شنبه ۱۱ تير ۱۳۸۴ -
Sat, Jul 2, 2005
جوان
۳۱۷۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
شبيه زندگى:
معرفى كتاب
فرياد
«فرياد» دومين مجموعه شعر نغمه رضايى، شاعر جوان است.
اين اثر كه برگزيده نخستين دوره جايزه ادبى پروين اعتصامى شده است، حاكى از طبع روان و قريحه سرشار از احساس شاعر خود دارد.
«فرياد» درانتشارات نغمه زندگى به چاپ رسيده و با بهاى ۱۵۰۰تومان دراختيار علاقه مندان است. شعرى از اين مجموعه را بخوانيد:
اسطوره هاى كودكى ام را صداكنيد‎/ من را ميان قصه آنها رها كنيد‎/ دنياى مردمان حقيقى دروغ بود‎/ ديگر حساب باور من را جداكنيد‎/ بى قهرمان و قصه نشستن براى چيست‎/ فكرى به حال آخر اين ماجرا كنيد‎/ يكبار قصر رستم افسانه ساز را‎/ در نغمه هاى تلخ حقيقت به پا كنيد‎/ اينجا فناپذير و حقيرند مردمان‎/ من را به جاودانه شدن آشناكنيد‎/ ازدست واقعيت اين شهر خسته ام‎/ اسطوره هاى كودكى ام را صداكنيد‎/
رهايى
«رهايى»، اثرى ديگر از نغمه رضايى، شاعر جوان است. رضايى ۲۱ سال دارد اما استوارى اشعارش نشان از آينده درخشان او مى دهد. اين كتاب درانتشارات نغمه زندگى با بهاى ۱۵۰۰تومان به چاپ رسيده و دراختيار علاقه مندان است.
شعرى ازاين مجموعه را بخوانيد:
قلب من كجاست؟‎/ دست مى كشم به خويش‎/ دست مى كشم به خاك‎/ دست مى كشم به هرچه هست و نيست‎/ دست مى كشم به صورتم‎/ همچو پرده اى‎/ روى صحنه اى كه صادقانه نيست‎/ قصه ام‎/ هنوز جاودانه نيست...‎/
از رودكى تا بهار
كتاب حاضر حاوى مجموعه سخنرانى هاى محمدعلى اسلامى ندوشن درمؤسسه فرهنگى شهر كتاب است كه در فاصله اول دى ۱۳۸۰ تا آبان ماه ۱۳۸۱ ايراد شده بودند. از رودكى تا بهار در دو جلد به چاپ رسيده و درآن به بررسى زندگى و آثار شعراى ايرانى از دوره سامانى تا عهد مشروطيت پرداخته شده است.
شعرايى كه دراين دو جلد درباره آنها صحبت شده عبارتند از: رودكى، دقيقى، فردوسى، فرخى، مسعود سعدسلمان، منوچهرى دامغانى، خيام، ناصرخسرو، فخرالدين اسعدگرگانى، سنايى، نظامى، خاقانى، انورى، عطار، مولوى، سعدى، حافظ، بهار و دركنار آنها به چندشاعر سبك هندى - اصفهانى، چند شاعر دوره بازگشت و چند شاعر عصر مشروطه و نيز به شعر نو اشاره شده است.
دركنار بررسى شعراى برگزيده ايران، مى توان مطالبى نيز درباره وضع كلى ادب فارسى، دوره سامانى، دوره غزنوى و بعد از آن، فارسى درى و سير شعر، شعر در زمان صفويه، دوره بازگشت و شعر در زمان مشروطه مطالعه كرد.
اين كتاب در انتشارات نغمه زندگى به چاپ رسيده و دو جلد آن مجموعاً با بهاى هشت هزار تومان دراختيار علاقه مندان است.
Sam.farzaneh@gmail.com
يخچال فرنگى
218280.jpg
زير نظر : داريوش پناهنده
انوشيروان منزوى
يك لطيفه رستورانانه
خرگوش بازو در بازوى شير ژيان گردن كلفتى وارد يك رستوران شدند. گارسون جلو آمد و مؤدبانه پرسيد كه چه ميل دارند. خرگوش گفت:
- واسه من يه پرس هويج خام تميز با يه سالاد كاهو.
- چشم قربون. اين حضرت آقا (اشاره به شير) چى ميل دارن؟
- هيچ چى ، ايشون سيرن.
- نميشه آقا، اينجا صرف غذا اجباريه، بايد حتماً يه چيزى ميل كنن.
- آقا ، عرض كردم ايشون سيرن، ميل ندارن.
- غيرممكنه، اگه چيزى نمى خورن پس...
- قربونت برم ، اصرار نكن، واقعاً اين بابا سيره. تو خيال مى كنى اگه گشنه اش بود، من جرأت مى كردم باهاش بيام گردش؟
يك لطيفه تحصيل گرايانه
مسأله تحصيل امروزه در ايران يكى از اصلى ترين مسائل مبتلابه جامعه است و كليه اقشار جامعه دوست دارند كه از اين فرصت اجتماعى استفاده كنند تا در آينده بتوانند بهره برداريهاى لازم را براساس آن انجام دهند. مادر و پدرها هم دوست دارند جوانانشان تحصيل كنند و هركدام براى اين كار دلايلى دارند. از جمله اينكه دوشنبه پيش دو كدبانوى خانه در حوالى خيابان قصرالدشت در شهر شيراز داشتند چنين مكالمه اى را انجام مى دادند.
- من مى خوام بذارم دخترم تحصيلاتش رو ادامه بده تا سطح عالى.
- كه چى بشه؟
- كه وقتى تو آشپزخونه دارد كار مى كند، اقلاً به چيزهاى حسابى فكر كنه.
يك لطيفه در جريانانه
سر و صدا و گرد وخاكى عظيم بلند شد و يكى از كارگرها خودش را دوان دوان رساند به مهندس:
- آقاى مهندس ! آقاى مهندس! يه ور ساختمون ريزش كرد...
مهندس سراسيمه پرسيد:
- معمار هم در جريانه؟
- آره آقاى مهندس ، خودش اون زيره.
يك لطيفه مشوقانه
خسروخان بعدازظهر كه از خواب بيدار شد، تصميم گرفت ديگر لب به سيگار نزند و بعداز آن پول و سلامت خود را صرف امورات مفيد كند. با اين تصميم بادى به سينه انداخت و مرد و مردانه از خانه آمد بيرون و يكراست رفت طرف دكه روزنامه فروشى - ببخشيد، سيگارفروشى ،كه اراده آهنين خود را ثابت كند. با همان عزم آهنين از جلوى دكه عبور كرد بى اينكه حتى سر برگرداند و آهى از حسرت بكشد.
بيست قدم كه دور شد، گفت:- آفرين بر اراده ات خسروخان. شير بايد از اين شيردلى تو درس عبرت بگيره. حالا برمى گردى براى تشويق خودت و اراده ات سه چهار نخ مى خرى و دود مى كنى .
يك لطيفه فضولانه
در گوشه دور افتاده اى دو تا آدم نقابدار پشت درختى كمين كرده بودند. منتظر كسى بودند و تا آن كس رسيد، مثل اجل معلق بر سرش ريختند. اول كتك مفصلى به او زدند، بعد دست و پايش را بستند ، جيب هايش را هم خالى كردند و بعد بستندش روى خط آهن و مى خواستند بروند پى كارشان كه يكدفعه صدايى شنيدند.
پيرزنى كه از آن جا مى گذشت، يواشكى كارشان را تماشا كرده بود. پيرزن خيلى مؤدبانه گفت: «آقايون، خيلى معذرت مى خوام به كارى كه به من مربوط نيست فضولى مى كنم ولى حقيقتش اينه كه از سه سال پيش تا حالا يه قطار هم از روى اين خط رد نشده.»
يك لطيفه بزانه
در اسكاتلند يك خانمى كه در دست و دلبازى لنگه نداشت ، رفته بود به  كلاه فروشى تا كلاه بخرد و مدت زيادى بين يك كلاه حصيرى و يك كلاه پارچه اى تأمل و ترديد كرد و بالاخره گفت:
- كلاه حصيرى رو برمى دارم. وقتى كهنه شد، اقلاً مى تونم بدم بزم بخوردش.
يك لطيفه گردنبندانه
در يك مهمانى كاملاً زنانه كه هفته پيش برگزار شد، خانمى با خانم ديگرى آشنا شد و ضمن صحبت گفت:
- به به . چه گردنبند قشنگى ...
دومى گفت:
- آره، يه قوطى كوچيكه به شكل قلب كه درش باز مى شه. يادگار شوهرمه. يه دسته از موهاى اون بيچاره رو تويش گذاشته ام.
- اى واى ! خدا مرگم بده، نمى دونستم ايشون مرحوم شده!
- نه بابا، مرحوم نشده گورمرگش ، كچل شده.
شبيه زندگى:
حكيم ديجيتال
218274.jpg
ديدار با هليا برزگر فتحى، مهندس كامپيوتر
سام فرزانه
همه ما دوست داريم تصويرمان را از نگاه ديگران ارزيابى كنيم. براى همين مرتب از همديگر مى پرسيم كه به نظرت من امروز چه شكلى شدم. يا از كسى مى پرسيم كه به نظرت من رفتارم در فلان مورد چطور است. حالا من مى خواهم رازى را براى شما فاش كنم. آن  هم اينكه من و شما در چشم يك مهندس كامپيوتر چه شكلى هستيم. هليا فتحى با كمى حجب و حيا و در عين حال با صراحت به اين پرسش پاسخ مى دهد:
«ما كامپيوترى ها خيلى ديدمان منطقى است. براى همين ديدمان به آدم هايى كه در رشته هاى ديگرى كار مى كنند، يك جورى مى شود.»
خواننده عزيز بپرس ديد مهندسان كامپيوتر به من و شما چه جورى مى شود. «احساس مى كنيم كه آدم هاى ديگر چه طورى بگويم، منطقى نيستند. ما كه كامپيوتر خوانده ايم، دوست داريم كه همه چيز با يك روند خاصى جلو برود و اگر آدم ها به اين نكته توجه نكنند، به نظر ما يك جورى مى آيند.»
«در رشته ما همه چيز زود به زود نو مى شود براى همين به آدم هايى كه به چيزهاى قديمى دل بسته اند، يك جورى نگاه مى كنيم.» البته منظورش به ميراث فرهنگى نيست. منظورش اين است كه حرف ها و گفته هاى قديمى برايش جذابيت ندارند. همين  طور مسائل «خاله زنكى». البته يكى از شاهدان عينى در محل كار ايشان كمى به اين مورد آخر با ديده شك نگاه مى كنند.
خلاصه اينكه به نظر هليا فتحى مهندسان كامپيوتر چيزى مثل حكيمان دوره ابوعلى سينا هستند كه در هر رشته اى سررشته دارند.
خواهش مى كنم به اين خانم مهندس با ديد يك آدم متفرعن نگاه نكنيد. او صادقانه به اين پرسش ما جواب داده است كه آدم هاى اطرافش را چگونه مى بيند. حالا خودتان با توجه به شغلتان به آدم هاى دوروبرتان نگاه كنيد. اگر ورزشكار باشيد همه را بدهيكل، اگر هنرمند باشيد، همه را بى هنر و اگر پزشك باشيد همه را كثيف و آلوده مى بينيد: «حالا شايد ما كامپيوترى ها در رشته خودمان هم چيزى نباشيم. اما مدل فكر كردنمان منطقى است.»
قضيه اين است كه نوشتن يك برنامه كامپيوترى در مرحله اول نيازمند اين است كه ما بدانيم از كجا مى خواهيم به كجا برويم. براى همين است كه نياز داريم برنامه مشخصى را براى خود پياده كنيم. چهار بار كه اين كار را بكنيد، مقدار منطق فكرتان افزوده مى شود.
يكى ديگر از خصيصه هاى رشته كامپيوتر اين است كه فرد را تنوع طلب مى كند. يعنى شما توقع داريد كه زود به زود وسايل جديد تر و برنامه هاى نو ترى در زمينه كامپيوتر به بازار بيايد و بعد اين تنوع طلبى به زندگى عادى شما هم سرايت مى كند.

كنجكاو بودم به راه كامپيوتر رفتم
هليا اصلاً چيزى از كامپيوتر نمى دانست. اما فقط به خاطر اين كه رشته اى به نسبت نو بود، وارد اين رشته شد و شوخى شوخى شد مهندس. به نظر من كه او از اول دنبال چيزهاى نو بود بعد به سمت كامپيوتر كشيده شد.
او در دانشگاه آزاد در رشته مهندسى كامپيوتر درس خوانده است. حالا كه درسش تمام شده و مشغول به كار است به آنها كه مى خواهند در اين رشته درس بخوانند،  توصيه مى كند: «حداقل اندكى از اطلاعات و تجربه كارى لازم است كه پيش از ورود به دانشگاه داشته باشيم. تا بدانيم كه در چه رشته اى تحصيل مى كنيم و بدانيم كه درس هاى تئورى به چه كار ما مى آيند.»
اين آشنايى قبلى به شما كمك مى كند كه بدانيد در اين رشته نبايد دويد، بلكه بايد «پرواز» كرد. چراكه: «همه چيز زود به زود عوض مى شود.» حالا اگر ذاتاً آدمى نباشيد كه اهل جلوتر رفتن باشيد: «عقب مى افتيد و اين براى شما گران تمام مى شود.»
درس هاى تئورى كه او از آن ياد مى كند، به عنوان زيرساخت به كار برنامه نويس كامپيوتر مى آيد: «كد نويسى در محيط يك زبان برنامه نويسى راحت است و مى توان به صورت تجربى هم آن را فراگرفت. اما بحث تحليل و مهندسى نرم افزار در لابه لاى همان تئورى ها به دانشجويان آموخته مى شود.» فقط بايد يادتان باشد كه درس هاى تئورى را نمى شود به عنوان حفظيات قلمداد كرد. بايد آنها را فهميد و در كار عملى به كار برد.
هليا فتحى در تمام دوران تحصيل اين كار را انجام نداد: «دو سال اول كه من از اينكه در اين رشته قبول شدم، خوشحال بودم و دنبال اينكه جايى كار پيدا كنم، نرفتم. دو سال بعد را هم آن قدر درس روى سرم ريخته بود كه نتوانستم كار كنم.»
اين بلا سر خودش آمده كه حالا توصيه مى كند با داشتن اطلاعات كافى به اين رشته وارد شويد: «البته اگر دانشگاه امكانات خوبى داشته باشد، مى توانيد در همان محيط درسى، در كنار خواندن دروس، به صورت عملى هم مى توانيد تجربه كسب كنيد.»

شروع  كار با مسؤوليت سنگين
او چهار ماه بعد از اينكه از دانشگاه فارغ التحصيل شد، توانست سر كار برود و اتفاقاً در مسؤوليتى سنگين وارد كار شد.
«هركسى كه تازه كار باشد، معمولاً به كار گل گماشته مى شود. اما من اين شانس را داشتم كه از يك جاى بالاترى كارم را شروع كردم. براى همين هم زودتر پيشرفت كردم. من مسؤول ديتا بيس (بانك اطلاعات) بودم.»
«جاى اولى كه آدم كار مى كند، خيلى مهم است. من اين شانس را داشتم كه با آدم هاى خيلى خوبى كار كردم و از آنها خيلى كار ياد گرفتم. اما يكى از دوستانم هست كه در اولين تجربه كاريش با آدم هايى همكار بود كه بسيار حرفه اى بودند و به همين دليل حوصله رفع مشكلات او را نداشتند.»
يك سالى در آن شركت مى ماند و بعد از آنجا به جاى فعلى نقل مكان مى كند: «كارم خيلى دقت مى خواست و كوچكترين اشتباهم مى توانست مشكل آفرين شود. اما من خيلى دقت مى كردم و به همين دليل به كارهاى ديگر زندگيم نمى رسيدم.»
هليا فتحى به كلاس زبان و موسيقى مى رفته كه اين دومى را به خاطر افزايش كارهايش رها كرده است. به تازگى سفر هم به علايق او افزوده شده و ديگر وقتى براى او نمى گذارد: «تازه چون بچه اول خانواده هستم بايد به خانواده هم كمك كنم.»
در جاى جديدى كه كار مى كند خيلى از كارش راضى است: «اما اگر بيشتر وقت بگذارم، حتماً كارم بهتر هم مى شود.»
«تعدد كارهايى كه انجام مى دهم، باعث شده  است كه نتوانم آن طور كه بايد براى كارم مايه بگذارم. احساس مى كنم كه دارم درجا مى زنم. آدم بايد در رشته كامپيوتر در يك شاخه كار كند و در همان شاخه هم متخصص شود. اما من زياد از اين شاخه به آن شاخه رفتم. خيلى اين كنجكاوى از من وقت گرفت.»
شاخه هاى مختلف سخت افزار، نرم افزار و شبكه يك فارغ التحصيل رشته كامپيوتر را به خود جلب مى كند. در همه اين شاخه ها هم زير شاخه هايى وجود دارند كه دانستن همه آنها جذاب است: «من براى در اين جايى كه كار مى كنم بايد به روز باشم و مدام در حال مطالعه. اما وقت ندارم كه اين طورى باشم.»

عشق مديرعاملى
بعضى از دوستان و همكلاس هاى هليا فتحى در دانشگاه عاشق مديرعاملى بودند و خيلى زود زمانى كه هنوز اطلاعات آنها از رشته كاريشان كامل نشده بود، رفتند و شركتى تأسيس كردند.
بعضى ها هم آنقدر در خود سواد و تجربه كار مى ديدند كه آنها هم شركت تأسيس كردند: «اينها شركت هايشان به عنوان سكوى پرششان است. اما در آن نوع اول دخترانى بودند كه فقط مى خواستند مديرعامل بشوند.»
اما: «من دخترى نديدم كه كامپيوتر بخواند و كار نكند. اين رشته به شكلى است كه آدم را مجبور به كار كردن مى كند. همه بچه هاى ما كار مى كنند.»

تفاهم ديجيتالى
يكى از بزرگ ترين مشكلات برنامه نويسان كامپيوترى اين است كه نمى توانند حرف هاى خود را به سفارش دهندگان بفهمانند. آنها مشكلات و موانعى را بر سر راه خود دارند كه به حرفه  آنها مربوط است. توضيح دادن اين مشكلات به سفارش دهندگان سخت است و موجب كشمكش مى شود.

مهندس خانواده
«يك چيز بدى كه هست اين است كه خانواده هميشه از آدم توقع دارند كه همه مشكلات كامپيوترشان را بدانيم. درصورتى كه بسيارى از مشكلات سخت افزارى و نرم افزارى هستند كه ما قادر به حل كردن آنها نيستيم.»
اگر هم دست برقضا جلوى خانواده نتوانى مشكل را حل كنى: «ضايع مى شوى و به تو مى گويند كه چه دانشگاهى رفتى كه هيچ چيز ياد نگرفته اى.»
بچه هاى فاميل هنوز به سنى نرسيده اند كه از او بخواهند براى كار مدرسه اشان برنامه بنويسد. اما در زمان دانشجويى از اين كارها مى كردند. او براى سال پايينى ها برنامه مى نوشته و سال بالايى ها براى او.

هداياى كامپيوتر
هليا بعد از اينكه با كامپيوتر همنشين شده است، عينك به چشم مى زند و بايد مراقب باشد كه زياد پشت كامپيوتر ننشيند و روى صندلى درست بنشيند تا مشكلات مربوط به ستون فقرات پيدا نكند. اين هم از هداياى اين رشته به مهندسان كامپيوتر.
از او مى پرسم كه از اختراع كداميك از دستگاه هاى كامپيوترى خشنود شده است: «وب كم. براى اين كه خيلى هيجان انگيز است آدم هايى كه در آن سوى آب ها است را به صورت زنده تماشا كنيم.»(اين هيجان حتى بيشتر از تلويزيون بود با اينكه تلويزيون همان كار را بهترش را مى كند.)

عذر خواهى از همه اديبان
در پايان اين گزارش لازم است از همه اديبان محترم بخصوص دكتر حسين معصومى همدانى مدير گروه علم و رايانه فرهنگستان زبان و ادب فارسى و دكتر حسن حبيبى ،رئيس فرهنگستان به خاطر استفاده از كلمه انگليسى كامپيوتر در مقابل معادل فارسى آن عذرخواهى كنم. هركارى مى كنم نشاندن كلمه «رايانه» برايم راحت نيست.
چيزى براى امروز
218265.jpg
اين تابلوى انتزاعى به تازگى در يكى از حراج هاى لندن حدود ۲۳ هزار دلار فروش رفت. خالق اين شاهكار هنرى «كنگو» نام دارد كه در سالهاى ۱۹۵۰ آثارش شهرتى فراگير به دست آورده بودند. مى گويند پيكاسو يكى از نقاشى هاى كنگو را به ديوار كارگاه نقاشى اش آويخته بود تا از آن الهام بگيرد. نمايشگاه آثار او در سال ۱۹۵۷ سر وصداى بسيارى به راه انداخته بود. او على رغم تمسخر محيط هاى فرهنگى و روشنفكرى به فعاليت اش ادامه داد و تا پايان عمر حدود چهارصد تابلو ترسيم كرد. اما متأسفانه كنگوى نقاش همچون ديگر هنرمندان از فروش تابلوى خود نتوانست پولى به جيب بزند ، چون او يك شامپانزه بود. مدير حراج به خريدار تابلوى اين شامپانزه اطمينان داد كه اين تابلو در طول تاريخ به هيچ كس ديگرى فروخته نشده بوده، «چون هيچ احمقى براى چنين تابلويى پول نمى پردازد.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |