|
درگفت وگو با دوتن از اساتيد برجسته مطرح شد
زبان انگليسى و چالش هاى نظام آموزشى كشور
|
|
|
تعداد بسيارزيادى از كنكوريها در زبان انگليسى نمره صفر مى گيرند سعيد پورزند بسيارى از دانش آموزان در شرايط فعلى براى ورود به دانشگاه با مشكلاتى در زبان انگليسى مواجه هستند. بطورى كه ضعف دانشجويان با كسب نمرات پايين در اين درس در مقاطع دانشگاهى مشهود است. اين درحالى است كه آموزش زبان انگليسى هنوز جايگاه خود را نيافته و آنگونه كه بايد و شايد اهتمام به آن مشاهده نمى شود. تعداد كم اساتيد زبان انگليسى در مقطع دكترا، تفاوت متدهاى آموزش زبان در آموزش و پرورش و آموزش عالى و... از جمله مواردى است كه درگفت و گو با دو تن از اساتيد برجسته زبان انگليسى موردتوجه قرارگرفت. دكتر بيرجندى و دكتر مفتون از جمله اساتيد صاحبنظرى هستند كه سالها در جهت تحقيق، تأليف و آموزش زبان انگليسى گام برداشته اند. دكتر پرويز بيرجندى در مقايسه وضعيت فراگيرى زبان انگليسى در قبل و بعد از انقلاب مى گويد: در اوايل دوره پهلوى آموزش زبان فرانسه مرسوم بود. بيشتر تحصيلكرده ها و روشنفكران آن زمان يا تحصيلات شان را در فرانسه گذرانده بودند يا در مدارسى كه اساتيد زبان فرانسه حضور داشته، آموزش مى ديدند. در آن اوان، رفت وآمد ميان ايران و فرانسه رايج تر بود. اما بعد از جنگ جهانى دوم و ورود فعال آمريكا به صحنه سياست جهانى و حضور در بيشتر كشورهاى خاورميانه و بويژه ايران و نفوذ استعمار انگليس، زبان انگليسى بتدريج براى خود جايى بازكرد و عده زيادى از نخبگان آن دوره كه فارغ التحصيل دانشگاه و يا دبيرستانهايى نظير دارالفنون بودند، براى ادامه تحصيل راهى انگليس شدند. به اين ترتيب زبان انگليسى متداول تر شد و جاى خود را در برنامه هاى آموزشى بازكرد. به گونه اى كه بخشى از برنامه درسى دوره شش دبيرستان در آن موقع شد. آن هنگام اگرچه زبان انگليسى رايج شده بود اما عده اى كه علاقه مند بودند، فرانسه و آلمانى مى خواندند. كما اينكه اين وضعيت اكنون نيز وجوددارد. رواج گسترده زبان انگليسى در سايه هجوم مستشاران خارجى، منجر به تأليف كتابهايى شد. پيش ازانقلاب كه خودم مشغول تحصيل بودم كتابهاى «ريدرز» چاپ آكسفورد وجودداشت. همچنين گروهى از كتابها تحت عنوان «گريدد انگليش» موجود بود كه بطوركلى كتابهاى بدى نبود. اما حاوى نكات مغاير با ارزشهاى حاكم بر جامعه بود. تأليف كتاب به جاى «تيچر ترينينگ» دكتر بيرجندى با اشاره به دعوتش از سوى دكتر حداد عادل درحدود سالهاى ۶۰ و ۶۱ عنوان مى كند: در آن موقع دكترحدادعادل به عنوان معاون پژوهشى وزارت آموزش و پرورش حضور داشت كه من، خانم صفارزاده و يكى دو نفر ديگر را براى بررسى كتابها دعوت كردند. ما بررسى خود را انجام داديم و از دكتر حداد خواهش كرديم به جاى تأليف كتاب، آموزش دبيران را برعهده بگيريم و به عبارتى برروى «تيچر ترينينگ» كاركنيم. چرا كه با توجه به ۷سال دبيرى زبان در آموزش و پرورش احساس مى كردم اولويت اول بايد ارتقاى سطح علمى دبيران باشد و بعد به فكر تأليف كتاب باشيم. درواقع به جهت پيچيدگى كار و عدم امكان اجرا و كمبود امكانات و پراكندگى آموزش رسمى دركشور، كتاب مى توانست از اولويتهاى بعدى باشد. اما حداد نظرش اين بود كه امكان اين كار به راحتى ميسرنيست و شما بياييد به تأليف كتاب بپردازيد. به اين ترتيب ما بنابر تأكيد و اصرار ايشان برآن شديم يك سرى كتابها را بازبينى كنيم كه درنهايت به اين نتيجه رسيديم كل كتابها در مقاطع راهنمايى و دبيرستان بايد تغييركند. وى با ذكر اين نكته كه در گذشته امكانات رايانه اى و نرم افزارى و دسترسى به منابع مختلف وجودنداشت، بيان مى كند: كتابهايى هم كه در سطح بازار وجودداشت و چاپ خارج بود، چيزى بهتر از كتابهايى كه قبل از انقلاب تدريس مى شد، نبود. واقعاً كتابها ديدگاههاى خيلى قديمى داشتند و اغلب چاپ شان به دهه ۵۰ و اوايل دهه ۶۰ ميلادى مى رسيد و از يافته هاى جديد روانشناسى و يادگيرى و درحقيقت علم آموزش، بهره چندانى نبرده بودند. با اين حال من با دكتر سهيلى كه الآن در ايران حضور ندارند و يكى دو نفر از كارشناسان آموزش و پرورش شروع به نوشتن كتاب كرديم و بيشترين وقت ما را تأليف كتاب اول راهنمايى (در سال ۶۱) گرفت چون از صفر شروع كرديم. باتوجه به شناخت دقيقى كه از آموزش و پرورش داشتم و باتوجه به اينكه پس از انقلاب فرهنگى و تعطيلى دانشگاه، تقريباً دوسال مداوم براى آموزش دبيران با آموزش و پرورش همكارى مى كردم، درنقاط مختلف توان علمى معلمان راهنمايى را خوب مى دانستم كه مناسب با وضعيت موجود كتابها تأليف شد. سپس كتابها وارد سيستم شد و تا دوره پيش دانشگاهى ادامه پيداكرد كه سالها طول كشيد و دراين دوران تجديد نظرهايى دركتابها صورت گرفت. آموزش ضمن خدمت دبيران درحد رفع تكليف يكى از مواردى كه همزمان با تأليف كتابها مى توانست درجهت تقويت آموزش زبان انگليسى در سيستم آموزشى آموزش و پرورش موردتوجه قرارگيرد، بحث آموزش ضمن خدمت دبيران بود. دكتر بيرجندى دراين ارتباط مى گويد: متأسفانه اين كار هم مثل اكثر كارها به صورت ضعيف و درحد رفع تكليف و اينكه صرفاً يك چيزى در گزارشها بيايد كه چنين كارى انجام شده، صورت گرفت و بطور جدى پى گرفته نشد. اين مسأله سالها براى ما مكافات و گرفتارى داشت چرا كه نمى توانستيم سطح كتابها را ارتقا دهيم چون دبيران مقاومت مى كردند. آنها گلايه هاى خاص خودشان را داشتند و مى گفتند با اين حقوق كم، با اين كلاس هاى پرجمعيت و با اين ساعات كم تدريس چه كار مى توانيم انجام دهيم. به هرحال فاكتورهاى زيادى وجودداشت كه به آموزش زبان در ايران آنطور كه بايد و شايد پرداخته نشد و به واقع آموزش و پرورش رسالت خودش را خوب انجام نداده است. وى مى افزايد: خيلى صريح بگويم ممكن است به مذاق مسؤولان آموزش و پرورش خوش نيايد ولى يكى از علل پيدايش اين امر ناشى از عدم ديد صحيح مسؤولان آموزش و پرورش و تصميم گيرندگان بود. بطورى كه يك روز مدت يادگيرى زبان را هفت ساعت مى كردند و ۶ ماه بعد در دوره پيش دانشگاهى تصميم گرفتند، مدت آن ۴ ساعت شود و يا اينكه ناگهان تصميم گرفتند به خاطر افت آموزشى براساس آمارهايى كه خيلى هم مستند نبود، تدريس زبان انگليسى را از سال اول راهنمايى حذف كنند و آن را از سال دوم راهنمايى شروع كنند و يا اينكه مدت ۴ ساعت آن به ۳ ساعت تبديل شود و يا به صورت ترمى - واحدى ارائه شود. يعنى دانش آموز يك ترم زبان انگليسى داشت و ترم ديگر نداشت. نياز آموزش و پرورش به متخصصان حال اين پرسش پيش مى آيد كه علت چنين تصميم گيريهايى چه بود؟ اين استاد دانشگاه در اين باره مى گويد: كسانى كه آموزش و پرورش را اداره مى كنند، متخصص آموزش نيستند اكثراً مهندس هستند كه فكر مى كنم جايگاهشان كارخانه ها و صنعت است. آموزش و پرورش بايد به متخصصان آموزش و پرورش و متفكران واگذار شود و برنامه ريزى كلان براى آن صورت گيرد. ولى متأسفانه آقايان هيچكدام در اين زمينه ها تخصصى نداشته و ندارند. الآن هم آموزش و پرورش دچار اين مسأله است كه ما سعى مى كنيم كارهاى خودمان را طورى انجام دهيم كه ارائه گزارش كنيم. به عنوان نمونه سال گذشته كتاب پيش دانشگاهى را عوض كردند كه من مخالف سرسخت آن بودم و مى گفتم شما چه اصرارى داريد كه از بالا شروع مى كنيد به جاى آن از اول راهنمايى شروع كنيد. علت اينكه كتاب پيش دانشگاهى را تغيير دادند و از ابتدا شروع نكردند اين بود كه هيچ برنامه دقيقى براى ۳ سال راهنمايى و ۴ سال دبيرستان وجود نداشت. در صورتى كه هزاران بار گفته شده بود كه بايد تعريف كنيم وقتى كسى از دبيرستان فارغ التحصيل مى شود، چه بايد بداند و برهمين اساس بايد از مقطع راهنمايى شروع كنيم. اما چون چيزى وجود نداشت و تهيه كتاب اول راهنمايى كار هركسى نيست و مشكل است ، اينها آمدند كتاب پيش دانشگاهى را تغيير دادند و تصور كنيد با اين كار چه مشكلى را براى آنهايى كه مى خواهند كنكور بدهند و در سالهاى قبل فارغ التحصيل شدند، به وجود آوردند. فكر مى كنم دكتر مفتون هم نظر مثبتى در اين باره نداشت. وى ادامه مى دهد: اين وضعيت نابسامان آموزش زبان به دانشگاه هم كشيده شده است. من ۱۵ سال مسؤول برنامه ريزى زبانهاى كل كشور در شوراى عالى انقلاب فرهنگى (۷۷ - ۶۳ ) بودم كه بعد خودم كنار كشيدم و الآن به اتفاق دكتر مفتون عضو شورا هستيم. متأسفانه در دورانى كه يكى از آقايان وزير آموزش عالى بود برنامه ما مبنى بر كاهش درسهاى عمومى و افزايش واحدهاى زبان فارسى و خارجى (انگليسى ) با عكس العمل چنان وحشتناكى مواجه شد كه وزير محترم وقت پيشنهاد كردند فارسى و انگليسى به كل حذف شوند. اما بعد از چانه زنى هاى بسيار زياد ۴ واحد زبان انگليسى يا خارجى تبديل به ۳ واحد شد. اعتقادم بر اين بود كه اصلا ً زبان انگليسى را نبايد در واحد و ساعت هماهنگ بگيريم. امروز ، زبان يك چيز تفننى و تجملى نيست. زبان وسيله و ابزار كار يك دانشجوى ليسانس و فوق ليسانس براى كسب دانش روز است. به عنوان مثال، مگر ما چقدر مى توانيم منتظر باشيم يك استادى يك كتابى را ترجمه كند و بعد بايد ديد اين ترجمه چقدر دقيق انجام شده و مطالب برگردانده شده است. حال اگر دانشجو زبان را خوب بداند بطور مستقيم مى تواند از منابع و مراجع خارجى استفاده كرده و دانش خود را به روز كند. اين به نفع كشور است و در حقيقت با انجام آن علم در كشور به روز مى شود. اگر برويد در دانشگاهها تحقيق كنيد گاهى اوقات به كتابهايى برمى خوريد كه ۲۰ سال قبل ترجمه شده ضمن اينكه بايد ديد كار ترجمه آنها چندسال طول كشيده كه همين مدت را بايد به آن سالها اضافه كرد. اين درحالى است كه در رشته هاى علوم تغييرات سريع شكل مى گيرد و در بعضى علوم مثل رايانه اين تغييرات ماه به ماه است و در چنين شرايطى اگر بزرگترين تيم و مركز را تشكيل دهيد، نمى توانيدخوب ترجمه كنيد. براين اساس دانشجو بايد زبان بداند و با اين زبانى كه ما يادش مى دهيم ،چطور مى تواند از آن استفاده كند؟ در اين ميان تنها يك گروه خاصى كه خودشان علاقه مند هستند، خودشان مى روندو به هرشكل و جان كندنى كه شده زبان را ياد مى گيرند. حال چقدر خوب و سريع مى توانند استفاده از زبان را ياد بگيرند،خود جاى بحث دارد. مثلاً به جاى خواندن ۱۰۰صفحه در روز با ۳ صفحه كلنجار مى رود و بايد هزار بار به فرهنگ لغت مراجعه كند و كارهايى نظير اين. عملكرد شعارگونه دكتر بيرجندى ادامه مى دهد: اين وضعيت آموزش زبان در كشور ما است. هيچ نوع برنامه خاصى برايش وجود ندارد. آموزش و پرورش بازهم شعارى عمل مى كند و اين بحث مطرح است كه آموزش زبان را به مؤسسات واگذار كنند و اينكه يكى دو درس را به زبان انگليسى تدريس كنند. ما راه را اشتباه مى رويم و اگر اين آقايان الفباى برنامه ريزى را درست ياد گرفته باشند، نيازى به اين كارها نيست. اصلاً چه نيازى داريم تمامى كسانى كه وارد دوره راهنمايى و دبيرستان مى شوند زبان بدانند. چرا اين همه نيرو بايد صرف كنيم؟ سال گذشته دو تن از نمايندگان (مجلس) مى خواستند دو طرح را با عجله در حوزه خودشان (پاكدشت و ملاير) پياده كنند ما را هم براى مصاحبه با يك سرى آدم فرستادند كه چندنفر را انتخاب كنيم براى آنكه آموزش زبان انگليسى از سطح دبستان شروع شود. حال شما ملاحظه كنيد كه در شرايطى پنج نفر ميهمان را به خانه خودتان دعوت مى كنيد كه غذا به اندازه كافى نداريد و يكدفعه ۲۰۰نفر ديگر را هم دعوت مى كنيد و با خود مى گوييد ان شاءالله يك طورى مى شود. خب براى تدريس در سطح دبستان معلم و مدرس آن را از كجا مى آوريم؟ ممكن است فكر خوبى باشد اما بايد ديد كه معلم آن هم تربيت شده است؟ بعد هم آمدند با يكى دو مؤسسه قرارداد بستند كه مدرس برايشان تربيت كنند. اين در حالى است كه يك سرى از مؤسسات، تخصصى در تربيت مدرس ندارند و به صرف اينكه چهاركلاس براى كودكان گذاشته اند احساس مى كنند متخصص آموزش زبان به كودكان هستند. وى مى افزايد: به حرفى كه ۲۳ سال قبل به حداد عادل گفتم و ايشان گفت فعلاً رويش بحث نكنيم، عقيده دارم و مى گويم زبان بايد يك درس انتخابى شده و كل برنامه هاى دبيرستان بايد متحول شود. اگر به برنامه ريزى درسى كشورهاى مختلف نگاه كنيم ، مى بينيم لازم نيست كسى كه مى خواهد برود در يك بازار ، مغازه و يا شركت كار كند، مثلثات، جبر و آناليز بخواند و يا هندسه ترسيمى و فيزيولوژى را در حد بالا بخواند. يك اطلاعات پايه اى لازم است داشته باشند اما ضرورتى ندارد همه درسها را همه فارغ التحصيلان بدانند. زبان را بايد به انتخاب خودشان بگذارند و بعد بهترين نيروها را براى آن كار انتخاب كنند. حالا اگر يكى پشيمان شد كه چرا در دبيرستان زبان نخوانده مى تواند در مؤسسات بيرون اين كار را دنبال كند. ولى ما با اين نيروها، برنامه ريزى و ساعات محدود ، جز اتلاف وقت بچه ها چيزى عايدمان نمى شود. نمى خواهم اعتبار كنكور سراسرى را زير سؤال ببرم اما اگر به نتايج آن نگاه كنيد مى بينيد قشر عظيمى از اين يك ميليون نفر، زبانشان در حد صفر است و اين نشان مى دهد تلاش و سرمايه گذارى انجام شده هدر رفته است. خب بايد فكرى كرد و چاره اى انديشيد. اينكه بخواهيم به همه آموزش زبان بدهيم و بعد آن را به مؤسسات ديگر واگذار كنيم بدتر از بدتر مى شود. درواقع با اين كار به بازار كسب و كار يك عده رونق بخشيده ايم بدون اينكه برنامه ريزى درستى كرده باشيم. وضعيت نابسامان آموزش زبان دركشور با اين آقايان هميشه وجود خواهد داشت. حتى وقتى ما در شوراى برنامه ريزى آموزش و پرورش بوديم ،كمترين مشورت با ما مى شد. تصميمات را مى گرفتند و بعد به گونه اى اعلام مى كردندكه يعنى ما هم درجريان قضيه بوديم. هيچ وقت با ما مشورت نمى كردند چون ما نقطه نظر علمى مى داديم و با اين تصميم گيريها مخالف بوديم. نمى توانيم الگوبردارى كنيم از ديد اين استاد دانشگاه توجه دقيق به برنامه ريزى كشورهاى مختلف ضرورى است؛ «بحث برسر اين است كه چرا نمى رويم سبد آموزشى كشورهاى ديگر دنيا را دقيق بررسى كنيم و مثلاً سبد آموزشى ژاپن را برمى داريم و مى آوريم. آيا شما به معلم ايرانى به اندازه معلم ژاپنى بهامى دهيد؟ آيا امكانات مدرسه ژاپنى را اينجا داريم؟ اينجا در برخى مناطق بچه ها روى زمين مى نشينند و يا كلاسها در كپر تشكيل مى شود. ما نمى توانيم الگوبردارى كنيم ، بايد شرايط خودمان را در نظر بگيريم. ديپلمه هاى ما وقتى فارغ التحصيل مى شوند، همه چيز مى دانند ولى هيچ كاره اند يعنى اصلاً كاردانى ندارند. اين جاى تأسف دارد. ما بايد موارد را از هم تفكيك كنيم بطورى كه يك گروه علاقه دارند رياضى فيزيك زياد بخوانندو وارد دانشگاه شوند و فردا اين افراد بايد دانشمند و محقق بشوند. يك عده هم دوست دارند زبان بخوانند. پس اينكه يك برنامه را به همه تعميم بدهيم ، اشتباه بوده است. در اينجا يك مثال ديگر مى آورم دو درس شيمى و بيولوژى رامى خواهند به انگليسى تدريس كنندخب مگر چند مدرس وجود دارد كه اين كار را در دوره دبيرستان بتوانند انجام دهند. اين شعار و نمايش است و ما فقط در حال نمايش هستيم. با اين وضعيت معجزه اى رخ نخواهد داد. در دانشگاه همان طور كه دكتر مفتون مستحضر هستند، در جايى نگران اين بودند دانشجويانى كه دكترا مى گيرند، زبان انگليسى را به اندازه كافى نمى دانند. آنها از من به عنوان برنامه ريز خواستند كه كارى كنم اينها زبان ياد بگيرند. من هم گفتم در اين زمان كوتاهى كه شما انتظار داريد چنين كارى غيرممكن است. چرا كه تصور درستى از آموزش زبان نداريد. در مدت ۶ماه نمى توان كسى را به آن حد رساند كه خودش بتواند مقاله بنويسد، در يك كنفرانس مقاله ارائه دهد و با يك جمع علمى در خارج از كشور تعامل داشته باشد. به همين خاطر پيشنهاد دادم كه در برنامه هاى دكترا حداقل دو درس را به زبان انگليسى ارائه دهند و سر كلاس هم جواب دانشجويان به فارسى داده نشود. از آن طرف ما هم در جهت آموزش زبان تلاش كنيم تا اين دو در يك نقطه تلاقى يابند. در مسائل آموزشى به قول چينى ها اگر يونجه بخواهيد ۲ماهه به عمل مى آيد، اگر گندم بخواهيد ۶ماه طول مى كشد و اگر گردو و گيلاس بخواهيد ۲۰سال طول مى كشد.» نظريات جديد دكتر پرويز مفتون هم كه از اولين متخصصان زبان انگليسى در ايران به شمار مى آيد با اشاره به اظهارات دكتر بيرجندى مى گويد: از گفته هاى دكتر بيرجندى اينطور استنباط مى شود كه زبان انگليسى، زبان استثمارى است. اما بايد گفت همانقدر كه يك انگليسى زبان در زبان انگليسى سهم دارد، يك هندى، يك پاكستانى و يك استراليايى هم سهم داردكه «انگليشز» است. در رابطه با نظرات دكتر، چند نكته ديگر را بايد عنوان كنم. يكى آنكه وقتى كتابها نوشته شدند؛ سؤال اين بود كه اصلاً زبان انگليسى در ايران تدريس بشود يا خير. يعنى اصلاً انگليسى رامى خواهيم يا نه. اين كتابها در آن موقعيت نوشته شدند و در دهه ۱۹۷۰ نظراتى كه در مورد زبان انگليسى ارائه مى شد، آنقدر به روز نبود و مطالبى كه عنوان مى شد، تكرار مكررات بود. از دهه ۱۹۸۰ نظرات مختلف آموزش زبان و يادگيرى آن مطرح شد. براى اين كتابها نظراتى استفاده شد كه بر مبناى نظريات روز بود و اگر اشكالاتى وجود داشت به اين خاطر است كه بعد نظريات جديدى مطرح شد. وى مى افزايد: كاملاً با نظرات دكتر بيرجندى موافقم كه موفقيت ما در آموزش زبان چه قبل و چه بعد از انقلاب ناچيز بوده است و علل مختلفى مى تواند در اين باره مطرح باشد. از طرفى بايد ديد كشورهايى كه در اين زمينه موفق بوده اند چه كارى انجام داده اند و چه سرمايه گذارى هنگفتى كرده اند. در آن زمان كشورهاى همجوار ما مثل عراق و عمان در زبان موفق بودند ولى ژاپن در اين خصوص موفق نيست كه يك علت آن مى تواند ساختار زبانى و عوامل فرهنگى باشد. نكته ديگر اينكه دكتر فرمودند يكى دو درس را به زبان انگليسى تدريس كنيم اما اين با قانون اساسى مغايرت دارد. به عبارت ديگر در قانون اساسى تصريح شده كه زبان آموزش بايد زبان فارسى باشد و اگر اين كار اتفاق بيفتد و دانشجو نتواند نمره خوبى كسب كند، مى تواند شكايت كند. وجود ديدگاه نويدبخش دكتر مفتون ادامه مى دهد: ديدگاه دكتر نسبت به آينده يك مقدار تيره تر از نگاه من است. فكر مى كنم ديدگاه نويدبخشى وجود دارد. به اين صورت كه برخلاف نظر دكتر كه فكر مى كنند خصوصى سازى آموزش زبان كار درستى نيست، تحقيقى با عنوان «خصوصى سازى آموزش زبان انگليسى» در آموزش و پرورش در حال انجام است كه مدير آن طرح نيز من هستم. اكنون در اين ارتباط در حال انجام يكسرى كارهاى آمارى هستيم و پرسشنامه هايى به ۱۰استان نظير تهران، اصفهان، يزد، سمنان و... ارسال شده و از معلمان، بچه ها و والدين شان نظرخواهى شده است. فكر مى كنم با تمهيدات صورت گرفته، نتايج مثمرثمر خواهد بود. يك تحقيق ديگر، استاندارد كردن مؤسسات آموزش زبان است كه استانداردهاى آموزشى مديريتى، يادگيرى، تدريس و... را شامل مى شود. در سايه ايجاد استانداردها اولاً رقابت بين كلاسها به وجود مى آيد و ثانياً شهريه به خاطر ارائه سرويس بهتر و تفاوتها در آموزش، متغير خواهد بود. تفاوت متد آموزشى اين استاد دانشگاه در خصوص تفاوت متد آموزش زبان در آموزش و پرورش و آموزش عالى عنوان مى كند: در دانشگاه زبانى كه تمام بچه ها مى خوانند، زبان انگليسى براى اهداف ويژه است جز كسانى كه در رشته زبان ، تحصيل مى كنند كه آن را هم به يك اعتبار مى توانيم انگليسى براى اهداف ويژه بگوييم. تعداد بسيار زيادى از بچه هايى كه در كنكور شركت مى كنند در زبان انگليسى نمره صفر مى گيرند حتى اگر نمره منفى را لحاظ كنيم، نمره منهاى صفر مى گيرند. خب اينها با دانشى وارد دانشگاه مى شوند و توقع شان اين است كه با ۳ساعت آموزش زبان مى توانند از كتابهاى علمى، فنى و... استفاده كنند. اين ۳ساعت، درس عمومى زبان است و بعضى رشته ها ۲ساعت زبان تخصصى خواهند داشت. بعضى رشته ها هم ندارند. در چنين وضعيتى و ورود از يك سيستم به سيستم ديگر چه توقعى مى توان داشت. آنهايى كه در دانشگاه موفق مى شوند، آنهايى هستند كه آموزش خصوصى ديده اند و بقيه مى توانند نمره اى از امتحان زبان بگيرند و قبول شوند بدون اينكه آن امتحان، چيزى را نشان دهد. در واقع براساس مطالبى كه درس داده مى شود يك امتحان برگزار مى شود. ما با اين ساعات تدريس هيچ موفقيتى نخواهيم داشت. مشكلات در كارشناسى ارشد مشكلات فراگيرى زبان انگليسى به همين جا ختم نمى شود و دانشجويانى كه مقطع ليسانس را مى گذرانند و ورود به مقطع فوق ليسانس را تجربه مى كنند با كار دشوارترى روبرو هستند چرا كه در اين مقطع استفاده از كتابهاى تخصصى به زبان انگليسى مطرح است و دانشجويى كه قادر به تأمين اين نياز خود نباشد با مشكلاتى روبرو خواهد بود. دكتر بيرجندى در اين زمينه و لزوم بهره مندى دانشجويان فوق ليسانس از زبان انگليسى مى گويد: تعداد دانشجويانى كه چه در دانشگاه دولتى و چه در دانشگاه آزاد در مقطع كارشناسى ارشد پذيرفته مى شوند زياد متأثر از ميزان معلومات زبان شان نيست. مثلاً ما در دانشگاه علامه اعلام مى كنيم براى فلان رشته ۱۰ نفر را مى پذيريم حالا ممكن است زبان شان در حد پايينى باشد. بايد در محتواى كارشناسى ارشد چاره جويى كرد چرا كه آنجا بحث جدى مى شود و نمى شود گفت بگذاريم دانشجو فارغ التحصيل شود و بعد خودش برود در يك مؤسسه زبان را ياد بگيرد. در اين مرحله دانشجو يابد كار تحقيقى انجام دهد و زبان بداند. بنابراين بايد ديسيپلينى به وجود آيد تا دانشجو را ملزم كند كه سطح زبان خودش را به سطح مطلوبى برساند. به طورى كه با گرفتن امتحانى توسط متخصصين آموزش زبان تشخيص بدهند دانشجو در چه نقطه اى قرار دارد و بعد به وى بگويند بايد به چه نقطه اى برسد. از سوى ديگر دانشگاه هم نبايد خود را ملزم به هزينه كردن براى دانشجويى كندكه در فراگيرى زبان كوتاهى كرده است. چون آموزشهايى كه در اين مقطع بايد داده شود، هزينه بر است و تحمل اين هزينه براى خيلى از دانشگاهها وجود ندارد.وى مى افزايد: عقيده دارم بايد فرصتى ۶ماهه يا يك ساله به دانشجو داده شود و مجددآً از وى امتحان گرفته شود اگر بعد از اين مدت خودش را به آن سطح لازم رسانده بود مى توان ۶ماه ديگر به زمان تحصيلش اضافه كرد. از سوى ديگر نمى توان گفت چون دانشجويان زبان نمى دانند نمى توانند وارد مقطع كارشناسى ارشد شوند چرا كه ما افراد زيادى داريم كه در رشته خود مثل جامعه شناسى ، اقتصاد و... باسوادند، اهليت داشته و عالمند و منصفانه نيست چنين افرادى با اين سطح علمى از حضور در مقاطع كارشناسى ارشد يا دكترا محروم شوند. ما بايد آنها را ملزم كنيم كه در مدت محدودى و به هر قيمتى زبان را ياد بگيرند. دانشگاه هم در حد حداقل توانش يك امكاناتى را فراهم كند اما خودش را متعهد نكند. تعداد كم اساتيد زبان از ديگر موضوعات مطرح در ارتباط با آموزش زبان در ايران، تعداد كم اساتيدى است كه موفق به دريافت درجه دكترا شده اند. به طورى كه تعداد آنهايى كه در گذشته دكترا گرفتند حدود ۱۰نفر برآورد مى شود و در اين باره نامهايى چون دكتر يارمحمدى، دكتر رياضى، دكتر تحريريان، دكتر بيرجندى، دكتر مفتون، دكتر صديقى، دكتر فلاحى، دكتر نوروزى، دكتر فقيه و دكتر فرهادى به چشم مى خورد كه تحصيلكرده آمريكا هستند. به گفته دكتر بيرجندى يك سرى هم كه جديدتر هستند (۳۰-۲۰ نفر) بعد از پيروزى انقلاب مدارك خود را از كشورهاى انگليس و استراليا اخذ كردند. اين در حالى است كه سيستم آموزشى اين دو كشور از زمين تا آسمان تفاوت دارد. در اين ميان راه اندازى دوره دكترا در دانشگاه آزاد باعث شد تا بر تعداد افرادى كه به درجه دكتراى اين رشته رسيده اند افزوده شود كه اين هم با تلاش دكتر بيرجندى و همكارانش از جمله دكتر مفتون ميسر شد به طورى كه ۲۰ نفر فارغ التحصيل شدند و به عقيده دكتر بيرجندى اين فارغ التحصيلان يك سر و گردن از خيلى از افرادى كه فارغ التحصيل خارج از كشور هستند، بالاترند. دكتر بيرجندى در بيان علت اين امر مى گويد: به خاطر سختگيرى هايى كه شده و اين كه اينها ۲۴ واحد درسى را گذراندند. من دانشجويى داشتم كه الآن در مازندران استاد دانشگاه است. وى ۲ سال به استراليا رفت و وقتى به دانشگاه علامه آمد تا دكترايش را بگيرد، گفت: «من در استراليا ديدم از آنهايى كه سر كلاس درس مى دادند، بيشتر مى دانم به همين خاطر برگشتم.» خب، اين باعث افتخار است. دوره دكترا را من با تلاش بسيار زياد و با مخالفت بعضى ها و با تشويق خيلى از همكارانم تأسيس كردم و اين برنامه را به تصويب شوراى عالى انقلاب فرهنگى رساندم. بعد هم در دانشگاه علامه و سپس شيراز، تبريز و اصفهان راه اندازى شد. دانشگاه تهران هم ۴-۳ سالى است كه اين مقطع را راه اندازى كرده و در دانشگاه تربيت مدرس از امسال شروع شده است. اميدواريم در آينده خيلى نزديك افراد بسيار زيادى در مقطع دكترا داشته باشيم تا بتوانند كمبودها را جبران كنند. روشى كه منسوخ شد دكتر مفتون در بيان توضيحى در خصوص يكى نبودن روش كار اساتيد زبان انگليسى چنين به طرح نظر مى پردازد؛ اين كه بگوييم روش كار اساتيد يكى نيست با اين كه انسجام ندارد، فرق مى كند. يكى نبايد باشد بدين خاطر كه دانش ما از اكتساب يا يادگيرى زبان اول و يادگيرى يا اكتساب زبان دوم آنقدر زياد نيست. هركدام از ما به نحوى فكر مى كنيم كه زبان آموزش به يك نحوه خاص انجام مى شود بنابراين با ابزار مربوط به آن وارد كار مى شويم. هنوز مؤسساتى هستند كه عقيده دارند مى توان زبان آموزى را از راه ترجمه انجام داد در حالى كه اين روش منسوخ شده است. به نظر من شيوه تدريس در عين حال كه بايد داراى انسجام باشد، نبايد يكسان باشد. در واقع شيوه كار انسجام داشته و همگن بوده و تابع سلايق علمى است. اگر فكر مى كنيد روشى وجود دارد كه بهترين روش است و اگر آن را استفاده كنيم مى توانيم سريعاً به هدف برسيم، بايد گفت نه چنين روشى وجود دارد و نه به وجود خواهد آمد. چرا كه زبان دو چيز مهم دارد؛ يكى زبان آموز كه انسان با پيچيدگى هاى زياد است و ديگرى مفهوم زبان كه آن نيز خود پيچيدگى زيادى دارد. مثلاً انيشتين با آن بهره هوشى بالا، انگليسى را مثل آلمانى ها صحبت مى كرد در حالى كه يك بچه ۵ ساله قادر است آواها را به خوبى فرا بگيرد. ترجمه با عنوان تأليف وقتى به اينجاى گفت وگو مى رسيم، ورود به بحث ترجمه هم جالب توجه به نظر مى رسد. دكتر مفتون در اين باره اظهار نظرى نمى كند اما دكتر بيرجندى، نقل قولى از سيمين دانشور را به ذهن مى آورد؛ «درجايى گفته بود هر كس نمى تواند كتاب بنويسد، مى رود ترجمه مى كند. ضمن اين كه براى ايشان به عنوان يك نويسنده برجسته احترام خاصى قائلم بايد بگويم اگر چنين باشد، جاى تأسف دارد. ترجمه يعنى خلق اثرى در سطح آن كارى كه نويسنده اصلى انجام داده يعنى همان پيام را به گونه اى به زبان مقصد براى يك عده خواننده جديد بتوان خلق كرد. متأسفانه اين ويژگى را در اكثر كتاب هايى كه ترجمه مى شوند، مشاهده نمى كنيم. البته ممكن است نويسنده از قلم بسيار خوبى برخوردار بوده، زيبا مى نويسد و ترجمه آزاد انجام مى دهد كه اين بسيار جالب مى شود مثل نمونه هاى ترجمه ذبيح الله منصورى. متأسفم اين را بگويم برخى كتاب ها را كه باز مى كنيم مى بينيم اسم تأليف را روى آن گذاشته اند در حالى كه ترجمه است و به دليل عدم تسلط بر زبان خارجى از ضعف هاى زيادى برخوردار است. هرجا هم كه مطلب پيچيدگى داشته، حذف شده است. متأسفانه وزارت ارشاد مى آيد و گير مى دهد به اين كه در جايى كلمه شراب وجود دارد و بايد حذف شود در حالى كه نمى آيد دقت كند و وقت صرف اين موضوع كند كه آيا فردى كه ترجمه كرده، امانت را حفظ كرده است يا خير؟ فقط روى واژه ها و لغات تكيه مى كند. كسانى كه بايد با كنترل مجوز بدهند صلاحيت و حوصله اش را ندارند. فكر مى كنم بايد نهضت بررسى ترجمه به وجود بيايد و عده اى بدون محابا و رودربايستى بايد بنشينند كارهايى را كه ترجمه مى شود با اصل مطابقت كنند تا مترجمينى كه يك شبه مترجم شدند، خودشان را جمع وجور كنند و ديگر جرأت ترجمه كردن نداشته باشند. در مجلات و روزنامه ها اخبار خارجى و گزارش ها به وضع اسف انگيزى ترجمه مى شوند كه قابل فهم نيستند و يا اين كه آنقدر ضعيف هستند كه وقتى كسى مى خواند گريه اش مى گيرد. خب چرا بايد اين طور باشد؟ حالا يك خبر را مى گوييم اثر چندانى ندارد ولى وقتى كتابى چاپ مى شود كه در اختيار عموم قرار مى گيرد به ويژه در حوزه علوم انسانى بايد خيلى دقت به خرج بدهيم تا كارى اصيل، ماندنى و قابل فهم باشد. بارها اتفاق افتاده كه دانشجويان گفته اند خواندن انگليسى يك اثر برايشان قابل فهم تر از زبان فارسى آن بوده است. بالاخره يك جايى مثل وزارت ارشاد بايد تيمى براى بررسى درست ترجمه شدن كتاب ها، ايجاد كند. حتى بعضى ترجمه هايى از رجال ديده بودم كه اسف انگيز بود. خب وقتى اينها چاپ شده و به خارج از كشور مى رود يك فرد خارجى از خواندن آن حالش به هم مى خورد. در اين ميان ناشرين هم تجارى به موضوع نگاه مى كنند و به اصالت كار توجه زيادى نمى شود. به هر حال در اين باره كنترلى وجود ندارد و وزارت ارشاد دراين باره وظيفه دارد.
|