراتورى تزارى قرن بيستم نيز كشيده مى شود واين اتحاديه در قبال مناقشات مرزى - قومى در مولداوى و جنوب قفقاز و ديگر نقاط مسؤوليت بيشترى احساس خواهد كرد. حال، اگر كشورهاى نوپاى اتحاد شوروى سابق اهميت سياسى و تاريخى خود را از دست بدهند، آرزوى تبديل شدن درياى سياه به درياى داخلى اتحاديه اروپا به واقعيت خواهد پيوست. اما در چنين شرايطى، برخورد سياست خارجى روسيه با غرب نه تنها ممكن كه حتى گريزناپذير خواهد بود. در اين ارتباط «گرنوت ارلر» مسؤول سياست خارجى و امنيت مجلس آلمان (بوندس تاگ»، نيز سندى راهبردى در مورد درياى سياه تدوين كرده است. در اين سند مى خوانيم: «قفقاز جنوبى از اهميت استراتژيك بالايى برخوردار است. از اين رو، بايد اين منطقه را با امضاى پيمان ثبات به اتحاديه اروپا پيوند زد. زيرا اروپا نمى تواند براى مدتى نامعلوم شاهد مناطقى بى ثبات در مرزهاى خود باشد. قفقاز جنوبى نقطه تلاقى منافع ژئوپولتيك، سياسى انرژيك و متضاد كشورهاى ايالات متحده، روسيه، تركيه و ايران است. بنابراين استخراج و انتقال منابع عظيم نفت و گاز درياى خزر اولويت ويژه اى دارد. اما از آنجا كه منطقه قفقاز جنوبى به جهت مناقشات مرزى - قومى در آستانه ويرانى است و قدرتهاى منطقه اى نمى خواهند و يا در وضعى نيستند كه بتوانند جلوى ايجاد كشورهاى بى قانون را بگيرند، اتحاديه اروپا بايد به دنبال برقرارى نظمى باثبات در اين منطقه باشد، حتى اگر براى اين كار، ناگزير شود از صلح بانان سازمان امنيت و همكارى اروپا استفاده كند.» به موازات اين اظهارات، اما اتحاديه اروپا و آلمان ادعا مى كنند كه در منطقه پيش گفته، هيچ منفعت مستقيم ژئواستراتژيكى ندارند. در واقع، تلاش مى شود تا نيات و اهداف اروپا طورى تدوين شوند كه هم متضمن نقش كليدى روسيه باشند، هم هيچ واكنش ناخواسته اى را برنينگيزند و هم مسكو را به طور مسالمت آميز تأييد كنند. چنين نگرشى به مسائل البته در قانون «سياست همجوارى اروپا» مصوب سال۲۰۰۴ نيز پيش بينى شده است. روسيه در حالت دفاعى تا چندى پيش، روسيه در برخورد با جامعه كشورهاى مستقل مشترك المنافع مى پنداشت كه همكارى اقتصادى براى آنها از چنان اهميتى برخوردار است كه اين كشور مى تواند با هر يك از جمهوريهاى سابق كه در راستاى منافع مسكو قرار دارند، به دلخواه خود توافق كند. تصور مى شد كه روسيه منابع كافى براى اعمال نفوذ در كشورهاى نوپا را در اختيار دارد. در اين ميان، كرملين برداشتى نادرست و غيرواقعى از اصل و تأثير رو به تثبيت فرايند در هم تنيدگى با جمهوريهاى پيشين، بر جاى مانده از دوران اتحاد شوروى، داشت. حتى به اين مسأله توجه نشد كه دادوستد روسيه با كشورهاى تازه استقلال يافته در بلندمدت ديگر، مثل زمانى كه همگى جزو اتحاد شوروى بودند، پويا نخواهد بود. به همين اندازه نيز نسبت به فراموشى تدريجى معنا و مفهوم و تأثير مناسبات نزديك انسانى و فرهنگى پديد آمده در طول سالهاى گذشته كم توجهى شد. اين در حالى است كه با فعاليت سازمانهاى وابسته به آمريكا و قدرتهاى بزرگ اتحاديه اروپا امكان خنثى شدن تدريجى اين روابط و مناسبات وجود دارد. اين امر، گرايش و تمايل جمهوريهاى عضو جامعه كشورهاى مستقل مشترك المنافع را براى يافتن يك شريك مطمئن ديگر تشديد مى كند. به باور آنان، يك چنين شريكى مى تواند با ايجاد توازنى مطمئن، آنها را در زير چتر حمايت خود بگيرد. در واقع، حالا پس از رخدادهاى گرجستان، اوكراين، قرقيزستان و مولداوى روسيه به تكاپو افتاده است. چه دخالت ايالات متحده و نيز اتحاديه اروپا در امور داخلى اين كشورها بسيار چشمگير و برجسته بود. اما راه برون رفت مسكو از وضعيت كنونى، فرايندى طولانى و بلندمدت است و براى اين كار بايد اعتمادسازى شود. البته لازمه اعتمادسازى پيشرفت در زمينه هاى اقتصادى، سياسى و اجتماعى است كه بدون وجود مناسبات و روابط ميان مليت ها و قوميت ها محقق نمى شود. گروه گوام در راهبرد ايالات متحده تلاشهاى روسيه براى حفظ جامعه كشورهاى مستقل مشترك المنافع، واكنش متقابل غرب را برانگيخت. گروه گوام در سال۱۹۹۷ با حمايت مطمئن ايالات متحده براى مقابله با نفوذ روسيه در بخش جنوبى اتحاد شوروى سابق بنيانگذارى شد. گرجستان، اوكراين، جمهورى آذربايجان و مولداوى مؤسسان نخستين اين اتحاديه بودند و واژه گوام نيز برگرفته از حرف آغازين نام همين كشورها است. در فاصله سالهاى ۱۹۹۸ تا مه ،۲۰۰۵ ازبكستان نيز به كشورهاى همكار پيوست و نام گروه به اختصار به گووام تغيير يافت. اين اتحاديه مدت زيادى مورد بى توجهى قرار گرفت. تا اينكه با فروپاشى حكومتهاى گرجستان و اوكراين و در پى تحولات سياسى غرب گرايانه در مولداوى به ابتكار آمريكا، اهميتى تازه يافت. در ۲۲آوريل سال جارى ميلادى، سران كشورهاى عضو در كيشينف (پايتخت مولداوى) گرد هم آمدند. در اين نشست، رؤساى جمهورى رومانى و ليتوانى و نماينده ايالات متحده نيز حضور داشتند. اما روسيه تنها براى مراسم افتتاحيه دعوت داشت و ازبكستان نيز به جهت تعليق عضويتش، سفير خود را فرستاده بود. در اين نشست، علاوه بر بيانيه پايانى اجلاس، دو سند به تصويب رسيد: در سند اول، تحت نام «دموكراسى؛ ثبات و توسعه» كه به امضاى اعضا رسيد، همبستگى با هنجارها و ارزشهاى غرب و نيز تمايل به يكپارچگى با اروپا مورد تأكيد قرار گرفته است. آنها همچنين تجزيه طلبى را محكوم و از دولتهاى عضو سازمان امنيت و همكارى اروپا خواستند كه روسيه را به خروج نيروهايش از مولداوى و گرجستان وادار كنند. سران شركت كننده در ادامه اعلام كردند كه قرارداد ايجاد يك منطقه آزاد تجارى ميان پنج كشور عضو را در اسرع وقت به اجرا درخواهند آورد. آنها همچنين نسبت به گسترش همكارى در حوزه انرژى و تحقق طرحهاى مربوط به انتقال نفت خام درياى خزر به غرب ابراز تمايل كردند. «برقرارى دموكراسى از درياى بالتيك تا درياى سياه» عنوان سند دوم نشست كيشينف بود كه علاوه بر اعضا، ناظران نيز آن را امضا كردند. «ولاديمير ورونين»، رئيس جمهورى مولداوى گفت: «ما اميدواريم كه گروه گووام در همكارى با ايالات متحده و اتحاديه اروپا، نقشى تأثيرگذارتر از گذشته داشته باشد.» ويكتور يوشچنكو رئيس جمهورى اوكراين نيز از ضرورت پيگيرى ۳ هدف عمده سازمان يعنى دموكراسى، توسعه اقتصادى و امنيت سخن به ميان آورد و آنها را كوتاه ترين راه براى ادغام در اروپا دانست. «ميخائيل ساكاشويلى» رئيس جمهورى گرجستان نيز گفت: «ما مدتى است كه ديگر نه بخشى از امپراتورى روسيه كه كشورهايى مستقل هستيم و منافع خاص خودمان را پى مى گيريم.» هيچ يك اما به اندازه وزير خارجه اين كشور صريح و بى پرده سخن نگفت: «ديگر نياز نيست كسى فكر كند كه گووام جايگزين جامعه كشورهاى مستقل مشترك المنافع شده يا بالعكس. زيرا براى اين دومى، اصلاً آينده اى متصور نيست.» بى ترديد، اجلاس كيشينف نقطه عطفى براى اجراى استراتژى ايالات متحده در منطقه درياى سياه شد، راهبردى كه بيشترين تضاد را با منافع روسيه دارد و با مصالح اتحاديه اروپايى همسو است. پرواضح است كه واشنگتن مى خواهد با گووام، يك جايگزين مؤثر براى جامعه كشورهاى مستقل مشترك المنافع دست و پا كند. اين اتحاديه قرار است پناهگاه آن دسته از جمهوريهاى اتحاد شوروى سابق باشد كه از دست روسيه خلاص مى شوند. از اين رو، تلاش مى شود كه از دل اين كشورها، يك سازمان منطقه اى پديد آيد كه علاوه بر فعاليتهاى اقتصادى در حوزه سياسى نيز فعال باشد. البته ناظران مسائل توسعه ورود يك چنين سازمانى به حوزه نظامى را نيز دور از ذهن نمى دانند. به هر روى، قرار است محور غرب گرا و جديد تفليس - كيف - كيشينف با آن تمايل شديد به ايالات متحده، هم به سياست توسعه طلبى امپرياليستى در بخش شرقى اروپا استحكام ببخشد و هم محور شمال - جنوب را به كمك منحنى بالتيك - درياى سياه محكم كند. هدف از اين كار، محاصره روسيه و كنترل مسيرهاى ترانزيت است. البته اين امكان وجود دارد كه كل روابط اتحاديه اروپا و قدرتهاى بزرگ آن با اين منطقه نيز توسط آمريكا و شركاى هم پيمان منطقه اى اش كنترل شود. بدين ترتيب، در خاك اتحاد شوروى سابق يك سازمان بين المللى در حال شكل گيرى است كه با منافع روسيه در تضاد و با اصول انسانيت، صلح و امنيت در تقابل قرار دارد. منبع: روزنامه يونگه ولت (چاپ آلمان) ترجمه: اكبر حسينى كيا
|