|
|
|
|
|
قاتل در كمتر از ۲۴ ساعت خود را تسليم آگاهى بابل كرد
|
|
|
|
|
|
جويندگان عاطفه
|
|
|
|
|
پايان زندگى با يك دزد
گروه حوادث: زن جوان با ناباورى نگاهى به كاغذى كه در دست دارد مى اندازد و بعد اشك شوق به خاطر صدور حكم طلاق در چشمانش حلقه مى بندد. ۱۷ سال بيشتر ندارد. مى گويد: آشنايى ام با خسرو خيلى اتفاقى بود. چند بار در راه مدرسه او را ديده بودم و بالاخره هم به خواستگارى ام آمد. همه چيز خيلى سريع آماده شد تا من و او به عنوان زن و شوهر پاى سفره عقد بنشينيم. در آن زمان من در اين فكر بودم كه زندگى خوبى را در كنار او آغاز كنم ولى حالا فهميده ام كه او هرگز به اين چيزها فكر نمى كرده است.وى مى افزايد: وقتى چند هفته اى به خانه اش رفتم فرارى شد. خانواده اش علت غيبت و نبودن او را از من پنهان مى كردند ولى بالاخره وقتى پاى مأمور و پليس و شاكيان به خانه مان باز شد فهميدم شوهرم يعنى همان جوان ظاهراً سر به راه يك دزد سابقه دار است. شوكه شده بودم، باورم نمى شد كه من زن يك دزد خيانتكار شده باشم.وى افزود: از اين مسأله دچار مشكلات روحى شدم. از طرف ديگر نه از خودش خبرى بود و نه خانواده اش به من پاسخگو بودند، تصميم گرفتم هرچه زودتر از منجلابى كه در آن افتاده بودم خودم را خلاص كنم، براى همين به دادگاه خانواده مراجعه كردم.اين زن جوان گفت: مداركى را كه نشان مى داد شوهرم يك دزد فرارى سابقه دار است به قاضى نشان دادم و با التماس از او خواستم هرچه سريع تر تا قبل از اين كه بخواهد برگردد مرا از شر او خلاص كند. با وجود تهديداتى كه در اين مدت كرده است با اين حال با كمك برادرم و حمايت هاى او بالاخره بعد از يك ماه حكم طلاقم را گرفتم. زن حكم طلاق را به دست برادرش داد و با گريه گفت: من ديگر زن يك دزد نيستم.
|
|
|
|
|
قاتل در كمتر از ۲۴ ساعت خود را تسليم آگاهى بابل كرد
انتقام خونين ازمزاحم آشنا
|
|
|
گروه حوادث ـ بابل، خبرنگار «ايران»: مردى براى انتقام از مزاحم آشناى همسر جوانش او را به خانه اش در شهرك نيلوفر بابل دعوت كرد و به كام مرگ فرو برد. ساعت ۱۴ و ۳۰ دقيقه ظهر شنبه ۱۱ تير ماه سال جارى چند تن از روستاييان منطقه جنگلى دهستان فيروزجاه بندپى وقتى در كنار جاده منتظر وسيله نقليه سوارى بودند، وانت قرمز رنگى را ديدند كه با سرعت زيادى به سمت جنگل مى رود. هنوز ۱۰ دقيقه نگذشته بود كه روستاييان همزمان با ديدن وانت قرمز رنگ كه با سرعت از منطقه جنگلى بازمى گشت، شعله هاى آتش و دود را در لابه لاى درختان ديدند و خود را به بالاى سر پيكر بى جان مردى رساندند كه در حال سوختن بود.گروهى از روستاييان سوار بر خودرو به تعقيب وانت قرمز رنگ پرداختند و عده اى نيز با خاموش كردن آتش، پاسگاه انتظامى سجادرود را در جريان جنايت هولناك قرار دادند.قاتل كه سوار بر وانت قرمز رنگ مى خواست از دست تعقيب كنندگان فرار كند، به خاطر سرعت زياد و اضطراب كنترل خودرو را از دست داد و با واژگون شدن آن، پياده پا به فرار گذاشت.قاضى رستمى و مديريت كشف جرايم آگاهى بابل كه در صحنه به آتش كشيده شدن مرد جوان حاضر شده بودند، با پيدان شدن يك فيش تلفن و فتوكپى شناسنامه اى در داخل وانت قرمز رنگ، دستور بازداشت مرد ۳۴ ساله اى را صادر كرد.اين مرد كه در روستاى بيجه كلاى شهرستان بابل زندگى مى كند، در بازجويى ها گفت: «در خانه خواب بودم. يكى از دوستانم به نام «اكبر» با خانه تماس گرفته و از همسرم خواسته بود براى اسباب كشى وانت را در اختيارش قرار دهم، وقتى به تعميرگاه او رفتم پى بردم يكى از دوستان وى با نام «حرمت الله» كه مغازه دار است نياز به وانت دارد «اكبر» كه مغازه اى در جاده آمل به بابل داشت در بازجويى ها با كتمان اينكه در جريان جنايتى ناموسى قرار داشته است، گفت: «هيچ اطلاعى در خصوص اينكه دوستم چه نيازى به وانت دارد نداشته ام، او مى خواست اسباب كشى كند، آخرين بار ساعت ۱۶ و ۳۰ دقيقه بود كه «حرمت الله» را ديدم. با خودروى آژانس به در مغازه آمد و كركره آن را بالا داد، وقتى پرسيدم وانت را چكار كرده است، شنيدم آن را به صاحبش پس داده است. بعد گفت كه مى خواهد به تهران برود و خواست اگر دير كرد، برادرش مغازه را ببندد.»پليس و دادگاه پس از اقدامات عملياتى و اطلاعاتى توانستند قاتل اصلى را شناسايى كنند و در حالى كه قرار بود با دستور قضايى تيمى از مأموران ويژه قتل پليس آگاهى تهران براى رديابى «حرمت الله» در پايتخت وارد عمل شود، قاتل با آگاهى بابل تماس گرفت و اطلاع داد مى خواهد خود را تسليم آنان كند.ساعت ۱۷ روز يكشنبه ۱۲ تير ماه بود كه قاتل با پاى خود به اداره آگاهى بابل رفت و ادعا كرد مردى به نام «حسين» كه از دوستان صميمى و خانوادگى اش بوده را به خاطر انگيزه ناموسى به قتل رسانده است.دقايقى بعد اين مرد جزئيات جنايت را براى قاضى رستمى و كارآگاهان فاش كرد.«حرمت الله» گفت: «از سه سال پيش تا يك هفته قبل، قربانى كه مرد ۲۶ ساله اى است از دوستان صميمى من بود، او ۶ ماه پيش وقتى زن و بچه ام در خانه نبودند، ميهمان خانه ام بود و در يك اقدام غيراخلاقى عكس متعلق به همسرم را از آلبوم برداشت.ما متوجه ناپديد شدن عكس شديم، اما اصلاً به «حسين» شك نكرديم تا اينكه مزاحم پنهانى همسرم كه در نبود من، تلفنى با خانه تماس مى گرفت او را تهديد كرد اگر به خواسته شومش مبنى بر ايجاد رابطه پنهانى تن ندهد، عكس همسرم را در همه جا پخش خواهد كرد و آبرويش را خواهد برد.»وى افزود: «همسرم ابتدا همه ماجرا را از من پنهان كرد تا اينكه وقتى ديد مزاحم تلفنى به التماس هايش اعتنايى ندارد، من را در جريان قرار داد.»وى افزود: ما توانسته بوديم مزاحم را كه همان «حسين» بود شناسايى كنيم، زن و بچه ام را به تهران فرستادم و مزاحم ناموسى زندگى ام را به خانه ام در شهرك نيلوفر بابل دعوت كردم. سر سفره ناهار ماجراى مزاحمت هايش براى همسرم را پيش كشيدم، شرمنده شده بود و سرش را پايين انداخته بود. عصبانى شدم، با يك داس به جانش افتادم. او قوى هيكل بود و ضربه محكمى به من زد كه نيمه بيهوش شدم. همانجا با دوستم «اكبر» تماس گرفتم. او كه در جريان قتل قرار داشت، از ترس هيچ كمكى به من نكرد، حتى با او بدرفتارى كردم، اما پا پيش نگذاشت.قربانى را در حالى كه خون آلود بود، داخل حمام انداختم و خواستم جزئيات مزاحمت هايش را بگويد. وقتى همه چيز را فهميدم، او را كشتم. خانه ام را ترك كردم و سراغ «اكبر» رفتم. او بيشتر از من ترسيده بود. قرار شد بعد از رها كردن وانت مقتول در جاده سارى - قائمشهر و سوزاندن سيم كارت موبايلش، وانت يكى از دوستان «اكبر» را به بهانه اسباب كشى از او بگيرم و جسد را در يكى از جنگل هاى خلوت آتش بزنم.ساعت ۱۴ ظهر شنبه ۱۱ تير ماه با سرگرم كردن نگهبان شهرك، جسد «حسين» را داخل وانت قرمز رنگ جاسازى كردم و به تنهايى در حالى كه ۲۰ ليتر بنزين همراه داشتم، سمت جنگل هاى روستاى فيروزجاه بندپى حركت كردم و جسد را در لابه لاى درختان آتش زدم.عامل اين جنايت در بيان جزئيات فرارش گفت: «وقتى از محل آتش زدن جسد برمى گشتم، روستاييان كه پى به وقوع قتل برده بودند، وانت قرمز رنگ را تعقيب كردند. پا روى گاز گذاشتم تا اينكه كنترل آن را از دست دادم و از جاده خارج شدم.چاره اى جز رها كردن وانت نداشتم، با پاى پياده خودم را به خودروهاى گذرى رساندم و سوار بر خودروى پيكان با گذر از پاسگاه «سجادرود» كه در جست وجوى وانت قرمز رنگى بودند به آژانسى رفتم و با آن به مغازه ام رفتم. سپس با سوارى هاى مسير بابل به تهران، خودم را به زن و بچه ام رساندم و آنان را در جريان قرار دادم.پدرزنم وقتى ديد مى خواهم خودم را زير خودرويى انداخته و خودكشى كنم، من را قانع كرد تا خودم را تسليم كنم.»
|
|
|
|
|
جدايى به خاطر بدهى زن
گروه حوادث ـ كرج ـ خبرنگار «ايران»: زن مى خواست از شوهرش طلاق بگيرد تا لحظه اى از دست مزاحمت هاى طلبكاران آسوده باشد، اما مرد راه ديگرى رابراى دور ماندن از دست بدهكارى هايى كه همسرش بالا آورده بود پيشنهاد مى كرد. مردى اوايل سالجارى با مراجعه به مجتمع قضايى خانواده كرج در برابر قاضى طالبى - رئيس شعبه ۱۷ - ايستاده و گفت: سالها پيش با همسرم ازدواج كردم و صاحب دو فرزند شديم. در زندگى هيچ مشكلى با هم نداشتيم و زندگى مان به خوبى و خوشى مى گذشت تا اينكه مدتى قبل يك مأموريت كارى برايم پيش آمد ومن ناچار شدم براى مدتى همسر و دو فرزندم را در كرج ترك كنم. وى افزود: در اين مدت با آنها از طريق تلفن در تماس بودم تا اينكه چند روز قبل بعد از اينكه به تماس هاى تلفنى ام پاسخى داده نشد، احساس كردم كه شايد مشكلى پيش آمده است كه اقوام و فاميل هم از همسرم و فرزندانم بى خبر هستند، براى همين به سرعت به كرج آمدم و به خانه ام رفتم ولى وقتى وارد خانه شدم ديدم خانه خالى است. نمى دانستم چه اتفاقى افتاده است ولى وقتى بعد از چند روز دادخواست طلاق همسرم به دستم رسيد متوجه شدم كه او با بردن فرزندان و تمام وسايل زندگى و اجاره خانه اى در تهران قصد جدايى دارد. وى گفت: نمى دانستم بايد از چه راهى وارد شوم و بالاخره پرونده ما به شوراى حل اختلاف رفت ولى هر گونه تلاش و واسطه اى براى سازش و اينكه او دست از خواسته اش بردارد بى نتيجه ماند و من اكنون مى خواهم كه او تمكين كرده و به زندگى برگردد. قاضى طالبى ، زن جوان را به دادگاه احضار كرد. وى در برابر قاضى در مورد علت دادخواست طلاق گفت: ۱۴ سال قبل بود كه با شوهرم ازدواج كردم. او در آن زمان تازه دانشگاه را تمام كرده بود. براى اينكه زندگى مان سريعتر رونق بگيرد، به كار وتلاش و فعاليت پرداختم و با خريدن مغازه اى و تبديل آن به يك فروشگاه بزرگ در تمام اين سالها در تهيه مخارج زندگى يار و ياور شوهرم بوده ام. آنقدر به كارم فكر مى كردم كه در مشكلات آن خودم يك تنه فعاليت داشتم، براى همين هم ناچار شدم در برهه اى از مشكلات كارى و اقتصادى چندين چك صادر كنم، با وجود تمام اين تلاش ها ورشكسته شدم ونتوانستم چك هايم را پاس كنم. وى گفت: از سوى ديگر مهلت قرارداد خانه اى كه در كرج براى زندگى اجاره كرده بوديم تمام شده بود و شوهرم هم به مأموريت رفته بود و من از دست طلبكاران و مراجعات مكرر شان به خانه مان خسته شده بودم به همين علت چون تمام وسايل زندگى به خودم تعلق داشت تصميم گرفتم آپارتمانى كوچك در تهران اجاره كنم و به اين صورت خودم را از دست طلبكاران نجات بدهم. اين زن اضافه كرد: آقاى قاضى در طول ساليان زندگى مشترك من در كنار شوهرم و براى پيشرفت زندگى مان تلاش كرده ام و حالا هم انتظار و توقع دارم در اين شرايط او به من در پرداخت مبلغ چك به طلبكارانم كمك كند و مشكل پيش آمده را حل كند. مرد به قاضى گفت: من و همسرم مغازه اى داريم كه نيمى از آن به نام من و نيمى ديگر به نام همسرم است با فروش مغازه مشكل چك ها حل مى شود و من هم حاضرم در تهران خانه اى را براى زندگى كردن با او اجاره كنم. ولى زن گفت: شوهرم براى اينكه وفادارى ۱۴ ساله اش را به من نشان دهد بايد به جاى چكهاى من به طلبكاران چك بدهد، در غير اين صورت با او زندگى نخواهم كرد. به گزارش خبرنگار ما، قاضى طالبى اعلام كرد پس از بررسى هاى لازم حكم خود را در مورد اين اختلاف صادر خواهد كرد.
|
|
|
|
|
جويندگان عاطفه
تنها ياورم شما هستيد
|
|
|
من سپيده هستم. زن جوانى كه پس از پاشيده شدن اسيد به چهره ام تمام زندگى ام يكباره رنگ سياهى گرفت. از آن به بعد تا ۱۰ سال در كنج كمد يك خانه روستايى خود را پنهان كردم و پس از آن بخش جويندگان عاطفه روزنامه ايران دستهاى تنهاى مرا گرفت تا به سوى خود ببرد.سال ۷۹ نخستين دريچه از نور با چاپ سرگذشت من در صفحه حوادث روزنامه ايران به روى من باز شد. خيلى از مردم با پيامها و كمك هاى نقديشان مرا در آغاز راه دشوارى كه براى معالجه در پيش داشتم يارى كردند. با همين كمك ها بود كه زندگى ام را در تهران با تمام مشكلات ادامه دادم و چندى پيش وقتى ديگر چيزى از آن هديه ها براى من باقى نماند در حالى كه بايد مهمترين مسير را براى درمان چشمانم مى پيمودم بار ديگر به بخش جويندگان عاطفه روزنامه ايران پناه بردم. حالا از تمام كسانى كه آن هديه هاى كوچك و بزرگ را به حساب من روانه كردند و اندوخته اى هرچند اندك براى پيمودن راه پر رنج و طولانى كه در پيش دارم برايم مهيا ساختند سپاسگزارم. اى كاش همين مقدار كفايت مى كرد و من اين بار براى بدست آوردن نور به چشمانم ناچار نمى شدم كه باز هم از شما «همه كسانى كه تنهايم نگذاشتيد» در خواست كمك كنم. اى كاهش مى دانستيد اگر نتوانم با توشه اى بيشتر از كمكهاى شما در معالجه چشمانم قدم بر دارم براى هميشه در ظلمت و تاريكى خواهم ماند. نمى دانيد تاريكى و ظلمت چقدر هراسناك است. نمى دانيد كه وقتى دخترى روستايى كه در دامنه طبيعت سر سبز شمال هزاران بهار و شكفتن گل ها را ديده است اكنون كه بيش از ۱۵ سال است تنها گوش به زمزمه گنجشكها سپرده چقدر دلتنگ است وتنها آرزويش ديدن نور است. ... كسانى كه تمايل دارند به سپيده اين زن تنها و دل شكسته كمك كنند، كمك هاى نقدى خود را به شماره حساب ۷۰۰۱۳۹ قرض الحسنه بانك ملى ـ شعبه مصلاى تهران ـ (كد شعبه ۹۷۵) به نام سپيده اسدى خاركش واريز كنند.
|
|
|
|
|
|
حادثه ها
|
|
|
|
|
مرد استراليايى به اتهام نصب دوربين در حمام همسايه دستگير شد
يك مرد استراليايى به اتهام نصب غيرقانونى دوربين مخفى در حمام يك خانه، محاكمه مى شود.روزنامه «ديلى تلگراف» نوشت: دختر ۱۶ ساله ساكن اين خانه متوجه دوربين شده و پليس را در جريان قرار داد. پليس نيز در مكان مزبور حاضر شد و دوربين را به همراه تجهيزات مربوطه پيدا كرد.پس از بررسى مشخص شد مرد ۳۸ ساله همسايه اقدام به نصب دوربين كرده است و به همين اتهام او دستگير و تحويل مراجع قضايى داده شد.
|
|
|
پسر ۱۰ ساله از دست نامادرى به ناپدرى پناه برد
گروه حوادث: پسربچه ۱۰ ساله اى در فرار از شكنجه هاى نامادرى اش، به ناپدرى خود پناه برد.اين پسر كه «محمد» نام دارد، با مادرش زندگى مى كرد و پس از تعطيلى مدارس نزد پدر رفته بود تا چند روزى در آنجا زندگى كند.اين پسر پس از بازگشت نزد ناپدرى و مادرش فاش كرد كه وقتى پدرش در خانه نبود، نامادرى اش او را به باد كتك مى گرفت و ديگر نمى خواهد به آنجا باز گردد.مادر و ناپدرى «محمد» با ديدن زخم ها و كبودى ها در بدن اين پسربچه، ماجراى فرار او را پنهان نگه داشتند و هيچ اطلاعى به پدر اصلى اش ندادند تا اينكه مردى در مراجعه به پليس ادعا كرد پسرش ناپديد شده است.بدين ترتيب، مادر، ناپدرى و پسر ۱۰ ساله تحت تحقيق گرفته شدند و ادعا كردند شكنجه هاى نامادرى «محمد» را فرارى داده است.پسربچه براى آسيب شناسى در اختيار متخصصان پزشكى قانونى قرار گرفت و كارشناسان پس از معاينه آثار جراحات «محمد» را متعلق به سه روز قبل دانستند.وقتى نظريه علمى پزشكى قانونى مهر تأييدى بر ادعاى پسربچه زد، داديار سليمانى نامادرى «محمد» را احضار كرد و تحت تحقيق گرفت.بنا به گزارش خبرنگار جنايى ما، اين نامادرى با سپردن وثيقه آزاد است و تحقيقات براى اتهام كودك آزارى وى ادامه دارد.
|
|
|
مديرعامل كلاهبردار دستگير شد ـ گروه حوادث:
مردى كه با تأمين يك شركت فروش اقساطى خودرو اقدام به كلاهبردارى از خريداران كرده بود، از سوى پليس آگاهى اصفهان دستگير شد. پليس اصفهان اعلام كرد : مأموران به دنبال دريافت شكايت هايى در اين باره تجسس براى رديابى اين متهم را آغاز كرده بودند تا اينكه مشخص شد وى پس از ترك شركت سابق خود در شهرك بهارستان اصفهان مجدداً شركتى به همين منظور تأسيس كرده است.پرونده اين متهم از سوى مقامات قضايى دادسراى اصفهان درحال رسيدگى است.
|
|
|
حكم شوخى مرگبار زوج جوان تأييد شد:
قضات ديوانعالى كشور ماجراى مرگ زن ۱۸ ساله كه از پشت بام پرتاب شده بود را يك شوخى دانستند و رأى پرداخت ديه از سوى شوهرش را تأييد كردند.مردى ۲۲ ساله از روز ۱۱ شهريورماه ۸۲ وقتى همسر ۱۸ ساله اش به نام «افسانه» از پشت بام خانه شان در شهريار پايين پرتاب شد تحت تعقيب جنايى قرار گرفته بود.اين مرد در بازجويى ها ادعا كرد وقتى با افسانه، شوخى مى كرد او سقوط كرده است كه اين ادعا وقتى با تجسس هاى پليسى و قضايى منطبق شد قضات شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران را بر آن داشت تا شوهر افسانه را به پرداخت ديه محكوم كنند.
|
|
|
داماد قاتل در يك قدمى دار مجازات ـ گروه حوادث:
مردى كه به خاطر ترك خانه از سوى همسرش سراغ وى رفته و پدرزنش را به قتل رسانده بود با تأييد قضات ديوانعالى كشور در يك قدمى مجازات مرگ قرار گرفت. اين مرد ۳۵ ساله روز يكم ارديبهشت ماه سال ۸۳ در شهرك وليعصر، پدرزنش را به قتل رساند كه از سوى قضات شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران به قصاص نفس - اعدام - محكوم شد.
|
|
|
|
|
|