شنبه ۲۵ تير ۱۳۸۴ -
Sat, Jul 16, 2005
فرهنگ و هنر
۳۱۹۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
«مرد سيندرلايى» چگونه نوشته و فيلم شد
بحثى درباره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
توضيح
مترجم كتاب مرگ قسطى مهدى سحابى است كه در صفحه فرهنگ و هنر روز شنبه ۱۸ تيرماه روزنامه ايران به اشتباه مهدى غبرايى ذكر شده بود. با پوزش از هر دو مترجم اين اشتباه بدين وسيله تصحيح مى شود.
«مرد سيندرلايى» چگونه نوشته و فيلم شد
با «مشت» تايپ كنيد
220032.jpg
منبع: نيويوركر ـ مترجم: وصال روحانى
لود شابازيان ورزشى نويس قديمى كه زندگى پرفراز و نشيب و سخت جيمز جى برادوك، قهرمان حقيقى فيلم سينمايى اخير «مرد سيندرلايى» را نگاشته است، اين كار را سالها پيش با شور و شوق انجام داد كه حالا در دنياى حرفه اى، نمونه آن كمتر ديده مى شود.
دوستانش مى گويند او چنان در هيجان اين كار غرق بود كه عرق از سر و رويش مى ريخت و چشمهايش برق مى زد. شايد هم او چاره اى جز اين نداشت، زيرا برادوك كه ايفاى نقش او در «مرد سيندرلايى» كار سينمايى جديد ران هاوارد با راسل كرو بازيگر مستعد اما تندخوى نيوزيلندى است، حقيقتاً روزهاى خاص و پرخطرى را پشت سر گذاشت و از زمان نخستين مسابقه حرفه اى بوكس خود به سال ۱۹۲۳ تا زمان شكست دادن مكس بائر در سال ۱۹۳۵ و كسب عنوان قهرمانى سنگين وزن جهان از اين طريق، وقايعى عجيب را به چشم ديد و تشبيه آن با زندگى هنرمندان شاخص نيز نمى توانست و نمى تواند يك تندروى و توصيف احساساتى تلقى شود.
همان طور كه برادوك «مشت به مشت» با حريفانش ستيز كرد تا بر تارك بوكس بنشيند و ۷ دهه بعد ما تجسم سينمايى زندگى پرمحنت او را پيش رو داشته باشيم، شابازيان در «پستو»ى بالايى خانه محقر مسكونى اش در ايالت نيوجرسى آمريكا نشست و به جنگ ماشين تايپى رفت كه تك تك احساسها و برداشتهاى او را در ارتباط با صعود تدريجى برادوك در عالم بوكس به تصوير كشيده اند و هر ضربه انگشتان او به پدالهاى حروف ماشين تايپ، حكم و منزلت مشتهاى بيشمارى را يافته بودند كه برادوك به سمت رقبايش انداخته بود.
كتاب «Relief to royalty» كه شابازيان در اين خصوص نوشت و توسط روزنامه وقت او (هادسون ديس پچ) چاپ شد، توسط انتشاراتى هاى معمولى توزيع نگشت و در نتيجه به طور سنتى به روى دكه ها و يا پشت ويترين كتابفروشى ها نرفت. در عوض شابازيان نسخه هايى اندك از آن را به دوستان برادوك و نزديكانش داد.
امروز يعنى در تابستان ۲۰۰۵ و به يمن پخش و توفيق نسبى فيلم «مرد سيندرلايى» كه از روى كتاب فوق ساخته شده است، اين اثر ادبى به يكى از بهترين كتب تاريخ درخصوص يك قهرمان مشتزنى و به واقع كل اين ورزش و دنياى پرشكوه مسابقاتى آن بدل شده و ارج و منزلتى عميق يافته است.
از آنجا كه اين كتاب و نسخه هاى آن هنوز ناياب است، هر نسخه آن به قيمت ۱۵۰۰ دلار به فروش مى رسد و با اين حساب بيشتر براى كلكسيونرها خوب است و نه عوام.
جره مى شاپ نويسنده يك بيوگرافى تازه از برادوك با همان نام «مرد سيندرلايى» مى گويد: «ارزش هاى كتاب شابازيان غير قابل توصيف است و اين كه نوشتن كتاب و اثر خودم بدون تكيه بر آن ممكن بوده است يا خير، چيزى است كه نمى توانم توضيح دقيقى را در خصوص آن بدهم و برايم ناشناخته است. من با خواندن آنچه شابازيان در «Relief to royalty» نوشته است، احساس و برداشت كاملى از آنچه در زندگى برادوك گذشته است، به دست آوردم و فهميدم قضاياى او از چه قرار بوده است.»
بيوگرافى تهيه شده توسط شاب و فيلم «مرد سيندرلايى» كه برخاسته از روى آن است، فقط بخشى از توجه فزاينده اى را شكل مى دهند كه اين روزها به ماجراهاى عصر ديپرشن (ركود اقتصادى در دهه ۱۹۳۰) مبذول مى شود و حداقل ۳ كتاب ديگر را هم در بر مى گيرد.
در سال ۱۹۲۹ جيمز جى برادوك بوكسور با استعداد و آينده دارى در نيوجرسى محسوب مى شد كه ۲۰ هزار دلار هم در حساب بانكى اش داشت، اما ناگهان همه چيز عوض شد. ابتدا بانك او در ايام ركود مقروض و منحل شد و سپس خود وى باخت نا اميد كننده اى را در برابر تامى لوگران، قهرمان «ميان سنگين» جهان متحمل شد.
اما مشتزنى تنها حرفه اى بود كه برادوك مى شناخت و به اين سبب و با وجود اين كه دست او به نوعى شكسته و هرگز به طور كامل درمان نشده بود، به شركت در مسابقات ادامه داد و طبعاً بر شمار شكستهاى او افزوده شد. او صاحب سه فرزند بود و ابتدا بايد به ارتزاق آنها مى انديشيد و اكثر كارگزاران بوكس معتقد بودند آينده چندانى ندارد و اين چنين بود كه او در سالهاى ۱۹۳۲ و ۱۹۳۳ بخشى از روزهايش را به كارگرى اختصاص مى داد تا خرج زندگى اش را درآورد و مايل هاى متوالى در اسكله هاى نيوجرسى راه مى رفت تا شغلى به دست آورد و كارى، ولو براى يك روز به او ارجاع شود.
وقتى در سال ۱۹۳۴ به دليل عدم پرداخت فيشهاى مربوطه، برق و گاز خانه اش قطع شد و سرماى زمستان شديد آن سال بر او و خانواده اش استيلاى بيشترى يافت، او به ناچار دست آنها را گرفت و در نقطه اى در حومه شهر ساكن شد و آنجا به كارگرى پرداخت. كار او حمل محموله هاى سنگين و قطعات چوب و الوار بود و براى اين كه درد كهنه دست راستش و شكستگى ديرپاى آن خوب شود، برادوك بيشتر از دست و شانه چپش سود مى جست. رنج و درد زندگى برادوك را مقاوم تر ساخت و با اين كه مربى و مشاور او، جو گولد مبارزه وى با كورن گريفين معتبر را در عرض فقط دو روز جور كرد و فرصتى براى تدارك و تمرين برادوك وجود نداشت. اما او اين حريف را با قدرت شكست داد. چند برد بعدى، برادوك را در جدول مدعيان عنوان قهرمانى بوكس سنگين وزن جهان بالا كشيد و با اين اوصاف ومقدمات كه نبرد ۱۳ ژوئن ۱۹۳۵ او با مكس بائر جور شد و برادوك با شكست دادن اين حريف و كسب مقام قهرمانى جهان، يك شبه ره صد ساله رفت و تبديل به يك پديده در اين ورزش و لقب مرد سيندرلايى به او اطلاق شد. اما لود شابازيان كه مطلب را با نام و وصف او شروع كرديم و از ۲۰ سالگى دبير سرويس ورزشى روزنامه ديس پچ در يونيون سيتى نيوجرسى شده بود، از همان آغاز و اولين مبارزات برادوك مرجع آماتورها او را زير نظر داشت. مقابل چشم هاى او برادوك از حدود و ثغور آماتورى فراتر رفت و به يك مدعى در نزد حرفه اى ها بدل شد و وقتى هم كه نزول كرد، باز شابازيان حاضر بود تا در ستون هاى روزنامه اى و لابلاى كلماتش به او نهيب بزند و وى راتشويق به بازگشت به ايام اوجش كند. زمانى كه مبارزه با بائر از راه رسيده و همه پيش بينى كردند برادوك در اين ديدار قلع و قمع خواهد شد، فقط شابازيان بود كه پاى او ماند وبه تمجيد از ارزش هاى او پرداخت.
از اين طريق آنها با يكديگر دوست شدند و شابازيان به قانونى ترين نويسنده براى توصيف سال هاى قهرمانى برادوك بدل شد. طى دو سالى كه برادوك مقام قهرمانى بوكس سنگين وزن جهان را در اختيار داشت (او در سال ۱۹۳۷ اين مقام را به جو لوئيز مشهور سپرد) وى و لود شابازيان در گردهمايى ها و اجتماعات و مناسبت هاى مختلف در ارتباط با بوكس حضور يافتند و مسابقات متعددى را از سر گذراندند. بين آنها تفاوت هاى زيادى ديده مى شد. برادوك، يك ايرلندى - آمريكايى بلند قد(۱‎/۹۰مترى) بود كه زياد اهل حرف زدن نبود و حرف هايش را با اعمالش چه در داخل رينگ و چه در بيرون از آن مى گفت و لود در نقطه مقابل مثل يك سخنران و تبليغاتچى اجتماعات بزرگ بود كه پشت ميكروفون مى ايستاد و پرشور درباره اين بوكسور غير متعارف حرف مى زد و او را معرفى مى كرد و از كلماتش مثل عباراتش بر روى كاغذ آتش و احساسات مى باريد. موهاى او سياه سياه و پرپشت و مثل يك «برس» قديمى بود. جى برادوك نوه جيمز برادوك در تابستان داغ ۲۰۰۵ مى گويد: «پدر بزرگ من و شابازيان بسيار نزديك و از وضع يكديگر با خبر بودند و لود به واقع يكى از اعضاى خانواده ما به شمار مى رفت. اين ارتباط به واقع هيچگاه سست نشد.» جى برادوك كه نظراتش از اين قرار است و كليف هالينگز و ورس كه ايده ساخت فيلمى از روى زندگى اين بوكسور را در هاليوود مطرح كردند. بيشتر روى قصه ها و داستان هاى موجود در خانواده براى اين مهم تكيه كردند و ابتدا كتاب لود شابازيان را نخوانده بودند.
اما در زمان تهيه فيلم در تورنتو، كادر تهيه كننده به سركردگى ران هاوارد بارها با كتابخانه مركزى نيوجرسى تماس گرفتند و مكرراً پرسيدند كه آيا برادوك بر روى شنلى كه بر تن مى كرد نشان يك عقاب هم داشت يا خير و آيا اين قضيه صحت داشته است يا نه. چارلز ماركس يكى از مسؤولان اين كتابخانه براى يافتن پاسخ اين سؤال به كتاب لود شابازيان روى آورد و جوابش را گرفت. نه، برادوك چنين عقابى را بر روى شنل خود نداشت اما بر روى شورت هاى بلند ورزشى اش نقش يك شاهين را حك كرده بود.
كوين جانسون يكى از مسؤولان بنگاه رويال بوكز در بالتيمور چندى پيش و بعد از ۵ سال جست وجو به نسخه اى از كتاب شابازيان دست يافت و ۱۵۰۰ دلار براى آن پرداخت. اگر به نتيجه تحقيقات او و اظهارات خاندان شابازيان رجوع كنيم، حدود ۲۵۰۰ نسخه از آن كتاب چاپ شده بود كه صدها جلد آن در زمان جنگ جهانى دوم به سربازان اهدا شد تا زندگى برادوك را بخوانند و از آن روحيه بگيرند. باب شابازيان پسر لود يكى از كسانى است كه به چنين چيزى معتقد و مدعى وقوع آن است و نسخه اى ديگر پر كشيد و رفت و به كجا و در دست هاى كى، بدرستى مشخص نيست. فقط اين مبرهن است كه برادوك در ۳۰ نوامبر ۱۹۷۴ از دنيا رفت و از آن پس كتاب شابازيان دوباره در هادسون ديس پچ به صورت پاورقى تجديد چاپ شد و در آن زمان از كار مطبوعاتى شابازيان بيش از ۵ دهه مى گذشت. شابازيان كه تا آخرين روزهاى عمر درباره دشوارى ها و اشتياقاتش براى نوشتن كتاب مربوطه سخن مى گفت، نيز در جولاى ۱۹۹۰ دار فانى را وداع گفت و توصيه هاى او به نويسنده هاى جوان كه مشتمل بر كلمات «بچه ها با مشت حروفچينى كنيد» مى شد، زبانزد همگان است، ولى بايد پذيرفت كه ۱۵ سال بعد از مرگ وى نيز كمتر كسى با توفيق او اين كار را انجام داده است. يك عكس ديرپا از آن سال هاى دور هنوز در دست است. عكسى كه در آن برادوك پس از شكست دادن بائرو كسب مقام قهرمانى بوكس سنگين وزن جهان با يك دست شابازيان را در آغوش گرفته و دست ديگرش را داور به نشانه پيروزى مرد سيندرلايى بالا برده است.
اينكه ۷۰ سال از آن تاريخ مى گذرد و انگار هر دو زنده اند؛ مشت هاى يكى و تايپ هاى ديگرى. حداقل اين كه اثر آنها اصلاً از بين نرفته است.
بحثى درباره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
فرار به سوى سرزمين هاى ناشناخته زبان
محمدحسين عابدى ‎/ قسمت سى و ششم
برخى از صاحبنظران، استعاره را مجازى مى دانند كه براساس علاقه مشابهت شكل گرفته است و آن را در ذيل مبحث مجاز بررسى مى كنند و برخى هم فصلى جداگانه را به استعاره اختصاص مى دهند اما آنچه كه در اين ميان به كار من مى آيد استفاده از اصل «نياز به قرينه» در بحث استعاره است. چرا كه مى توانم براى توضيح بهتر آنچه كه پيشتر آمده است از آن استفاده كنم.
در واقع همچنان كه در مجاز، ما نياز به قرينه داريم و آن را به مجاز براساس علاقه مشابهت يا استعاره تعميم مى دهيم؛ بايد شاعر، در كشف روابط تازه ميان كلمات و بويژه در مرحله ساختن يا ارائه اين كشف، كدهايى را به مخاطب ارائه دهد و يا به نوعى، با استفاده از اصل قرينه، از خدشه دار شدن ارتباط جلوگيرى كند.
شاعر مى تواند با استفاده از بافت زبانى و الزام به وجود قرينه، كشف خود را ارائه كند. به همين شكل درباره هويت تازه كلمات هم مى توانيم از اين اصل استفاده كنيم و دوباره بر اين نكته تأكيد كنيم كه ايده آل شعر هفتاد اين نيست كه هر كلمه در هر بار تكرار خود، با تغييرى همراه باشد چراكه در اين صورت ارتباط غيرممكن مى نمايد؛ همچنين ايده آل شعر هفتاد اين نيست كه كلمات، هر بار بى هيچ كم و افزونى تكرار شوند چنانچه پيش از اين بسيار رايج بود؛ ايده آل شعر هفتاد اين است كه كلمات در تغيير هويت خود، ردى از هويت تازه خود بر جاى بگذارند و بر «رد به جاى گذاشتن» تأكيد كنيم. همين جا حتماً بايد اين نكته را هم ذكر كنم كه وجود قرينه، به معناى ارائه همه قرائت هاى ممكن از روابط تازه ميان كلمات نيست و بسيار ممكن است كه خواننده شعر، رابطه هايى را كشف كند كه براى خود شاعر هم تازه باشد. همچنان كه اين اتفاق براى خود شاعر هم ممكن است رخ بدهد و شاعر در دوباره و چندباره خوانى شعر خود، به تازگى هايى دست يابد كه پيش از آن مورد نظر او نبوده است.
در اين ميان، نكته بارز و مهمى كه مى توان به آن اشاره كرد درباره ارتباط شاعر با شعر خود است. شاعر پس از آن كه شعر را ارائه داد؛ خود به منزله خواننده اى محسوب مى شود كه مى تواند در شعر، نكات و روابط تازه اى را كشف كند و البته يافتن نكات نو در شعر، چيزى نيست كه منحصر به شعر هفتاد باشد اما آن روابط تازه اى كه در شعر هفتاد كشف و سپس ارائه مى شود با آنچه كه تا پيش از آن رايج بود متفاوت است. از اين رو در اينجا به ذكر اين نكته پرداختيم كه پيشتر اشاره كرده بوديم كه يكى از موارد آسيب شناسى شعر هفتاد، همين نكته است كه برخى از شاعرانى كه شعر خود را به آن منسوب مى كنند در ساختن و ارائه كشف هاى خود (به فرض وجود چنين كشف هايى)، هيچ ايده و طرح مشخصى ندارند و در شعر آنان كلمات، هيچ ردى از هويت تازه خود بر جاى نمى گذارند.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |