دوشنبه ۲۰ تير ۱۳۸۴ -
Mon, Jul 11, 2005
فرهنگ و هنر
۳۱۸۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
با اسپيلبرگ و جنگ دنياها
درباره بتمن
با اسپيلبرگ و جنگ دنياها
۱۱ سپتامبر
به روايت تازه
لس آنجلس تايمزـ كنت توران
استيون اسپيلبرگ در دوران كودكى در دهه ۱۹۵۰ هميشه به آسمان نگاه مى كرد و همراه پدرش از درام هاى فضايى چون «روزى كه زمين ايستاد» لذت مى برد و به دوستانش قول داده بود روزى سيسل ب دو ميل ژانر علمى تخيلى باشد. پس از گذشت نيم قرن اسپيلبرگ با مجموعه اى از جوايز و افتخارات به قول دوران كودكى اش عمل كرده است و با ساخت فيلم جنگ دنياها يكى از بهترين نمونه هاى آثار علمى تخيلى را عرضه كرده است.
اسپيلبرگ با الهام گرفتن از فيلمهاى قديمى  اين ژانر و البته با استفاده محدود از جلوه هاى ويژه كار فوق العاده اى را انجام داده كه آن را بدل به يك اثر علمى تخيلى آزاردهنده كرده است. جنگ دنياها فيلمى سنتى است كه بيش از هر چيز قصد دارد تا به نگرانى هاى جارى جامعه بشرى بپردازد و البته اين چيزى است كه اكثر فيلمهاى جريان اصلى سينما از آن دورى مى كنند و همين باعث شده تا فيلم بيشتر از آنچه كه خالق آن در نظر داشته و يا ما انتظار داريم آزاردهنده باشد.
گرچه اسپيلبرگ در گفت وگوهايش عنوان كرد كه تمركز او در اين فيلم تلاش يك پدر درمانده و فرزندانش در كنار آمدن با حمله موجودات بيگانه است، در پاره اى اوقات اين عكس العمل ها ضعيف ترين عنصر فيلم محسوب مى شود. اما با حضور تام كروز در نقش آنچه مطبوعات، پدرى نه چندان مسؤوليت پذير مى دانند، راكوتا فانينگ فوق العاده جاستين چاكوين پسر نوجوان كروز و ميراندا اوتو در نقش همسرش، آنچه در اكثر اوقات حس مى كنيم برترى خير نيست بلكه قدرت خيره كننده شر است و اين بيشتر به وفادارى منبع اصلى فيلمنامه  اقتباسى جاش فريدمن و ديويدكوئپ برمى گردد. رمان علمى تخيلى هربرت جرج ولتر به همين نام كه قبلاً سه بار براى مردم روايت شده است. زمانى كه جنگ دنياها در سال ۱۸۹۸در انگلستان منتشر شد يكى از سرى كتابهاى علمى تخيلى محسوب مى شد كه در كنار ماشين زمان و مرد نامريى از ولز چاپ شده بود و ماجراى حمله بيگانگان مريخى بر زمين براى تصاحب كره خاكى را روايت مى كرد.
وقتى كه اورسون ولز اقتباسى راديويى از اين كتاب را در شب  هالووين ۱۹۳۸ اجرا كرد، وحشتى عجيب سراسر آمريكا را فراگرفت و به گزارش نيويورك تايمز حتى فردى در پاى تلفن فرياد مى زد: دنيا مى خواهد به آخر برسد و من كارهاى زيادى بايد انجام دهم و فيلم جورج پال نيز دراقتباس سال ۱۹۵۳ سه نامزدى اسكار به دست آورد و يك جايزه براى بهترين جلوه هاى ويژه گرفت. جذابيت محتواى كتاب باعث شد تا بسيارى از كارگردانان از آلفرد هيچكاك تا سرگى آيزنشتاين در پى ساخت فيلمى از آن باشند.
رمان اصلى زمانى نوشته شد كه انگلستان در وحشت از حمله آلمانها به سر مى برد و نمايشنامه راديويى ولز در آستانه جنگ دوم جهانى پخش شد و پال نيز فيلم را در اوج دوران جنگ سرد ساخت و به نظر مى رسيد همه آنها به امكانپذير بودن داستانشان اعتقاد داشتند تا جايى كه ولز در مورد برنامه خود گفت: من سعى كردم تا همه جزئيات قابل باور و امكانپذير كتاب را در كارم بياورم وبه همين خاطر غيرممكن در اين قضيه وجود ندارد.
در روزگار فعلى نيز با وجود تهديد تروريسم و القاعده فيلم اسپيلبرگ مى تواند با شرايط زمانه و پارانوياى ذهنى ما همخوانى داشته باشد و هر لحظه امكان دارد تا همانگونه كه در فيلم مى بينيم، دنيا به پايان برسد اما اسپيلبرگ با نريشن مورگان فريمن از كتاب ۱۸۹۸ ولز در آغاز فيلم نسبت به آن اداى دين مى كند: هيچ كس باور نمى كند كه در آغاز قرن ۲۱ دنياى ما پيش از خودمان توسط موجودات باهوشى تحت نظر قرار داشته باشد...
از سويى ديگر اسپيلبرگ با كمك متخصصان جلوه هاى ويژه شركت ILM و ناظر ارشد آن دنيس موران موفق شد، تا فانتزى خالص حمله بيگانگان فضايى را بيش از حد تصورمان باورپذير كند.
او در نهايت توان صدمات غيرقابل تصورى راكه اين موجودات بيگانه مى زنند، به تصوير مى كشد. از بخاركردن مردم تا نابودى تأسيسات كليدى شهر و اسپيلبرگ در اين راه با كمك همكاران هميشگى اش مايكل كان (تدوين گر) يانوش كامينسكى (مدير فيلمبردارى) جان ويليامز (آهنگساز) در يك كارتر (طراح توليد) مى تواند كابوس هاى شبانه ما را باورپذير و جذاب كند.
اما تام كروز هميشه اثبات كرده كه راه باقى ماندن در شرايط دشوار را به خوبى مى داند و در اين فيلم نيز به قدرى كاريزما دارد كه ما هرگز از بابت آنچه موجودات بيگانه انجام مى دهد، براى او دلواپس نيستيم گرچه ما نمى توانيم باور كنيم كه او تا چه حد مى تواند پدر بدى باشد. ولى روابط او با پسرش رابى به قدرى بد است كه در لحظاتى به نظر مى رسد كه بيگانگان كل اين حمله را فقط براى اين منظور كه رابى خود را به پدر بى لياقتش اثبات كند انجام داده اند.
اما داكو فانينگ قصه ديگرى دارد. او كه سابقه بازى در مقابل ستارگانى چون دنزل واشنگتن، شون پن و رابرت دنيرو دارد به مرور در هر فيلم بهتر شده است. چهره وحشت زده او در مقابله با اتفاقات هراس آور در پشت شيشه اتومبيل تصويرى است كه قطعاً در اذهان همه ما باقى خواهد ماند.
با اين همه هنگامى كه موجودات بيگانه سرانجام ازسفينه هاى خود در پايان فيلم خارج مى شوند شوم و نفرت انگيز هستند، اين موجودات آنطور كه تصور مى كرديم همچون كوسه فيلم آرواره ها رعب آور نيستند. اسپيلبرگ با مسن تر شدن عاقل تر شده و از اين رو رعب انگيزترين چيزها را واقعيت هاى جامعه امروز مى داند. اينكه ما بزرگترين دشمنان خودمان و صد البته تنها اميدمان هستيم و شايد استيون اسپيلبرگ كار خود را در اين زمينه بهتر از آنچه فكر كنيم خوب انجام داده باشد و به ما اثبات كرده باشد كه دنياى ما تا چه حد شكننده است.
جنگ دنياها
كارگردان: استيون اسپيلبرگ فيلمنامه: ديويد كوئپ و جاش فريدمن براساس كتاب هربرت جرج ولز
تدوين: مايكل كان موسيقى: جان ويليامز
بازيگران: تام كروز (رى) داكوتا فانينگ (ريچل) ميراندا اوتو (مارى آن) جاستين چاتوين (رابى)
درباره بتمن
نبرد شواليه سياه پوش
با اهريمن درون
219348.jpg
نيويورك تايمز ـ مانولا دارجيس

آغاز بتمن هفتمين فيلم بلندى است كه شواليه سياه پوش در آن حضور دارد و اولين فيلمى است كه به بررسى اوج گيرى اين شخصيت از يك انسان مادر به يك قهرمان افسانه اى مى پردازد. اما اين فيلم بيش از آنكه قدرت و جذابيت خود را مديون كتاب كميك اريژينال باب كين باشد، وامدار كارگردانى است كه هميشه كارهايش را جدى مى گيرد و البته ستاره اى كه اين جديت را براحتى بر روى پرده منتقل مى كند. تا به حال، كريستين بيل كه با فيلم امپراتورى خورشيد از استيون اسپيلبرگ به دنياى سينما معرفى شد، عمده شهرت خود را مديون بازى در فيلم رعب آور روانى آمريكايى است: يك فيلم وحشت روشنفكرانه كه برخى آن را پيش فيلمى بر آغاز بتمن مى دانند. نگاه هاى تند و گونه هاى استخوانى از بيل يك انتقامجوى فوق العاده ساخته است و بتمن با بازى او فرسنگها با شخصيت كارتونى بتمن با بازى آدام وست در مجموعه تلويزيونى دهه ۱۹۶۰ آمريكا فاصله دارد. بيل حتى بازى بهترى از مايكل كيتون ارائه مى دهد كه در دو فيلم بتمن از تيم برتون ديديم. آنچه كيتون نتوانست به اين نقش بدهد و البته بيل در ارائه آن كاملاً موفق بوده رفتار و منش اشراف زادگى بوده كه لازمه شخصيت چند بعدى بتمن است. چيزى كه نولان بهتر از هر كارگردان ديگرى در اين فيلم به آن پرداخته اين موضوع است كه بدون بروس وين، بتمن تنها يك ثروتمند خرفت با توهماتى پيرامون ابهت و بزرگى است و بدون وجود خصوصيات و پيشينه وين، بتمن تنها ابرقهرمانى بدون انسانيت و انتقامجويى بدون منطق است و شايد به همين دليل باشد كه نولان از همان ابتداى فيلم براساس فيلمنامه بسيار خوب ديويد گوير ما را با درد اصلى بتمن و نحوه مرگ والدين او آشنا مى كند و مى توانيم شاهد باشيم كه چگونه وين جوان در كوچه اى در گاتهام سيتى شاهد قتل والدينش مى شود و سفر مرموز را به درون خودش آغاز مى كند. پس از داستان به سالهاى جوانى بروس مى رسد، زمانى كه او در آسيا در يك گروه مخفى اخوت به نام انجمن سايه ها حضور دارد. پس از آن به گاتهام سيتى باز مى گردد جايى كه شخصيتى دوگانه در مقام يك شهروند متمول و يك فرشته انتقامجو دارد. در گاتهام سيتى او خيلى زود به دنياى تبهكاران وارد مى شود و درحالى كه قصد كمك به آخرين پليس وفادار گاتهام جيمز گوردون (با بازى گرى اولدمن) را دارد. با تماشاى آغاز بتمن اين تصور در ذهن پديد مى آيد كه چگونه يك تيم عالى از هنرپيشگان، فيلمنامه خوب و توجه كافى به منبع اصلى داستان مى تواند اثرى فوق العاده را از يك قهرمان كتابهاى كميك به وجود آورد.
برخلاف رابرت رودريگز كه وفادارى بيش از حد او به كميك فرانك ميلر، لذت تماشاى شهر گناه را از بين برد، مشخص است كه نولان مطالعه دقيقى از پيشينه بتمن داشته ولى بخش عمده منابع او را آثار فرانك ميلر در دهه ۱۹۸۰ تشكيل مى داد كه هويت واقعى شواليه سياه پوش را به وجود آورد. همچون بتمن آثار ميلر، بتمن فيلم نولان نيز در آماج حملات فيزيكى و روانى اهريمن هاست. در دنياى نامطمئن نولان كه كارگردان آن را درسى امروزى براى دنياى خود ما نيز تصوير كرد، قهرمانى وجود دارد كه بين عدالت و انتقام، ميل به صلح و عطش قدرت گرفتار آمده است. اين نزاع هميشگى در فيلم همان نكته اى است كه فيلم نولان را لذت بخش كرده و او با عوامل مختلف اين ژانر آشنا را به شيوه اى تازه و ناديده به ماعرضه مى كند و قبل از ورود به سالن سينما اكثر ما شايد به خاطر تماشاى چند فيلم و مطالعه چند كتاب كميك تصور كنيم كه غار بتمن را همچون اتاق نشيمن فنرلمان مى شناسيم. ولى در اين فيلم بروس وين در غار پر از خفاش خود در واقع پناهنده اى به زيرزمين تلقى مى شود. آنچه آغاز بتمن را در كنار دنياى ارواح، ترى زويگوف جزو موفق ترين آثار اقتباسى از كتابهاى كميك مى كند، پهلوزدن هايش به Blade Runner و يا صحنه هاى اكشن آن نيست بلكه دعوت نولان به تماشاى شيوه اى است كه بروس وين تكه هاى پازل هويت بتمن را در كنار هم مى چيند تا او را از يك نوجوان انتقامجو به يك قهرمان افسانه اى بدل كند همانگونه كه همه ما از زمان خواندن اولين كتابهاى كميك عمل كرده ايم.
آغاز بتمن
كارگردان: كريستوفر نولان، فيلمنامه: كريستوفر نولان و ديويد گوير براساس داستانى از گوير و شخصيت هاى باب كين
تدوين: لى اسميت، موسيقى: هاش زيمر و جيمز نيوتن هاوارد.
بازيگران: كريستين بيل (بروس وين ‎/ بتمن)، مايكل كين (آلفرد)، ليام نيسون (هنرى داكارد)، كتى هولمز (ريچل داوز)، گرى اولدمن (جيمز گوردون)، سيليان مورفى (جاناتان كرين).


|   شناسنامه   |   آرشيو   |