|
بحثى در باره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
فرار به سوى سرزمين هاى ناشناخته زبان
محمد حسين عابدى قسمت سى و پنجم در اينجا بايد در باره عنوان قسمت قبل كه عبارت بود از: «شاعر، تشابه را با توجه به بافت مى سازد» توضيح كوتاهى بدهم؛ چرا كه مى توان به جاى «ساختن»، از «كشف كردن» هم استفاده كرد و اين عبارت را به صورت «شاعر، تشابه را با توجه به بافت كشف مى كند» به كار برد. در واقع ، هر دو اين عبارات صحيح است؛ به اين تعبير كه شاعر، رابطه اى را ميان كلمات كشف مى كند اما اين كشف به تنهايى براى ارائه به مخاطب، شرط لازم است و نه كافى. بنابراين، شاعر، كشف خود را در بافت زبانى ارائه مى دهد. اين موضوع را از آن طرف ديگر هم مى توان توضيح داد؛ به اين معنى كه مى توان در بافت زبانى ارائه شده، روابط تازه اى را كشف كرد؛ و اين نكته اى است كه شايد بيشتر به كار خوانندگان شعر بيايد. آنچه در واقع، كار شاعر را تكميل مى كند نحوه ارائه اين كشف است. شاعر بايد طورى اين كشف خود را ارائه دهد كه جاى كشف و تأمل براى مخاطب هم بگذارد اما به گونه اى كه مخاطب مجبور نشود براى اين كشف به علوم غريبه متوسل شود! هويت تازه كلمات بايد قابل رديابى باشد تا اصل ارتباط دچار خدشه نشود. آنچه كه در اينجا اتفاق مى افتد به اين صورت است كه با استفاده از بافت زبانى، كلمات داراى هويتى تازه مى شوند. اينجاست كه اساس كار شاعر در دو شكل، نمود مى يابد؛ كشف روابط تازه ميان كلمات و ساختن (ارائه) اين رابطه. شايد بى ربط نباشد كه براى درك بهتر اين موضوع، دوباره اشاره اى كنيم به اصل «الزام وجود قرينه» در بحث حقيقت و مجاز. همانطور كه گفته شد «حقيقت» بر وزن فعيله و از نظر لغوى به معناى پابرجاى و ثابت است اما در اصطلاح، لفظى است كه در معناى اصلى خود به كار رود. در مقابل، «مجاز»، مصدر ميمى است و به معنى گذشتن و عبور كردن. در فن بيان، مراد از مجاز، استفاده از لفظ در غير از معنى اصلى خود است اما اين استفاده در غير از معنى اصلى، نياز به «قرينه» دارد. به اين معنى كه قرينه، چيزى است كه به وسيله آن مخاطب بايد متوجه شود كه اين لفظ، معنى اصلى خود را نمى دهد تا دچار اشتباه نشود و اعتقاد علماى بديع بر اين است كه مجاز حتما بايد داراى قرينه باشد. «علاقه» نيز رابطه بين معنى حقيقى و مجازى است. در واقع طبق سنت فن بيان، حتماً بايد بين معنى حقيقى و معنى مجازى، نوعى ارتباط موجود باشد. بر همين اساس برخى از صاحبنظران، استعاره را مجازى مى دانند كه بر اساس علاقه مشابهت شكل گرفته است و آن را در ذيل مبحث مجاز بررسى مى كنند و برخى هم فصلى جداگانه را به استعاره اختصاص مى دهند اما آنچه كه در اين ميان به كار من مى آيد استفاده از اصل نياز به قرينه در بحث استعاره است چرا كه مى توانم براى توضيح بهتر آنچه كه پيشتر آمده است از آن استفاده كنم. ادامه دارد
|