عروس كه مى شوم، تازه مى فهمم با چه مشكلاتى روبرو هستم. غلامعلى تنها پسر خانواده است كه پس از مرگ پدرش، بايد علاوه بر زندگى مادرش، چند خواهرش را كه قد و نيم قد صف كشيده اند، به سرانجام برساند و از عهده مخارج زندگى شان بربيايد.
خيلى زود متوجه مى شوم كه خانه شوهر من آن جايى نيست كه روزها و شب هاى بسيارى در عالم خيال تصورش را مى كردم. اينجا نه از رفاهى كه در خانه پدرى داشته ام، خبرى است و نه از آرامش روحى كه به آن نياز دارم.
شوهرم يك ارتشى است كه حقوق كمى دارد و تازه وارد ارتش شده است. مى دانم كه اگر در خانه اش كار نكنم و درآمدى به دست نياورم، زندگى ام به سختى مى گذرد، از طرف ديگر زندگى در كنار مادر و خواهرانش در يك خانه، فضا را آنقدر برايم تنگ كرده است كه فكر مى كنم اگر سرم به كار مشغول باشد، كمتر در معرض دخالتها و نيش زبانهايشان قرار مى گيرم، اين است كه به غلامعلى مى گويم:
- مى دانى كه ديپلم آرايشگرى دارم. اگر موافق باشى و يكى از اتاقها را در اختيار داشته باشم، مى توانم با كار در آرايشگاهى كه برپا مى كنيم، از نظر اقتصادى كمك خرج زندگى باشم تا به تو هم كمتر فشار وارد شود.
شوهرم بر خلاف تصورم به سرعت از اين پيشنهاد من استقبال مى كند. همان شب با گرفتن خودرو وانت يكى از دوستانش به خانه پدرم مى رويم و كليه وسايلى را كه قبلاً براى آرايشگاه داشته ام، برداشته و در اتاقى از خانه شان قرار مى دهيم. يكى، دو روزى طول مى كشد تا آرايشگاه كوچك و ساده من آماده شود. از طريق همسايه ها و چند برگ كه به در و ديوار كوچه چسبانده ام و آشنايان مادرشوهرم چند مشترى برايم پيدا مى شود و در عرض چند هفته كم كم آرايشگاهم شلوغ مى شود. آنقدر از اين استقبال خوشحال هستم كه از صبح تا غروب در آرايشگاه وقتم به راه انداختن مشترى ها مى گذرد. هرچه به دست مى آورم، در آخر شب هر وقت شوهرم از سر كار به خانه مى آيد، جلويش مى گذارم. كارم آنقدر مى گيرد كه پس از يك سال جايى را براى آرايشگاه اجاره مى كنم و آرايشگاهم را وسعت مى دهم. روزها و ماهها مى گذرد و من متوجه مى شوم كه باردار هستم. در تمام دوران باردارى ام در آرايشگاهم كار مى كنم. هرچند خسته ام و از نظر روحى نيز وضعيت درستى ندارم، ولى از اينكه مى توانم پس انداز كنم، خوشحال هستم. دخترم چهارساله است كه با پس انداز من بالاخره صاحب خانه مى شويم. براى اينكه با غلام من و تويى نكنم، وقتى خانه را به نام خودش مى خرد، هيچ اعتراضى نمى كنم. با خودم فكر مى كنم مگر فرقى هم دارد كه به نام من يا او باشد. سه تا از خواهران شوهرم به سر زندگى شان رفته اند و همين باعث شده كه شوهرم دستش بازتر شود. درحالى كه دومين بچه ام را باردار هستم، غلام ماشين هم مى خرد و چند درجه هم مى گيرد و ارتقاى شغلى هم پيدا مى كند. احساس مى كنم زندگى روى خوش خودش را به من نشان داده است. احساس مى كنم كه سالهاى سخت من گذشته است و حالا زمان آن رسيده است كه از اين همه سختى و ناراحتى كه كشيده ام، فاصله بگيرم و در كنار غلام احساس خوشبختى كنم.
غلام هفته اى چند روز به بهانه رفتن به مأموريت مرا تنها مى گذارد. از اينكه هر هفته او به مأموريت مى رود و ديگر دوستانش مأموريتهايى مثل او ندارند، كمى ذهنم درگير مى شود. رفتار شوهرم نيز تغيير كرده است. فكر مى كنم او خيلى مرموز با من برخورد مى كند. در چشمانش چيزى مى بينم كه از آن دچار وحشت مى شوم. خيلى طول نمى كشد كه متوجه حقيقت مى شوم. شوهرم با دخترى آشنا شده است. خون در وجودم يخ مى زند. باورم نمى شود درحالى كه من در حال ذوب شدن و نابود شدن به خاطر زندگى مشترك با او هستم، در حقم تا اين اندازه بى وفايى كند. با قهر و تهديد و گريه و آه دست از آن دختر مى كشد و بعد از مدتى با ديگرى آشنا مى شود. در مدت چند سال متوجه مى شوم كه شوهرم دست از اين كار خود بر نمى دارد و هرگز قصد اينكه بخواهد در كنار من سالم زندگى كند را ندارد. آشفتگى تمام وجودم را پر مى كند. با غلام درگير هستم. هرچه درگيرى مان بيشتر مى شود، او بيشتر مرا تحت فشار قرار مى دهد. ديگر مى دانم كه اين زندگى و ادامه آن به اين شكل به نفع من و بچه هايم نيست. دختر و پسرم از جنگ و جدالهاى هر روزه من و ديدن اشكهاى گاه و بيگاهم خسته شده اند. احساس مى كنم روحيه دو فرزندم بشدت آسيب پذير و شكننده شده است.
|
|
|
طلاق يا بائن است يارجعى
مهين دخت داوودى
معاون مجتمع قضايى خانواده (۲)
طلاق رجعى طلاقى است كه به درخواست زوج و با پرداخت كليه حق و حقوق زوجه واقع مى شود، در اين صورت زوج چنانچه بخواهد مى تواند در ايام عده به زوجيت رجوع نمايد.
و اما در طلاق بائن به استناد ماده ۱۱۴۴ قانون مدنى براى شوهر حق رجوع نيست و طلاق در موارد ذيل بائن است.
۱. طلاقى كه قبل از نزديكى واقع شود
۲. طلاق يائسه
۳. طلاق خلع و مبارات مادام كه زن رجوع به عوض نكرده باشد.
۴. سومين طلاق كه بعد از سه وصلت متوالى به عمل آيد اعم از اينكه وصلت در نتيجه رجوع باشد يا در نتيجه نكاح جديد.
طلاق خلع آن است كه زن به واسطه كراهتى كه از شوهر خود دارد در مقابل مالى كه به شوهر مى دهد طلاق بگيرد اعم از اينكه مال مزبور عين مهر يا معادل آن و يا بيشتر و يا كمتر از مهر باشد. در طلاق خلع اگر در مدت عده، زن به مالى كه بذل كرده رجوع نمايد زوج نيز حق رجوع به زوجيت را پيدا مى كند، يعنى با رجوع به مابذل طلاق از حالت بائن خارج شده و رجعى مى شود و در اينجا مرد مخير است كه با پرداخت مابذل به زوجيت رجوع نمايد، يا اينكه به زوجيت رجوع نكند كه در اين صورت با انقضاى مدت عده، طلاق بطور قطعى محقق مى شود.
در اينجا لازم است به دو نكته توجه شود. اولاً زوجه فقط مى تواند در ايام عده يعنى تا سه ماه يا سه طهر بعد از اجراى صيغه طلاق به مابذل رجوع كند. بنابراين اگر عده منقضى شد ديگر براى زوجه حق رجوع به مابذل وجود ندارد.
ثانياً زوجه بايستى زمانى به مابذل رجوع كند كه زوج پس از اطلاع از اقدام زوجه داير به رجوع به ما بذل فرصت رجوع به زوجيت را داشته باشد. بنابراين در مانحن فيه چون طلاق واقع و ايام عده منقضى شد، ديگر زوجه نمى تواند به آنچه در قبال طلاق بذل كرده رجوع و آن را مطالبه نمايد. اما در خصوص نفقه فرزندان، اولاً، فرزندان فقط نسبت به حال و آتيه مى توانند درخواست نفقه نمايند و نه نسبت به گذشته. و ثانياً چنانچه فرزندان بالغ و رشيد باشند شخصاً بايد با مراجعه به دادگاه خانواده، درخواست نفقه از پدرشان بنمايند.
دادگاه، با بررسى ميزان درآمد و تمكن پدر و درجه استطاعت او و با در نظرگرفتن احتياجات فرزندان از جهت مسكن، البسه، غذا و اثاث البيت بقدر رفع حاجت نفقه آنان را تعيين مى نمايد و چنانچه فرزندان محصل باشند و زير ۱۸ سال هزينه تحصيل آنان نيز در نظر گرفته مى شود. معمولاً دادگاهها براى تعيين ميزان نفقه، از نظر كارشناسان رسمى در اين زمينه استفاده مى نمايند و اگر پدرى با داشتن استطاعت مالى از تأديه نفقه فرزندان خود امتناع كند علاوه براينكه از طريق مراجع حقوقى پس از صدور حكم و اجراييه مى توان اقدام به وصول نفقه نمود باتوجه به ماده ۶۴۲ قانون مجازات اسلامى كه ترك انفاق جرم محسوب مى شود و مستوجب مجازات است با شكايت شاكى دادگاه كيفرى مى تواند مرتكب را به سه ماه و يك روز تا پنج ماه حبس محكوم نمايد.