دوشنبه ۱۳ تير ۱۳۸۴ -
Mon, Jul 4, 2005
فرهنگ و هنر
۳۱۸۱
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
نيك هورنبى و دنياى تراژدى هاى خنده دار
نگاهى به شخصيت زورو
در دنياى فرهنگ و سينما
نيك هورنبى و دنياى تراژدى هاى خنده دار
خودكشى
به روش كميك
مترجم: وصال روحانى
نيك هورنبى چندى پيش قبل از اينكه مشغول نوشتن كتاب رمان تازه اش شود، دست به مقدارى تحقيق زد تا جزئيات قصه صحيح از آب درآيد و حاصل كارش غيرمنطقى نباشد.
او به عنوان يك نويسنده كمدى بايد محاسبه مى كرد كه مثلاً ساختمانى كه براى خودكشى انتخاب مى كنيد، چقدر بايد بلند و مرتفع باشد تا وقتى از آن بالا به پايين مى پريد، به طور تمام و كمال به هدف مورد نظر كه كشتن خودتان است، نايل شويد!
خود هورنبى در تابستان بسيار گرم۲۰۰۵ مى گويد: «كتابهاى من هميشه يك رگه از طنز - ولو تلخ - را در بر داشته اند. هر چه زمان بيشتر پيش رفته است، سعى داشته ام كه قسمتهاى تاريك را تيره تر و در عين حال بخشهاى كميك و سبك و خنده دارتر را نيز كميك  تر و تأثيرگذارتر كنم. كتاب جديد من از يك نقطه تاريك و با تم و ديدگاهى منفى شروع مى شود ولى به سرعت از چنين جايگاه و نگرشى فاصله مى گيرد و وارد يك فاز تازه مى شود.»
دو رمان نخست هورنبى بريتانيايى كه «تب زمين» و «وفادارى زياد» نام داشتند و در سالهاى۱۹۹۲ و ۱۹۹۵ عرضه شدند، نيز مردان جوانى را به تصوير مى كشيدند كه از هرگونه مشاركت و قرارهاى طولانى مدت در زندگى خود بيم داشتند و بر همان اساس در دنياى كارى و شغلى نيز توقف ها و ناكامى هايى ناگزير را تحمل مى كردند. ديگر رمان او به نام «درباره يك پسر» يك مادر كشيده شده به مرز و ثغور نااميدى و خودكشى را فراروى ما قرار مى داد و در كتاب سال۲۰۰۱ هورنبى به نام «چگونه مى توان خوب بود»، با يك طلاق نحس مواجه ايم.
و حالا نوبت كتاب جديد او است كه «يك راه طولانى به پايين» نام دارد و تازه در لندن و نيويورك روى دكه ها رفته است و كمدى تلخ آن مثل يك نيش، آزاردهنده است. اينجا بدبختى و سرگشتگى نه فقط رو بروى ما بلكه در همه جا احساس مى شود. از همان شروع با مسائلى رو برو هستيم كه جزو سنن و كليشه هاى داستان كمدى نيستند. هورنبى در اين بخش و از همان آغاز ما را با ۴كاراكتر آشنامى كند. آنها در يك آپارتمان برج مانند در شهر لندن و آن هم در روز سال نو گرد آمده اند. اما آيا مى دانيد هدفشان چيست؟ آنها همگى اجتماع كرده اند تا خودشان را بكشند!
اما آنها اين كار را نمى كنند ودر عوض چيزى شبيه يك شبكه كمك رسانى براى يارى به يكديگر وجلوگيرى از خودكشى ايجاد مى كنند و بازى، ناگهان عوض مى شود. «من در مورد خودكشى و وجوه و حالات مختلف آن تحقيق كردم و مثلاً متوجه شدم كه مؤثرترين راهها در اين ارتباط كدامها است و از اشكال و روش هاى مختلف آن سر درآوردم. در اين ميان پايين پريدن از بلندى نظرم را بسيار گرفت! بعداً نشستم و بررسى كردم كه عمارت بايد چند طبقه باشد تا وقتى فرد خودكشى كننده به آن پايين مى  رسد، درجا نابود شود!
ديدم بايد حداقل ۱۰طبقه باشد وچيزى كمتر از آن ميزان و احتمال توفيق فرد خودكشى كننده را كاهش مى دهد و طرف تيرش به سنگ مى خورد.»
هورنبى در ادامه اكتشافاتش (!) به اين نتيجه رسيد كه مردم عادت دارند بيشتر خودشان را در ايام تعطيلات مثل كريسمس ناكار كنند و ساير مناسبت ها و تعطيلات مثل روز سال نو و «ولنتاين» نيز براى اين مهم مناسب تشخيص داده شده است. به علاوه هورنبى دريافت كه بعضى نقاط وعمارات خاص از ديد افراد براى خودكشى بيشتر جان مى دهند!
هورنبى مى گويد در روزهاى اندكى كه از انتشار كتاب جديد او مى گذرد، افراد زيادى كه نزديكان وخويشان آنها خودكشى كرده اند با او تماس گرفته و تشكر كرده اند و در ميان مراجعان يك نفر هم وجود داشته كه قصد خودكشى داشته است. «نامه اى به من رسيد كه طى آن نويسنده آن به من گفت مى خواسته است خودش را در روز كريسمس از پنجره بيمارستان به بيرون پرت كند اما كتاب مرا خوانده و در دقيقه۹۰(!) پشيمان شده و از اين كار انصراف ورزيده است.» شايد هم كشش و رويكرد وسيع هورنبى به سوژه هاى خودكشى و مسائل مرتبط با آن و افسردگى ها و نااميدى ها، برخاسته از احساس شخصى و تجربيات فردى او در همين خصوص طى اواخر دهه۱۹۸۰ بوده باشد و آن زمانى بود كه وى به شدت مى كوشيد، يك نويسنده مطرح شده و كارهايش چاپ شود. «من درگير با بيمارى افسردگى بودم و به تراپى و درمانهايى پرداختم و آن قضيه چندسال پيش نيز تكرار شد. با اين حساب حس مى كنم كريدورهايى در ذهن من به روى اين قضيه باز است و بهتر بگوييم مقدمات آن ماجرا در وجود من هست و مى توانم آن را حس كن. هنوز هم شك دارم كه كل ماجرا تمام شده و رفته باشد و شايد آثار آن هنوز در وجودم باشد و همچنان از آن تأثير بپذيرم.»
«تب زمين» زمانى شكل گرفت و قدم به عرصه حيات گذاشت و پزشك روانكاو هورنبى به او گفت طى جلسات مشاوره با او به قدرى شوخى و در اين كار چنان زياده روى مى كند كه عملاً آثار و فوايد اين جلسات به حداقل مى رسد. اين پزشك به او توصيه كرد، حالا كه برخورد او با قضيه اين چنين و آثار و ثمرات اين نشست و برخاست ها اين قدر كم است، به نفع اوست كه اصلاً از خير قضيه بگذرد و به جاى آمدن نزد او احساساتش را بنويسد و آن را در قالب داستان ارائه بدهد.
منبع: نيويوركر
نگاهى به شخصيت زورو
در دنياى فرهنگ و سينما
نشان عدالت
218487.jpg
ترجمه اميررضا نورى زاده
او يك شخصيت دوست داشتنى سياه پوش است كه در دنياى واقعى ما قهرمانى نقاب دار است كه از يك مخفيگاه هميشگى براى مبارزه با ناعدالتى ها در هركجا كه با آن روبرو شود، به ميان ما مى آيد. ما از بروس وين و بتمن صحبت مى كنيم؟ خير اين توصيفى براى مبارز خستگى ناپذير، زورو است. ۸۶ سال پس از اولين حضورش در يك مجله كميك، اين قهرمان قرن نوزدهم كاليفرنيايى يكى از پديده هاى  فرهنگ پاپ است. رمان زورو نوشته ايزابل آلنده درباره گذشته زورو با تحسين منتقدان روبرو شد و بدل به يك كتاب پرفروش شد و بسيارى از نشريات ادبى جهان از جمله پابليشرز و يكلى آن را ستودند. از سوى ديگر فيلم افسانه زورو كه دنباله اى براى فيلم سال ۱۹۹۸ نقاب زورو است در ۲۸اكتبر اكران خواهد شد. در اين فيلم آنتونيو باندراس و كاترين زتاجونز بازيگران فيلم اول حضور دارند كه بيش از ۲۵۰ ميليون دلار فروش داشت. همچنين قسمت اول از سرى كتابهاى كميك زورو به نام «زخمها» ماه گذشته در جهان عرضه شد.
از سوى ديگر نشان زورو كه كتاب ارژينال خالق زورو جانستون مك كالى (روز نامه فروش سابق) محسوب مى شود در ماه آگوست عرضه مى شود و زورو جوان كه كتاب كودكان است نيز اوايل سال آينده به كتابفروشى ها مى رسد. يك برنامه ويژه تلويزيونى تحت عنوان همراهان تلويزيونى زورو نيز كه بر بررسى اقتباس هاى متعدد تلويزيونى از داستان اين شخصيت مى پردازد نيز از شبكه اچ بى او ، پخش خواهد شد. در سال ۲۰۰۶ در سالن وست اند لندن نيز نمايش زور و باموسيقى گروه جيپسى كينگر افتتاح خواهد شد و علاوه بر آن نمايش جداگانه اى نيز براساس داستان زورو در شيكاگو به روى صحنه خواهد رفت. و صدالبته بازيهاى كامپيوترى و زنگ هاى موبايل زورو را نبايد فراموش كرد. همه اينها نشان مى دهد كه افسانه دون ديوگو دلاوگا ( نام اصلى زورو) همچنان زنده است و بين علاقه مندان طرفدارانى دارد.
ولى چرا زورو در شرايط فعلى بايد مطرح شود؟ دان مك گرگور نويسنده كتابهاى كميك زخمها! معتقد است كه شرايط فعلى جهان بر شهرت مجدد زورو دامن زده است. به عقيده او شهرت زورو (كلمه اسپانيايى به معناى روباه) براساس اين باور قديمى است كه قدرت هميشه رو به فساد مى گذارد و قدرت مطلق نيز سرانجامى جز فساد مطلق ندارد و زورو نيز هميشه در مواجهه با سوء استفاده از قدرت در رده هاى بالا عكس العمل نشان مى دهد و با آن مبارزه مى كند. اين باعث جذب مردم شده است و از طرفى او همچون ساير ابرقهرمانان خودش را چندان جدى نمى گيرد. ساندراكرتين از شركت زورو پروداكشنز كه حقوق مربوط به اين شخصيت را در اختيار دارد مى گويد، زورو مى تواند هر شخصيتى باشد. او قدرت خاصى ندارد و فقط ورزشكار و باهوش است اما هيچ قدرت ويژه اى ندارد.
نخستين حضور اين قهرمان در داستان كوتاه از مك كال به نام طلسم كاپيس ترانو در سال ۱۹۱۹ در نشريه هفتگى آل استورى بود. اين داستان خيلى زود توجه داگلاس فرنبكس قهرمان سينماى صامت را بخود جلب كرد و او فيلم نشان زورو را در سال ۱۹۲۰ تهيه كرد و خود در نقش زورو ظاهر شد. اين فيلم نه تنها از جمله بزرگترين آثار سينماى صامت به حساب مى آيد بلكه باعث شد تا نام فاكس به عنوان يك شركت مولتى مديا مطرح شود. از آن زمان تاكنون حدود ۶ فيلم با نام زورو در جهان ساخته شده اند كه از آن جمله بايد به فيلم كلاسيك تايرون پاور به نام نشان زورو اشاره كرد.
همچنين ۷ سريال تلويزيونى نيز با حضور اين شخصيت در جهان پخش شده كه معروفترين آنها سريال زورو با بازى گاى ويليامز از شبكه ديزنى است كه بين سالهاى ۱۹۵۷ تا ۱۹۵۹ ساخته شد.
با اين همه ماجراجويى هاى قهرمان سياه پوش هميشه با اعتراضاتى از سوى جامعه لاتين مواجه بوده است. منتقدان اين شخصيت مطرح مى كنند كه زورو در واقع شخصيتى كليشه اى از ماجراجويان لاتين است كه به مبارزه تبهكاران بى شمار مكزيكى مى رود و در داستانها غالباً شرايط فرهنگى و خصوصيات قوى او ناديده گرفته مى شود. رافائل پرز توزر استاد دانشگاه يوسى ال اى اشاره مى كند: شخصيت زورو در حقيقت يك اسپانيايى سفيد پوست است كه در دنياى نوين به مبارزره با تباهى و فساد مى رود. در سريالهاى مشهور تلويزيونى شخصيت زورو نمايش دهنده مبارزه خير و شر در حضور سربازان مكزيكى بوده كه در كنترل اوضاع كاملاً عاجز هستند. او مى افزايد: زورو يك قهرمان اسپانيايى است و جزو افرادى است كه خواهان دفاع از حقوق كاليفرنيايى ها ى اصيل هستند. اين اسپانيايى ها براى ما لاتين ها زورو هاى واقعى بودند و زورو نسخه  رمانتيك واقعيت حضور اسپانيايى ها در آمريكاى لاتين است.
فلسفه زندگى زورو درمبارزه براى حقوق افراد سركوب شده وفقير فلسفه مشابهى همچون مبارزات چه گوارا و زاپاتا دارد و در دنياى فعلى اين فلسفه ها تحسين مى شوند. محبوبيت زورو از دو نكته ناشى مى شود. او از يك طرف اشراف زاده اى است كه در عين احترام سايرين به شخصيت آشكارا، در قالب زورو نيز با بى عدالتى مى جنگد اين بى عدالتى بيش از هر چيز از فساد صاحبان قدرت سرچشمه مى گيرد ولى شخصيت هاى بد و تبهكاران جامعه نيز از شمشير او در امان نيستند.
از طرفى شخصيت رومانتيك زورو نيز هميشه مد نظر طرفداران شخصيت او بوده تا جايى كه عامل اصلى ديگرى در محبوبيت او به حساب مى آمده و در طول دهه هاى گذشته توجه سازندگان فيلمها و سريالهاى مختلف به اين موضوع باعث شده تا شخصيت هاى محبوب رومانتيك هر دهه همچون فرانك لانگلا، آلن دلون، آنتونيو باندراس در نقش اين شخصيت بازى كنند.
بنابر اين تعجبى ندارد كه ايزابل آلنده چندين دهه پس از خلق اين شخصيت مجدداً مجذوب آن شود و رمان را بر اساس داستان زندگى اين شخصيت براى شركت زورو پرو داكشنز بنويسد. آلنده زمينه لازم براى نگارش كتاب خود را از تحقيق برروى فيلمها، كتابها و كميك و سريالهاى تلويزيونى قديمى زورو بدست آورد. او در مورد كتاب خود مى گويد: من باز هم مجذوب اين شخصيت شدم هرچند كه او در دوران كودكى هم قهرمان محبوب من بود. من هميشه دوست داشتم تا بتوان روزى زورو باشم و براى عدالت بجنگم. در رمان آلنده زورو يك قهرمان دوره گرد سرخپوست- اسپانيايى است و بهترين دوستش برناردو سرخ پوست است. آلنده در توضيح توجه به واقع گرايى فرهنگى و تاريخى در كتاب خود مى گويد: ما مى خواستيم تا فضاى داستان عناصرى از اشراف زادگى، جامعه مكزيك و جامعه آمريكايى اصيل را داشته باشد. جانستون مك كالى (نويسنده رمان اصلى) يك آمريكايى ايرلندى الاصل بود كه البته چندان سررشته اى در تاريخ نداشت و كارهاى او از بعد تاريخى چندان اعتبارى هم ندارد. ما مى خواستيم تا توصيفى تازه از اين قهرمان داشته باشيم كه شامل بررسى عميق شاخصه هاى فرهنگى فضاى پيرامون او نيز بشود. آلنده ادامه مى دهد: در شرايط فعلى بيش از هر زمان ديگرى مردم به دنبال قهرمانان تازه هستند و در شرايطى كه جهان خطرهاى آشكار و پنهان را حس مى كند، جذابيت پيام زورو بيشتر شده است، اين پيام كه مى توان با سركوب بى عدالتى با عشق زندگى كرد.
واشنگتن پست


|   شناسنامه   |   آرشيو   |