|
گزارشى از پول توجيبى جوانان
با چقدر پول تو جيبى كارت راه مى افته؟
|
|
|
ساناز اقتصادنيا از پنج تا يك تومانى شروع شد. هفته اى پنج تومان. آن وقت ها كه كودك بوديم با هفته اى پنج تومان خيلى كارها مى شد كرد. از خريدن انواع و اقسام قاقالى لى ها بگيريد تا اسباب بازى هايى كه با پس انداز چندماهه مى شد خريد. بزرگ تر كه شديم، پول توجيبى شد ماهى صدتومان. اسمش اين بود كه مال خودمان است و هركارى بخواهيم با آن مى كنيم. اما واقعيت اين بود كه پدر و مادرها باز هم به نحوه خرج كردن پول توجيبى هايمان خط مى دادند. ياد مى دادند كه چطور جمع كنيم و با آن يك چيز باارزش و ماندگار بخريم. بزرگ تر از آن هم كه شديم، پول توجيبى شد ماهى ده هزارتومان. راستش را بخواهيد من تا همين جا بيشتر يادم نمى آيد. چون ديگر از سن پول تو جيبى گرفتن ردشدم. اين روزها اما رقم هاى عجيب و غريبى درباره پول تو جيبى مى شنوم. رقم هايى كه صدهزار تومان كمترين آنهاست. شما چقدر پول توجيبى مى گيريد؟ سيصدهزارتومان، پانصدهزارتومان... اى بابا! مى خواهيد سرماه يك ماشين آخرين سيستم برايتان قول نامه كنيم! اما اين همه ماجرا نيست. همه جوان هاى ايرانى كه به اندازه هم پول توجيبى نمى گيرند. اصلاً خيلى ها پول توجيبى نمى گيرند. بعضى ها هم كه به دلايلى خودشان كارمى كنند و شايد پول توجيبى كوچكترهايشان را مى دهند. فرهنگ پول توجيبى دركشورهاى مختلف درتعريف پول توجيبى آورده اند: «پول توجيبى وسيله اى است تعليماتى با هدف معين: پيداكردن تجربه در استفاده از پول با حس انتخاب خود و قبول مسؤوليت.» اين موضوع در فرهنگ خيلى از كشورها وجوددارد و در خيلى هاى ديگر ديده نمى شود. مثلاً جوانان و نوجوانان آمريكايى يا كانادايى اصلاً اصطلاحى به عنوان «پول توجيبى» ندارند. آنها از همان كودكى خود را موظف به كاركردن مى دانند و براى كارى كه انجام مى دهند (شيرفروشى، باغبانى، پخش روزنامه و...) پول دريافت مى كنند. نمونه بارز اصطلاح «كار، عارنيست». براى همين نيازى هم به دريافت پول توجيبى از والدينشان ندارند. برعكس آن، دركشورهايى مثل چين و ژاپن، بچه ها ارزش هر «ين» يا «يوان» را به خوبى مى دانند و با اصطلاح پس انداز به خوبى آشنا هستند. در بعضى كشورها هم مثل سوئد قضيه جورديگرى است. دركشور سوئد اين طور نيست كه پدر و مادرها هرماه به طور مستقيم به فرزندانشان مبلغى به عنوان پول توجيبى بدهند. هركودكى كه در اين كشور به دنيا بيايد، دولت او را تحت حمايت خود قرارمى دهد. براى او حساب پس انداز بازمى كند و خانواده موظف مى شود هرماه مقدارى پول به اين حساب واريز كند. دولت هم ماهانه مقدارى به اين مبلغ اضافه مى كند. هرنوجوانى كه به سن چهارده سالگى برسد، از اين مبلغ مطلع مى شود و در سن هجده سالگى در صورتى كه شرايط جسمى و ذهنى مناسبى داشته باشد مى تواند از اين پول برداشت كند و كسب و كار راه بيندازد يا تحصيل كند و يا... در بعضى كشورهاى ديگر هم نوجوانان و جوانان، پول توجيبى را به نيت خاصى پس انداز مى كنند و براى همان نيت خرج مى كنند. روزنامه «استاندارد» چاپ آفريقاى جنوبى درباره نحوه خرج كردن پول توجيبى بچه هاى كشور غنا مى نويسد: «طبق آخرين تحقيقاتى كه انجام داديم به اين نتيجه رسيديم كه يك نوجوان غنايى تنها با يك انگيزه پول خود را پس انداز مى كند. آن هم براى خريد يك جفت كفش فوتبال يا يك توپ چرمى. آنها مى دانند اگر فوتباليست قابلى شوند، دلالان فوتبال آنها را خريدارى مى كنند و به تيم هاى اروپايى مى فرستند. بنابراين آنها با اين پول مى توانند خانواده خود را از فقر نجات دهند.» در ايران چگونه است؟ دركشور ما پول تو جيبى گرفتن، حالت هاى مختلفى دارد. عده اى هستند كه زياد پول مى گيرند، زياد هم خرج مى كنند. تازه آخرماه كم هم مى آورند. اين عده فقط پول خوردن و نشستن دركافى شاپ ها و رستوران هاى مختلف شهرشان، بالغ بر صدهزارتومان است. حالا بگذريم از خرج هاى عجيب و غريب ديگر. پرستو از همين گروه است. او ماهى دويست و پنجاه هزارتومان پول توجيبى مى گيرد كه پنجاه هزارتومان آن را هرماه فقط در آرايشگاه خرج مى كند: «پنجاه تومان براى آرايشگاه اصلاً پول زيادى نيست. دوبار براشينگ براى دوبار مهمانى كه بخواهم بروم حدود پانزده هزارتومان مى شود. حالا بقيه چيزها را خودتان حساب كنيد. درست كردن ناخن ها و...» تازه گلايه مى كند كه خرج لباس هايش هم با خودش است. پدر او كارخانه دار است و به غير از پرستو، يك پسر چهارده ساله هم دارد. اما برادر پرستو، فقط ماهى صدهزارتومان پول توجيبى مى گيرد. طفلكى برادر پرستو! عده ديگرى هستند كه زياد مى گيرند اما مخشان خوب كارمى كند و پولشان را خرج چرت و پرت نمى كنند. پس انداز مى كنند و بعد از مدتى يك چيز باارزش و درست و حسابى براى خودشان مى خرند. مثلاً موبايل، دوربين، وسايل صوتى - تصويرى و... ميلاد، موبايلش را به همين روش خريده است. هم سيم كارت را و هم گوشى آخرين مدلش را: «بقيه بچه ها پولشان را هدرمى دهند. من اما پس انداز مى كنم و تقريباً هر شش ماه يكبار مى توانم يك چيز باحال بخرم.» پدر ميلاد فوت كرده است و او هرماه از مادرش حدود صد و پنجاه هزارتومان پول توجيبى مى گيرد. البته همه خرج هايش با خودش است. حتى پول دانشگاه آزاد را هم هر ترم خودش مى دهد. تعداد ديگرى هم هستند كه به اندازه اى كه بايد، مى گيرند و خرج مى كنند. با احتساب اينكه بعضى از خرج ها مثل خريد لباس و تحصيل و... به عهده خانواده است. البته انواع مختلف ديگرى هم هست. مثل كسانى كه كم مى گيرند، زياد خرج مى كنند و آخرماه مجبورند از دوستانشان قرض بگيرند. عده ديگرى هم اصلاً با پول توجيبى ميانه اى ندارند. هروقت بخواهند، براى هركارى كه بخواهند، بى تعارف پول مى گيرند وبى محابا خرج مى كنند. البته گفتنى است اين دو دسته آخر در زندگى آينده شان، هميشه به مشكل برمى خورند. چون با فرهنگ درست پس انداز آشنا نيستند يا اصلاً ياد نگرفته اند كه چطور دخل و خرجشان را با هم هماهنگ كنند. براى جوانان ديگرى هم، اصلاً پول توجيبى معنا ندارد. شايد هم برعكس باشد. يعنى آنها به خانواده شان ماهيانه بدهند. عده اى كه به خاطر شرايط نامناسب اقتصادى خانواده، مجبورند از كودكى كاركنند و كمك خرج پدر و مادرشان باشند. پدرها و مادرها بخوانند در سايتى به نام www. Hasht .com نويسنده اى (كه به نظر روانشناس مى آيد) مطلبى باعنوان «۵ توصيه براى آموزش مديريت پول به فرزندان» نوشته است كه خواندن آن ضررندارد. البته اعتقادات او (هرچند درست است) اما به نظر كمى آرمانى مى آيد. دراين سايت نوشته شده: «دراينجا پنج نكته مهم براى پرورش فرزندانى كه ارزش پول را درك كنند وبدانند كه چگونه آن را خرج كنند، ذكر مى شود: ۱- تفاوت بين نيازها و خواسته ها را حتى به خردسال ترين كودكان آموزش دهيد. توضيح دهيد برخى از چيزهايى كه كودك مى خواهد خيلى گران است، يا براى خريد بعضى از چيزها بايد منتظر باشد. اين كار به فرزند شما كمك مى كند كه در آينده استقلال و اعتماد به نفس لازم را براى گفتن «نه» و انجام ندادن برخى از كارها داشته باشد: از سيگاركشيدن و مصرف موادمخدر تا خريد لباس هاى مد روز. ۲- به كودكان خود اجازه دهيد كه از اوان كودكى تصميمات مالى بگيرند. در بسيارى از خانواده ها، پول توجيبى فقط براى اين است كه از دادن هرروز پول به فرزند خوددارى شود. اما شما بايد درمورد چگونگى خرج اين پول با جوان خود صحبت كنيد. چگونگى خرج اين پول توجيبى درس مهمى است كه جوان فرامى گيرد. هرجوان بايد پول توجيبى خود را به سه قسمت تقسيم كند: يك قسمت براى پس انداز، يك قسمت براى خرج كردن و يك قسمت براى صرف امور خيريه. توصيه مى شود كه فرزند هرماه يكبار به همراه خانواده اش براى پس انداز آن بخش از پول توجيبى خود كه پس اندازكرده است، به بانك برود. ۳- يك انتخاب جذاب براى خرج پول و انگيزه لازم براى پس اندازكردن در اختيار جوان بگذاريد. ۴- مطمئن شويد كه فرزندتان ارتباط بين كاركردن و درپى آن پرداخت چك ها و ماليات را مى فهمد. بگذاريد فرزندان شما بدانندپولى كه خرج مى كنيد، حاصل ساعاتى است كه كاركرده ايد. به آنها بگوييد كه دولت بخشى از درآمد شما را به عنوان ماليات كسر مى كند. ۵- سرمايه گذارى را به فرزند خود آموزش دهيد. هيچ آموزگارى بهتر از تجربه نيست. از اين رو اگر سهامى مى خريد با جوان خود درمورد ارتباط بين مشترى بودن و سهام دار بودن يا شريك بودن در يك شركت صحبت كنيد. ياددادن جنبه هاى علمى و كاربردى مديريت اقتصادى (ازقبيل پس انداز در برابر خرج كردن پول و خريد مطلوب) بسيار مهم است. مديريت پولى صحيح به فرزند شما كمك خواهدكرد كه به اهداف زندگى خود برسد و آنها را به طور مناسب تنظيم كند. اين قدرت پول نيست كه انسان را ثروتمند مى كند بلكه تسلط داشتن بر آن و قدرت انسان در مديريت پول و اقتصاد است كه از او يك ثروتمند مى سازد.» خدا را شكر به راستى با چقدر پول تو جيبى كارت راه مى افته؟ با چقدر پول در ماه مى توانى خودت را اداره كنى؟ تازه فراموش نكن كه هنوز خرج خورد و خوراكت را خانواده ات مى دهند. خيلى وقت ها خرج تحصيلت، پوشاكت و... همه به عهده پدر و مادرت است. خودت را با پرستو كه ماهى پنجاه هزار تومان خرج آرايشگاهش مى كند مقايسه نكن. با اويى كه دائم با خانواده اش سر پانصدهزارتومان چانه مى زند مقايسه نكن. با كسى كه صدهزارتومان را در يك هفته خرج مى كند مقايسه نكن. خدا را شكر كه همين صد تا يك تومانى هم در جيبت هست كه نخواهى تا خانه پياده بروى. خدا را شكر كن كه هنوز جيب شلوار جينت تارعنكبوت نبسته است و خدا را شكر كن به خاطر خيلى چيزهاى ديگر كه هنوز از آن بى خبرى. شكر كن كه فعلاً خريد كيلو كيلو گوجه فرنگى و خيار و... گردن تو نيست. كه هنوز نمى خواهى با اين مغازه دار و آن فروشنده، سر هزار تا يك تومانى چانه بزنى. شكر كن كه خيلى وقت ها مى توانى از زير خيلى مسؤوليت ها در بروى. خيلى سال نمانده است تا تو هم به جرگه همان هايى بپيوندى كه براى خريد يك كيلو گوشت ارزان تر، از اين سر شهر به آن سر مى روند و خودشان سوار اتوبوس مى شوند تا جوان هايشان با تاكسى اين ور و آن ور بروند.
|