|
شبيه زندگى
ديدار با آروند دشت آراى كارگردان تئاتر وول ووله
|
|
|
سام فرزانه اول از همه بگذاريد برويم سر اين سؤال كه كارگردانى تئاتر اصلاً يك شغل حساب مى شود كه ما براى اين هفته سراغ يكى از جوان هاى اين حرفه رفته ايم. براى پاسخ دادن به اين سؤال بهتر است، عين گفت وگوى من با آروند دشت آراى را بخوانيد: * كارگردانى تئاتر شغل است؟ - بله. * يعنى اگر كسى از تو بپرسد شغلت چيست، سريع مى گويى، كارگردانى تئاتر؟ - آره. * يعنى درآمد كارگردانى تئاتر به اندازه اى هست كه بتوانى روى آن به عنوان درآمد ثابت حساب كنى؟ - نه. * اينكه نمى شود. يكى از مشخصه هاى يك حرفه اين است كه درآمد داشته باشد. - بله. اما كارگردانى تئاتر نه تنها در ايران، بلكه در همه جاى دنيا، درآمد كافى براى امرار معاش ندارد. اما تو مى توانى بگويى كه شغلم كارگردانى تئاتر است. * وقتى شغلى درآمد كافى ندارد، آدم بايد براى گذران زندگيش چه كار كند؟ - يا بايد شغل دوم داشت. يا اينكه ارثيه پدرى خوبى داشته باشد. * تو كدام راه را انتخاب كرده اى؟ - من شغل دوم دارم. * اين شغل دوم چيست؟ - بازاريابى و تبليغات. * گفتند كه اين تئاتر است - «آروند دشت آراى» بيست و چهار ساله است و در دانشگاه در رشته طراحى صنعتى تحصيل كرده است. تا اينجا هيچ ربطى به تئاتر ندارد. اما اتفاقاتى روى داده است كه او را وارد دنياى تئاتر كرده است: «من زمانى كه در رشته هاى هنرهاى تجسمى كار مى كردم، اجراهايى داشتم كه بدون اينكه بدانم، به تئاتر نزديك شده بود. » و ادامه مى دهد: «من از تركيب، نقاشى، نورپردازى و موسيقى رسيدم به آدم. در كارهاى هنريم از آدم هم استفاده كردم. اين كارهايم را كه اجرا مى كردم، عده اى آمدند و كارم را تماشا كردند و گفتند كه اينها تئاتر است. » همان آدم ها از او به عنوان كارگردان ياد كردند. خلاصه اينكه آروند را انداختند دنبال تحقيق كردن درباره اينكه تئاتر چيست. كارگردانى كدام است. «چون زبانم خوب بود، كتاب هاى خارجى را در زبان اصلى خواندم و چون اساساً دغدغه هاى مديريتى داشتم، رفتم دنبال اينكه كارگردانى بكنم. » عشق مديريت در خون آروند است. او دوست دارد كه مدير باشد و پيش از آنكه به عنوان كارگردان تئاتر مديريت يك گروه هنرى را به عهده بگيرد، توانسته بود مدير كارهاى بازاريابى و تبليغات شود: «من از بچگى كرم مديريت داشتم. بعد چيزهايى در هنر زنده پيدا كردم كه در هيچ هنرى نمى توانستم پيدا كنم. يك دفعه ديدم دارم كار مى كنم و شدم كارگردان تئاتر. يعنى هم كار هنر زنده مى كنم و هم مديريت. » دانشگاه مهم نيست، سواد مهم است آروند يكى از آن كسانى است كه بدون داشتن تحصيلات دانشگاهى در زمينه تئاتر، وارد اين حرفه شده است. با اينكه مدت زمان كمى از حضور او در تئاتر ايران مى گذرد، توانسته نظر مساعد بسيارى از بزرگان تئاتر را به خود جلب كند و تا به حال سه اجراى نمايش در مجموعه تئاتر شهر كه حرفه اى ترين مركز تئاتر ايران است، به روى صحنه برده است. به خاطر اينها از او مى پرسم كه آيا احساس نمى كند، اگر در دانشگاه هم رشته تئاتر مى خواند، به نفعش بود؟ «در مورد هنرها نمى شود اين را گفت كه بدون دانشگاه رفتن نمى شود كار كرد. در مورد تئاتر بيش از بقيه هنرها به نظر من نمى توان اين حرف را زد كه دانشگاه خيلى نقش دارد. اگر بخواهيم سواد آدم ها را با هم بسنجيم، من اعتقاد دارم كه خيلى چيزها را كم دارم. اما خوشحالم كه در دانشگاه هاى ايران تئاتر نخوانده ام.» يعنى يك جورى مى خواهد بگويد كه در دانشگاه هاى تئاتر سطح علمى بالا نيست: «اين حرفى نيست كه من بزنم. همه مى دانند كه سطح علمى تئاتر ما در دانشگاه ها خيلى پايين است. » آروند درباره فقر علمى تئاتر ايران مى گويد كه اين امر ناشى از اين است كه كتاب هاى تئورى درباره كتاب كه در ايران چاپ مى شوند، قديمى هستند: «الان كتاب هايى درباره تئاتر چاپ مى شوند كه تاريخ نگارش آنها به چهل سال پيش بر مى گردد. من نمى دانم آن وقت ها كه اين كتاب ها نبودند، هنرمندان ما چطور تئاتر اجرا مى كردند. » اين حرف هايى كه آروند مى زند، به اين معنى نيست كه به سواد در هنر بى اعتقاد است: «من از آنها نيستم كه مى گويند سواد چيز به درد نخورى است. هر حركتى كه ما انجام مى دهيم، بدون پژوهش محكوم به نابودى است. اتفاقاً ما در گروه تئاترمان به پژوهش بيشتر از بقيه كارها اهميت مى دهيم. » حاصل اين پژوهش ها، تدوين تجارب گروه در تئاترهاى مختلف است. ترجمه چند كتاب كه قرار است در آينده نزديك چاپ و منتشر شود. يك بار ديگر به قضيه دانشگاه بر مى گرديم. از او مى پرسم كه آيا فكر مى كند دانشگاه هاى تئاترى ما دانشجويان را دچار شور و هيجان آموختن تئاتر مى كنند؟ «ما شايد در دانشگاه قواعد و مباحث تئورى را به او ياد دهيم اما هنرمند شدن روندى دارد كه بايد طى شود. تجربه لازم دارد و بايد دچار معنويتى بشوى تا هنرمند شوى. ما در دانشگاه ها آدم هايى نداريم كه دنبال بيدار كردن آن وول ووله در وجود آدم بشوند كه بتوانيم با آن هنرمند بسازيم. يكى دو نفرى استاد داريم كه آنها مى توانند اين كار را انجام دهند. اما تعدادشان خيلى كم است. » كار گروهى و ما ايرانى ها همه مى گويند. مخصوصاً آنها كه اهل فوتبال هستند. مى گويند كه ما ايرانى ها اهل كار گروهى نيستيم. تئاتر هم يك كار گروهى است و همين گروهى بودن تئاتر، اين هنر را از بقيه هنرها مجزا مى كند. از آروند مى پرسم كه آيا ايرانى ها واقعاً در كارهاى گروهى خوب نيستند؟ «كار گروهى در ايران رؤيايى است كه به دم اسب بسته شده است. » (آخرين نمايشى كه آروند دشت آراى اجرا كرده است، نامش «رؤياى بسته شده به اسبى كه از پا نمى افتد» به نويسندگى محمد چرمشير است. ) بعد ادامه مى دهد: «ما در كار گروهى كردن مشكل داريم. همه ما اهل تك گويى هستيم، نه گفت وگو. بگذاريد يك مثال از همين كار تئاتر بزنم. مثلاً ما داريم كار مى كنيم، در نمايشى مى خواهم از دو بازيگر خوب، با سابقه يكسان استفاده كنم. در نمايش هايى مثل كارهاى من واقعاً نقش اول و دوم اهميت چندانى ندارد. اما خب بالاخره يكى از نقش ها از آن يكى ديالوگ هاى بيشترى دارد. همين براى ما دردسر مى شود. اين دو نفر با هم سر آن نقشى كه از لحاظ ديالوگ پر رنگ تر است، رقابت دارند. در صورتى كه همه در كارهاى من به اندازه هم نقش دارند. شايد آن بازيگر در اول كار بپذيرد كه نقشش از نظر ديالوگ كمتر از نفر ديگرى است. اما تو متوجه مى شوى كه اين فرد در ذهن خودش مشغول اين جدل است كه چرا نقش اول را به او نداده اند. هر لحظه هم دنبال اين است كه بيايد و جاى آن نفر اول را بگيرد. اصلاً براى همين است كه در جامعه ما غيبت كردن زياد است. » همين كافى است كه آروند در انتخاب همكارهايش خيلى دقت كند. در ضمن او به اين نتيجه رسيده است كه يك گروه تئاتر نبايد تنها يك رأس داشته باشد. براى همين در گروه آنها هادى كمالى مقدم سرپرست گروه و يكى از بازيگران است و آروند مدير گروه است. در همه تصميم گيرى ها هم همه با هم تصميم مى گيرند. از سوى ديگر او براى اينكه كار گروهى را خوب انجام دهد، از بازيگرانش مى خواهد كه در شرايطى كه نمايشنامه به آنها اجازه مى دهد، زندگى كنند و در آن موقعيت ها عكس العمل نشان دهند. او نيز به عنوان كارگردان سعى مى كند كه اين عكس العمل ها را اصلاح كند تا به اجراى خوبى برسند. هنرمندان عجيب نيستند هنرمندان آدم هاى عجيبى هستند؟ شايد ما خيلى اين سؤال را از خودمان پرسيده باشيم. اما جوابى براى آن پيدا نكرده باشيم. آروند به اين سؤال پاسخ مى دهد: «هنرمندان حساس تر از بقيه مردم هستند. اين به معنى احساساتى تر بودن نيست. يا به معنى عاطفى بودن هنرمندان نيست. شايد بتوان گفت كه نكته بين هستند و رنگ و فرم و بافت محيط رويشان بيشتر از بقيه مردم تأثير مى گذارد. » براى همين در خيابان رنگ ها و شكل هاى همه چيز روى هنرمند تأثير مى گذارد. او مى گويد كه هنرمندان در همه اشيا مى گردند و يك نوع زيبايى پيدا مى كنند: «اما هنرمندها آدم هاى عادى هستند. ما هم مى خوريم، مى پوشيم، راه مى رويم و... » «اما اقتضاى كارى كه انجام مى دهيم اين است كه چنين حساس باشيم. » آروند مى گويد كه هنرمندان كسانى هستند كه زندگى را براى مردم زيبا و قشنگ مى كنند: «مردم فكر مى كنند كه هنرمند فقط همان كسى است كه در يك گالرى نشسته است و روى بوم رنگ مى ريزد. اما هنرمندها بيشتر از اينها در زندگى ما تأثير دارند. همين اتومبيل هاى زيبايى كه ما در خيابان ها مى بينيم را هنرمندها طراحى كرده اند. همين گوشى هاى موبايل كار هنرمندان است. همين لباسى كه ما مى پوشيم كار طراحان است. هنر همين ساختمان فرمان اتومبيل است كه من در دست گرفته ام. » ببخشيد يادم نبود زودتر بگويم كه ما در اتومبيل آروند و به مقصد تئاتر شهر در حال گفت وگو بوديم. بعد هم اتومبيل را پارك كرديم و گپ زنان به سمت مجموعه رفتيم. «هنرمند در مملكت ما به يك آدم عجيب و غريب تبديل شده است. اما واقعاً اين طور نيستند. » يك مسأله مهم ديگر هم هست. كار هنرى مدتى طول مى كشد كه توسط عامه مردم پسنديده شود. همه ما به ياد داريم، روزهاى اولى كه يك اتومبيل جديد وارد ايران مى شود. همه از قيافه اين اتومبيل ها بدشان مى آيد، اما بعد از مدتى همين اتومبيل به يكى از پرطرفدارترين اتومبيل ها تبديل مى شود. «هنر خودش را تحميل مى كند. اما به غير از اين ما ايرانى ها زياد اهل قبول كردن حرف نخبه ها نيستيم. هنرمندان نخبه هستند. » راه ورود از حياط است اگر اين مطلب را با دقت خوانده باشيد، متوجه مى شويد كه آروند عقيده دارد، در دانشگاه هاى تئاترى مطلب زيادى براى درس دادن وجود ندارد. از سويى ايرانى ها زياد هم اهل كار گروهى نيستند. تئاتر هم كار گروهى است و پول زيادى هم نمى شود از اين رشته به دست آورد. حالا راه ورود به تئاتر چيست و اين كارگردان جوان چه توصيه اى دارد؟ «اول بايد ببينند چرا مى خواهند تئاتر كار كنند. اگر دلايل خوبى براى اين داشتند كه مى خواهند به تئاتر بروند، شروع كنند. از همان حياط خانه اشان شروع كنند. بعد مهدكودك سر كوچه اشان و مدرسه و دانشگاه. ياد گرفتن تئاتر نه به تئاترشهر نياز دارد، نه به نور، نه به صحنه و نه به هيچ چيز ديگر. تئاتر همين اجرايى است كه دارد بين من و تو اتفاق مى افتد. داريم كنار تئاتر شهر راه مى رويم تو يك ضبط صوت در دست دارى و با هم حرف مى زنيم. مردم هم به ما نگاه مى كنند. همين را اگر كمى تغيير دهيم مى شود يك اجرا. » بعد از اين همه حرف زدن، تازه رسيديم به در ورودى تئاتر شهر.
|