شنبه ۱۸ تير ۱۳۸۴ -
Sat, Jul 9, 2005
مهرگان
۳۱۸۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
درباره حسين وحيدى
پژوهش
با منش ملى
دكتر حسين وحيدى، نويسنده و اقتصاددان
- متولد سال ۱۳۱۰ همدان
- ليسانس حقوق از دانشگاه تهران
- دكتراى اقتصاد از دانشگاه تهران
- صاحب كتاب هايى چون «پژوهشى در منش ملى و منش پارسايى در ايران» ، «پژوهشى در فرهنگ زرتشتى»، «زبان اسپرانتو» ، «پژوهشى در آرمان پارسايى» ، «دين پايى زرتشتى» ، «تاريخ عقايد اقتصادى از آغاز تاپايان سوسياليسم» ، «پيامبر پير پارسا» ، «لغزش هايى در شناخت» ، «واژگان اقتصادى» و ۱۶ كتاب منتشره و ۵ كتاب منتشر نشده ديگر
- استاد دانشگاه
- شركت در بسيارى از همايش هاى اقتصادى و ايران شناسى خارج از كشور
219213.jpg
مسير تجربه هاى دكتر «حسين وحيدى» را اگرچه تحصيلات و تخصص هاى او مشخص كرده، اما همواره بر مدار نوشتن زندگى كرده است و به ميان رشته هايى پرداخته كه نوشتن يك پاى ثابت آنها بوده است. آنقدر كه وقتى از اودرباره مشغله هايش بپرسيد،«نويسندگى» را حرفه خود مى داند و «اقتصاد» را رشته تخصصى اش و در بيان اين همگرايى به گذشته باز مى گردد و آن را چنين بازگو مى كند: «اينكه چطور به نويسندگى رو آوردم، بايد اشاره كنم به همدان و يادى كنم از دو دبير ارجمندى كه داشتم. در واقع آنها بودند كه پايه نويسندگى مرا پى ريختند. تشويق اين دو بزرگوار و به ويژه روانشاد استاد باقر ادبى (استاد زبان و ادبيات فارسى و فرانسه) باعث شد كه من نوشتن را جدى بگيرم و همين نشان دهنده نقش آموزگاران در نخستين گام هاى زندگى يك دانش آموز است».
وحيدى كلاس ششم ادبى را در تهران مى گذراند و رشته حقوق را براى ادامه تحصيل بر مى گزيند و دليل اين انتخاب را به پدرش نسبت مى دهد كه وكيل پايه يك دادگسترى بوده است. وى با پايان تحصيلات در رشته حقوق، به وكالت مى پردازد و چون در آن شور بنيادين نوشتن را نمى بيند، از آن هم كناره مى گيرد و بعد به تحصيل در رشته «اقتصاد» مى پردازد و تا دريافت دكترا آن را ادامه مى دهد.
او معتقد است كه درباره فرهنگ ايرانى نمى توان زمان قائل شد و مفاهيم موجود در آن به نوعى همبستگى دارند و با هم به خوانش در مى آيند.
يكى ديگر از كتاب هاى دكتر وحيدى كه به نظر خيلى مهم مى آيد و خيلى بنيادى و از تأثير «اقتصاد» هم برى نيست، كتاب «منش ملى و منش پارسايى در ايران» نام دارد. «در اين كتاب به طور كلى اشاره كرده ام بر اين موضوع كه سرنوشت امروز ملت ها بستگى به منش ملى آنها دارد.
مثلاً در ژاپن ، نظام خانواده حاكم است به اين عبارت كه وقتى يك كارگر ژاپنى در كارخانه اى يا جايى استخدام مى شود، در وهله اول عضو خانواده آن كارخانه محسوب مى گردد. يعنى با همان ايمانى كه يك پدر و مادر نسبت به خانواده خود دارند، كار مى كند.
براى مردم ژاپن كل اين كشور يك خانواده به حساب مى آيد. نتيجه اين برداشت وباور و اين منش آنى شده است كه ما امروز در ژاپن مى بينيم و حداقل آن پيشرفت هاى چشمگير و فلك فرساى اقتصادى است.
آلمانى ها منش انضباط رادارند. خود من در هامبورگ ديده ام كه صبح به صبح چه غوغايى مى شود براى رفتن سركار و درست همان لحظه اى كه كار وساعت كارى آغاز مى شود، ديگر شهر خاموش است. اگر كسى چند دقيقه دير به فلان كارخانه برسد، سرپرست آن كارخانه به او چيزى نمى گويد الا : ظهر به خير! و اين يكى از بدترين دشنام ها در آلمان است كه كارگرى بشنود «ظهر به خير» ! مشكل ما هم در اقتصاد بر مى گردد به منش ما. به اينكه منش ملى ما در كار چيست. ما در ايران بايد براى منش شناسى خيلى ارج بگذاريم و اين موضوع در دانشگاه ها و دبيرستان ها تدريس شود تا - بدون هيچ تعارفى! - نقاط ضعف منش خودمان را كه ريشه هاى تاريخى دارد كاملاً روشن كنيم و براى بهبود آن بكوشيم تا پيكان ما بشود ماشين كره اى. تكنولوژى پيكان ما همان تكنولوژى بنز آلمان است ديگر.
منتها در كارخانه هاى ماشين سازى يك مرتبه «بررسى واپسين» هست كه براى كنترل كيفيت منظور شده است. يادم مى آيد كه در توليد ماشين بنز آلمان، يك پيچ كمى از استاندارد خود پايين آمد.
آنها زود اين معضل را بررسى كردند و اصلاح و نسخه اصلاح شده آن را به تمام نمايندگى ها فرستادند تا بلافاصله جايگزين نسخه ناقص و فروخته شده شود.
بنز آلمان در واقع برآيند و برآمده از منش آلمانى در كار است».
دكتر وحيدى كه حرف هايش سراسر مثال و مصداق و معنا و مفهوم است، در ادامه مهم ترين پايه تمدن را «رياضيات اجتماعى» معرفى مى كند ونمود آن را در ايران بسيار ناچيز مى داند و مى شمارد:
«اينجا و در اين مورد يك مشكل ما، مشكل واژه است. فرهنگ معين درباره رياضى مى نويسد:
منسوب به رياضت. اين رياضى از واژه  «راز» گرفته شده است. راز در زبان پهلوى به فارسى، به همان معناى اندازه گيرى است كه در واژه اى ترازو به كار مى بريم. «ترا» يعنى از اين سر به آن سر، راز يعنى اندازه گرفتن و«و» پسوند بيشى. يعنى با دوسر اندازه بسيار گرفتن. تراز هم كه در معمارى به كار برده مى شود، درست مصداق يك چنين تركيبى است. معنى درست رياضى، راز و مرو است. «راز» به معناى اندازه گيرى و «مرو» به معناى شمردن. آن رياضيات منسوب به رياضت كه در دبيرستانها به كار برده مى شود، مطلقاً از اين معنا جداست. امروز در سراسر ايران ما رياضى مى خوانيم، اما رياضى در مغز مى ماند و وارد زندگى اجتماعى ما نمى شود. چگونه؟ شما تشريف ببريد هامبورگ، سيدنى، ونكوور و كانادا. در اين شهرها يك سرسوزن ناهماهنگى نمى بينيد. اما وقتى با هواپيما از فراز شهرى مانند تهران مى گذريد، دريايى از ساخت و ساز مى بينيد كه دوتا از سازه ها و ساختمان هاى آن با هم هماهنگ نيست. يك برج پنجاه طبقه قارچ مانند مى رود بالا و اما از ديدگاه راز و مرو رياضى يك سر سوزن با محيط اطراف خودش هماهنگى ندارد. در تهران اين همه خانه هست و هيچ كدام با كوچه، خيابان، رفت و آمد، ماشين و... ارتباط رياضى ندارد.
بنابراين براى اينكه منش امروز ما بتواند با جهان و صنعت و اقتصاد امروز سازگارى پيدا كند، بايد اين راز ومرو، كه از ضرب دو در دو تا بغرنج ترين مسائل رياضى را شامل مى شود، از مغز بيرون بيايد و در زواياى مختلف زندگى پياده شود تا ما هم به آن درجه از پيشرفت و هماهنگى و تعادل و توازن برسيم.»
219204.jpg
پژوهش هاى دكتر وحيدى گستره هاى بزرگ و گاه مختلفى را در بر مى گيرد كه پرداختن به وجوه گوناگون آن در متنى چنين كوتاه ممكن نيست. بخشى از اين پژوهش ها در حوزه زبان و زبان شناسى اتفاق مى افتد و شكل مى گيرد. در اين ميان و در اين گستره، معرفى زبان «اسپرانتو» از نقاط اوجى به حساب مى آيد كه او پشت سر گذاشته است: «يكى از پديده هاى جهان امروز هم چيزى است به نام زبان اسپرانتو. «زامن هو» نابغه زبانى كه به ۱۴زبان اروپا مسلط مى شود، مى بيند كه در زادگاهش به دليل چند زبانه بودن، يكى از مشكلات اساسى ميان كودكان و بزرگسالان، اختلاف زبان است. همين باعث مى شود كه زبان اسپرانتو را پى بريزد. هنوز اين زبان در ايران، آنطور كه بايد و شايد شناخته شده نيست. ارزش اين زبان را ما در چين و ژاپن درمى يابيم. يك ژاپنى يا چينى كه بخواهند انگليسى بياموزند يا بالعكس، چقدر زمان مى برد. اسپرانتو اين زمان را كاهش مى دهد و يك چينى اسپرانتو و يك انگليسى اسپرانتو در يك زمان كوتاه مى توانند با هم ارتباط برقرار كنند و تبادل انديشه داشته باشند.»
وحيدى در پيشگفتار كتاب «واژگان اقتصادى» خود يادى مى كند از زبان اسپرانتو به زبان پارسى. به باور او و بدون هيچ گونه تعصبى، يكى از تواناترين و زيباترين وخوش آهنگ ترين زبانهاى جهان، زبان فارسى است، كه اگر ايرانى ها نخست آن را خوب شناسند و بعد براى گسترش آن بكوشند، چه بسا روزى اين زبان به زبانى جهانى و بين المللى تبديل شود: توانايى زبان فارسى در چيست؟ نخست در تركيب.
يك واژه «دل» را ما مى گيريم و با آن تركيب هاى بسيارى چون دل انگيز، دل شوره، دلهره و... مى سازيم. موسيقى يكى ديگر از توانايى هاى زبان فارسى است. اگر ما احياناً واژه اى فاقد موسيقى در زبان و گزاره هاى زبانى مان پيدا كنيم، بلافاصله آن را خارج و واژه آهنگينى را جايگزينش مى كنيم. ما ايرانى ها بايد ارزش زبان فارسى خودمان را دربيابيم و زبان خودمان را از زبانهاى ديگر بيالاييم و اين زبان فردوسى جاودانه را جهانى كنيم. امروز در جهان قريب به دوميلياردنفر يا زبان مادرى شان انگليسى است و يا زبان انگليسى را مى دانند. پنجاه يا صدسال پيش در ايران چندنفر زبان انگليسى مى دانست؟ انگليس براى گسترش زبانش كوشيد و هند پرجمعيت را انگليسى زبان كرد و بعد هم جهانى را كه مى بينيم. ما متأسفانه در راه گسترش فرهنگ خودمان در پهنه جهان كه هيچ، در پهنه ايران همكارى نمى كنيم. الآن تنها يك گوشه از فرهنگ ما، كه در مثنوى مولانا متجلى است، در آمريكا حدود ۱۴ميليون شمارگان دارد. ۱۴ميليون مثنوى مولوى به همت آن بزرگمردى كه نخستين بار آن را به انگليسى برگرداند. يا حافظ و خيام در آلمان و فرانسه. به همين گونه اگر ما بتوانيم فرهنگ خودمان را و كاربرد آن را به جهان بشناسيم، آن وقت خواهيم ديد كه زبان فارسى در برابر دوميليارد انگليسى دان دنيا چه مى كند. بويژه اگر از اين واقعيت آگاه باشيم كه بنا به دلايلى مستند و تاريخى، واژگان بنيادى زبان انگليسى، فارسى اوستايى است و اين را از طريق يك تبارشناس واژگانى براحتى مى توان تشخيص داد. اين واقعيت تنها درباره زبان انگليسى نيست كه مصداق دارد و شامل زبان آلمانى نيز مى شود. يكى از برنامه هاى اصلى دشمنان ايران در درازناى تاريخ نيز اين بوده است كه من ايرانى خودم را نشناسم. اين برنامه بويژه در دنياى امروز و دنياى سيطره و ديكتاتورى انفورماتيك بيشتر قابل لمس است و بايد براى مبارزه با آن به شناخت عميقى از فرهنگ ريشه دار ايرانى رسيد.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |