|
زنان عجيب
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
زنان عجيب
چشمانى در انگشتان
منا كربلايى در هفته هاى نخستين سال ۱۹۶۳ ميلادى جرايد روسيه و ايستگاه هاى خبر پراكنى آن به نشر گزارش هاى متعددى درباره يك زن جوان شگفت انگيز پرداختند كه تحت آزمايش دانشمندان شوروى قرار گرفته بود. آنها شنيده بودند اين زن جوان ظاهراً قادر است از طريق نوك انگشتانش ببيند كه البته در نظر دانشمندان كاملاً بى اساس مى آمد. ولى براى نقطه پايانى بر اين شايعات، انستيتوى بيوفيزيك آكادمى علوم شوروى، از اين خانم خانه دار ۲۲ ساله به نام - رزا كوله شووا- دعوت كرد تا براى آزمايش به آن مركز بيايد. وى نيز پذيرفت و به مسؤولين گفت او اين استعداد خارق العاده را تصادفاً وقتى ۱۶ سال داشت و هر دو چشمش بر اثر يك سانحه باند پيچى شده بود، كشف كرده است. دانشمندان شكاك هم چشمان زن را پانسمان كردند و با چسب زخم و ورقه آلومينيومى بستند و حتى در برخى تست ها او را وادار كردند تا يك كلاهخود غواصى فلزى را بر سر بگذارد تا احتمال هر گونه نيرنگ و فريب از بين برود. با اين همه آن زن جوان صحنه به صحنه مجلات و كتبى را كه آنها پيش رويش مى گذاشتند، مى خواند و بدون اشتباه به شرح تصاوير و عكس ها مى پرداخت و حتى دقيقاً رنگ هاى تصاوير مختلف را برايشان مى گفت! زن جوان براى ديدن با سر انگشتانش، آنها را حدود نيم اينچ بالاتر از مطلب يا جسمى كه در اختيارش قرار مى دادند، مى گذاشت. به گفته خودش مى توانست با لمس صفحات رنگ ها و حروف را تشخيص دهد... ولى بدون لمس حتى اين كار را سريعتر انجام داد! يكى از گيج كننده ترين نمايش هاى وى، قابليت مرموزش در وصف عكس هاى براقى بود كه جلويش مى گذاشتند. او چنان با شرح جزئيات به توصيف صفحه ها و افراد موجود در تصاوير مى پرداخت كه شكى وجود نداشت كه عملاً آنها را مى بيند... گرچه امكان به كارگيرى چشم هايش را در اين كار به هيچ وجه نداشت. آكادمى علوم شوروى اذعان كرد اوعملاً با سر انگشتانش مى بيند، ولى چگونگى اين امر را كسى نمى دانست!
|
|
|
|
|
هيچ بچه اى اجازه ندارد!
* آيا كودكان را با خودمان همه جا ببريم؟ اين كار درست نيست و بايد گفت جالب نيست كه وقتى در ميهمانى شام و يا در حال گپ زدن با شخصى هستيد، دوست شما در حال جدل با فرزندش باشد كه گاهى روميزى را مى كشد و يا مدام روى فنجان چاى مى كوبد. در واقع در اين موارد كودك هم اذيت مى شود. دختر ۴ ساله ام بسيار سرسخت است و اين كار او مرا عصبى مى كند. با اينكه او را خيلى دوست دارم، اما نمى توانم گاهى با او كنار بيايم، چه بايد بكنم؟ - تمام مادران گاهى (روزها، هفته ها، سالها) از شيطنت هاى كودكشان به ستوه مى آيند، حتى بچه هايى كه خلق و خوى آرامترى دارند ممكن است به مرور مانند انسانهاى بى فرهنگ رفتاركنند كه ما بايد آنها را تربيت كرده و بدون خدشه وارد كردن به روحيه شان آنها را هدايت كنيم. وقتى گاهى ناگزيريد با او برخورد كنيد به او يادآور شويد كه هرچند گاهى با او تندى مى كنيد، ولى او را دوست داشته، به او احترام مى گذاريد. يادتان نرود كه اگر با كودك ۴ساله سرسخت، حساس و لجوجتان نمى توانيد كنار بياييد، هميشه نتيجه اين عمل براى او بد نيست. حتماً دوست داريد روش هايى براى تحسين شخصيت فرزندتان بيابيد. وقتى سرحال تر هستيد و به او اجازه مى دهيد بيشتر با اسباب بازى هايش بازى كند يا چيزى درست كند بايد به او بگوييد: «آفرين، تو وقتى كارى را شروع مى كنى حتماً آن را به پايان مى رسانى». يا پس از يك مشاجره با او بگوييد: « تو نبايد سرمن فرياد بكشى، اما بايد بتوانى از خودت دفاع كنى» و يا وقتى به شما امر مى كند كه كارى را انجام دهيد، به او بگوييد « تو رئيس من نيستى». رمز موفقيت در زندگى با يك كودك سرسخت اين است كه بدانيد او به طور عمد اين كارها را نمى كند، بلكه اقتضاى سنش است. مارى شدى نويسنده كتاب «پرورش كودك پر انرژيتان» مى گويد: «اين زمانى است كه مى توانيد او را شناخته و به او بياموزيد كه براى خود و ديگران احترام قائل شود.» سازش دائمى بين والدين و كودك غيرممكن است، گاهى عقب نشينى كنيد. اين كار روى هر دوى شما تأثير مثبت مى گذارد. * مترجم: ليلا كاظمى
|
|
|
|
|
پدران و ارتباط نزديك با دختر
مطالعات نشان مى دهد دخترانى كه خود را به پدرانشان نزديك تر احساس مى كنند ، در مدرسه و دوره كارى و حرفه اى خود موفق تر هستند. جو كلى (joe Kelly) - رئيس گروه دفاع از حقوق «دختران و پدران » - با توصيه هاى زير به پدران پيشنهاد مى كند تا با دختران كوچكتان رابطه تنگاتنگ ترى برقرار كنيد. فعاليت هاى جسمانى : اين كليشه را كه ورزش فقط براى پسرهاست، دور بريزيد. با دخترتان به بازيهاى پرسروصدا و خشن،قدم زنى و حتى فوتبال بپردازيد. تقويت قوه تخيل: به دنياى تخيل دخترتان ملحق شويد ، ميهمان ويژه ميهمانيهايش باشيد. اجازه دهيد با اسباب بازيهايش شما را به شكل قهرمانهاى داستانى درآورد و حتى با يكديگر به خلق داستانهاى تخيلى بپردازيد. حفظ ارتباط : در خلق آثارهنرى به دخترتان كمك كنيد. برايش كتاب بخوانيد. او را به تئاتر ببريد و در انتخاب همبازيهايش نظارت كنيد. نشان دادن علاقه به فعاليت هاى دخترتان نشان مى دهد كه به او اهميت مى دهيد.
|
|
|
|
|
زنى نشسته روى پله لب پريده زندگى
|
|
|
فاطمه مصطفوى
زن بر روى لبه پله خاكسترى بيمارستان نشسته، نگران است. نمى داند بچه كوچك را چه كسى در آغوش مى گيرد. زن ديگرى روى پله بالاتر نشسته. نوزادى به دنيا آمده، اما همزاد او جسم ناخوانده ديگرى هم در رحم مادر جا گرفته. توده اى كه مادر را بسترى كرد و فرزند را آواره آغوشهاى ناخوانده. زن جوان ۲۶ ساله اى در اتاق يكى از بيمارستانهاى تهران ۱۰ روز است زايمان كرده، ولى نوزادش را هنوز نديده، به جز همان ساعات اول. تمام انتظارها، شاديها و خنده ها ناگهان بر لبها خشكيد، وقتى توده اى همزاد نوزاد در شكم مادر پديدار شد و جا خوش كرد. زنهاى سرطانى در اتاقهاى آبى كمرنگ به انتظار لحظه هاى واقعه مانده اند. چيزى درون آنها چنگ مى زند. فضه تقى نژاد، تازه به بيمارستان آمده، مى گويد آماده ام تا فردا عمل شوم. او از بوشهر آمده، اما مادر زينت السادات چندين ماه است روى تخت نشسته. او از يك غم قديمى، غم هشت ساله مى گويد: تمام زيبايى و زندگى مرا دخترم برد، برد پيش خدا. او از زينت السادات مى گويد و اينكه: زينت السادات من هم عزيز بود و رفت، نفيسه من هم عزيز بود و رفت. مادر دو بار باردار شده بود و هر دو دخترش امروز از دستش رفته اند. نفيسه ۴ ساله و زينت ۲۵ ساله و حالا دختر ديگرى را در خانه نگهدارى مى كند. مى گويد: همسرم هم آواره پاركهاست. گاهى به تهران مى آيد و گاهى به بابل بر مى گردد. زن جوان روى پله نشسته و مى گويد: زبان پدرم تلخ است. ما از بندرعباس آمديم. در خانه خاله ام مانده ايم. پدرم ديروز به ديدن مادرم آمد، اما آخر سر با هم دعوايشان شد و رفت. زن جوان ديگرى كه همسر برادر مادر تازه زاست، مى گويد: مريض ما كسى را ندارد. مادرش مرده. مادرشوهرش هم همينطور. او معتقد است خانواده شوهرش تا وقتى او را مى خواهند كه سالم باشد. خواهر اين بيمار كه اصلاً حرف نمى زند، فقط سر تكان مى دهد. وقتى مى پرسم بچه تازه به دنيا آمده را شما نگهدارى مى كنيد؟ هيچ نمى گويد و زن برادرش مى گويد: نه، ما هر دو بالاى سر او هستيم. مى داند مريض است، اما مريضى اش را نمى داند. زن مسنى وارد اتاق مادر زينت السادات مى شود. تخت خالى را از آن خود مى كند و مى رود. زن جوانى به هر دو بيمار اتاق مى گويد: خواهش مى كنم به او نگوييد بيماريش چيست، از بيمارى خودتان هم نگوييد. اما همراه يكى از بيماران از كادر پزشكى گله مند است. او مى گويد: خودم شنيدم كه دانشجويانى كه همراه پزشكان آمده بودند، جلوى مادرم گفتند كه سرطان دارد و به همراهان ديگر مى گويد: مطمئن باشيد حتماً مريضهاى شما هم تا حالا فهميده اند. دكتر اعظم السادات موسوى در اين باره معتقد است: بايد نوع بيمارى را به مريضها گفت:، ولى اينكه مثل كشورهاى اروپايى به بيمار بگوييم تو تا فلان موقع زنده مى مانى، اين درست نيست، چون مرگ و زندگى دست خداست. مادر زينت السادات كه تمام لحظه هايش را ياد دخترش پر كرده، همه چيز را دست خدا مى داند. مى گويد: همه كاره خداست. فقط خدا مؤثر است. فقط خدا مى تواند. دكتر موسوى مى گويد: سرطانهاى زنان خيلى بى متولى بود. اين شد كه از چند سال پيش زير نظر دكتر هنجنى فوق تخصص اين رشته را در ايران راه اندازى كرديم تا درمان سرطان از اول به درستى صورت گيرد. او معتقد است ۲۵ درصد بيماران ارجاعى درمان نادرستى را در برخى مراكز گرفته اند و باعث شده سرطان در آنها پيشرفت كند. منيژه جرجانى: معلم بازنشسته عربى كه به نهايت لاغرى رسيده است، مى گويد: هر روز ما را با اين بيمارى به بخشهاى مختلف بيمارستان مى كشانند تا با پاى خودمان به سونوگرافى، آزمايش، اسكن يا انستيتوكانسر برويم و اين براى يك بيمار خيلى سخت است. وقتى از خانم جرجانى مى پرسى كه از خانواده ات كسى به تو رسيدگى مى كند يا نه، اشك چشمان ناباورش را مى پوشاند و رو به مادر پيرش مى كند. فقط مادرش به داد او مى رسد. او خوشحال است كه همكاران مدرسه اش به ديدارش مى آيند، اما از شاگردانش خبرى ندارد و چقدر مشتاق ديدن آنها در اين روزهاى بيمارى است. اميد بيماران را زنده مى كند و جان دوباره اى به آنها مى دهد و زن همچنان اميدوار روى تخت خوابيده تا شايد روزى همسرش هم به سراغش بيايد و دوباره به او اميد بدهد. اين زن پوستى كشيده بر استخوان است و تمام صورتش پر است از لكه هاى سفيد. دكتر موسوى درباره اميد بهبود معتقد است: وقتى بيماران اميد را از دست مى دهند، بيمارى به طور وحشتناكى پيشرفت مى كند. بهداشت روان و اميد روى سيستم دفاعى مؤثر است و نا اميدى و روحيه پايين اين سيستم را ضعيف مى كند. او روشهاى روان درمانى، مديتيشن و موزيك درمانى را هم غير از تقويت اميد و قوى سازى سيستم ايمنى بدن نمى داند. اين پزشك فوق تخصصى سرطانهاى زنان كه با زندگى و مرگ هر دو با هم سر و كار دارد، به گروه (تيم) درمانى سرطان اعتقاد قوى دارد و مى گويد: در كشورهاى اروپايى تنها پزشك زنان يا متخصص سرطان به درمان اقدام نمى كند، بلكه اين مداوا در گروهى متشكل از پزشك زنان، متخصص سرطان، روانپزشك و روانشناس، مددكار اجتماعى، پرستار، جراح، راديوتراپيست، بافت شناس و پزشك خانواده صورت مى گيرد و همه در تصميم سهيمند. او بر نقش مددكار اجتماعى در خانواده ها تأكيد و اضافه مى كند: خيلى از خانواده ها نمى دانند با يك زن سرطانى چطور بايد رفتار كنند و مددكار در اينجا به آنها آموزش مى دهد. آزيتا زرين، مددكار اجتماعى در اين باره مى گويد: در خانواده هاى ايرانى نقش مددكار در خانه و در كنار خانواده به كلى فراموش شده است. وقتى زنى كه تا ديروز سررشته تمام فعاليتهاى خانواده، محرم اسرار همسر و فرزندان و تكيه گاه و ستون بوده، امروز بيمار مى شود و مجبور است بيشتر وقت خود را روى تخت بگذراند و يا براى جلوگيرى از درد داروهاى خواب آور بخورد و بخوابد همه زندگى به هم مى ريزد و كم كم آن زن خود را منزوى، ناتوان و فراموش شده احساس مى كند، همين امر سرعت بيمارى او را بيشتر كرده و نا دانسته خانواده را از يك سرمايه ارزشمند محروم مى كند؛ در صورتى كه وجود مددكار اجتماعى در تيم درمانى و در كنار خانواده مى تواند، آنها را به نقش مهم خود در درمان مادر يا همسر آگاه كند. بيمارانى كه به سرطان مبتلا مى شوند از چند سو نگرانند. زهره بهتاش مى گويد: از روزى كه مادرم عمل كرد تا حالا حدود ۵ ميليون تومان خرج كرده ايم و مى دانم كه مادرم نگران اين مخارج است. از طرف ديگر او كه در خانه نيست همه كارها بر دوش خواهر كوچكم است و پدرم از اين بابت ناراضى است و گاهى به زبان مى آورد و مادرم به اين دليل هم نگرانى دارد. گاهى وقت ها هم كه احتياج به مراقبت زيادترى دارد ما دخترها قرار مى گذاريم هر روز يكى پيش او بمانيم و مادرم باز نگران زندگى ما و همسرانمان است كه مبادا از دست ما خسته شدند. حالا هم براى بار دوم عمل دارد و بعد از عمل بايد در خانه يكى از اقوام بمانيم چون خانه ما در بندر عباس است و مى دانم كه مادرم چقدر خجالت مى كشد. خانم نورى كه او هم بيمار جنوب كشور است مى گويد: همه اميدم به خداست. ما فقط يك پايمان در اين دنياست ( و مى خندد). او از مخارج سنگين درمان مى گويد و از همسرش راضى است. فقط از برادرش خجالت مى كشد كه بيشتر مخارجش را او داده، مى گويد وقتى خانواده اى درآمد زيادى نداشته باشد به چه درد مى خورد؟ بيماران از محيط كسالت آور بيمارستان ناراحتند. دخترى كه قرار است مادر جوانش را امروز به اتاق عمل ببرند يك لحظه آرام نمى گيرد و به نگهبان با چشمان اشك آلود التماس مى كند؛ بگذار پيش مادرم باشم. درها بسته است و نگهبان مراقب كه كسى تو نرود. زهره بهتاش مى گويد: همين حالا كه ما را از بخش براى بازديد پزشكان بيرون مى كنند همه چيز را به مريضمان مى گويند. دختر بى قرار وحشت مى كند، نه... خدا نكند... مادر من روحيه ندارد و اگر بفهمد همه چيز تمام مى شود. زهره بهتاش به مرد نگهبان اشاره مى كند و مى گويد: اين مرد با لحن زشتى هر روز ما را از بخش بيرون مى كند و گاهى مى گويد توچه كاره اى؟! ... از همراهان مى پرسى رئيس بيمارستان را تا حالا ديده ايد؟ و همه به اتفاق مرد نگهبان را نشان مى دهند و مى گويند: رئيس اوست. اوست كه اجازه ورود و خروج مى دهد. از فاطمه كه مى پرسى چطور شد كه فهميدى مريض هستى؟ چه علائمى داشتى؟ فاطمه خانم مى گويد: سالم سالم بودم. حتى سونوگرافى هم از تخمدان كرده بودم. اما يكدفعه شكمم بزرگ شد. به اندازه باردار هشت ماهه و بلافاصله پيش دكتر رفتم و با اسكن فهميدند به سرطان تخمدان مبتلا شده ام ( و مى خندد). دكتر اعظم السادات موسوى درباره راههاى تشخيص سرطان تخمدان مى گويد: متأسفانه سرطان ديررسى است. معمولاً در مرحله اول و دوم تشخيص داده نمى شود. ولى آزمايشهاى گرانى مثل تومور ماركر هم براى اين تشخيص مناسب نيست. چون هم به خانمهاى زير ۶۰ سال جواب قطعى نمى دهد و هم گران است. او وجود علائمى چون بزرگ شدن شكم و سوء تغذيه را هشدار دهنده مى داند و همچنين به خانمها توصيه مى كند حتماً سالى يكبار به پزشك زنان مراجعه كنند ؛ چون هم هزينه درمان برخودشان و كشور تحميل نمى شود و هم دچار معضلات بيمارى سنگينى مثل سرطان نمى شوند. بخش سرطان زنان دنيايى است از زنانى كه تمام سرمايه شان اميد به خدا، اميد به بهبود و حمايت خانواده است. آنها كه در حصار چنگالهاى يك بيمارى محصور شده اند مى توانند با مديريت بر بيمارى آن را براى هميشه پشت سر بگذارند. بيمارى چون كودكى است كه نياز به تربيت دارد؛ اگر بيش از حد ميدان را بازببيند پيشرفت مى كند. خانم م- مدير يكى از مراكز نگهدارى سالمندان سالها پيش بيمار همين بيمارستان بود. سرطان رحم او تا مرحله سوم پيشرفت كرده و كار درمان مشكل شده بود. او با مديريت بر بيمارى و اميد به خدا سرطان را پشت سر گذاشت و امروز كه در آن مركز خيريه هنوز مدير است، كمتر كسى مى داند كه روزى با چنين بيمارى اى دست و پنجه نرم مى كرده است. خانم دكتر موسوى مى گويد: خانمهايى كه سرطان مى گيرند گاهى از سوى همسرانشان طرد مى شوند، مخارج بيمارى سنگين است و گاهى خانواده ها به رو مى آورند كه از عهده درمان سنگين او بر نمى آيند. گاهى خانواده ها نشان مى دهند كه ديگر خسته و نا اميدند، در حالى كه اگر مرد خانواده مريض بود همين زن با هرچه در توان داشت به جنگ بيمارى و به حمايت از شوهر بر مى خاست. زنها حساستر و شكننده ترند و احتياج به حمايت دارند. چه خوبست كه NGOى حمايت از زنان سرطانى به همت خود بيماران بهبود يافته راه اندازى شود. يكى از مريضها كه تا حدى توان كار را بازيافته و در يكى از مركز خيريه فعاليت مى كند مى گويد: اين كارپول لازم دارد و خود خانم دكترها براى راه اندازى آن بايد پيشقدم شوند. خانم م- بيمار شفايافته هم كه خود درگير آسايشگاه سالمندان است به ساعتش نگاه مى كند و مى گويد: دير شده. وقت تنگ است. بايد دنبال آدمهايى گشت كه وقتشان آزاد است. * زنى با نان بربرى تازه صبح را به ميان مريضهاى بخش سرطان مى آورد و روحيه را. او مى گويد مريض را در حل امور زندگى بايد دخالت داد. او را از زندگى نبايد حذف كرد. دكتر موسوى به بيمارستانهاى خارج از كشور اشاره مى كند و مى گويد: هاسپتيكس مرحله بعد از بيمارستان است. محل براى اقامت بيمارانى كه روزهاى سختى را مى گذرانند. بيمارستانى با پذيرايى شبيه هتل و تيم درمانى جسمى و روانى كه كارشان تنها دادن اميد روزهاى باقى مانده زندگى به مريض است. در اينجا بيمار حتى براى تغيير دكوراسيون و انتخاب رنگ اتاقش اظهار نظر مى كند. او را در همه كار شركت مى دهند. به لحظه باقى مانده اش جان مى دهند تا حق زندگى تا آخرين لحظه عمر را داشته باشد. اين مراكز اقامتى- درمانى متأسفانه در ايران وجود ندارد. اين پزشك با دلسوزى آخرين كلمات را مى گويد كه با واقعيتها بايد منطقى برخورد كرد، بايد ايمان داشته باشيم كه معاينات زودبه زود درصد بهبود را بالا مى برد و ايمان داشته باشيم بيمارى سرطان در مرحله اول تا ۹۵درصد احتمال بهبود و در مرحله دوم ۸۵ درصد امكان درمان دارد. پس تا فرصت هست به سلامت خود اهميت بدهيم.
|
|
|
|