سه شنبه ۲۱ تير ۱۳۸۴ -
Tue, Jul 12, 2005
فرهنگ و هنر
۳۱۸۸
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
به مناسبت پايان ظاهرى سرى فيلم هاى «جنگ هاى ستاره اى»
و «سفرهاى ستاره اى»
يك پنجره
ناصر صفاريان
۱ يك بار ديگر اتفاق افتاد. يك بار ديگر عده اى دور هم نشستند و به داورى مشغول شدند و پس از پايان كار نام خودشان در ميان برندگان بود.
در مراسم سومين دوره يك جايزه ادبى در بخش شعر، يكى از آثار يكى از داوران را به عنوان يكى از برترين ها اعلام كردند. البته اين بار - برخلاف موارد پيشين كه اصلاً كسى به روى خودش نمى آورد - براى از ميان بردن هر شائبه اى اعلام شده كه اين شاعر محترم «از داوران مرحله اول بوده است كه به خاطر راهيابى اثرش به مرحله دوم از فهرست داوران كنار گذاشته مى شود.»
هرچند اين توضيح، خودش نشانه توجه برگزار كنندگان است، اما مسأله اينجاست كه اين شاعر محترم - و هر نمونه موردى ديگر - خودش داور بوده، پس چرا اصلاً اثرش بايد برگزيده شود. طبق همين خبر و همين توضيح، صاحب محترم اين اثر در مرحله اول داور بوده. خب، آثار مرحله دوم را چه كسانى انتخاب كرده اند؟ كسى به جز داوران مرحله اول؟! معنى اش انتخاب خودمان توسط خودمان نيست؟ امروز هم اگر به سكوت سپرى شود، آيندگان به اين حال و به اين روز خواهند خنديد. چنين نكنيم.
۲ يك بار ديگر، نامه جعلى چارلى چاپلين به دخترش خبرساز شد. البته اين بار توسط يك خبرگزارى مهم و معتبر. سرويس «نگاهى به وبلاگ ها»ى خبرگزارى «ايسنا» به نقل از يك وبلاگ، اين نامه را روى سايت خود گذاشته است، آن هم بى هيچ توضيح و تفسيرى.
در واقع، شكل ارائه اين نامه توسط اين خبرگزارى به گونه اى است كه گويا با يك متن جدى و واقعى طرف هستيم. يعنى مسؤولان يك خبرگزارى نبايد آن قدر مطلع باشند كه يك نامه جعلى را كه سالهاست نادرستى آن مشخص شده و بارها و بارها در نشريات ايرانى به آن اشاره شده، به عنوان يك اثر واقعى معرفى نكنند؟
۳ حالا ديگر غلام حيدرى ( يا همان عباس بهارلو، كه آن قدر به اسم قبلى اش عادت كرده ايم كه نام جديدش در دهان مان نمى چرخد) سطح تحقيق در زمينه هاى سينمايى را به حدى بالا برده كه هر چند وقت يك بار با كتابى جديد به ما ثابت مى كند تنها كسى است كه مى تواند با خودش رقابت كند. دقت، موشكافى و حجم پژوهش هاى او درباره سينماى ايران، بيش از هر چيز ما را شگفت زده مى كند. انجام كارهاى بزرگ در اين حد و اندازه، آن هم در سرزمينى كه مردمانش اصولاً علاقه اى به ثبت و ضبط ندارند و كم تر فردى اهل يادداشت بردارى روزانه است و كم تر نهاد و مؤسسه اى علاقه مند به داشتن آرشيو، يك تقدير و تشكر درست و حسابى مى خواهد. اما به همين دليل ذكر شده، گويا براى متوليانى كه وظيفه شان انجام دادن و سر وسامان دادن به اين تحقيق ها ست، اصلاً مهم نيست كه يك نفر پيدا شده و كار به اين بزرگى را انجام داده است.
پس از سرى كتاب هاى «فيلم شناخت ايران»، حالا «دانشنامه سينماى ايران» منتشر شده، و «فيلم شناخت» هم در چاپى جديد و با سروشكلى متفاوت - و كامل تر از پيش- دوباره عرضه شده و البته فراموش نكنيداين به جز آثار ديگر اوست، آثارى مانند معرفى سينماگران شاخص مثل مخملباف و نادرى و خاچيكيان و...
اميدوارم اين پژوهشگر بزرگ سينما، كه با تلويزيون و نشريات سينمايى هم همكارى دارد، همچنان خستگى ناپذير به كارهايش ادامه دهد و روز به روز موفق تر باشد.
Nasser@ saffarian.ws
به مناسبت پايان ظاهرى سرى فيلم هاى «جنگ هاى ستاره اى»
و «سفرهاى ستاره اى»
حفره اى بزرگ در كهكشان فانتزى ها
219483.jpg
منبع: لس آنجلس تايمز  ـ مترجم: وصال روحانى
پايان فيلم هاى فضايى ۶ گانه و ۲۸ ساله جورج لوكاس كه قسمت آخر آن در آمريكا وكانادا به تنهايى ۴۰۰ ميليون دلار و در سطح جهان يك ميليارد فروخته، يك خلأ و حفره بزرگ را در كهكشان فانتزى ها به وجود آورده است.
حالا بايد سؤال كرد آيا عصر و دوره طرفداران اين گونه كارها نيز پايان نيافته است؟
حتى توليد انواع وارياسون ها روى فيلم ها و سريالهاى «سفرهاى ستاره اى» (در ايران با نام «پيشتازان فضا» پخش مى شود) نيز تا اطلاع ثانوى متوقف شده است و به نظر مى رسد كه تماشاگران دوستدار فرهنگ سطحى موسوم به pop culture بدجورى بيكار شده اند و فعلاً چيزى ندارند كه براى آن هورا بكشند. نه آناكين اسكاى واكرى كه تبديل به دارت ويدرشود و نه كاپيتان كرك و آقاى اسپاكى كه پير شوند و جاى خود را به نسل جديدى از انسان هاى جهان گشا و مريخى هاى هوشمند اما رنگ پريده و گوش دراز بدهند.
البته امواج هولناك فروش واپسين قسمت «استاروارز» و باقى مانده  هاى «سفرهاى ستاره اى» اينجا و آنجا در برخى شبكه هاى تلويزيونى باقى است و بخصوص كمپانى «لوكاس فيلم» و وابستگانش از اين كه پول شمردن شان تمام نمى شود، مسرورند اما اگر اين پايان يك پروسه «فرهنگ و كالت» مربوطه در اجتماع كنونى و بين خيل هوادارانى باشد كه لزوماً فيلم هاى سنگين نمى خواهند و كارهاى لوكاس برايشان مقصد نهايى است، بايد ۲۰۰۵ و تابستان آن را يك نقطه عطف خاص تلقى كرد.
هواداران مى پرسند: «آنها كجا خواهند رفت؟» تكليف كسانى كه پس از عرضه قسمت دوم تريلوژى «جنگ ستاره ها» (۱۹۹۹ تا ۲۰۰۵) و رويكرد لوكاس به پيشينه كاراكترهاى سه فيلم اورى ژينال (۱۹۷۷ تا ۱۹۸۳) متوجه اصل ها و ريشه هاى كارى دارت ويدر اهريمن مركزى اين سلسله آثار و عوامل كشيده شدن سردار بارز جداى (آناكين) به سوى قسمت و وجه بد «خورس» بودند، چيست؟! جيمز كولمن يك تماشاگر افراطى و ۳۲ ساله ۶ فيلم افسانه اى شده اما گاه سطحى لوكاس در دل تابستان سوزان ۲۰۰۵ و در حالى كه «انتقام سيت» هنوز در برخى ايالات آمريكا و بعضى كشورهاى اروپايى و آسيايى بر اكران است، مى گويد: «نمى دانم. شايد از اين به بعد وقت بيشترى براى آشناشدن با زن و بچه مان داشته باشيم!»
او يكى از همان كسانى است كه چند هفته اى در جلوى يكى از باجه هاى فروش اپيزود سوم شب ها را به صبح رسانده بودند تا اولين نمايش اپيزود سوم را در «زيگ فيلد تياتر» شهر نيويورك ببينند و اين افتخار (!) را به خود تعلق دهند! درست است كه لوكاس با شم تجارى فوق العاده اش طرح ساخت هر سريال تلويزيونى تازه مرتبط با استاروارز را ريخته است، اما براى اولين بار از ۱۹۷۷ به بعد نويد و حتى وعده ساخته شدن يك فيلم سينمايى جديد از سوى اين مجموعه آثار وجود ندارد و افق ،خالى خالى نشان مى دهد. بعلاوه پس از ۳۸ سال ساخته شدن انواع سريال هاى تلويزيونى از روى «سفرهاى ستاره اى» و چرخش سفينه جذاب اينترپرايز در كهكشان هاى ناشناخته به نظر مى رسد كه قسمت آخر از مجموعه «اينترپرايز» كه جديد ترين اثر مشتق شده از آن بود و اواخر ارديبهشت ماه از شبكه هاى تلويزيونى آمريكا و با يك ماه تأخير از تلويزيون هاى اروپا پخش شدند، پايانى بر اين موج دير پا بوده باشد و فيلم هاى سينماى ۱۱ گانه ساخته شده از روى اين مجموعه تلويزيونى نيز انگار تا اطلاع ثانوى و شايد آينده دور پايان يافته است. با اين حساب دوستداران اسكاتى و يا نسل دوم كه با شروع ساخت سريالى تازه از ۱۹۸۵ و با عنوان نسل بعدى و با بازى پاتريك استوارت به عنوان جانشين ويليام شاتنر عرضه شد، فعلاً بايد به بايگانى خاطرات خود دلخوش باشند.
استيو كروتزلر يكى از مديران سايت اينترنتى هواداران «استارترك» (سفرهاى ستاره اى) مى گويد: «خب، قضيه پايان نيافته است، اما نوعى تفرق بين ما بوجود خواهد آمد چون چيز تازه اى وجود ندارد تا پخش شود و همه چيز را گرداگرد خود و حول يك محور جمع كند. اما چيزهايى پراكنده اينجا و آنجا هست و هر كس مى تواند اثر دلخواهش را در ميان درياى آثار موجود در يكى از كانال هاى ارتباطى و رسانه اى تعقيب كند. فكر نكنيد همه چيز در ارتباط با استار ترك ناگهان و درجا پايان يافته است».
شايد هم تجربه «جادوگر از» حرفهاى اين هوادار را توجيه و تأييد كند. با اين كه ۶۶ سال از زمان اولين اكران اين فانتزى مجهز به جودى گارلند مى گذرد هنوز هر ساله چند كنوانسيون در ارتباط با آن فيلم و با شركت هواداران آن برپا مى شود. با اين حساب مى توان فرض كرد و حتى يقين داشت كه استار وارز با دايره شمول بسيار گسترده ترش و داشتن انواع محصولات و دنباله ها و آثار جنبى از كتابها و ياد بودها و وسايل و سريال ها گرفته تا تجديد پخش اين آثار، به اين زودى ها از صحنه خارج نخواهد شد. حتى تهيه و پخش هر ۶ قسمت اين فيلم با سيتسم موسوم به «D.۳» و به روايت ديگر تصاوير ۳ بعدى، ديگر طرح «لوكاس فيلم» است كه ارائه آنها از ۲۰۰۷ به بعد شروع خواهد شد. هر چه هست، براى اين هواداران خاص كافى نشان مى دهد. فيلم تازه اى در كار نيست اما شايد تبعات فيلم هاى موجود كافى باشد. دكتر جرى ام لوئيس استاد جامعه شناسى در دانشگاه كنت آمريكا كه يك تز تحقيقى در خصوص رفتار و واكنش هاى هواداران اين سرى فيلم ها نوشته است، مى گويد: «طرفداران اين گونه فيلم ها، تعريف و قواعد خاص خود را دارند و برخى اوصاف عادى اجتماعى شامل حال شان نمى شود. وقتى آنها را با لباس هاى چوباكا و يا با آرايش ارتودى تو مى بينيد، لابد بايد متوجه اهميت قضيه بشويد. آنها از اين طريق هويت مى يابند و قضيه برايشان به يك سال و دو سال ختم نمى شود و يك چيز مهم در درازاى زمان است. براى آنها اين مسأله مهمتر از حقيقتى است كه در وجود خودشان و در جامعه جارى و سارى است.»
شايد براى هواداران «بت من» كه حالا نسخه جديد كارهاى محبوب شان («بت من آغاز مى كند») بر اكران است و يا سوپرمن و اسپايدرمن كه كارهاى جديد شان در دست ساخت است و در سال ۲۰۰۶ اكران مى شوند، قضيه بسيار اميدوارانه تر باشد، زيرا چيزى وجود دارد كه مى توانند به انتظارش بنشينند. هرى پاتر لزوماً در تعاريف فوق نمى گنجد، اما لااقل به لحاظ شمار تعقيب كنندگانش فرق زيادى با آثار مذكور ندارد. از ۷ كتاب مورد نظر جى.كى. رولينگ ۵ تا روى دكه ها رفته و ۳ فيلم سينمايى اكران شده ولى انتظار هواداران براى به بازار آمدن آثار باقى مانده كم از اشتياقى نيست كه دوستداران «استار وارز» از خود بروز داده اند. اشتياق آنها به حدى است كه روى سايت هاى اينترنتى شان يك آيكون نيز گذاشته اند كه مربوط به حدس زدن نام دو كتاب آخر مى شود و يكى از عبارات پيشنهادى «هرى پاتر و پرنس نيم خونى» است و بقيه نيز چندان معقول تر از آن نيستند. شايد حسن استار وارز و استارترك سادگى فرهنگ و نوع برخورد خيل هاى ميليونى هواداران آنها باشد. نه كرواتى، نه تفخرى، نه غرورى و اداى باسوادها را در آوردن، آنها ساده ترين و كم توقع ترين مردم روزگارند و هنوز برايشان مهم ترين سؤال اين است كه سرنوشت هان سولو (با بازى هريسون فورد در سه قسمت اورى ژينال) به كجا انجاميده است و پرنسس ليا (كرى فيشر) كجا است؟ اين فرهنگى است كه به رغم سطحى و بدوى بودن زاد و ولد مى كند و به هيچ حد و مرزى اكتفا نمى كند و به هر چيزى بند مى كند!
امروز و چند دهه پس از پخش آثار اوليه استاروارز و استار ترك تصور اين كه فيلم هاى سينمايى تازه اى اعم از فضايى و غير فضايى از راه برسند كه همين اثر و موج دنباله روى را داشته باشند، دور از ذهن به نظر مى رسد و اگر جز اين بود، لوكاس پس از ۱۶ سال دورى از اين پروژه دست اندركار ساخت «تهديد خيالى»، «حمله كلون ها» و سرانجام «انتقام سيت» از ۱۹۹۹ به بعد نمى شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |