|
نگاهى انتقادى به كتاب «تأملاتى جامعه شناسانه درباره سكولار شدن»
افسانه مرگ سكولاريسم
بخش دوم و پايانى
|
|
|
عباس كاظمى مدعاى هابرماس اين است كه شكلى از عقلانيت مى تواند بر اشكال ديگر سيطره يابد و از اين طريق مى تواند آن حوزه را به ابزارى براى پيشبرد قلمرو خود به كار بندد. به طور خاص وى از سلطه عقلانيت ابزارى و استراتژيكى بر عقلانيت ارتباطى در زندگى روزمره صحبت مى كند. اگر بخواهيم چندان از اين منظر هابرماس دور نيفتيم و به نگاه مؤلف كتاب «تأملى جامعه شناسانه در باره سكولارشدن» برگرديم بايد بگوييم كه حوزه هاى معرفتى متكثرى كه نويسنده به آن معتقد است خود مى تواند تحت سلطه يكى از همين رب النوع ها قرار گيرد. روشن تر بگويم دين، زندگى روزمره دينداران و عقلانيت دينى معمولى مردم مى تواند در زير سيطره قدرت سياسى، عناصر سازمانى و عقلانيت استراتژيك (كه آن را فربه تر از عقلانيت ابزارى مى دانم) قلب ماهيت شود. مى خواهم بگويم كه جنگ رب النوع ها و تعارض عقلانيتها ضرورتاً برابر نيست و مى تواند اين منازعه منجر به مغلوب شدن موقتى يكى بر ديگرى شود. يعنى سلطه شكلى از عقلانيت يا طرح هاى تحقيقاتى برديگرى. آن چيزى كه نويسنده توجه نكرده عنصر «قدرت» در اين منازعه است. اين همان جايى است كه درك من از سكولارشدن را در نظريه هابرماسى شكل مى دهد. بنابراين اگر هم بپذيريم كه نظريه سكولارشدن به دليل سلطه دركى مونيستى از عقلانيت در غرب پديد آمده است، با ارائه نظريه تكثر عقلانيتها يا انشقاق ارزشى نمى توان غلبه عقلانيت علمى در دوره اى از تاريخ مدرن بر ديگر عرصه هاى معرفت و از جمله دين را كتمان كرد. رويكرد تكثرگرايانه به عقلانيتها صرفاً شيوه تحليل ما را از پديده سكولارشدن تغيير مى دهد و نافى چيزى به نام سكولارشدن نيست. مطلب قابل ذكر اين است كه نويسنده صرفاً سكولارشدن را درحد نظريه تقليل داده است و اساساً آن را به مثابه واقعيت، مورد توجه قرار نداده است. همان طور كه دابلر ( ۱۹۸۱) گفت امروزه نبايد ترديد كرد كه سكولارشدن در جامعه مدرن در سطح ماكرو يعنى نهادها و ساختارهاى مدرن رخ داده است و دين در اين سطح اقتدار گذشته خود را ندارد. كشيش ها نه حاكم اند و نه حاكمان را تعين مى كنند. قوانين ضرورتى ندارد كه خود را با دين تطبيق دهند اگرچه در معدودى از موارد همچون سقط جنين، دين همچنان تعيين كننده است. اگرچه عضو كليسا بودن در هويت اجتماعى مى تواند نقش داشته باشد اما عدم عضويت نيز نشانه شرمسارى نيست. در هرصورت پذيرش تكثر عقلانيت نه تنها راه تحليل را بر سكولار شدن نمى بندد بلكه دريچه هاى جديدى به روى ما مى گشايد. سكولار شدن در تلقى جديد همزمان برخاسته از دو عامل؛ كردار تهاجمى قدرت، سيطره عقلانيت منفعت طلبانه و استراتژيك در زندگى روزمره و كردار تدافعى زندگى روزمره عليه قدرت از طريق كاربرد جديد دادن، ابداع و نوآورى به مناسك مذهبى است. كل سخنان من در خدمت توضيح چنين ايده اى است. در اين نظريه، سكولارشدن نمى تواند به اتخاذ دركى مونيستى از عقلانيت و بدفهمى از تكثرگرايى دينى متهم شود. بلكه چنين نظريه اى از دل دركى تكثرگرايانه از عقلانيتها برخاسته است. در اين بيان، سكولارشدن نه با تفكيك عرصه خصوصى و عمومى بلكه با تقابل قرار دادن سيستم اجتماعى و زندگى روزمره قابل فهم است. در اين معنا سلطه عقلانيت سيستم ( كه البته در اينجا هنجارهاى سياسى، كردارهاى اقتصادى و ارزشهاى سازمانهاى عقلانى است) بر زندگى روزمره يعنى ديندارى معمولى مردم موجب كناره گيرى مردم از ديندارى جمعى و مناسكى (جمعى) شده است. اين روند به سه معنا موجد سكولار شدن دين و جامعه است. در يك معنا سكولارشدن به معناى استراتژيك شدن و تابع عقلانيت استراتژيك شدن كردارهاى دينى است. دوم سازمانى شدن ارزشها و مناسك دينى است ( رفتارها تابع مقرارات سازمانى و دولتى قرار گرفته است) و سوم فاصله گرفتن برخى مردم از رفتارها و نمادهاى دينى به دليل رياكارانه بودن آن رفتارها و نمادهاست. معناى تهاجمى از سكولارشدن را تماماً در مقاله اى با عنوان «عرفى شدن و زندگى روزمره» در نامه علوم اجتماعى بيان شده است. (رجوع كنيد به مقاله شماره ۲۱ نشريه علمى پژوهشى نامه علوم اجتماعى، دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران.)در اينجا بيشتر به زاويه اى ديگر از سكولارشدن از رويكرى تدافعى توسط مردم مى پردازم. سكولارشدن در اين مضمون جديد بر نحوه كاربرد و مصرف غيرمتعارف مردم از مناسك دينى متكى است. مصرف غير متعارف، به كاربرد متفاوت از آنچه كه اجتماع مذهبى انتظار دارد، اشاره دارد. اين كاربرد متفاوت به هيچ وجه جنبه مذهبى ندارد و البته معناى ضد مذهبى هم در آن مندرج نيست. بلكه در اينجا مناسك، مكانها و ايام مذهبى محملى مى شود بر فعاليتهايى ديگر كه بيشتر جنبه تدافعى و مقاومت در برابر سلطه قدرت در زيست جهان دارد. اين مقاومت لزوماً از همان جايى آغاز نمى شود كه توسط قدرت مهار شده بلكه از جايى شكل مى يابد كه قدرت كمترين احتمال را نسبت به رخنه ضعفا و اقليتهاى اجتماعى در آن مى دهد. در عين حال از همان جايى ظهور مى كند كه اتفاقاً قدرت استراتژى خود را به طرق گوناگون اعمال مى كند. نمونه روشن از چنين رخنه توسط مردم عادى را در هيأتهاى مذهبى مى بينيم. آمار هيأتها افزايش يافته، تنها در استان تهران بيش از ۶۰۰۰ هيأت مذهبى ثبت شده وجود دارد. مع الوصف هيأتهايى هم وجود دارند كه به ثبت نرسيده باشند. پرسش من اين است «آيا گسترش هيأتهاى مذهبى را مى توان نشانه اى بر افول يا رد نظريه سكولارشدن فرض كرد؟». در پاسخى اوليه و سطحى هرنوع «افزايش ميزان» در مناسك، فضاها و مكانهاى مذهبى مى تواند نشانه اى بر گسترش اقتدار دينى در جامعه باشد. اما اگر به نحوه مصرف مردم تأمل بيشترى شود شايد نتايجى معكوس اتخاذ شود. ممكن است بر ميزان حضور مردم در ايام عاشورا افزوده شده باشد، تعداد دستجات فزونى يافته باشند، مسافرتهاى مذهبى زياد شده باشد در عين حال معناى جديدى از سكولارشدن نيز رخ داده باشد. مثال مصرف فرهنگى مردم از «شام غريبان» در ميدان محسنى مى تواند به اين كاربرد متفاوت مردم اشاره شود. من چنين كاربردى را دينى نمى دانم و همان طور كه گفتم در ضديت با دين هم فرض نمى كنم. اما مسأله اين است كه چنين كاربردى هرچه باشد به نحوه جديد مصرف و واكنش در برابر قدرت اشاره دارد. اين شكل از مصرف به ظاهر مذهبى است چرا كه لباسهاى مشكى، شمع هاى روشن و حضور در غروب عاشورا همه مى تواند دال بر مذهبى بودن چنين كردارى باشد. اما همه ظواهر به كارگرفته شده اند تا فرودستان كه در مورد ما طبقه متوسطى هستند كه توسط قدرت فراموش شده اند (طبقه متوسط همواره در برابر امت شهيد پرور و حزب الله به فراموشى سپرده شده) به نحوى استتار آميز اراده خود را در برابر قدرت نشان دهند. در اينجا كنش مذهبى و فضاى مذهبى محملى براى سنخ ديگرى از فعاليتهاى فرهنگى مبدل شده است و به همين دليل به گونه اى ديگر اين كنش به رويدادى سكولار و اين دنيايى تحويل شده است. در اينجا بدون آنكه بخواهيم به انگيزه هاى تك تك حاضرين در ميدان محسنى اشاره كنيم بايد به معناى كردار فرهنگى اى كه در ميدان توليد شده بحث كنيم. در اينجا عزل موقت كاربرد مناسك مذهبى شام غريبان مى تواند به معناى حدوث امرى سكولار در بطن فعاليتى دينى درنظر گرفته شود. چنين كردار تدافعى بايد دقيقاً در ارتباط با نقد قدرت فهم شود چرا كه به دليل فقدان فضاهاى باز كنش فرهنگى در جامعه، مردم به تصرف فضاهايى مى پردازند كه به آنها اجازه مقاومت و اعتراض فرهنگى را بدهد. تصرف فرهنگى فضاهاى مذهبى پديده اى است كه در جامعه شهرى ايران مى تواند نشانه اى براى تلقى سوم از سكولارشدن دين( نظريه تحويل) باشد. نتيجه گيرى ايران به روايت افرادى چون پيتر برگر مى تواند مورد نقض نظريه سكولارشدن باشد. در سال ۵۷ انقلابى دينى رخ داد، همه نهاد ها و سازمانها رنگ و بوى دينى يافت، انگيزهاى مذهبى مردم فعال شد، خيابانها از نمادها، فريادها و نامهاى مذهبى پرشد، حكومتى مذهبى ايجاد شد، روحانيون قدرت را به دست گرفتند، قوانين مجلس از فيلترهاى مذهبى عبور مى كند، هيأتها و مساجد فعال شدند، بودجه مذهبى به نسبت كل بودجه هاى كشور افزايش يافت، همچنان بيش از ۸۰ در صد مردم اعتقاد مذهبى بالايى دارند، بيش از ۵۴ درصد فضاهاى فرهنگى به روايت سرشمارى اماكن و فضاها به فضاهاى مذهبى چون مساجد، حسينيه ها و... تعلق دارد. اين آمارها تماماً نقض نظريه سكولارشدن است. گويا تمامى راه بر پيروان چنين نظريه اى بسته شده است اما يك پرسش مى تواند سرنوشت ديگرى رقم بزند. همه اين شواهد در پاسخ به پرسش«چه ميزان» مى تواند قانع كننده به نظر برسد اما هنگامى كه چنين پرسش مهمى را به پرسش «چگونه» تغيير دهيم مسأله مى تواند متفاوت شود. اين پرسش مهم كه چنين مناسك، فضاها، اماكن و ايامى توسط مردم چگونه مصرف مى شوند؟ اين پرسش مى توان برنامه پژوهشى جديدى براى مطالعات دينى و نقطه شروع جديدى براى توضيح نوعى سكولارشدن در جوامعى چون ايران باشد. نتيجه آنكه، نظريه سكولارشدن به طور مطلق از ميان نرفته است و ايده جان سخت آن در اشكالى جديد متجلى مى شود. به اجمال مى توان نتيجه گرفت كه سكولارشدن: * فرايندى گريز ناپذير نيست. * فرايندى يك سطح و يك شكل نيست. * فرايندى يكنواخت و يكسويه نيست. يعنى ديالكتيك بين دينى شدن و دنيوى شدن در جريان است. اما آقاى جليلى(مؤلف كتاب تأملات جامعه شناسانه درباره سكولارشدن) سكولارشدن را * يكدست و تك بعدى ديده( تعارض علم و عقل). * تك سطحى ديده(جامعه). * على رغم توجه به تكثر به تعرض و سلطه توجه نكرده است. پى نوشت: اين مقاله نقدى بودبركتاب تأملاتى جامعه شناسانه درباره سكولارشدن ـ هادى جليلى ـ تهران ،طرح نو.
|