|
گزارش و گفت وگو از برخورد جامعه بابيماران ايدزى و مسائل آنها
وحشت از ايدز كافى نيست نوبت آموزش است
|
|
|
فريال طهماسبى آرام و بى صدا در راهروى بيمارستان منتظر جواب است. هر چند لحظه يكبار به درون اتاق سركى مى كشد. تا شايد كسى هم از او سؤالى كند و يا خود بپرسد سؤالى كه همچنان بى جواب مى ماند و اين بار تو كنجكاو مى شوى. شما جزو كادر بيمارستان هستيد؟ - خير. من يكى از بيماران مبتلا به HIV هستم. شما بنويسيد كه تحمل داغ اين بيمارى آنقدر پشت بيمار را مى سوزاند كه ديگر تاب تحمل نگاه سرد و بى تفاوت مسؤولان بيمارستان را ندارد. آرام و موقر است. به نظر نمى رسد بيش از ۵۰ سال داشته باشد. قبل از آن كه مبتلا به بيمارى ايدز شود، خلبان بود. روزى كه بر اوج آسمان پرواز مى كرد تصور نمى كرد ويروس HIV او را به قعر زمين بكشاند. «خيلى ناخواسته و ناخودآگاه بود. بعد از اين كه خلبانى را هفت سال پيش كنار گذاشتم تا شروع به تجارت كنم، در اثر برگشت چك به زندان افتادم. در آنجا بود كه ناخواسته و با اصرار ديگران، جهت تسكين، سرنگى تزريق كردم كه آلوده بود. ناخواسته و ناخودآگاه. بدون آن كه معتاد باشم.» او با برگشت چك به زندان رفت و با ويروس HIV از زندان بازگشت. چه وجه اشتراكى بين اين دو بود كه او امروز ساعت ها در راهرو بيمارستان مى ماند و تنها منتظر كمك از سوى برخى مسؤولين باشد كه حتى جواب سلام او را هم نمى دهند. «انتقال ويروس ايدز در زندان ها شايع است و نمى دانم اگر اين همه مخارج صرف امور متفرقه در كشور مى شود، چرا به وضع زندان ها رسيدگى نمى شود، تا افرادى چون من بى گناه و ناخواسته گرفتار طاعون قرن نشويم.» چند بار براى گرفتن دارو به مركز بهداشت شهرستان محل سكونتش مراجعه كرده ولى مسؤولين آنجا گفته اند اين دارو به اين مركز ارسال نشده است. نيمه هاى شب تنها به قصد درخواست دارو و وام ۲ ميليون تومانى به طرف تهران به راه مى افتد. «در سپيده صبح به تهران رسيدم. خسته و رنجور از درد مفصل كه ناشى از اين بيمارى است تنها خواستار ارسال دارو به مراكز بهداشت شهرستان ها هستم تا بيمارانى چون من، اين مسيرهاى طولانى را به تهران طى نكنند. تنها مى خواهم براى گذران زندگى ام، وام خوداشتغالى در حد ۲ ميليون تومان بگيرم كه سربار كسى نباشم.» مشغول صحبت است كه اين بار مسؤولى از راه مى رسد... خانم دكتر مينو محرز، فوق تخصص بيمارهاى عفونى و عضو كميته كشورى مبارزه با بيمارى ايدز كه برخوردى صميمانه با بيماران خود دارد، از هيچگونه كمكى فروگذار نكرده و سعى مى كند دلسوزانه معضل اجتماعى ايدز را به تصوير بكشد. وى با اشاره به اين كه اگر چه ۳۶ تا ۴۴ ميليون نفر با ويروس HIV در دنيا زنده اند، ولى تأكيد دارد تاكنون نزديك به ۳۰ ميليون نفر از دست رفته اند كه بيشترين سهم اين افراد در كشورهاى آفريقايى است كه بالاى ۲۰ ميليون نفر با HIV زندگى مى كنند. وى با تأسف از اين كه چنين وضعى در آسيا در كشورهايى چون هند و چين نيز در حال وقوع است، وحشت محققين مبارزه با ايدز را اعلام مى كند كه مبادا آينده هند و چين نيز مثل آفريقا شود. دكتر محرز، به آسياى مركزى (كشورهاى تازه استقلال يافته) اشاره مى كند كه آمار ايدز در آنها رو به فزونى است. چرا كه بعد از فروپاشى حكومت هاى قبلى، فقر و فحشا در آن جوامع بيداد مى كند و به تبع آن، اعتياد هم بالا رفته، لذا ويروس HIV به سرعت در اين كشورها افزايش مى يابد. دكتر محرز از خطر ايدز در شهرهاى مرزى، شمالى و جنوبى كه به علت هم مرزى با كشورهايى چون روسيه از ميزان بالاى ريسك مبتلا به ايدز برخوردارند، خبر مى دهد و عميقاً معتقد است اگر آموزش لازم داده نشود، به زودى در اين شهرها و به تبع آن ديگر استان ها با فاجعه روبه رو خواهيم شد. خانم دكتر! طبق آخرين آمارهاى رسمى كشور كه سه ماه پيش ارائه شد حدود ۱۰ هزار مورد مبتلا به ايدز در كشور وجود دارد. آيا تا امروز تغييرى در روند اين آمار صورت گرفته است؟ - در ايران رسماً ۱۱ هزار نفر مبتلا داريم. البته اين چيزى است كه ثابت شده وگرنه تخمين ما خيلى بالاتر از اين است. مشكلى كه وجود دارد اين است كه ما هر ۳ ماه يكبار آمار رسمى اعلام مى كنيم كه هر بار ۲۰۰ الى ۳۰۰ نفر است ولى در اين ۳ ماه اخير، بنا به گزارش وزارت بهداشت، چيزى حدود دو تا سه هزار نفر به اين آمار اضافه شده يعنى ۱۰ برابر بيشتر و آن هم به علت راه هاى بهتر و صحيح تر بيمارى يابى ماست. مراكز مشاوره كه در سراسر ايران به صورت كلينيكى فعاليت مى كنند، رفتارهاى پرخطرى كه به آنها مراجعه مى شود، تست مى كنند، لذا بيماريابى ما بهتر صورت مى گيرد. امروزه به علت ميزان بالاى اعتياد در بين مردان و استفاده از سرنگ هاى تزريقى آلوده و مشترك در ميان آنها بيشتر ايدزى ها مرد هستند به طورى كه حدود ۹۰ درصد ايدزى ها مرد هستند. سن ابتلا به ايدز در ايران چقدر است؟ - مثل بقيه دنيا، بين ۲۰ تا ۴۵ سالگى. يعنى درست سن فعال جامعه. ظاهراً برخورد افراد جامعه با بيماران ايدزى، بيشتر برخورد با يك مجرم است تا يك بيمار، علت چيست؟ - ببينيد! اين بيمارى در جامعه ما يك انگ است و مردم نگرش منفى نسبت به اين بيمارى دارند. اغلب مردم جامعه ما، بر اين باورند كه بيمار مبتلا به ايدز، حتماً فرد بى بند و بار يا معتادى است در حالى كه اكثر آنها بى گناه و ناخواسته به اين بيمارى مبتلا مى شوند. شما در جامعه مى بينيد كه همه مردم نسبت به كودكان سرطانى احساس ترحم دارند و حتى صندوق هايى جهت حمايت مالى نيز براى آنها تأسيس شده است، ولى كسى نسبت به بيماران ايدزى احساس مثبت ندارد، نگرش ها كاملاً منفى است. يك علت آن، عدم آگاهى مناسب و عدم فعاليت رسانه هاى تصويرى به طور مداوم در اين زمينه است كه واقعيت اين بيمارى را توضيح نمى دهند تا در درجه اول نگرش هاى منفى نسبت به شخصيت بيماران ايدزى تعديل شود و در قدم بعدى، تصور اين كه ويروس HIV از طريق هوا منتقل مى شود، باطل گردد. اغلب مردم تصورشان بر اين است كه ايدز مسرى است. در حالى كه ويروس HIV، از طريق صحبت كردن، دست دادن، در آغوش گرفتن، از راه استفاده از سرويس هاى بهداشتى مشترك، استخر مشترك، حتى گزش حشره كه مثلاً پشه اى بيمار ايدزى را بگزد و فورى روى بدن ديگرى بنشيند، هيچ انتقالى صورت نمى گيرد. تنها به هر طريقى كه خون بيمار وارد بدن ديگرى شود، اين ويروس منتقل مى شود كه در حال حاضر ۸۰ درصد كل دنيا، از طريق تماس جنسى منتقل مى شود. با توجه به اهميت آگاهى يافتن مردم نسبت به اين بيمارى، چطور مى توان به يك نوع آموزش همگانى دست يافت تا از طرفى هم از روند رو به افزايش ايدز جلوگيرى شود و هم نگرش آحاد افراد جامعه نسبت به برخورد با بيماران ايدزى تغيير كند؟ - در بيمارى هايى كه تا اندازه اى رفتارى است، زمانى مى توانيم جلوى آن را بگيريم كه آموزش به طور مداوم داده شود. مثلاً يك موقع يك آموزشى، تنها در حد يك برنامه در تلويزيون پخش مى شود و بعد رها مى گردد و تنها نتيجه اش، ايجاد تنش است و چون تداوم آگاهى و اطلاع رسانى نبوده، به تبع، يك توهماتى در ذهن ايجاد شده و در اثر اطلاعات ناقص، يك ايده بسيار غلط در مورد بيمارى پيدا مى شود، در آن صورت از تماس با بيمارانى ايدزى وحشت كرده و رفتارش هيچ تغييرى نمى كند. در حالى كه اگر اطلاعاتى در مورد بيمارى داده شود و اين آگاهى و اطلاع رسانى تداوم يابد، ديگر اين اتفاق نمى افتد. در تلويزيون ما، روز جهانى مبارزه با ايدز، برنامه اى در اين مورد پخش مى شود و بعد رها شده تا سال ديگر در حالى كه تأثير اين موضوع برعكس خواهد بود. تفاوت ايران با كشورهاى موفق در زمينه پيشگيرى از بيمارى ايدز به فعاليتهاى آموزشى در مورد اين بيمارى بازمى گردد و اين در حالى است كه آموزشهاى دائمى در كشور، اصلاً صورت نگرفته است. من شخصاً دوره مطالعه بر روى ايدز را در استراليا گذراندم. كشورى كه داراى يك سيستم آموزش و پرورش بسيار قوى است. اولين فيلمى كه براى ايدز درست كرده بودند اين بود كه يك اسكلتى در نقش عزرائيل در يك بازى bowling توپى رامى اندازد و اين توپ در انتهاى مسير به يكسرى آدمك هايى به شكل انسانهايى از پير، جوان، بزرگ و كوچك برخورد كرده و همه آنها را به زمين انداخت. يعنى ايدز را در نقش اسكلتى درست كرده بودندكه به هيچ كس رحم نمى كند. يك تيزر بسيار شك آور. بعد از اين تيزر، بلافاصله ، برنامه هاى اطلاع رسانى و آگاهى شروع شد. يعنى قدم اول با ايجاد يك وحشت ولى بعد از آن انگيزه يادگيرى و آگاهى و اطلاع از اين بيمارى هم شروع شد و با تداوم آموزش، كاملاً واقعيتها را به مردم نشان داد. امروزه هم در كشورهاى موفق دنيا در زمينه پيشگيرى از افزايش مبتلايان به ايدز، برنامه هاى آموزشى در رسانه هاى تصويرى به صورت مداوم نمايش داده مى شود. به طورى كه پيش از پخش برنامه هاى پربيننده، آگاهى در مورد خود بيمارى، برخورد درست مردم با اين بيماران و در نهايت پيشگيرى از بيمارى ايدز به شيوه پخش تيزرهاى آموزشى به صورت مستمر براى مردم ارائه مى شود. اگر به ياد داشته باشيد در اوايل معرفى ايدز در ايران، پوسترهاى گرافيكى به صورت اسكلت بود و امروزه با توجه به آگاهى هاى نسبى كه افراد جامعه نسبت به اين بيمارى پيداكرده اند، ديگر وقت آن نيست كه با نمايش اسكلت آن را به مردم معرفى كنيم. ديگر علامت آن در مراكزى كه به حال بيماران ايدزى رسيدگى مى كنند به شكل (red ribben) يعنى روبان قرمز است. قرمز علامت عشق به بيماران ، عشق به پيشگيرى، عشق به جامعه اى كه بيمارى در آن كنترل شود. عمده صحبت من بر سر تداوم اين آموزش است. ديگر زمان آن رسيده كه به صورت تيزرهاى تبليغاتى، فيلمهاى سينمايى و سريال هاى آموزشى، وحشت از بيماران ايدزى از بين برود ودر ضمن آموزش در جهت جلوگيرى و افزايش آن در جامعه، به افراد اجتماع ياد داد كه خيلى راحت مى توان با بيماران مبتلا به ايدز زندگى كرد و در محيطى صميمى با آنها كار كرد. خانم دكتر ! در بين كسانى كه به ايدز مبتلا شده اند، بيماران هموفيلى از همه بى گناه ترند. ظاهراً آنها به دليل بيمارى كه دارند مجبور به تزريق خون هستند و تزريق خون آلوده بيش از يك هزار نفر آنها را به اين بيمارى مبتلا كرده است. حال چه اقدامى براى بيماران هموفيلى بايد صورت گيرد كه تا حدى از ابتلاى آنان به ايدز جلوگيرى شود؟ داستان ازاينجا شروع شد كه اين بيماران به علت نوع بيمارى شان، احتياج به فاكتورهاى خون داشتند. فاكتورهايى هم از كشور فرانسه وارد كشور شد ولى ظاهراً اكثر اين فاكتورها آلوده به ويروس HIV بودند. در همه جاى دنيا، بسيارى از بيماران هموفيلى، در اثر همين مسأله، مبتلا به ايدز مى شوند. در ايران ۶درصد آنها به ايدز مبتلا شده اند. در حالى كه در استراليا ۷۵درصد هموفيلى ها، به ايدز مبتلا شده اند. البته در حال حاضر در ايران، تمام فاكتورهاى خون، حرارت زدايى مى شود. خونها همه رسيدگى شده و مورد آزمايش قرار مى گيرند، ولى باز هم بايد ميزان دقت را بسيار بالا برد. چرا كه اين بيماران بيش از هر بيماران ديگرى در معرض استفاده از فرآورده هاى خونى هستند كه ريسك آن بالاتر از فرد عادى است. بسيارى از بيماران هموفيلى در اثر فاكتور آلوده، به دادگاه ها شكايت مى كنند، در حالى كه خود دولت بايد حمايتهايى صورت دهد. گرچه اين بيمارى در زير گروه بنياد بيماريهاى خاص قرار دارد، ولى آنقدر هزينه بالا است كه خيلى از آنها قادر به درمان طولانى مدت نيستند. به علت سوءمديريت ها همه اين بيماران سردرگم هستند. اين خود دولت است كه بايد اقدام عاجل كند، نه آنكه پاى اين بيماران كه بى گناه آلوده شده اند، به دادگاه شكايت كنند و بيمارانى كه چند سالى است منتظر رأى دادگاه هستند، مگر چند درصد بيماران هموفيلى در كشور ما به ايدز آلوده شده اند. به عقيده من، كشور ما آنقدر امكانات داردكه بتواند همين تعداد محدود رانيز درمان كند. كانون هموفيلى ايران مى گويد: چنانچه غسالى از بهشت زهرا متوجه فوت بيماران هموفيلى ناشى از تزريق خونهاى آلوده به ايدز و هپاتيت شود، از غسل ميت خوددارى مى كند. حال تكليف اين فوت شدگان ناشى از اين بيمارى چيست؟ اين مسأله را سالها پيش وزارت بهداشت پيگيرى مى كرد و تا آنجا كه من اطلاع دارم در غسالخانه ها نبايد ديگر چنين مشكلى باشد. در آن زمانى كه وحشتى از اين بيمارى در جامعه حاكم بود، اين مسأله براى يكى از بيماران هموفيلى ما اتفاق افتاد. با شكايت پدرش معلوم شد كه ظاهراً پسر نوجوانش كه از بيمارى هموفيلى درگذشته بود، بدون غسل، در بهشت زهرا دفن شد. و بعد از اين جريان ديگر اين مسأله از بين رفت و حالا اگر هم چنين خبرى پخش شده، مسأله بسيار مهمى است كه وظيفه وزارت بهداشت است كه حتماً پيگيرى كند.
|