|
نگاهى به واكنش مخاطبان برنامه هاى تلويزيون از اسفند ۸۳ تا ارديبهشت ۸۴
مخاطب منفعل نيست
|
|
|
داوود پنهانى
آنچه در چارچوب جعبه جادويى به نمايش در مى آيد، چيزى فراتر از مشاهده روزمره چهره هايى است كه از شدت تكرار، مخاطب خويش را به ملالى هميشگى دچار مى كنند. آنكه روبروى اين جعبه مى نشيند و به اين ترتيب در يك فرايند منطقى نقش مخاطب اين رسانه جادويى را برعهده مى گيرد، براى لحظاتى بيرون از خويش قرار گرفته تا سهمى از فراغت روزانه اش در ارتباط با اين رسانه خانگى دود شود و به هوا رود. ما در جايگاه مخاطب تلويزيون به اين نقش كليشه اى عادت كرده ايم. در اجراى اين نقش توليدكنندگان آثار تلويزيونى به كمك ما مى آيند. با اين حال در بسيارى از مواقع آنكه برنامه مى سازد، با استفاده از تصور اشتباهى كه در آن بر منفعل بودن مخاطب تأكيد مى شود، بر اين گمان پافشارى كرده كه مى توان با توليد سريال هاى آبكى و طنز هاى تنك مايه رسانه اى اين مخاطب به هيجان آمده را سرگرم كرد و سليقه از پيش نزول كرده اش را در حدى ميان مايه نگه داشت. با اين تصور است كه تلويزيون به عنوان يكى از پرمخاطب ترين رسانه هاى نوين در ارتباطات جهانى به وسيله اى تبديل مى شود كه در آن كليشه مخاطب جست وجوگر و فرهيخته به عمد مورد فراموشى قرار مى گيرد تا با توليد سريال ها و برنامه هاى بى محتوا يا كم محتوا، سليقه مخاطب جدى به عمد، مورد فراموشى قرار گيرد. براى درك اين رابطه دو سويه ميان مخاطب و رسانه اى با نام تلويزيون كه اين روزها شبكه هاى متعدد آن در توليد انبوه برنامه هاى گوناگون گوى سبقت را از همديگر ربوده اند، بايد به چيزى فراتر از چيزهايى فكر كرد كه هر بار بعد از مشاهده برنامه هاى گوناگون جابه جا مى شوند و گره در گره بر پيشانى مخاطبان عزيز رج مى اندازند. مديريت رسانه اى كشور با درك اين نكته اين فرصت را در اختيار محققان گروه هاى كوچك و بزرگ پژوهشى قرار داده تا از طريق ساز و كارهاى مدرنى چون نظر خواهى به ميان مخاطبان انبوه رفته، از واكنش هاى آنها در قبال بر نامه هاى رسانه اى آگاهى بيشترى به دست بياورد. در يكى از اين نمونه هاى انجام گرفته در صدا و سيما، تلفن ۱۶۲ به عنوان پل ارتباطى مخاطب بارسانه راه اندازى و در نظر گرفته شده است. مديريت روابطى اين سازمان گسترده با تحليل و محتواى پيام ها و ديدگاه هاى مخاطبانى كه از طريق اين تلفن با اين رسانه ارتباط برقرار كرده اند، به دركى نسبى از ميزان رضايت يا عدم رضايت مخاطبان خود پى مى برند. چندى پيش نتايج يكى از اين تحليل ها در صفحه رسانه روزنامه وابسته به صدا و سيما به چاپ رسيد كه نويسنده در آن به تحليل محتواى آمارى تماس هاى صورت گرفته با اين شماره سه رقمى پرداخته بود. مطلب مورد نظر كه اطلاعات آن از سوى دبيرخانه هيأت هاى بررسى برنامه اى سازمان صدا و سيماى مستقر در مركز نظارت و ارزشيابى سازمان در اختيار اين روزنامه قرار گرفته بود، به بررسى ديدگاه هاى تماس گيرندگان با ۱۶۲ از نيمه اسفندماه گذشته تا اوايل ارديبهشت ماه سال ۸۴ مى پرداخت. واقع بينى در نظر گرفته شده در نتايج به دست آمده بيش از هرچيز نمود خود را در ارقامى نشان مى دهد كه در بيان آنها چشم پوشى هاى معمول مديران كمتر مشاهده مى شود. جدول مورد نظر در اين گزارش از وضعيت رضايت و عدم رضايت مخاطبان پرده بر مى دارد كه در تماس تلفنى واكنش هاى خود را نسبت به برخى از برنامه هاى صدا و سيما نشان داده اند. در اين جدول ۱۱ برنامه سيما در نظر گرفته شده و در آنها دفعات انتقاد و تشكر مردم از اين برنامه ذكر شده است. نويسنده رويكرد اين گزارش را در جهت بازخورد بهتر برنامه هاى تلويزيونى دانسته و به ذكر آمار و ارقامى در اين زمينه پرداخته است. يازده برنامه اى كه در اين جدول به آنها اشاره شده عبارتند از صندلى داغ، برنامه هاى ورزشى، فيلم و سريال شبكه ،۲ به خانه بر مى گرديم، فيلم و سريال شبكه ،۱ مسابقات شبكه تهران، سيمرغ، جايزه بزرگ، مستند ،۵ كودك و نوجوان، خوش غيرت، صبح آمد و دوباره زندگى. در ميان اين يازده برنامه تنها در سه برنامه جايزه بزرگ، مستند۵ و دوباره زندگى، ميزان تشكر بر انتقاد پيشى گرفته است. در ۸ برنامه ديگر ميزان انتقادات صورت گرفته بيشتر از ميزان تشكر بوده است كه در ميان همين ۸ برنامه، برنامه صبح آمد با مجموع ۱۵ انتقاد بدون تشكر، بدترين وضعيت را در مقطع زمانى اسفندماه سال گذشته تا اوايل ارديبهشت ماه ۸۴ را داشته است. نسبت هاى مورد نظر در هر يك از اين برنامه هاى يازده گانه كه از طريق تماس هاى صورت گرفته به دست آمده به شرح زير است: صندلى داغ با ۸۶ انتقاد نسبت به ۲۶ تشكر، برنامه هاى ورزش شبكه ۳ ، ۹۵ انتقاد در مقابل تنها ۸ تشكر، فيلم و سريال شبكه ۲ با ۵۶ انتقاد در مقابل ۱۰ تشكر، به خانه بر مى گرديم ۶۱ انتقاد در مقابل تنها ۳ تشكر، فيلم و سريال شبكه يك ۶۱ انتقاد در مقابل ۴ تشكر، مسابقات شبكه تهران ۴۱ انتقاد در مقابل ۲۹ تشكر، سيمرغ ۵۱ انتقاد در مقابل ۱۵ تشكر، جايزه بزرگ ۱۹ انتقاد در مقابل ۲۸ تشكر، مستند ۵ ، ۲۰ انتقاد در مقابل ۳۶ تشكر، برنامه كودك و نوجوان ۲۶ انتقاد در مقابل تنها ۹ تشكر، خوش غيرت ۳۵ انتقاد در مقابل ۵ تشكر، صبح آمد ۱۵ انتقاد بدون تشكر و برنامه دوباره زندگى به عنوان موفق ترين برنامه ذكر شده در جدول ۴ انتقاد در مقابل ۳۵ تشكر قرار گرفته است. آنگونه كه در اين گزارش آمده، اين ۱۱ برنامه در تماس هاى روزانه مردم با ۱۶۲ بالاترين رقم اظهار نظر را به خود اختصاص داده اند. نويسنده تصريح كرده است كه «هر چه مخاطبان رسانه را نسبت به نظرات خود پذيراتر يافته و نقطه نظرات صحيح اصلاحى خويش را در برنامه بيشتر ببينند، اقبال بيشترى براى اظهار نظر پيدا مى كنند.» اين رويكرد از پذيرش انتقاداتى پرده بر مى دارد كه مخاطبان رسانه اى در واكنش به برنامه هاى صدا و سيماى وطنى از خود نشان داده اند. تنها راهى كه مى توان بر آن انفعال ناخواسته غلبه كرد، اينجاست كه ما با مخاطبى مواجه مى شويم كه در اثر هر گونه دلزدگى از برنامه هاى سطحى به گفته «احمدطالبى نژاد» منتقد سينمايى: «به پس زدن برنامه ها مى پردازد». واكنش مخاطب امروزى به برنامه هاى تلويزيونى از دو زاويه قابل تفسير است. از يك سو ما با برنامه هاى نازل مواجه ايم كه وى با مشاهده آنها به آسانى قادر به تشخيص سطح پايين اين برنامه هاست. اينكه اين مخاطب به آسانى در مقابل چنين برنامه هايى واكنش نشان مى دهد از نظر كارشناسان ارتباطات به مقوله اى باز مى گردد كه در قالب مباحث نظرى از آن به عنوان «سواد رسانه اى» ياد مى شود. از اين زاويه مى توان ادعا كرد كه مخاطب امروزين رسانه از هوش كافى براى درك ميزان نازل بودن يا عالى بودن يك برنامه برخوردار است. به همين دليل نمى توان از او به عنوان يك مخاطب منفعل ياد كرد. او در برابر تلويزيون مى نشيند. برنامه ها را مشاهده مى كند، كانال ها را عوض مى كند، سبك و سنگين مى كند تا سر آخر با گذر از هزار توى كانالها و برنامه هاى گوناگون به انتخاب آن برنامه اى بپردازد كه نسبت به ساير برنامه ها براى او جذابيت بيشترى دارد. اگر اين برنامه نيز انتظارات او را بر آورده نكند، با فشارى كوچك بر دكمه خاموش و روشن تلويزيون براى هميشه خود را از دام آن جعبه افسونگر رهايى مى بخشد. اميد حبيبى نيا دانشجوى دكتراى تحقيقات و مديريت ارتباطات در مورد اينكه چرا مردم در برابر يك موضوع رسانه اى واكنش هاى مختلف نشان مى دهند، چنين مى گويد: «ابتدايى ترين پاسخ ممكن است اين باشد كه اين كار به دلايل تجارب و سلايق مختلف شان صورت مى گيرد. اما اين تجارب و سلايق و يا در واقع شناخت آن از كجا ناشى شده است؟ درك آنچه سواد رسانه اى خوانده مى شود مى تواند جواب بهترى به اين پرسش باشد.» وى مى افزايد: «سواد رسانه اى به طور خلاصه با چهار سطح شناختى، هيجانى، زيبايى شناختى و اخلاقى در ذهن مخاطب در تعامل است. از سوى ديگر سواد رسانه اى به عنوان معيارى براى درك مفاهيم آشكار و پنهان مديوم با عادت رسانه اى نيز در ارتباط است. مخاطبى كه به سريال هاى تلويزيونى نازل عادت داده شده است ذهن خود را درگير رمزگشايى فيلم هاى فلسفى نمى كند و برعكس مخاطبى كه به آثار برگزيده اى توجه مى كند از متن رسانه اى نازل روى مى گرداند. وى دارا بودن سواد رسانه اى را پر اهميت قلمداد كرده و مى گويد: «سواد رسانه اى به مخاطب كمك مى كند تا وقايع را پيش بينى كند و سطح آگاهى خود را بالاببرد و در نتيجه به موقعيت پيشرو يا رهبرى دست يابد. سواد رسانه اى همچنين به او كمك مى كند تا خود بدون كمك منتقدان از پس تعبير و تفسير رسانه (مثلاً فيلم) با كمك قواعد و قراردادها و نشانه شناسى و معنا شناسى بر آيد. اين امر نه تنها در مورد رسانه بلكه در درك معانى پيام ها نيز سودمند خواهد بود. مثلاً سواد رسانه اى به مخاطب كمك مى كند تا تم هاى اصلى و فرعى برنده جايزه نوبل را دريابد و حدس بزند كه رفتار سياسى آتى او چه كمكى به اهداف سياسى مخاطب خواهد كرد. از همين رو مى تواند تصميم بگيرد تا باعامه جمعيت همراه شود و براى او هلهله كند يا نه؟ شايد از اين روست كه مخاطب به واكنش در مقابل سريالها و برنامه هاى تلويزيونى پرداخته و برخلاف آنچه پيش بينى تهيه كنندگان و كارگردانان تلويزيونى است نظر مى دهد. او ديگر آن فرد منفعل نيست كه با زانوزدن در برابر جعبه جادو، هر واكنشى در قبال اين برنامه ها را به فراموشى بسپارد.
|