شنبه ۲۵ تير ۱۳۸۴ -
Sat, Jul 16, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۱۹۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
دشوارى هاى سنجشگرى در ساحت دين
مصطفى ملكيان
220092.jpg
آنچه از پى خواهد آمد متن سخنرانى مصطفى ملكيان - دين پژوه شاخص روزگار ما - است كه به بحث پيرامون سنجه هاى ديندارى پرداخته است. ملكيان كه درعرصه هاى دين پژوهى و فلسفه دين صاحب نظر و نظريه است در بحث خود كوشيده است به پاره اى از مشكلات و موانعى بپردازد كه در مسير تعيين سنجه هاى ديندارى قابل تصور و تحقق است. ذكر اين نكته ضرورى است كه گفتار حاضر، در سومين نشست بررسى سنجه هاى ديندارى به تاريخ ۹ تيرماه سال جارى در دانشگاه تربيت مدرس با حضور برخى پژوهشگران و مشتاقان عرصه دين پژوهى القا شده است و گروه انديشه «ايران» به درخواست مكرر مخاطبان خود، متن كامل اين گفتار را عرضه مى كند و اميد مى برد كه توفيق نشر مطالب ديگرى از ايشان را داشته باشد.
گروه انديشه
آنچه در اين گفتار عرضه مى شود بررسى مشكلاتى است كه در باب سنجه هاى ديندارى و تعيين اين سنجه ها به لحاظ نظرى و مفهومى - و نه به لحاظ عملى - وجود دارد. پرداختن به اين موضوع، با توجه به ادبيات و مكتوبات وسيعى كه در اين زمينه وجود دارد - اعم از روانشناسى دين، جامعه شناسى دين و تا حدى تاريخ اديان - حتى به صورت بسيار موجز دشوار است. با اين همه بدون پرداختن به جزئيات به پاره اى نكات كلى ، در اين باب اشارت مى كنم. بديهى است كه پرداختن به فروع وجزئيات بحث در حوصله اين گفتار نمى گنجد وتنها كليات رئوس اصلى بحث مورد توجه قرار خواهد گرفت. به نظر مى رسد كه موانع و مشكلات مفهومى در اين بحث به طور كلى به چهار دسته قابل تقسيم است:
۱ - تعاريف دين
۲ - انواع و اقسام دين
۳ - انواع و اقسام ديندارى
۴ - ملاك و معيار تشخيص ديندارى
نفس گنجاندن اين چهار دسته از موانع و مشكلات، ذيل چهار مبحث جدى نظرى به خودى خود مبارك است چرا كه حتى در ميان مكتوبات دين پژوهان غرب هم بعضاً اين چهار مبحث از يكديگر تفكيك نشده اند و لذا گاه شاهديم كه تعريف دين را با انواع دين و مورد آخر را با انواع ديندارى در هم مى آميزند. بر اين اساس نفس تمايز قائل شدن ميان اين چهار مبحث، نشان از دقت نظر و احتياط عملى دارد. نقطه عزيمت بحث من همين تفكيك و تمايز است و به هر يك از آنها به طور مجزا خواهم پرداخت.
۱ - تعريف دين
اگر به تأسى از دكارت در پى آن باشيم كه براى تعريف يك مفهوم ، به دنبال «وضوح» و «تمايز» باشيم و اين دو را شرط لازم - و نه كافى - براى سخن منطقى بدانيم لاجرم بايد گفت كه در تعريف دين، هم از جهت وضوح و هم از جهت تمايز، با مشكلاتى مواجه خواهيم بود. براين اساس تفكيك ميان « تمايز» مفهوم دين و
« وضوح» مفهوم دين ضرورى است.
وقتى سخن از تمايز به ميان مى آيد مقصود آن است كه مفهوم مورد نظر ما از مفاهيم نزديك به آن، چگونه متمايز مى شود اما وقتى سخن از وضوح به ميان مى آيد مقصود آن است كه خود آن مفهوم فى حد نفسه و در درون خود بدون در نظر گرفتن ربط و نسبت هايى كه با امور مشابه خود دارد چگونه قابل عرضه و ارائه است. به تعبير ديگر، در تعريف دين، يك بخش سلبى و يك بخش ايجابى وجود دارد. بخش سلبى آن به تمايز مفهوم دين مرتبط است و بخش ايجابى اش به وضوح آن ربط پيدا مى كند. در عرصه «تمايز» مفهوم دين - كه بخش سلبى تعريف دين است - به نظر مى رسد كه در مكتوبات اين مبحث چندين پديده با دين خلط مى شود. برخى از اين پديده ها و مفاهيم كه بعضاً با دين در مى آميزند و لازم است در مقام تمايزيابى، دين را از آنها متمايز كرد، از اين قرار است:
الف: معنويت ب : زيستن اخلاقى ج : عرفانى نگرى د: تعبد هـ : ايمان و: خرافه پرستى ز: بت پرستى ح : خشكه مقدسى
اين هشت مفهوم يا هشت پديده، مفاهيم نزديكى با دين هستند اما فى الواقع دين نيستند. هر يك از آنها ربط و نسبت هايى البته با دين دارند كه نوع ربط و نسبت آنها از تباين تا عموم و خصوص مطلق يا من وجه است. با اين همه هر نسبتى با دين داشته باشند بايد گفت كه دين غير از آنهاست. بنابراين چنانچه قرار باشد تعريفى از دين عرضه شود لاجرم بايد به گونه اى باشد كه تمايز دين را از اين هشت مفهوم و پديده، مشخص كرده باشد. به عبارت ديگر چنانچه كسى تعريفى از دين عرضه كند كه آن تعريف با يكى از اين هشت مفهوم، مساوقت و مساوات پيدا كند معيار تمايز را در تعريف دين مراعات نكرده است. به اين اعتبار، در عرصه «تمايز» بايد به تعريفى سلبى از دين رسيد كه حاكى از آن است كه دين مثلاً خرافه پرستى يا معنويت يا تعبد ويا... نيست.
220020.jpg
اما در عرصه«وضوح» كه تعريفى ايجابى از دين عرضه مى كند ، مشكلاتى به چشم مى آيد. دست كم چهار دسته مشكل در اين عرصه وجود دارد.
اول اينكه تعاريفى كه از دين شده است گاهى «جامع افراد» نيست و لذا همه دين ها را شامل نمى شود. دوم اينكه گاهى اين تعاريف «مانع اغيار» نيست يعنى شامل چيزهايى غير از دين هم مى شود. اين دو مشكل يا دين را زياده مضيق مى گيرند يا زياده موسع. سوم اينكه گاهى اين تعاريف بيش از حد بدبينانه است و در تعريف دين، نوعى بدبينى گنجانده شده است مثل تعريفى كه دين را افيون توده ها مى داند يا تعريفى كه دين را ناشى از روان نژندى هاى آدمى مى داند.اين نوع تعاريف مخصوصاً در ميان كسانى كه به نهضت اول و دوم روانشناسى تعلق دارند (روانكاوان و رفتارگرايان) به وفور ديده مى شود. چهارم اينكه گاهى اين تعاريف بيش از حد خوش بينانه است. مثلاً وقتى دين به «اخلاق تعالى يافته» تعريف مى شود يا به «بهترين و زيبايى ترين كارى كه با تنهايى خود مى توان كرد» تعريف شود نوعى خوش بينى در تعريف گنجانده شده است.
اين چهار دسته مشكل در عرصه ايجابى يعنى در عرصه «وضوح» تعريف دين به چشم مى آيد. بنابراين بايد تعريفى واضح از دين داد كه نه مانع افراد باشد، نه جامع اغيار باشد، نه خوش بينانه باشد، و نه بدبينانه. البته خوش بينانه و بدبينانه بودن در صورتى به عنوان مشكل جلوه مى كند كه «فى بادى النظر» و در نگاه نخستين باشد. چه بسا عندالتحقيق روشن شود كه دين اساساً خوش بينانه يا بدبينانه است. در ميان روانشناسان دين و جامعه شناسان دين كه به تعريف دين پرداخته اند اين مشكلات به كرات وجود دارد. حتى مى توان گفت حدود ۴۰۰ تعريفى كه از دين عرضه شده است تقريباً ذيل يكى از اين اقسام مى گنجد. مشكل آنجاست كه به محض اينكه كسى بخواهد تعريف از دين عرضه كند كه يكى از اين آفات چهارگانه را نداشته باشد، دست بسته خواهد ماند. اينكه چگونه مى توان تعريفى از دين عرضه كرد كه مبتلا به اين چهار آفت نباشد كار لازمى است كه البته در مسير اين گفتار نيست. اما همين قدر بگويم كه عرضه تعريفى كه عارى از اين چهار مشكل باشد بسيار بسيار دشوار است. نبايد تصور كرد كه با ابطال اين چهار تعريف معيوب، به راحتى مى توان سراغ تعريف پنجم رفت كه فاقد مشكلات مذكور باشد. در واقع سراغ تعريف پنجم رفتن همان و با مشكلات بسيار بسيار جدى برخورد كردن همان. مايلم كه به يكى از شبهاتى كه در اين زمينه وجود دارد بپردازم.
شايد برخى تصور كنند كه چه بسا بهترين راه براى تعريف درست ازدين اين باشد كه همه اديان را گردآورى كنيم و از ميان آنها، مؤلفه يا مؤلفه هاى مشترك را استخراج كنيم و در تعريف نهايى دين بگنجانيم. اما واقع مطلب آن است كه اين شيوه گو اينكه واقع بينانه جلوه مى كند اما به غايت خطاست.
فرض كنيد مى خواهيم اديان را در يكجا جمع كنيم تا به ويژگى هاى مشترك آنها برسيم و آن ويژگى هاى مشترك را در تعريف دين بياوريم. اگر ماركسيسم هم خود را در اين جمع وارد كرد آيا شما مى توانيد بگوييد چون تو دين نيستى به اين جمع وارد نشو؟ اگر چنين بگوييد ماركسيسم خواهد گفت چرا به من به عنوان دين نگاه نمى كنيد؟ در جواب او ممكن است گفته شود كه مثلاً تو به خدا اعتقاد ندارى.
در آن صورت ماركسيسم پاسخ خواهد داد پس شما از قبل مى دانسته ايد كه اعتقاد به وجود خدا يكى از ويژگى هاى دين است و اين خلاف آن چيزى است كه مى خواسته ايد انجام دهيد. چون شما قصد داشتيد اول همه دين ها را گردآوريد وبعد از آن به ويژگى يا ويژگى هاى مشترك اديان دست پيدا كنيد. اما معلوم است كه پيشاپيش ويژگى دين را مى دانيد. مى بينيد كه اين شيوه ، شيوه درست و دقيق و عارى از تناقضى نيست. براساس اين ملاحظات و محظورات است كه بسيارى و بلكه اكثريت دين پژوهان به اين باور پايه رسيده اند كه بايد از تعريف دين دست شست. نه تعريف ذات گرايانه ارسطويى رسا و گوياست، نه تعريف جان لاك كه به ويژگى هاى اسمى نظر داشت قابل اتكاست؛ و به نظر ويتگنشتاين درباره شباهت خانوادگى چندان به كار مى آيد. به گمان من نظريه خانوادگى همان ايراداتى را دارد كه نظريه ارسطو و نظريه جان لاك.
۲. انواع و اقسام دين
مبحث دوم كه همچنان با مشكلات و موانعى مواجه است مبحث انواع و اقسام دين است.
سخن اين است كه فرضاً تعريفى از دين توانستيم عرضه كنيم. بر اين اساس امكان دارد كه امور متعددى مصداق اين تعريف دين واقع شود. اما نكته آنجاست كه اين مصاديق متعدد در دل خود جلوه ها و نمودهاى متعددى هم خواهد داشت. به عبارت ديگر دين به تعبير منطقيون، يك «جنس» است كه در درون آن «نوع»هاى متعددى وجود دارد كه هيچ يك قابل فرو كاستن به ديگرى نيست. اديان جهان بسيار متنوع اند. علاوه بر تكثر، تنوع هم وجود دارد و تنوع اديان بسيار پيچيده تر از تكثر از اديان است. براى تبيين تنوع اديان ذكر يك مقدمه ضرورى است.
ساليان درازى است كه در ميان فيلسوفان - على الخصوص كسانى كه در حوزه انسان شناسى فلسفى يا علم النفس يا فلسفه نفس و ذهن كار مى كرده اند - اين ايده وجود داشته است كه آدمى داراى چند ساحت وجودى است.
فيلسوفان در باب شمارش ساحات وجودى آدمى مباحث بسيار مفصل و پيچيده اى عرضه كرده اند. با قطع نظر از اين مباحث پيچيده نظرى، آدمى به صرافت طبع و با استناد به فهم عرفى خود به اين «تشخيص» مى رسد كه برخى ساحت ها در وجود آدمى قابل توجه است.
ساحت اول، ساحت باورها، عقايد و دانش هاست. اين ساحت، ساحت شناختارى (Cognitive) در وجود ماست. ساحت دوم، ساحت احساسات، لذات، خوشايندها و بدآيندها، نفرت، عشق، دوستى، اميد و... اين ساحت نيز ساحت عاطفى (emotive) يا احساسى (affective) است. ساحت سوم، ساحت خواسته ها و اراده است. اين ساحت هم ساحت ارادى(conative) وجود ماست. اين ساحات سه گانه، ساحات درونى وجود انسان است. افزون بر اين ساحات سه گانه، يك ساحت چهارم، هم وجود دارد كه ساحت عملى (active) در وجود ماست. در اين ساحت، آدمى دست به عمل مى زند. اين ساحت به نوبه خود به دوقسم تقسيم مى شود. عمل درونى، عمل بيرونى. مراد، البته درون و بيرون بدن نيست. در اين تقسيم بندى، منظور از عمل درونى آن است كه وقتى انجام مى گيرد فقط خود عامل از آن باخبر است. عمل بيرونى هم آن است كه وقتى انجام مى گيرد به صورت بالقوه، ديگر يا ديگرانى غير از خود عامل از آن باخبر مى شوند. مثلاً تلاش درونى يك انسان براى مهار حسد يك عمل درونى است كه ديگرى الزاماً از آن با خبر نيست. اعمال بيرونى هم كاملاً مشخص هستند. راه رفتن، سخن گفتن و... مصداق عمل بيرونى اند. از سوى ديگر اعمال يا كنش هاى بيرونى هم به دوقسم اند: اعمال بيرونى فردى - اعمال بيرونى جمعى.
عمل بيرونى فردى، عملى است كه اگر كسى كاملاً تنها باشد باز هم مى تواند انجام دهد مثل خوردن و آشاميدن. عمل بيرونى جمعى عملى است كه تحقق آن جز به شرط حضور ديگرى ناممكن است مثل رقابت كردن، همكارى كردن يا دروغ گفتن يا سخن گفتن. اعمال بيرونى جمعى يا اجتماعى نيز خود به دو قسم فرعى تقسيم مى شوند: اعمال بيرونى اجتماعى بسيط (غيرمضاعف)، اعمال بيرونى اجتماعى مركب (مضاعف). مثلاً شركت در يك تجمع يا در يك تظاهرات، عملى اجتماعى و بيرونى است اما ميزان جمعى بودن آن مضاعف است. من وقتى در سطح جامعه حرف مى زنم يك عمل اجتماعى بيرونى بسيط انجام داده ام اما اگر بخواهم در اجتماع، مثلاً تظاهرات كنم به شكل مضاعف عمل جمعى انجام داده ام. يعنى بايد گروهى ابتدا وجود داشته باشد و من از طريق عضويت در آن گروه، عمل تظاهرات را انجام دهم و اين متفاوت است از مثلاً سخن گفتن در يك جمع. مثال ديگرى مى زنم؛ كسى كه لباس تميز و مرتب مى پوشد يك عمل جمعى بيرونى انجام مى دهد اما كسى كه مدپوش است يك عمل جمعى بيرونى مركب انجام داده است. يعنى چنين كسى با يك گروه مشاركت دارد و شرط آن عضويت در يك گروه اجتماعى است. براى پوشيدن لباس تميز، عضويت در يك گروه و مشاركت با آنها شرط نيست اما براى مدپوش بودن شرط است.
بر اساس همين تقسيم بندى، مى توان به انواع اديان پى برد. اديان ، بسته به اينكه به كداميك از اين ساحات، بيشتر يا كمتر توجه كنند متنوع اند. البته نوع بندى اديان، شكل هاى متعددى پيداكرده است اما من مايلم به نوع بندى يكى از متفكرين حوزه دين پژوهى اشاره كنم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |