دوشنبه ۲۰ تير ۱۳۸۴ -
Mon, Jul 11, 2005
كتاب و كتابخوانى
۳۱۸۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
روزگار، فلسفه و شعر خيام
219363.jpg
تأليف محمدرضا قنبرى
كتاب خيام نامه نوشته محمدرضا قنبرى از پژوهشگران حوزه ادبيات كشور است كه در بيست و پنج فصل نگارش يافته و نگارنده در ابعاد زندگى، روزگار، فلسفه و شعر خيام به جست وجو پرداخته است.
تاكنون شخصيت پيچيده و در عين حال شگفت آور خيام، در گستره تحقيقات وسيعى از سوى دانشوران ايرانى و خارجى قرار گرفته است، اما مى توان گفت پژوهشى با اين جامعيت درباره خيام در سال هاى اخير كم سابقه بوده است. مؤلف با دانش وسيعى كه در حوزه ادبيات قديم و جديد دارد، به نيكويى از عهده كار برآمده و مايه خوشنودى دوستداران حكيم نيشابور شده است.
در كتاب خيام نامه از شعر و فلسفه و دانش خيام با دقتى كم نظير سخن مى رود و با اتكا به منابع دقيق و دست اول فارسى، عربى و انگليسى، ابعاد شخصيت وجودى خيام به صورتى شفاف و روشن در منظر اهل تحقيق قرار مى گيرد.
كتاب با آخرين روش هاى تحقيق سازگار و از فهرست ها و تصاوير ارزنده اى برخوردار است. همچنين نويسنده در ابتكارى تازه، پيشگامان خيام شناسى را در ايران و جهان ارج گذارده، شرحى خلاصه از همه فعاليت هاى پژوهشى آنان عرضه مى كند. برگردان چكيده كتاب به انگليسى از ديگر امتيازات پژوهش حاضر است. خيام نامه در ۶۵۳ صفحه از سوى انتشارات زوار به بازار نشر عرضه شده است. برخى از عناوين فصول بيست و پنج گانه خيام نامه به شرح زير است:
روزگار خيام ‎/ ذكر جميل نيشابور ‎/ خيام دانشمند ‎/ قالب رباعى ‎/ شعر فلسفى ‎/ خيام و لاادريون ‎/ خيام و صوفيه ‎/ خيام در باغ اپيكود ‎/ خيام در سراى زنديقان ‎/ خيام پير حكمت زدوانى ‎/ خيام و فردوسى ‎/ حافظ و خيام ‎/ سعدى و خيام ‎/ ابوالعلاء معرى و...
روزنامه ايران توفيق انجام كارى اين چنين ارزشمند را به مؤلف دانشمند آن تبريك مى گويد.
قسمت هايى از كتاب خيام نامه را از نظر مى گذرانيم:
روزگار، فلسفه و شعر خيام
غياث الدين ابوالفتح [ابوحفص]حكيم عمر خيام نيشابورى (۵۲۷ - ۴۳۹ ه.ق ‎/ ۱۱۴۲ - ۱۰۵۹ م) در روزگار سلجوقيان (۵۹۰ - ۴۲۹ ه ق ‎/ ۱۲۰۳ - ۱۰۴۴ م) يعنى يكى از درخشان ترين دوره هاى تاريخ ايران از حيث ظهور نوابغ و بزرگان علم و انديشه، مى زيست. او كه معاصر آلب ارسلان (۴۶۵ - ۴۵۵ ه ق ‎/ ۱۰۶۳ - ۱۰۷۳ م) و ملكشاه سلجوقى (۴۸۵ - ۴۶۵ ه ق ‎/ ۱۰۹۲ - ۱۰۷۳ م) بود، زيج جلالى و تقويم ملكشاهى را با همراهى ابوالعباس فضل بن محمد لوكرى مروزى و... براى همين سلطان مرتب كرد. تنها يك بار براى سفر حج از نيشابور خارج شد و بارى ديگر به بخارا و بلخ و سرخس و به روايتى به بغداد و ديگر هيچ. همه عمر را به تدبر در علوم عقلى و فلسفى گذرانيد و خستگى ناشى از اين اشتغالات را با سرودن رباعيات زدود. اگرچه شهرتى كه از سرودن همين اشعار پيدا كرد به هيچ روى قابل مقايسه با تأملات فلسفى و علمى وى نيست. رباعياتى كه نشانگر دستگاه فلسفى و ديدگاه فكرى اوست، زيرا در بسيارى از موارد با همين سروده ها نسبت به آراى فلاسفه مشهور اعتراض كرده و اعتقادات آنان را به نقد و داورى نشسته است.
افتتاح نظاميه نيشابور همزمان است با روزگار جوانى خيام، نظاميه اى كه به ظن قوى خيام در آن درس خوانده و درس گفته است.
به نظر مى رسد براى فهم حقيقى مضامين رباعيات بايد روزگار خيام را به درستى از نظر گذرانيد. روزگارى كه تركان سلجوقى حاكمان روزگارند. مردمى كه به كلى با نوشتن و كتابت بيگانه اند و از فضل و ادب بى بهره. مردمانى كه تنها از باب تظاهر به شريعت و مقابله با شعوبيان زبان تازى را ارج مى گذارند. اقوامى بيابانگرد كه مزدورى خلفاى عباسى را افتخار خود مى دانند.
زمان، زمان خاموشى است. سكوت تضمين آينده اى توأم با آرامش است. براى حاكمان، يك بنده مطواع بهتر از سيصد فرزند است. مورخانى كه گونه هايى از زندگى خيام را روايت كرده اند سيماى مردى را تصوير كرده اند كه از احترامى درخور برخوردار بوده چنانكه ملكشاه، سلطان مقتدر سلجوقى همواره وى را نزد خود مى نشانده يعنى جايى كه مى توانست بنشيند كه تنها خواجه نظام الملك كه به روايت تاريخ نويسان خود را با ملكشاه در سلطنت شريك مى دانست. آن هم خواجه نظام الملكى كه تاج الحضرتين ناميده مى شود.
سخت گيرى مثال زدنى نظام الملك در امر مذهب و نابود كردن رافضيان و باطنيان و قرمطيان و شافعيان و... كه شرح مفصل عقايد همه اينها را در سياست نامه خود آورده دليل محكم ديگرى است كه خيام نمى توانسته در شرايط مذكور يك سر موى برتر پرد و احتمالاً سخنى بگويد كه هم با عقايد مذاهب مختار (حنفى و شافعى) مغايرت داشته و هم با اساس شريعت معارض باشد!؟ روزگارى كه ابناء آن احتمال سخن غزالى را نمى كند كه خود از بزرگان مخالفان فلسفه و عقلى گرى است چه رسد به خيام كه دليل اصلى و اساسى اتهام يعنى فلسفه را چونان صليبى بر دوش مى كشد.
روايت ها حاكى از آن است كه تا مدت بالنسبه درازى خيام اشتهارى به رباعيات نداشته و از جنبه شاعرى وى سخنى به ميان نمى آمده است. نظامى عروضى صاحب چهار مقاله كه يكى از نزديكترين گزارشات را از لحاظ زمانى درباره وى نقل كرده از شعر وى سخنى نگفته است.
عصر خيام، عصر نزاع دين و فلسفه است، در روزگار خيام، عرصه انديشه آن چنان پامال تاراج كلام و تصوف است كه تا مدتهاى طولانى قادر به تجديد حيات نمى شود. تعليم و تدريس فلسفه در مراكز علمى بزرگ مانند نظاميه بغداد و نيشابور موقوف اعلام شد. فلاسفه به گوشه انزوا خزيدند و برخى نيز جان بر سركار فلسفه گذاشتند. چيرگى تصوف، حوزه هاى دانش را آن چنان درهم نورديد كه اين حوزه ها تا چند قرن فرصت بازسازى نيافتند.
در عرصه ديگرى از علم يعنى دانش نجوم كه خيام بدان شهره است و نظامى عروضى سمرقندى ذكر خيام را در مقاله سوم كتاب چهارمقاله خود كه به احوال منجمين اختصاص داده آورده است نيز وضعيت بهتر از قلمرو فلسفه نيست. منجمان و از آن جمله خيام در زمره فريفتگان ابليس به شمار مى آيند. خيام دانشمندى است پرآوازه كه در رياضيات جايگاهى رفيع و مقامى شامخ دارد، چنان كه جورج سارتن (۱۹۵۶-۱۸۸۴ م Sartan, Goge Alferd leon) مؤلف دانشور كتاب ارزشمند تاريخ علم نيمه دو قرن يازدهم ميلادى را عصر خيام نام مى نهد. خيام در رساله «شرح ما اشكل من مصادرات اقليدس» در مقام اثبات اصل پنجم اقليدس تلاشهاى عالمانه اى صورت داد كه قرنها بعد (۱۷۳۳م) مورد استفاده ساكرى، كشيش و استاد رياضيات دانشگاه پاديا قرار گرفت طبقه بندى معادلات جبرى درجه يك تا چهار اگر چه از بعضى كاستى ها خالى نبوده است. در روزگار خيام و چهار قرن پس از وى - روزگار پاسكال و نيوتن - كارى سترگ در عرصه علم رياضى به شمار مى آمده است، برخى از محققان جبر خيام را بر جبر خوارزمى تفضيل و ترجيح نهاده اند.
آنهايى كه شعر خيام را ستوده اند در واقع فلسفه شعر او را ارج نهاده اند نه اصطلاحات فلسفى واگو شده در شعر مانند حدوث و قدم و نظاير آن را. والا از حيث صور خيال در شعر پارسى شاعرانى به مراتب برتر از او در تاريخ ادبيات ايران وجود دارند. اقبال جهانى و همگانى متوجه فلسفه اى است كه به روايت ويل دورانت در سروده هاى خيام موج مى زند. در واقع هركسى به نوعى خود را همسو و همراه خيام مى بيند. بى جهت نيست كه هركسى او را به فرقه و نحله مطلوب خود پيوند مى زند. يكى مادى اش مى داند، يكى اپيكورى اش مى بيند، يكى بودايى اش مى شناسد و آن ديگرى حكيم الهى اش مى خواند. گروهى خيام را پيرو تصوف عقلى شمرده و اين معنى را از خودشكنى هاى صوفيانه اى كه در پاره اى اشعار او آمده استنباط و استدراك كرده اند. اتصاف خيام به متصوفه نيز وجاهتى ندارد زيرا اگر اين نحوه اتصاف درست مى بود صوفيان نامدارى مانند نجم الدين رازى و عطار نيشابورى چنان كه گفته شد زبان به قدح و طعن وى نمى گشودند.
سروده هاى خيام حكايت از ترديدى مقدس مى كند كه نام آن جويندگى است. صميميتى كه در شعر خيام رخ مى نماياند به راستى نادر است. او برخلاف حافظ پرده را در همين جهان برافكنده است.
برنارد لوئيس از برجسته ترين محققان تاريخ و عقايد اسماعيليه، آثار ابوالعلاى معرى و خيام را ملهم و متأثر از ادبيات اسماعيليه مى داند:
تأثير ادبيات اسماعيلى در قلمرو فكر و فرهنگ تا جايى است كه مى توان گفت اساساً شعر و فلسفه بسيارى از بزرگان شعر و ادب همانند ابوطيب متنبى (۳۵۴-۳۰۳هجرى۹۶۵‎/-۹۱۵م)، ابوالعلاى معرى (۴۴۹-۳۶۳هجرى۱۰۵۸‎/-۹۷۳م)، ناصرخسرو علوى (۴۸۱-۳۹۴هجرى۱۰۰۴‎/-۱۰۹۱م) بدون فهم ادبيات اسماعيلى و آراى اخوان الصفا به دشوارى دست يافتنى است.
حقيقت آن است كه فلسفه خيام در بهره جويى از وقت، فلسفه اى عقلانى است كه جوهره اصلى آن اعتدال و ميانه روى است آن چنان كه فلسفه اپيكور نيز در واقع و نفس الامر اين چنين بوده است.
اخلاق اپيكورى اگر چه لذت انگارى (hedonism) را اصل قرار داد، اما مراد آن چنان لذتى بوده است كه با صفت عقلانيت همراه بوده، مفتاح زندگى توأم با سعادت قرار گيرد.
از نظر حكمت سياسى نيز خيام جهان را بر منهج عدل نمى داند و آرزو مى كند كه اى كاش تسلطى براى وى همانند خداوند مهيا بود تا بتواند آزادگان را به كام دل برساند و كار فلك را به عدل سنجيده كند.
در نهايت خيام انسان را شاد، آزاد و شريف مى خواهد كه تنها عشق برگذشته از صافى خرد و فهم عميق از چگونگى كار جهان مى تواند اين شادى، آزادگى و شرافت را به او ارزانى دارد. از منظر خيام راه ديگرى وجود ندارد.
بيشمارى از پژوهشگران خيام را حكيم بدبين ناميده اند كه نگارنده مايه اى در اين سخن نمى بيند. تأكيد همواره بر فناپذيرى انسان، نشان از حقيقت بينى دارد نه تيره بينى، وانگهى تأكيدى است كه ريشه قرآنى دارد. خداوند نيز همواره در مقام انذار و هشدار از مرگ ياد كرده و قدرت بى چون و چراى او را ستوده است.
خيام همواره حيرت خويش با شجاعتى بى نظير درد فناپذيرى آدمى را روايت كرده است، همواره جاودانگى را ستوده، اما رسيدن به آن را در نشئه هستى كالبدى،  امرى عبث دانسته و براى رهايى و علاج اين اندوه سترگ، راهى جز اغتنام از فرصت و غم را در پناه خويش زيستن و اندوه را به كنارى سترگ نهادن نيافته است و همزمان سرنوشت محتوم و سرگشتگى و عجز بشر را فرا چشم آورده و با تأكيدهاى پياپى آن را در قلمرو ذهن نهادينه كرده است.
در حقيقت مرگ، دستمايه اصلى انديشه خيام براى توجه به جوهر هستى و استفاده درست از آن در نشئه اين جهانى است.
رباعيات خيام از بى اعتبارى كار جهان روايت مى كند و تأسفى بر پايان كار آدمى است كه دلبستگى او را به اين جهان نهايتى نيست. اندوهى شگرف كه حاصل تدبر در كار گيتى و گيتى آفرين است. تدبرى كه از آبشخور حكمت آب مى خورد. همان حكمتى كه خيام را شايسته عنوان «حكيم» كرده است.
حافظ را خيامى ديگر خوانده اند. اما آيا براستى حافظ خيامى ديگر است؟ در پاسخ به اين سؤال مى توان گفت از حيث جوهر انديشه، مشابهت هاى فراوانى بين اشعار خيام و سروده هاى حافظ دريافتنى است. مقوله هايى مانند ناتوانى و عجز بشر از فرايافت چگونگى هستى، بهره ورى از وقت در فرصت بى تكرار، مقهور سرنوشت ازلى و ابدى بودن انسان، بى حاصلى چند روزه زندگانى و مانند آن از منشأ واحد پيروى مى كنند، اما از منظر نگاه به جهان هستى و شيوه بيان، مشابهت ها در سخن خيام و حافظ دچار نوعى رنگ باختگى اند. صراحت و شجاعتى كه در رباعيات موج مى زند در سخن حافظ دچار نوعى ابهام از پيش تفاهم شده است. شعر حافظ دايرمدار ايهام و ابهام است. ابهامى كه بدون ترديد زاييده شرايط روزگار حافظ و تا حدودى مبانى فكرى و عقيدتى اوست. تأثير خيام بر شاعران و حتى فلاسفه پس از خود تأثيرى شگرف است. معجزه بزرگ خيام آن است كه به اصحاب فكر و فرهنگ جرأت انديشيدن داد و بيشمارى از آنان را از حصارهاى گوناگون ذهنى و اجتماعى رهايى بخشيد.
به تعبير نگارنده حافظ را مى توان همانند بازرگانى دانست كه با نقدينه خيام تجارت مى كند يعنى در حقيقت اين مضامين خيامانه است كه دستمايه سخن پردازى حافظ است.
تحليلگران درباره اقبال جهانى خيام بسيار قلمفرسايى كرده اند. برخى آن را نتيجه پيامدهاى جنگ هاى اروپا دانسته اند و برخى ديگر آن را پناهگاهى براى آلام و دردهاى روحى و ذهنى مردمى به شمار آورده  اند كه از خويشتن خويش به تنگ آمده بودند. صرفنظر از همه اين تحليل  ها رباعيات خيام حامل حقيقتى بود كه اين گرايش جهانى را رقم زد.
فيتزجرالد را از حيث خصوصيات رفتارى، مردى وارسته و درويش و مستغرق در ادبيات توصيف كرده اند كه مى توانست نمونه غربى خيام به شمار آيد.
آنچه مسلم است با تحولاتى كه از دويست سال پيش در اروپا پديد آمد غرب در انتظار مسافرى بود كه با حله شعرى سرشار از فلسفه، بر برهنگى روحى و ذهنى مردمانى كه با حقيقت خويش درگير بودند لباسى در خور بپوشاند. كارى كه با ترجمه فيتزجرالد از شعر درخشان خيام صورت پذيرفت. ترجمه اى كه نگرش غرب را نسبت به ادبيات فارسى دگرگون كرد.
خيام براى غربيان به منزله ناجى ديگرى چون عيسى مسيح(ع) بود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |