|
تبار و تاريخ «گفتمان معنويت»
|
|
|
كاوه احمدى على آبادى گفتمان «معنويت و معنوى گرايى» گو اينكه سابقه اى دراز دامن و طولانى دارد اما بسط و بلوغ آن در جامعه فرهنگى معاصر ايران، حاصل نظريه پردازى هاى مصطفى ملكيان، پژوهشگرعرصه الهيات و فلسفه است.اين گفتمان، هنوز پرده از تمام رخ خويش برنگرفته است و ابعاد و زواياى متنوع آن همچنان نيازمند طراحى و تبويب است. با اين همه به نظر مى رسد كه در صورت عرضه دستگاه مند اين گفتمان، مى توان اميد داشت كه پاره اى از الزامات و ضرورت هاى عرصه دين پژوهى سامان تازه اى پيدا كند. مقاله حاضر در همين مسير، نگاهى دارد به تاريخچه آثار معنوى كه در ادوار گوناگون نگاشته شده اند. گروه انديشه
معنويت در هر عصرى با خصايص آن دوره آفريده شده و متجلى گشته است، چرا كه در وجود انسان ها و معناسازى هاى رازورانه آنان در مواجهه با خداوند يا هستى شكل گرفته و هويت يافته است. هر رهرويى براى ارتقا تا سطح آفرينشگر آن، همواره ناگزير است بخشى از روح معناى دوره هاى گذشته را بازآفرينى كند و علاوه بر آن، به دگرآفرينى مختص عصر خويش نيز بپردازد و معنويت تنها با چنين آفرينش مداومى است كه امكان تكامل خويش را فراهم مى سازد. از سويى ديگر معنويت در هر دوره اى از زبان وآفرينش مختص عصر خويش نيز بهره مى برد. عهد عتيق با توصيف مشاهدات، احساسات و فرامينى كه از محرمات و تقدير تا افسانه، اسطوره و شعر را در بر مى گرفت، به گونه اى مدفون، معنويت درون خود را پس مى زد. به بيان ديگر، محتواى معنويت در عهد عتيق با زبان ادراك ها، احساسات و فرامين تحقق مى يابد كه به آفرينش افسانه و اسطوره و حتى تقدير مى رسد. عهد عتيق به كتب مقدس يهوديان محدود نمى شود و تمامى اديان كهن را در بر مى گيرد. آنان كه با توصيف جهان محسوس، معنويت عهد كهن را در كتب عصر خود به وديعه گذاشتند. بنابر قدمت آثار معنوى اين عصر و پاره اى از علل ديگر، كتب عهد عتيق از تحريف و خرافه در امان نبودند و كشف و تشخيص وحى مستتر در آن نياز به ذهنى كيمياگر دارد تا سره را از ناسره تفكيك سازد. اسفار پنجگانه عهد عتيق را بايد از كتب اين دوره دانست، همين طور مزامير داوود و به خصوص كتاب ايوب را كه غنى ترين آنهاست. وداهاى چهارگانه هندوان از جمله متون مرجع عهد عتيق اند كه مهمترين شان همان ريگ وداست. بخش هاى يسنا، يشتها، ويسپرد، خرده اوستا وونديداد از اوستاى زرتشتيان نيز از جمله آثار مهم معنوى همين دوره است. در ميان تمدن هاى كهن غرب، اوديسه و ايلياد هومر را مى بايست از برجسته ترين آن آثار به شمارآورد. مزامير مانوى نيز كه شامل مزامير بما، مزامير هراكليدس، مزامير توماس، مزاميرى براى عيسى و مزامير پراكنده است، از ديگر آثار اين دوره اند. اما برخلاف تفكر رايج بسيارى از آثار و كتبى كه پس از تورات موسى مى آيند نبايد در زمره كتب معنوى عهد عتيق دانست، زيرا برخى از آنها فاقد محتواى معنوى هستند و برخى ديگر تنها رواياتى تاريخى (و بعضاً بى اعتبار) است كه سينه به سينه چرخيده و با اوهام و خرافات در هم آميخته، به طورى كه حتى گاه در ضديت با معنويت نهفته در متون الهى است. عهد جديد روح مدفون در عهد عتيق را كيمياگرى كرده و با زبان روايات، تفاسير و پند و اندرز آنها و با آفرينشى گسترده كه از اخلاقيات تا اشراق و عرفان را در بر مى گيرد، معنويت را هويدا مى ساخت. زبان عهد جديد براى درك معنوى روايات، تفاسير و پند و اندرزى است كه معانى مدفون در عهد عتيق را كشف مى كند و رازوارگى نهفته در آن را آشكار مى سازد و با آفرينش اخلاقيات، عرفان و اشراق دگرآفرينى مى كند. مضمون معنويت در عهد جديد، هنگامى كه از فيلترذهنى عموم مردم مى گذرد، به شكل اخلاقيات بيرون مى آيد و زمانى كه بر رهروان خاص آن مشهود مى گردد، به سپهر اشراق و عرفان مى زند. علاوه بر انجيل ها و نامه هاى رسولان كه در عهد جديد آمده مى بايست اوپانيشادها، تائوته چينگ يا لائوتزو (آئين تائو)، سوتاپيتاكا (تعاليم و موعظه هاى بودايى)، بهاگاوات گيتا (كهن ترين آثار مكتب بهاگاواتا)، كتاب شاهپورگان و انجيل جاويدان يا كبير (هر دو از آثار مانى)، تاسوعات از فلوطين، قرآن كريم، اخلاق نيكوماخس از ارسطو و مجموعه مباحث و گفت وگوهاى اپيكورى و رواقيون در كلاس درس شان را نيز بدان افزود. در ميان آنها برخى از آثار شرايطى بينابينى دارند و برخى از خصايص عهد عتيق و بعضى از شرايط عهد جديد را دارا هستند. قرآن و اوستا از اين جمله اند. قرآن علاوه بر اين كه روح معنوى نهفته در بسيارى از اديان پيش از خود را كشف كرده و مى آفريند و با آن كه از رازوارگى برخوردار است، ولى معنويت در آن مدفون نيست و سرشار از افسانه نيست و حتى قصص امتها و پيامبران پيشين را نيز، نه جهت اسطوره سازى، بلكه براى گرفتن پند و اندرز از آنها ياد مى كند كه جملگى آنها از خصايص متون عهد جديد است، ولى متنش تنها شامل قصص و روايات نيست، بلكه در بسيارى از موارد، فوران احساس و اشراق نازل شده است كه به شعر مى زند و اين از خصايصى است كه به متون عهد عتيق نزديكتر است. بخش گاهان يا گات هاى اوستا نيز در زمره متون عهد جديد به شمار مى رود. در مورد اوستا جالب اينجاست كه بخش گاهان كه به عهد جديد تعلق دارد پيش از بخش هايى نوشته شده كه متون عهد عتيق اوستا را مى سازند. يكى از دلايل چنين تناقضى آن است كه آنچه زرتشت از خرافات و اوهام آميخته با معنويت دوره خود زدوده در دوره هاى بعدى كه متون كهن توسط كاتبان گردآورى شده دوباره نضج مى يابد. از اين روى بسيارى از باورهايى كه به دوران پيش از زرتشت تعلق داشته در متونى كه پس از زرتشت نگاشته شده (همچون يسنه و يشتها و ...) منعكس مى شود. اما آفرينش گوياى معنويت در عهد ميانه، ادبيات است كه به وسيله داستان و روايت تحقق مى يابد، در حالى كه در عهد رنسانس، خود را از طريق هنرها به جلوه در مى آورد و با زيباشناسى بيان مى كند.اما عهد رنسانس ترجيح مى دهد تا با نگاهى زيباشناسانه بر آن بنگرد. كتاب مقدس معنوى عهد ميانه (قرون وسطى)، اثر بزرگ و جاودانه كمدى الهى (بهشت، دوزخ و برزخ) از دانته است. او در اين اثر، با عطف به كتب ديگر، بزرگان اديان را با ما همراه مى سازد تا از دوزخ گذشته در برزخ وانمانده و به بهشت عروج كنيم.اما كتب اين عهد به غرب محدود نمى شوند و در بر گيرنده آثار ادبى برجسته از شرق نيز هست. مثنوى معنوى و ديوان شمس مولوى، ديوان حافظ و منطق الطير و ديوان عطار را نيز مى بايست، اوج فوران معنوى در اشعار عهد ميانه شمرد. اگرچه آثار اوليه آن را مى توان در اشعار باباطاهر و ابوسعيد ابوالخير در ابتداى عهد ميانه يافت. در عهد رنسانس، معنويت در قالب نقاشى، پيكرتراشى و معمارى خود را متجلى مى سازد كه آثار داوينچى، ميكلانژ و رامبراند، از جمله برجسته ترين آفرينش هاى اين دوره اند و تا ميانه رنسانس كشيده مى شوند. معنويت از ميانه رنسانس با آفرينش در گستره نمايش و بازى شروع كرده و تا انتهاى آن به ايفاى نقش مى پردازد. بازى هاى مولير و نمايشنامه گوته است كه آن را به صحنه مى برد و از آن هنگام است كه صحنه مقدس مى شود. اثر برجسته گوته، يعنى فاوست و بازى هاى فراموش نشدنى قديس صحنه، مولير، مطرح ترين آنهايند. اما معنويت از ميانه رنسانس به نواختن مى پردازد و تا انتهاى آن كه به اوج مى رسد، موسيقى را به كمال خود رسانده است. آثار باخ نقطه آغازش و آفرينش هاى بتهوون، نقطه اوجش است. عهد عقلانيت كه پس از رنسانس شروع شده و تا عهد مدرن ادامه دارد، معنويت را با ابراز سنجش و پژوهش شناخته و با آفرينش در حوزه علم و فلسفه بيان مى كند. عهد عقلانيت، با پيمايش دانش و پژوهش به معنويت مى رسد و آن را با آفرينش فلسفه و علم تبيين مى كند. چرا كه با ابزار كاويدن و پژوهيدن است كه آن را دست يافتنى مى سازد. در اين عهد، معنويت با تكامل خود در شناختى آگاهانه و گفتارى سنجشگر است كه موجوديت مى يابد و با عقل و مشاهده از دو سوى، آن را تحقق مى بخشد كه به اوج فلسفه و علم مى رسد. در اين عصر، معنويت در يكى از كامل ترين صور خود متجلى مى شود كه با آفرينش در علم و فلسفه، معقول مى گردد. در آثار اين دوره، معنويت با گفتارهاى آگاهانه، تفكر و تعقل مى گردد و احساس مقدس و امر دينى و معنوى، در «خود» به «آگاهى» مى رسد. اثر علمى - فلسفى آموزش مذهب اثباتى از اگوست كنت و آثار فلسفى فلاسفه اى چون فيخته، شلينگ و هگل برجسته ترين اين كتب اند. به خصوص فلسفه هگل كه در غايت هستى شناختى و معناشناختى ظهور مى كند. دو كتاب پديدارشناسى روح و منطق او، آثار معنوى بى نظير عهد عقلانيت اند. در عهد مدرن، سينما ، تصويرى ديگر از معنويت ارائه مى دهد. عهد مدرن، مديوم سينما را براى تجلى معنويت برگزيد و از زبان نقد و تحليل سخن مى گويد.از ديگر آثار اين دوره، ده فرمان كيشلوفسكى است كه محتواى معنوى جديدى را دگرآفرينى نمى كند، بلكه زبان معنوى جديدى را براى همان ده فرمان معروف برمى گزيند كه به عهد مدرن تعلق دارد. اما عهد پسامدرن كه تنها پس از مدرن طلوع مى كند، از چه زبان و آفرينشى بهره مى برد؟ زبان گوياى عهد پسامدرن، تمامى زبان هاى دوره هاى گذشته است، همچنان كه مديون آن، زبان تمامى دوره هاى گذشته است. توصيف ادراكى و شهودى، پرسش و پاسخ و تفاسير، داستان و روايت، زيباشناسى، سنجش و پژوهش و نقد و تجزيه تحليل، زبان هايى هستند كه با آفرينش در افسانه، شعر، اسطوره، اخلاقيات، عرفان، ادبيات، هنر، نمايش، بازى، علم و فلسفه و سينما و رسانه، معنويت عهد پسامدرن را به گونه اى شكل بخشيدند كه با فرو ريختن مرزهاى پيشين آنها، مى توان از هر يك به ديگرى رسيد. تفاوت آن با دوره هاى گذشته در آن است كه در عهد پسامدرن مرزهاى زبان هاى گذشته فرو مى ريزد و آنها به يك «بين زبانى» دست مى يابند كه از تركيب و ريزشى متكثر و تو در تو آفريده شده و مى آفرينند كه در دوره هاى گذشته سابقه نداشته است. از آنچه گذشت مى توان دريافت كه هر عهدى، عهد دوره خاص خود را با معنويت مى بندد، اما اين بدان معنا نيست كه معنويت در هر دوره اى تنها به زبان همان عصر خود است كه مى تواند سخن گويد، زيرا در هر دوره اى معنويت علاوه بر زبان خاص عصر خود، مى تواند با زبان هاى قرون گذشته نيز بازآفرينى گردد، بهشت گمشده جان ميلتون يكى از آنهاست كه در عهد رنسانس با زبان عهد ميانه، استعاره هاى بهشت و دوزخ را در سيماى هستى و زندگى به رخ كشيد. كتاب «چنين گفت زرتشت» از نيچه و «پيامبر» از جبران خليل جبران، آثارى هستند كه در دوره عقلانيت با زبان هاى عهد عتيق و عهد جديد به بازآفرينى معنويت پرداختند و كتاب «آخرين وسوسه مسيح» نيكوس كازانتازاكيس در عهد عقلانيت و كتاب هاى جنايت و مكافات و برادران كارامازوف از داستايوفسكى در عهد مدرن با زبان عهد ميانه به ژرفاى معنويت دست يافتند. كتاب هاى «سيذارتا» از هرمان هسه، «كوه پنجم» پائولو كوئيلو و «ايوب» يوزف روت در عهد مدرن، جملگى با زبان هاى عهد جديد و عهد ميانه آن را متجلى ساختند. «منم ايوب (مزامير ايوب)» و «ژاندارك در غسل تعميد ژاندارك»، هر دو از جمله كتبى هستند كه در عهد مدرن با تركيبى از زبان هاى عصرهاى مختلف به انعكاس معنويت پرداختند. منم ايوب از زبان هاى عهد قديم (كتاب مقدس) و عهد ميانه (ادبيات) و عهد رنسانس (نمايشنامه) و ژاندارك در غسل تعميد ژاندارك از زبان هاى عهد ميانه (ادبيات)، عهد مدرن (اثرى غيرروايى) عهد پسامدرن (چون متن در متن است) كمك گرفته اند. در اين ميان مى توان آثارى ديگر را يافت كه بدون آنكه يك اثرى معنوى تام بوده يا مدعى آفرينش آن باشند، داراى محتوايى معنوى هستند. كتاب هاى «از عشق و شياطين ديگر» اثر گابريل گارسيا ماركز، «سبكى تحمل ناپذير هستى» از ميلان كوندرا و «سدى بر اقيانوس آرام» از مارگريت دوراس و برخى از آثار ديگر، از اين جمله اند. كتبى كه در بالا از آنها نام برده شد، عمدتاً آثارى مؤلف در زمينه معنويت هستند، ولى علاوه بر آنها از آثار ديگرى مى توان نام برد كه در سطح آثار غيرمؤلف، حرف هايى براى گفتن از دنياى معنوى دارند. در اين ميان مى توان از جبران خليل جبران نام برد كه با اشعار خود (ديوانه و خدايان زمينى، گوركن، سكوت من سرود من و...)، استعارات زمينى احساسات معنوى را سرود تا ثابت كرده باشد كه در عهد عقلانيت نيز مى توان به دنبال احساسات مدفون در عهد ميانه رفت. پرسش و پاسخ هاى كريشنامورتى (نارضايتى خلاق، پرسش ناممكن، حقيقت و واقعيت، تنها رستاخيز و...) گفتارهاى اشو (خلاقيت، بلوغ، كودك نوين، راز، كالبدشناسى روح، آينده طلايى و...) و سفر مقدس و قوانين روحانى از دن ميلمن با زبان عهد جديد به سوى معنويت پر كشيدند. كارل گوستاو يونگ (پاسخ به ايوب، روانشناسى و دين، انسان و سمبل هايش و...) و اريك فروم (آيا انسان پيروز خواهد شد؟، به نام زندگى، روانكاوى و دين، جزم انديشى مسيحى و...) با پژوهش هايى روانكاوانه و روان شناسانه، نشان دادند كه در عهد مدرن نيز مى توان با ذره بين عهد عقلانيت به حضور ناآگاهانه بسيارى از اميال مكنون انسانى پى برد كه برخى از آنها ريشه در معنويت دارند. بسيارى از آثار هرمان هسه (دميان، گرگ بيابان، سفر به سوى شرق، گرترود، نرگس و زرين دهن و...) و رمان هاى ميلان كوندرا (جاودانگى، هويت و جهالت) و مارگريت دوراس (گفتا كه خرابى اول، اسب هاى كوچك تاركينيا، آنا و دريانورد و...) نيز با زبان عهد ميانه خامه معنوى عهد مدرن را صورت بستند.
|