|
دنياى پزشكى
|
|
|
|
|
|
|
|
كوچه W
|
|
|
|
|
دنياى پزشكى
مشترك مورد نظر در دسترس نمى باشد!
|
|
|
مينو ضابطيان سير از گرسنه خبر ندارد و سواره از پياده! افراد تندرست هم از هزاران مشكلى كه سلامت ايشان را به خطر مى اندازند غافل هستند. آنقدر اعمال ارادى و غيرارادى بدن ما از روى نظم و دقيق انجام مى شود كه فراموش مى كنيم براى خواندن كلمه اى از اين مقاله چه پيام هاى عصبى اى منتقل مى شوند! اكثر ما از كوچكترين مشكلاتى كه نظم زندگى عاديمان را برهم مى ريزد، گله مى كنيم. اما فكر كرديم كه اگر اختلالى در بخشى از اندام هاى داخلى مان اتفاق بيفتد، شاهد چه تغييرات نامطلوبى هستيم؟! براى نمونه در شماره قبل، از سرما و گرما و سازش پذيرى بدن با تغييرات آب و هوايى صحبت شد. ديديم كه چگونه در حالى كه «ما» سرگرم هزاران كار متفاوت هستيم و اصلاً به تنظيم دماى درونى بدنمان فكر هم نمى كنيم، اتفاقات مدبرانه اى در درونمان رخ مى دهد؟! الآن!، همين الآن اگر پيام هايى كه در بدن من و شما از سوى مغزمان صادر مى شوند، چند درصد هم شبيه ارتباطات ايجاد شده در تلفن هاى همراهمان باشد، چه اتفاقى خواهد افتاد؟! در آن صورت مدتى بايد منتظر باشيم تا خطوط عصبى آزاد شوند و «Line busy» نباشد، چون قطعاً ساير اعصاب بدن ما درگير كارهاى ديگرى هستند. قلب، ريه ها، مثانه، كليه، كبد و... كار خودشان را متوقف نمى كنند تا چشم هاى ما روزنامه اى را مطالعه كند اصلاً هم قرار نيست گاه و بيگاه به علت فشارى كه در شبكه است و زمان «پيك مصرف» بدن من و شماست، جريان الكتريكى انتقال پيدا نكند! واقعيت اين است كه به جرأت مى توان گفت از نعمت آنچه داريم غافل غافل غافل هستيم و خداى ناكرده وقتى آن را از دست مى دهيم، متوجه وجود موهبتى مى شويم كه فعل «بودن» آن را بايد در گذشته صرف كنيم و حال ساده آن منفى و آينده اش محتمل است!! همه ما مى دانيم كه وظيفه دفاع از بدن در مقابل عوامل خارجى را به طور عمده گلبول هاى سفيد به عهده دارند. حالا اگر همين ارتش قوى و منسجم ناگهان تصميم به يك كودتا بگيرند، چه اتفاقى خواهد افتاد؟! از بيمارى «MS» چه مى دانيم؟! تاريخچه: سال ها پيش آنچه بشر از بيمارى هاى امروزى مى دانست بسيار اندك و نادرست بود. اولين اشاره هايى كه به اين بيمارى شده به سال ۱۳۰۰ ميلادى بازمى گردد. در آن دوران MS را نوعى بيمارى در ارتباط با اعتقادات مذهبى افراد مى دانستند و گناهكاران را شايسته ابتلا به آن!! در سال ۱۸۰۰ براى درمان اين بيمارى از روش هايى چون زالو انداختن استفاده مى كردند! پس از پيشرفت علم پزشكى، MS از نخستين بيمارى هايى بود كه بخوبى توصيف شد. در سال ۱۸۶۸ دكتر «Jean - martin charcot» استاد بيمارى اعصاب دانشگاه پاريس كه پدر عصب شناسى نام داشت، بطور دقيق زن جوانى را با لرزش مختصرى كه پيش از آن نداشت، مشاهده كرد. در معاينه دقيق او با ساير مشكلاتى چون بريده بريده سخن گفتن و حركات غيرطبيعى چشم برخورد كرد و او را با ساير بيمارانى كه ديده بود، مقايسه كرد. پس از آن با توصيف دقيقى كه از اين مشاهدات كرد به تغييراتى در مغز اشاره داشت و زخم ها و پلاك هاى خاص MS را ديد. MS چه نوع بيمارى است؟ MS يك بيمارى عصبى با علت ناشناخته است. در اين بيمارى سيستم اعصاب مركزى فرد كه شامل مغز و نخاع است، درگير مى شود. اطراف فيبر عصبى ما را بافت خاصى به نام «ميلين» پوشانده است كه به فيبرهاى عصبى در انتقال پيام هاى الكتريكى كمك مى كند. در بيمارى MS ميلين در برخى از مناطق از بين مى رود و در جاى آن اثر زخمى مشاهده مى شود كه «اسكلروزيس» نام دارد. گاهى اوقات شدت آسيب ديدگى از ميلين هم فراتر رفته، خود فيبر عصبى هم درگير مى شود. ميلين چيست؟ سيستم عصبى از زوايد بلند عصبى كه امواج عصبى را منتقل مى كنند و «اكسون» نام دارند و همچنين بخشى به نام ميلين براى پيام رسانى بين مغز و اعضاى بدن كمك مى گيرد. تحريكات عصبى در طول اين فيبرهاى عصبى متصل به هم كه «اكسون» نام دارند، انتقال پيدا مى كند. براى فهم بهتر مى توان اكسون ها را به سيم هاى برق ساخت انسان ها تشبيه كرد. مى دانيم در دستگاه هاى الكتريكى جريان برق از طريق سيم هاى روكش دارى منتقل شده، نهايتآً وسيله مورد نظر ما را به كار مى اندازند. اكسون ها نيز همچون اين سيم ها احتياج به پوشش دارند و بدون اين محافظ جريان الكتريكى انتقالى در درون آنها دچار افت شده يا قطع مى شود. وظيفه روكش و عايق كردن اكسون ها را لايه محافظى به نام ميلين برعهده دارد. ميلين تركيبى از چربى و پروتئين است و به عنوان غلاف اكسون عمل مى كند و نه تنها فيبر عصبى را حفظ مى كند، بلكه كار آن را بهتر مى كند. زمانى كه ميلين يا فيبر عصبى آسيب ديده، خراب شود، توانايى اعصاب براى هدايت تحريكات عصبى به مغز و خارج از آن بهم مى ريزد و اينجاست كه علائم مختلف بيمارى MS ظهور مى كند. بنابراين مى توان اين اختلال عصبى را بيمارى تخريب ميلين دانست. چه مسأله اى باعث تخريب ميلين مى شود؟ در MS پروتئين ها و سلول هاى سيستم ايمنى بدن كه بطور معمول ما را در مقابل عفونت ها حفظ مى كنند، رگ هاى خونى مربوط به سيستم عصبى مركزى را ترك مى كنند و به مغز و نخاع مى ريزند و ميلين را نابود مى كنند. اما مكانيسم اصلى كه باعث مى شود سيستم ايمنى به بافت عصبى خود حمله كرده آن را نابود كند هنوز ناشناخته است. عود بيمارى MS زمانى شروع مى شود كه ميلين متورم و ملتهب شود. به اين ناحيه متورم شده ضايعه گفته مى شود و مويرگ هاى آن متورم مى شود و همان طور كه ذكر شد، گلبول هاى سفيد به دنبال آن به مغز وارد مى شوند و در آنجا ماده شيميايى خاصى به نام Cytokines را ترشح مى كنند و ترشح اين ماده باعث فعاليت سلول هاى خاصى به نام «ماكروفاژها» مى شود و ماكروفاژ به سلول عصبى حمله كرده ميلين آن را تخريب مى كند. به همين جهت MS را يك بيمارى «اتوايميون» مى نامند. بيمارى كه در آن گلبول هاى سفيد به اشتباه به سلول هاى خودى حمله كرده آنها را از بين مى برد. علائم و نشانه هاى ابتلا به اين بيمارى علائم اين بيمارى گوناگون و غيرقابل پيش بينى است و از شخصى به شخص ديگر تفاوت مى كند. براى مثال ممكن است فرد مبتلا خستگى و گرفتگى غيرعادى در خود حس كند. در حالى كه شخص ديگر ممكن است مشكلات شديد بينايى داشته باشد (دوبينى) در افراد مبتلا هماهنگى و تعادل عضلات از دست مى رود و مشكلاتى در راه رفتن به وجود مى آيد. در شخص ديگرى ممكن است تأثير اصلى در نحوه سخن گفتن ايجاد شود و فرد مبتلا بريده بريده سخن گويد يا لرزش داشته باشد، بدنش سفت شود و شايد هم مشكلات مربوط به مثانه در او ديده شود. او همچنين به گرما حساسيت پيدا مى كند و بدنش بى حس و سست مى شود. برخى از نشانه هاى ذكر شده طى پيشرفت MS پيدا شده و بعد از مدتى از بين مى روند، اما برخى از آنها دائماً باقى مى مانند. MS در يك كلام!! MS بيمارى مزمنى است كه سيستم عصبى مركزى را تحت تأثير قرار داده و غير قابل پيش بينى است. اين بيمارى مسرى نيست و به طور مستقيم به ارث نمى رسد. نام كامل اين بيمارى «مولتيپل اسكلروزيس» است كه به اختصار MS ناميده مى شود. MS كشنده نيست و افراد مبتلا به آن بطور جدى ناتوان و از كارافتاده نمى شوند. - اكثر افراد مبتلا به MS بين ۵۰ - ۲۰ سال سن دارند. (متأسفانه اين بيمارى در جوانان بيشتر ديده مى شود.) - خانم ها ۳-۲ برابر آقايان شانس ابتلا به آن را دارند (واقعاً كه عجب شانسى!!) - مطالعات نشان مى دهد كه فاكتورهاى ژنتيكى در افراد خاص آنها را مستعدتر به ابتلا مى كند، اما هيچ مدرك مشخصى موجود نيست كه نشان دهد MS مستقيماً به ارث مى رسد. - بيش از ۹۰ درصد از بيماران مبتلا به MS در دوره اى از بيمارى با اختلال عملكرد مثانه مواجه مى شوند. جيمى هگا (برنده مدال برنز اسكى در سال ۱۹۹۴) مى گويد: «من ام اس دارم، اما ام اس مرا ندارد.» و چون در زنجير MS اسير نيست، موفق تر از افراد به اصطلاح سالم زندگى مى كند!
|
|
|
|
|
دنبال چه مى گردى؟
- من مدتى است كه دنبال يكى از دوستانم در دبيرستان «۲۲بهمن» خيابان جاويدان - سعدآباد - به نام خانم «آرميتيس شفيعى» كه سال ۱۳۶۴ ديپلم گرفت، مى گردم. ماندانا gordafarid@ gmail.com - دنبال يك دوست قديمى به اسم «هديه كاشانى جم» هستم. بين سال هاى ۷۷ تا ۷۹ در دبستان ابرار همكلاس بوديم. لطفاً اگر كسى خبرى از او دارد مرا بى اطلاع نگذارد. زهرا ملكى Zhr- maleki @ yahoo.com - من دنبال دوست قديمى دوران سربازى به نام «رحيم صداقت نيا» از حدود بيست سال پيش تاكنون مى گردم. مصطفى حقيقت جو Haghighatjou @ yahoo .com - من دنبال يكى از دوستان دوران راهنمايى ام «الناز صبورى» مى گردم، دانشجوى سال آخر زبان انگليسى دانشگاه آزاد اراك. محل سكونت قبلى او پونك بود. الآن گمش كردم. ريحانه ماندگار Pareshi2002@ yahoo.com - من دنبال دوستم مى گردم كه در سال ۸۰-۷۹ دانشجوى كاردانى كامپيوتر در دانشگاه آزاد تبريز بود. اسم او «ندا نريمان زاده» است. اميرى Moam 223@ gmail.com - من دنبال يك دوست اسفندى مى گردم. مهدا Green6- 69@ yahoo.com - در جست و جوى دوستى هستم كه بعد از زلزله بم در كمپ بيمارستان آمريكايى ها به كار ترجمه و عكس هاى راديولوژى مشغول بوديم. خواهش مى كنم او با من تماس بگيرد. آرشام سليمى Lovely words2000@ yahoo.com
|
|
|
|
|
چيزى براى امروز
دست دادن جورج بوش، رئيس جمهور آمريكا با فان وان خاى، نخست وزير ويتنام تكان دهنده ترين خبرى بود كه مى شد تصور كرد. بعد از آن همه كشتار در جنگ ويتنام و دشمنى كهنه و تاريخى ويتنامى ها و آمريكايى ها، آدم وقتى مى شنود نخست وزير اين كشور به كاخ سفيد رفته واقعاً مخش سوت مى كشد. از طرف ديگر واقعاً عجيب است دولت آمريكا كه هميشه با دولت هاى كمونيستى دشمن بوده و هنوز كوبا و كره شمالى را خطرناك ترين تهديد عليه خود مى داند، حاضر شده با يك مقام كمونيست وارد مذاكره شود. اين عكس را در دفتر خاطرات خود نگه داريد و يادتان باشد كه سياست ناجوانمردانه تر از آن چيزى است كه ما فكر مى كنيم.
|
|
|
|
|
كوچه W
از ميان وبلاگ هاى شما مطرب مهتاب روى
|
|
|
از اينكه وبلاگ هايتان را براى معرفى به آدرس www.koocheyeW.com مى فرستيد متشكريم. كوچه W، نگاهى است به سايت ها و وبلاگ هاى شما با موضوعات اجتماعى، فرهنگى، ادبى و ... سايت ها و وبلاگ ها نبايد مغاير شئون ملى و مذهبى باشند و اصلاح مطالب برعهده مسؤولين صفحه جوان است. اين هفته، مطلبى از وبلاگ ديار محبت به آدرس www.diaremohabbat.Persianblog.com برايتان انتخاب كرده ايم. بيشتر مطالب اين وبلاگ مذهبى است و شامل ادعيه و مناجات نويسنده وبلاگ است. با هم مى خوانيم: دست دعا؛ چشم اميد خداى من ! تو مؤمن به خويش را ، معتقد به خويش را ، باورمند خويش را تعذيب مى كنى؟ تو بر تشنه اميدوار به رحمتت ، چشمه عفو خويش را تحريم مى كنى؟ تو پناهنده به قله عفوت را به زير مى افكنى؟ نه، نه ، نه اين از حضور جاودان عفو تو به دور است ! به يأس افكندن ، محروم كردن ، به خذلان كشيدن با كرَم تو منافيست. اى كاش مى دانستم كه مادرم آيا براى شقاوت زاده است مرا؟ و براى رنج و حرمان پرورده است مرا؟ كه اى كاش مادرم نمى زادم چنين غايتى را و در دامن نمى پروردم چنين نهايتى را و اى كاش مى دانستم كه آيا فخر سعادتمندانم بخشيده اى و همجوار خودت در بوستان نزديكيت دست كرامت بر سرم كشيده اى كه چشمانم روشنى بيابد و دلم آرام و قرار بگيرد.... خدايا! تو چهره اى را كه بر خاك عظمتت ساييده است ، سياه مى كنى؟ زبانى را كه به مجد و جلال تو گويا شده است ، فرو مى بندى؟ دلى را كه با مهر تو عجين شده است ، مُهر مى زنى؟ خداى من ! تو گوشى را كه در دشت فرمان تو، به آواى تو دل خوش كرده است، كر مى كنى؟ تو دستهايى را كه با هزاران اميد به سويت برخاسته است ،به زنجير مى كشى؟ تو بدنهايى را كه بر قله عبادت تو صعود كرده است ، عذاب مى كنى؟ بر پرستندگانت درهاى رحمت را مبند و حجاب رخسار زيبايت را بر مشتاقانت مپسند. خدايا! جانى كه به توحيد تو عزت يافته است ،چگونه خواريش را در هجرانت تحمل مى كنى؟ دلى را كه در آتش عشقت سوخته است ، چگونه در آتش عذابت مى سوزانى؟ خداى من ! تو پناهم ده! تو دريابم ! تو در كنارمگير! از گرداب دهشتناك غضبت و سيل توفنده خشم تو رهاييم بخش. اى منّت نعمتهاى عظيم تو بر ما و تو مر بندگان را دلسوزنده ! اى خيل عام را بخشنده ! و خواص را در برگيرنده! اى از خطايا درگذرنده! اى قهار مهر آكنده! ملجأ هر پناهنده ! مأمن هر گريزنده! مشتاق هر شتابنده! اى مر گناهان را بخشنده و مر عيوب را پوشنده! به رحمتت كه رهايم ساز از عذاب آتش و حرارت نار. و نجاتم ده از رسوايى ننگ و فضيحت عار، در آن زمان كه ابرار را برترى مى بخشى بر اشرار ، در آن زمان كه درون به هم مى ريزد و برون به هول مى آميزد. در آن زمان كه نيكوكاران و محسنين به بارگاه رحمتت قرب مى يابند و بدكاران و ستمكاران به خويش، به ديار خشمت تبعيد مى شوند. درآن زمان كه هر كس به دروى كاشته هاى خويش مى نشيند و غبار ظلم بر چهره كسى نمى نشيند . دوستان سلام.... بازم آپديتمون با تأخير شد... گفتم اين داداش محمد پا مى شه مى آد مطلب مى زنه اما انگار ديگه حسابى تنبلى روش اثر گذاشته.... هزار تا بهونه هم فعلاً داره: امتحانات پايان ترم، سرماخوردگى شديد، بى حوصلگى و هزار و يك علت ديگه كه ديگه خيلى هم موجه نيست... هست؟؟؟؟؟ اين متن از نوشته هاى سيد مهدى شجاعى در مورد ترجمه چند مناجات كوتاه و زيباست. اين ترجمه مناجات خائفين از دعاهاى خمس عشره هست... ترجمه هاى زيبا و دلنشينى داره كه تصميم گرفتم اگه دوست داشتين هر چند وقت ، يكيش رو بزنم... چطوره؟؟؟؟؟؟ مقصد و مقصود... بازهم شب شد و گشتم بى تاب... باز هم كوچه و اشك و مهتاب... باز صبر تا وقت سحر با شب تاب... خوش به حالت« اشك» جارى مى شوى در پى راهى نمى گردى........ چرا ؟؟ گر كه مقصودى ندارى از چه راهى مى شوى؟؟؟ اشك خاموش ماند ، چيزى نگفت چشم من هم تا كه گيرد پاسخى، ديرى نخفت بهر اشك خود كشيدم انتظار ناگهان افتاد چشمم لحظه اى بر عكس يار ديده تر شد ، اشك لغزيد و به مژگانها رسيد گفت: « زينجا مى روم ، چونكه چشمت ناز چشمانش نديد » بعد هم بر گونه ام جارى شد و ردى كشيد گفت: « گونه او سرخ بود، از شرم تو رنگش پريد ليك كس بر گونه هاى تو چنين رنگى نديد » همچنان لغزيد و بر لبها رسيد اين چنين گفت و سپس شد ناپديد: « بر لبت هم نيست جايم ، مى چكم بر عكس او چونكه اين هم زان پرى رو، يك گل بوسه نچيد » مقصدم مقصود داشت اى ناجى از خود رها در پى راهى نمى گردى......... چرا؟؟؟ سلام دوستان... اين همه ديركرد رو ببخشيد... باور كنيد كامپيوترم چند وقته كه حسابى سر به سرم مى ذاره و اذيت مى كنه. امشب گوش شيطون كر، چشمشم كور... تونستم وصل بشم و بيام. اين شعر رو داداش محمد گفته... اونقدرقشنگ بود كه هرچى منتظر شدم خودش بزنه توى وبلاگ ، نيومد و بازم مجبور شدم چشم و گوش شيطون رو دور ببينم و بيام يواشكى براتون بزنم. انصافاً قضاوت كنيد... شعرش رو قشنگ نگفته؟ نيومدن منو به حساب كم لطفى و فراموشى نذارين. وبلاگ دوم، نگاريات نام دارد. براى آشنايى بيشتر با نويسنده وبلاگ مى توانيد به نشانى: www.negarnr.Persianblog.com مراجعه كنيد. مطرب مهتاب روى من! هرگز از ياد نخواهم برد: آن شيوه چشم هاى نيم بسته، آن چار زانوى قرص ِ نشسته بر زمين و آن دست هاى چسبيده بر تنبور را. از نور كمرنگ اتاقش مى فهميدم كه هست. مى فهميدم كه باز شب را بيدار مانده تا دل را بريزد و بپاشد. مى رفتم و فال گوش مى ايستادم. چنگ بر ساز مى زد، انگار كه بر دل مى زند. در تنهايى خودش و براى دل خودش، شورِ شِكوه و شيدايى را در سازش مى ريخت و دل از من مى ربود. هرگز از ياد نخواهم برد: هرم نفس هاى ناشنوده اى كه بسختى از جايى زير آن پيراهن سپيد مى آمد و دزدانه و رندانه بر زير و بم مضراب ها مى نشست. هرگز از ياد نخواهم برد و مى خواهم كه نبرم از ياد... مى خواهم كه به آن شنوده ها و ديده ها وفا كنم، گرچه حالا هم مى زند. هنوز هم مى زند اما نه براى دلش. حالا ديگر سايه لرزان و بى قرارم را ديده و مى داند كه براى شنيدنش مى روم. هنوز هم مى زند. منتها براى دل من و نه براى خودش. مى خواهد كه دلم را ببرد اما سرم را برده است! به او بگوييد براى دل خود بزند. به او بگوييد كه چقدر دلم براى حزن و پريشان گويى تنبورش تنگ است. بگوييد كه دلم برايش تنگ است... امشب... هرشب... چونان هميشه. چاره زنانه اين هم قصه هبوط به روايت پائولوكوئيلو: حوا در باغ عدن قدم مى زد كه مار به او نزديك شد و گفت: - اين سيب را بخور! حوا كه درسش را از خداوند آموخته بود، امتناع كرد. باز اصرار كرد: اين سيب را بخور. چون بايد براى شوهرت زيباتر بشوى. حوا پاسخ داد: نيازى ندارم. او كه جز من كسى را ندارد. مار خنديد: البته كه دارد! حوا باور نمى كرد. مار او را به بالاى يك تپه، به كنار چاهى برد. - آن پايين است. آدم او را آن جا مخفى كرده. حوا به درون چاه نگريست و بازتاب تصوير زن زيبايى را در آب ديد. و سپس سيبى را كه مار به او پيشنهاد مى كرد، خورد. نمى شود كه بهار از تو سبزتر باشد ... نمى شود كه تو باشى، به مهربانى مهتاب در آن زمان كه روح دردمند ولگردم بسترى مى جويد بالينى مى خواهد تا شايد دمى بياسايد نمى شود كه تو باشى به مهربانى مهتاب و اين روح دردمند ولگرد باز هم كوله را زمين نگذارد و سر را بر زانوى مهربانى تو نمى شود كه تو باشى و شعر هم باشد نمى شود كه تو باشى، ترانه هم باشد نمى شود كه تو باشى گلدان ياس هم باشد نمى شود كه تو باشى بلور هم باشد نمى شود كه شب هنگام عطر نگاه تو باشد «محبوبه هاى شب» هم باشند. نمى شود كه تو باشى، من عاشق تو نباشم نمى شود كه تو باشى درست همين طور كه هستى و من، هزار بار خوب تر از اين باشم و باز، هزار بار، عاشق تو نباشم نمى شود، مى دانم نمى شود كه بهار از تو سبزتر باشد.
|
|
|
|