* داوود پنهانى
آموزش هاى فنى وحرفه اى به عنوان بخشى از آموزش هاى مهارتى مورد نياز در كشور به شمار مى آيند كه در قالب برنامه هايى كوتاه مدت و بلند مدت به نيروى كارآموخته مى شود.طى سال هاى اخير با افزايش نيروى متقاضى كار در كشور ضرورت توجه به اين آموزش ها دو چندان شده است. تحولات تكنولوژيك در عرصه جهانى نيز در اين ميان لزوم توجه به آموزش هاى جديدتر را افزايش داده است. محمد امين سازگار نژاد رئيس سازمان آموزش فنى و حرفه اى كشور در اشاره به اين تحولات بر عوض شدن معناى كار تأكيد كرده و معتقد است ما بايد با توجه به تحولات تكنولوژيك و جذب اين تحولات در فرآيند آموزش خود در نهايت از اين تحولات انتقال مهارت به منابع انسانى خود بهره بگيريم. وى معتقد است آموزش ها بايستى تأمين كننده نياز بازار باشد، چه آنكه به اين شكل مى توانيم آموزش هايى به عمل آوريم كه منجر به شغل مى شوند.
* به نظر مى رسد كه تمايل به كسب آموزش هاى مهارتى در كشور ما امرى تازه تعريف شده باشد. براى آغاز صحبت تاريخچه اى در اين زمينه ارائه دهيد.
- در گذشته هاى دور نظام استاد - شاگردى يكى از متداولترين روش هايى بوده كه براى انتقال مهارت به منابع انسانى در جامعه مورد استفاده قرار مى گرفته است و لذا نسل در نسل اين رشته ها و گرايش هاى مهارتى را فرا مى گرفته اند و ممكن بود كه حتى تعداد زيادى از اعضاى يك خانواده در يك شغلى متبحر شوند و يك حرفه اى را بياموزند و دنبال كنند. اما همزمان با اينكه در واقع بحث آموزش در كشور ما شكل گرفته و از ظرفيت هاى سنتى خود فاصله گرفته و به شكلى امروزى تر سوق يافته، تنوع در آموزش ها هم به يك موضوع جدى تبديل شده است. اگر شما به صد سال پيش برگرديد مى بينيد كه يك مركزى با گرايشات جديد و مأموريت هاى تازه اى در زمان ميرزا تقى خان اميركبير درست شد كه نام آن را هم مدرسه نگذاشتند. مكتب هم نگذاشتند. دبيرستان و اسم هاى امروزى هم با آن مترادف نيست. اسم آن را دارالفنون گذاشتند. يعنى كه در واقع اين دارالفنون قرار است فن و حرفه را به ما بياموزد. مى توانم بگويم كه اين تحت تأثير گرايشاتى بود كه در صنعت دنيا به خصوص در اروپا شكل گرفته بود، بازتاب اين تحول صنعتى ايجاد يك محيط آموزشى جديد بود كه گرايش هاى جديد را دنبال كند. لذا مى خواهم بگويم در گذشته ها، نظام استاد شاگردى و بعدها هم مدارس فنى و حرفه اى و انستيتوهاى تكنولوژى، بحث هايى بودند كه در كشور ما شكل گرفتند و در اين زمينه از سابقه اى طولانى برخوردارند. از حدود ۳۰ سال قبل هم در زير مجموعه وزارت كار و امور اجتماعى صندوق كارآموزى و يك اداره كل با مسؤوليت آموزش هاى فنى و حرفه اى و سازمان هاى كوچك شبيه آن در كشور شكل گرفت. اينها توانستند تعليمات حرفه اى را آموزش دهند. بعد از پيروزى انقلاب اسلامى بر اساس يك مصوبه اين مراكز سه گانه اى كه عرض كردم يعنى اداره كل آموزش فنى و حرفه اى و صندوق كارآموزى و بخش تعليمات حرفه اى همه با هم ادغام شدند و ما صاحب يك ساختار و تشكيلات جديد شديم كه اين تشكيلات جديد با نام سازمان آموزش فنى و حرفه اى فعاليت مى كند. اين سازمان با مصوبه شوراى انقلاب شكل گرفته و كار خودش را آغاز كرده است.
*عملكرد اين سازمان در ايجاد مهارت هاى گوناگون تا چه اندازه در بازار كار و ايجاد مشاغل تأثير گذاشته است؟
- بعد از انقلاب آموزش هاى فنى و حرفه اى متمركز شد و سازمان آموزش فنى و حرفه اى به عنوان محصول ادغام آن سه جريانى كه گفتم، به وجود آمد و به عنوان متولى آموزش هاى فنى و حرفه اى برنامه ريزى هاى خودش را آغاز كرد. ما به لحاظ شاخص هاى كمى در اين ۳۰ سال خيلى تحول نداشتيم. قبلاً مراكز فنى و حرفه اى فقط در مراكز استان ها بود بعدها آرام آرام توسعه پيدا كرد. الآن ما چيزى در حدود ۵۰۰ مركز آموزش فنى وحرفه اى دولتى فعال داريم تعدادى استيجارى هستند و اكثريت شان هم در مالكيت دولت قرار دارند. در كنار اين سرمايه گذارى و توسعه اى كه در بخش دولتى صورت گرفته ما متوجه شديم كه در بخش خصوصى هم پتانسيل و ظرفيت هاى نهفته اى وجود دارد. اين ظرفيت ها هم خودش مى تواند منشاء يك تحول در توسعه كمى و ايجاد يك ساختار خصوصى در آموزش هاى فنى و حرفه اى كشور شود. پس بعد از اينكه سه جريان در هم ادغام شد، يك جريان دولتى به وجود آمد و در كار اين جريان دولتى امكان توسعه بخش خصوصى در قالب آموزشگاه هاى خصوصى و كوچك فراهم است. ما امروز چيزى در حدود ۱۰ هزار و حتى بيشتر آموزشگاه هاى آزاد و خصوصى داريم كه بخشى از اين آموزش ها را بعهده گرفته اند. در بخش دولتى آموزش هاى مادر و اصلى و سنگين و پرهزينه دنبال مى شود. در بخش خصوصى آموزش هاى معمولى تر. شايد بتوانيم بگوييم كه امروز ما چند الگوى هزينه اى در بحث آموزش فنى و حرفه اى داريم. يكى آموزش هاى فنى و حرفه اى در قالب كارهاى خدماتى است كه بيشتر آن هم توسط بخش خصوصى صورت مى گيرد. بخش ديگر نيز آموزش هاى عمومى است كه خود سازمان برعهده دارد. برخى نيز آموزش هاى پيشرفته در قالب درجه يك، دو و طرح هاى ۱۸ ماهه است. به تناسب اينكه آموزش ها به سمت آموزش هاى شغلى سوق پيدا مى كند هزينه ها نيز گرانتر مى شود، عمليات آموزش نيز پيچيده تر و طولانى تر مى شود و كار از استانداردها و معيارهاى برترى برخوردار مى شود.
* اين دستاوردهايى كه طى اين مراحل به دست آمده تا چه اندازه به استانداردهاى جهانى نزديك است؟
- ببينيد ما اگر بخواهيم در پايان برنامه سوم در آموزش هاى فنى و حرفه اى به لحاظ تعهدات و برنامه ريزى آموزشى صاحب يك شاخص كمى بشويم مى توانيم بگوييم كه مراكز دولتى و خصوصى توسعه پيدا كرده است. اما ما براى اينكه بتوانيم به آموزش هاى استاندارد برسيم، شما حتماً مى دانيد كه آموزش هاى مهارتى، آموزشهاى گرانقيمتى هستند و نسبت به آموزش هاى نظرى يك به ده هستند. چرا كه شما در آموزش نظرى كافى است يك كلاس و چند ميز و نيمكت و يك تخته سياه داشته باشيد؛ اما در آموزش هاى مهارتى علاوه برآن كلاس يك كارگاه هم مى خواهيد. كارگاهى كه در آن همه تجهيزات و امكانات متناسب با نياز روز بازار وجود داشته باشد. لذا به استاندارد رساندن آموزش هاى فنى و حرفه اى بحث بسيار مهمى است كه در مقدمه آن بحثى چون به سطح استاندارد رساندن مربيان در اولويت ويژه اى قرار دارد.
* چه برنامه اى براى تقويت اين برنامه ها و مهارت ها داشته و در نظر گرفته ايد؟
- به هر صورت ما معتقديم كه معناى كار عوض شده است. تعريفى كه دنيا امروز از كار دارد، جامعه ما را هم تحت تأثير قرار داده. جامعه ما هم تحت تأثير همين مناسبات جهانى و بين المللى دستخوش تغييراتى شده است. وقتى كه كار تغيير مى كند و تحت تأثير تحولات تكنولوژيك قرار مى گيرد و حالا به طور اخص IT مهمترين عنصرى است كه هم ابزار توسعه است و هم يك رويكرد توسعه اى به شمار مى آيد و هم يك تكنولوژى آموزش است. بنابراين همه رشته ها و همه دوره ها و همه فرآيندها را تحت تأثير قرار داده است. اين نكته براى ما بسيار حائز اهميت است. اينكه ما در واقع اين تحولات تكنولوژيك را خوب بشناسيم آنها را جذب كنيم و در فرآيند آموزشى و در نهايت انتقال مهارت به منابع انسانى از آنها بهره بگيريم. اما همانطورى كه گفتم چون آموزش هاى فنى و مهارتى بسيار پرهزينه است اگر حجم سرمايه گذارى دولت بر روى اين قضيه با محدوديت مواجه شود، در بهره ورى و بازدهى كار اثر مستقيم برجامى گذارد. لذا ما دنبال اين هستيم كه بتوانيم در اين سيستم جديد و كار جديدى كه آغاز كرده ايم، بتوانيم بودجه هاى خود را به سمت اين اولويت دهيم و اين استانداردها را در نظر بگيريم و براى اولويت هاى خويشتن نياز بازار كار بسيار مهم است. يعنى در واقع ما معتقديم كه آموزش هاى فنى و حرفه اى و بازار كار يك بافت در هم تنيده هستند كه قابل تفكيك نيستند. اما بايد بدانيم كه آموزشى با ارزش است و خوب است كه به درد بازار كار بخورد. آموزشى عالى است كه براساس نياز بازار كار باشد. آموزشى در بحث هاى مهارتى مهم است كه سفارش بازار بر روى آن باشد. و اين بحثى است كه مى گويد بازار هرچقدر كه نيازهايش را دقيق تر نشان بدهد، عرضه كنندگان آموزش هم به دنبال اين مى روند كه اين كيفيت را تعقيب كنند.
* از منطق بازار صحبت مى كنيد، گاهى اوقات ممكن است يك فن و تخصص از نياز بازار فراتر رفته و اشباع شود. شما كه برنامه هاتان را بر اساس نياز بازار تنظيم مى كنيد با اين رشته ها چه كار مى كنيد؟
- بايد حذف شود. يكى از اولويت هاى ما اين است كه رشته هاى موازى ورشته هاى اشباع شده بايد تبديل شوند و تغيير پيدا كنند. ما معتقديم كه آموزش ها حتماً بايستى تأمين كننده نياز بازار كار باشند. البته ما هنگامى كه از بازار كار صحبت مى كنيم، اقتصاد خانوار و معيشت آن را هم در نظر مى گيريم. يعنى در واقع مى توانم بگويم كه ما هنگامى كه از معيشت بحث مى كنيم، همه عناصرى را كه مى توانند در اقتصاد خانوار نقش داشته باشند را هم در نظر مى گيريم و به آن اهميت مى دهيم. قطعاً كسى كه با مهارتى آشنا مى شود، مى تواند به اقتصاد و معيشت خانواده كمك كند. اما آموزش هاى مهارتى كه منجر به شغل مى شوند از اهميت بيشترى برخوردار خواهند بود. چرا چون پرهزينه تر هستند و بيشتر نيرو مى گيرند و در نهايت مى توانند محصول كار را به كيفيتى كه مورد نياز بازار كار است برسانند.
* ما الآن در كشور سيستم آموزش چندگانه اى داريم كه مى توان گفت بخشى از عملكرد آنها نيز در راستاى فعاليت شما قرار مى گيرد، آيا اين موازى كارى ها اختلالى با شما ايجاد نمى كند؟
- ببينيد ما اهداف متفاوتى داريم. نظام آموزشى ما به هر حال يك بخش آموزشى رسمى دارد كه در اختيار وزارت آموزش و پرورش قرار دارد. آموزش عالى هم داريم كه دانشگاه علمى كاربردى هم در آن قرار مى گيرد. اما همين قوانين نشان مى دهد كه آموزش هاى كوتاه مدت ديگرى هم براى رسيدن و رفع نيازهاى فنى و حرفه اى مد نظر است. يك نفر ممكن است دكتر باشد ولى نيازمند اين باشد كه يك دوره آموزش نگهدارى از اتومبيل هم ببيند تا از وسيله نقليه خود نگهدارى كند. يا يك كسى ممكن است در يك مقطع ديگر توانسته است كه يك كارى را در اين زمينه ها انجام دهد. در مجموع من تصورم بر اين است كه ما بايد رشته هاى موازى را كاملاً حذف كنيم. رشته هاى جديد را دنبال كنيم. استاندارهاى كار را بالا ببريم و در مجموع نياز بازار كار را تغيير بدهيم.
*تنوع مهارت ها در ايران چگونه است؟
- ببينيد هنگامى كه مى گويم كه بازار تحت تأثير پديده هاى بين المللى است، همين را مى گويم. هر روز صبح يك مهارتى توليد مى شود. پشت آن يك شغلى شكل مى گيرد و ما بايد بتوانيم اينها را اصلاح كنيم، شناسايى كنيم، دنبال كنيم و از آنها استفاده كنيم. زيرساخت ها و توانايى هاى كشور ما در اين زمينه با محدوديت مواجه است. ما الآن ۵۰۰ استاندارد آموزشى را انجام مى دهيم. اينها را اصلاح كرده و به روز مى كنيم و در واقع ممكن است كه براى يك شغل چند مهارت را مكمل همديگر آموزش دهيم تا يك نفر با استفاده از سبدى از مهارت به سمت يك مهارت سوق داده شود تا از پس كارى كه لازم است برآيد.
* شما به محدوديت هايى در زيرساخت هاى مهارت آموزى اشاره كرديد. مى توانيد اين محدوديت ها را تشريح كنيد؟
- ببينيد! من گفتم صنعت و آموزش يك بافت در هم تنيده اى است. تحولات تكنولوژيكى و صنعتى است كه تعيين كننده تحول در ساختارهاى آموزش مى شود. ما اين تنگناها و مشكلات رادر سه يا چهار لايه مى توانيم بررسى كنيم. يكى از اين لايه ها در رابطه باسياست گذارى ها است. لايه اى كه در سطح بالاى كشور بايد سياست گذارى شود. به عبارتى همه عرصه كنندگان و مصرف كنندگان مهارت بايد بتوانند يك استراتژى تدوين كنند كه هر دو در قبال آن احساس مالكيت مشترى داشته باشند. چيزى كه ما الآن احساس مى كنيم كه در اين زمينه كمبود و محدوديت داريم، اين است كه ما در بخش هاى دولتى ممكن است در اين مورد صحبت كنيم، اما در پلات فرم ملى مشاهده مى كنيم كه نظام آموزشى ما يك نظام آموزشى يكپارچه نيست. بلكه اين نظام يك نظام آموزش چندگانه است و اينها بايد مكمل هم باشند و بتوانند راندمان روشن ترى با نقاط هدف دقيق ترى را پيگيرى كنند. لذا موقعى كه ما از يك نظام آموزشى يكپارچه برخوردار نيستيم و چارچوب صلاحيت ها تعريف نشده است، اين خودش يك تنگنا است. در رهبرى آموزش ها فنى وحرفه اى هم اين بحث وجود دارد. مامعتقديم كه در فرايند رهبرى آموزش هاى فنى و حرفه اى هم كسانى كه رؤساى بنگاه هاى آموزشى هستند، بايد قارد باشند هم در بخش آموزش هاى رسمى ما و هم در بخش آموزش هاى عالى و حتى غيررسمى ما بتوانند در تابعيت از آن استراتژى ها كه در عاليترين سطح با كمك ذى نفعان انجام مى شود، بتوانند همكارى و نقش داشته باشند. ما كار مى كنيم و آموزش مى بينيم براى چه كسى؟ براى بازار. بازار بايد بيايد و اظهار نظر كند. بايد سفارش بدهد. ما معتقديم آموزشى مؤثر است كه سفارش بازار كار پشت آن باشد. وقتى كه سفارش بازار وجود دارد مى توانيم بگوييم كه تضمينى وجود دارد و اين آموزش دور ريخته نمى شود و به نقاط هدف اصابت مى كند. ما را به آن نقاطى كه به دنبالش هستيم نزديك مى كند. حال به لايه اجرا مى رسيم. ما معتقديم كه تمام محيط هاى صنعتى، خدماتى و مراكز آموزشى و فنى و حرفه اى ظرف هايى هستند كه مى توانند ظرفيت هاى آموزشى را توسعه بدهند و سطح دسترسى را براى مناطق شهرى و روستايى بالا ببرند. براى مناطق محروم هم مى تواند اين كار را انجام بدهد. حتى مى تواند دسترسى جنسيتى را بين زنان و مردان ارتقا دهد. اينها موانعى هستند كه در نهايت محدود كننده هستند براى اين كه ما بتوانيم آن پلان اصلى آموزش هاى فنى و حرفه اى را در كشور پياده كنيم.
* برداشت من از صحبت هاى شما اين است كه ما بيشتر بر روى بعد نرم افزارى كار مشكل داريم.
- وقتى شما همه اين مسائل را كه اشاره كرديم با هم مورد تأمل قرار دهيد. همه چيز را مى بينيد. هم نرم افرازى وجود دارد، علم سخت افزارى. موقعى كه ما مى گوييم استانداردها را به استاندارهاى جهانى نزديك كنيم، هم بحث نرم افزارى وجود دارد، هم توليد مواد و منابع آموزشى مدنظر است. موقعى كه مى گوييم كه ساختارها بايد اصلاح شوند در فرآيند متدلوژى آموزشى هم ذى نفعان اجتماع مى توانند نقش داشته باشند. مصرف كنندگان كه در بازار هستند چه در بخش توليد و چه در بخش خدمات. مى خواهم بگويم حال بحث سخت افزارى كجا مطرح مى شود، كارگاه هاى ما بايد به آخرين تحولات تكنولوژيك نزديك شوند. موقعى كه بين تكنولوژى مورد استفاده در كارگاه و تكنولوژى بازار فاصله باشد، اين كار آموز با چه تكنولوژى اى آموزش مى بيند، با تكنولوژى اى كه با بازار فاصله دارد. يك مثال ملموس تر برايتان بزنم. شما يك پژوى ۲۰۶ مى خريد، مى بريد تعميرگاه محل تان. آنكه مى خواهد اين ماشين را تعمير كند هيچگونه آموزشى در مورد اين ماشين نديده است و مى خواهد با ماشين شما آموزش ببيند. اين از نظر ما يك اشكال است. اين ناكارآمدى است و مشكل ايجاد مى كند. لذا هنگامى كه ما مى گوييم صنعت بايد احساس مالكيت كند يعنى صاحب اصلى در واقعه چه در خط توليد چه در بخش خدمات پس از فروش همين صنعت است. همه اينها يك چرخه است كه با ارزش اند و بايد بر روى آنها كار شود.