يكشنبه ۲۶ تير ۱۳۸۴ -
Sun, Jul 17, 2005
فرهنگ و هنر
۳۱۹۳
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
مرورى بر آثار فرشته ستايش نقاش
يك هفته با هنر
نگارخانه ها
- نگارخانه مهرين: آثار نقاشى هانيبال الخاص و ليلا ثمرى، ۲۵ تا ۳۰تيرماه، ساعت بازديد ۱۶ تا ،۲۰ نشانى: كوى نصر (گيشا) خيابان فاضل غربى (جنوبى) شماره،۲۱ طبقه اول
- نگارخانه شيرازى: نمايشگاه سياه قلم «:ندا ميران زاده» ۲۴ تا ۲۹تيرماه، ساعت ۱۶ تا ،۲۰ خيابان آفريقا، بالاتر از چهارراه جهان كودك، خيابان پديدار، ساختمان شهروز، طبقه اول
- نگارخانه نقش جهان: آثار نقاشى «ناهيد قربانى آذر» ۲۳ تا ۲۸تيرماه، ساعت ۱۷ تا ،۲۱ نياوران، خيابان مژده، خيابان نخجوان، آيت الله محمودى،۲ شماره۵۹
- گالرى كمال الملك: آثار نقاشى «محمد على محدث» ۲۴تير تا ۶مردادماه، ساعت ۱۰ تا ،۲۰ پاسداران، نبش گلستان سوم، ساختمان شماره۱
- گالرى هفت ثمر: نقاشى هاى «نگار آميخى» ۲۴ تا ۲۹تيرماه، ساعت ۱۶ تا ،۲۰ خيابان مطهرى، كوه نور، خيابان پنجم، شماره۲۵
- نگارخانه بهاران: مرورى بر آثار منوچهر نيازى، ۱۷ تا ۲۷تيرماه، ساعت ۱۷ تا ،۲۱ ميدان ونك، انتهاى شيراز جنوبى، كوچه بهاران، شماره۲‎/۱
- نگارخانه اثر: نمايشگاه نقاشى «على رضا» ۱۷ تا ۲۹تيرماه، ساعت۱۱ تا ،۲۰ خيابان ايرانشهر، خيابان برفروشان، مقابل خانه هنرمندان.
- گالرى گلستان: نمايشگاه عكس از «ارشيا كيانى» ۲۴ تا ۳۰تيرماه، ساعت ۱۶ تا ،۲۰ دروس خيابان شهيد كماسايى، شماره۴۲
مرورى بر آثار فرشته ستايش نقاش
از بارورى سطح تا كشف خود
220125.jpg
احمدرضا دالوند
مكان: گالرى سيحون- تهران
زمان: ۴ تا ۹ تير ماه ۱۳۸۴
تكنيك: Mixed Media
تعداد: ۲۴ اثر
فرشته ستايش در سال ۱۳۳۸ در تهران متولد شد و پس از اخذ ديپلم براى فراگيرى زبان و ادامه تحصيل به آلمان رفت.
با آغاز جنگ ايران و عراق، به كشور مراجعت كرده و در تهران به ادامه تحصيل در رشته مترجمى زبان آلمانى پرداخت.
وى از سال ۱۳۶۰ نزد اساتيدى چون پروانه اعتمادى و آيدين آغداشلو به فراگيرى هنر نقاشى مشغول شد.
تاكنون در بيش از ۳۰ نمايشگاه گروهى در ايران و ساير كشورها از جمله: آلمان، كانادا، آمريكا و امارات شركت كرده و اين ششمين نمايشگاه انفرادى او در ايران است. فرشته ستايش در حال حاضر عضو پيوسته انجمن نقاشان شهر گوتينگن آلمان بوده و با اين انجمن همكارى مستمر دارد.
بخشى از آثار ارائه شده در اين مجموعه «آبستره» و بخش ديگر «فيگوراتيو» است. تكنيك اين آثار تركيب چاپ و نقاشى با به كارگيرى لوازم و ابزار متنوع از جمله تكه چسبانى، رنگ روغن، آكروليك، جوهر، پاستل و مداد رنگى است.
نقاش در آثار ارائه شده در تلاش به تصوير كشيدن چالش هاى انسان معاصر با عناصر زيستگاه خويش از جمله علم، تكنولوژى، مدرنيسم، هنر، مذهب و عرفان است؛ چالشى پيگير براى يافتن معنايى انسانى و هويتى نوين.
* سالشمار فعاليت ها در ايران:
- نمايشگاه گروهى در گالرى سيحون:
۱۳۷۰ - ۱۳۶۹ - ۱۳۶۸ - ۱۳۶۷ - ۱۳۶۶
- نمايشگاه گروهى در فرهنگسراى نياوران:
۱۳۸۱ - ۱۳۷۸- ۱۳۷۵ - ۱۳۷۲
- نمايشگاه گروهى در گالرى آريا:
۱۳۸۱ - ۱۳۷۹ - ۱۳۷۴
- نمايشگاه گروهى در خانه هنرمندان ايران:
۱۳۸۳ - ۱۳۸۲ - ۱۳۸۱ - ۱۳۸۰
* سالشمار فعاليت ها در خارج از كشور:
- نمايشگاه گروهى در كشور آلمان: گوتينگن (۱۳۷۸)، هوكستر (۱۳۷۸)، دودر اشتات (۱۳۷۹) و برلين (۱۳۸۰).
- نمايشگاه گروهى در ونكوور، كانادا (۱۳۶۹)
- نمايشگاه گروهى در «فرست اديشن» دبى (۱۳۷۷)
- نمايشگاه گروهى در كاليفرنيا، لس آنجلس، آمريكا (۱۳۸۱)

از ديدن كارهايش مى توان فهميد كه اولاً طراحى بلد است، ثانياً نقاش خوبى است. از آن نقاش هايى نيست كه با تمهيدات فنى چشم را بخواهد فريب دهد. با شناخت خوبى كه از امكانات متعدد بيان پلاستيك دارد، به سادگى مى تواند يك نقاش «خوشرنگ» و «خوش فروش» باشد؛ اما نيست، سهل است كه بسيار تيره و تلخ و محزون است.
با اين همه اگر بيننده از كارهايش سر در نياورد، اما راضى است كه لااقل تعدادى «سطح» بارور شده كه داراى يك زندگى مستقل و سرشار از احساس هاى بشرى هستند را قاب شده بر ديوارهاى يك سالن ديده است.
مثلاً اگر يكى از كارهاى فرشته ستايش را كالبد شكافى كنيم و همه قطعات و سطوح آن را از هم باز كنيم، چه مى بينيم؟ «چند تا مقوا، تكه هاى كاغذ، تعدادى عكس چاپ شده، يكى دو تا طرح، مقاديرى «خط» و كمى رنگ كه به تنهايى فاقد زندگى، فاقد احساس، فاقد خاطره و حتى فاقد اندوه هستند...»
سؤال اين است كه يك شهروند با فرهنگ و تحصيلكرده با يك «بسته» حاوى چنين چيزهايى، احتمالاً چه خواهد كرد؟ بى شك، قبل از ۹ شب محترمانه سركوچه شان مى گذارد، اما يكى از همين شهروندان با فرهنگ با مشتى مقوا و عكس و كاغذ و رنگ، آثارى خلق كرده است كه به واسطه آنها مى خواهد به جست وجوى چالش هاى انسان معاصر و يافتن معنايى انسانى و هويتى نوين بپردازد.
با اشاره به اين نكته خيلى مهم و خيلى پيش پا افتاده و خيلى غير منتظره مى خواهيم به امر خارق العاده «هنر» وارد شويم.
انديشمندانى چون «هانس گئورگ گادامر»، «مارتين هايدگر»، «دريدا» و «نيچه» هر كدام به نحوى بر اين نكته تأكيد ورزيده اند كه براى گسترش افق هاى فكرى و غناى هرچه بيشتر انديشه، بايستى فرهنگ هاى غير اروپايى را شناخت.
«گادامر» دانشجويان را به اين رويكرد تشويق مى كرد.
«هايدگر» و «نيچه» به موضوع «رها شدن از خود به منظور درك ديگرى» واقف بوده و چنين ايده اى را مطرح مى ساختند. نكته درخور توجه اين است كه اروپا اگر به فرايند شناخت فرهنگ هاى غير اروپايى روى مى آورد، نه از موضع فقر فكر و ضعف ساختارى جامعه اروپايى، بلكه براى غناى هرچه بيشتر و گستره هرچه وسيع تر افق ديدشان به اين رويكرد جلب شده است.
اين نمايشگاه بهانه مناسبى براى طرح برخى نكات ضرورى فراهم آورده است.
روى سخن نه تنها با فرشته ستايش كه با نقاشانى است كه دوران مقدماتى رشد هنرى شان را سپرى كرده و نشانه هاى بلوغ گهگاه در برخى از تابلوهايشان متجلى مى شود.
تأكيد بر اين نكته كه ورود به دوران پختگى بى شباهت به نوعى زايمان نيست، از اين رو اهميت دارد كه بدانيم درد دانستن و دشوارى شاق و شورانگيز «كشف خود» توأم با نوعى مراقبت فنى و تكنيكى و رسيدن به «گوهر فرم» به يك دورخيز و تداركات همه جانبه ذهنى، حسى و منطقى نيازمند است. در اين مسير پر افت و خيز دام هاى بسيارى بر سر راه هنرمندان قرار گرفته از جمله: «خودشيفتگى»، «كمال گرايى» كه بدترين بيمارى است، و «اقناع زودرس» و نيز القابى چون «استاد»، «پيشكسوت» و... كه در جامعه ما به راحتى و از سر تعارف و رودربايستى و شايد نوعى تذبذب، به رايگان به هنرمندان اهدا مى كنند.
از اين حرف ها كه بگذريم بايد به زيستن در آبشخور تمدن آبا و اجدادى اشاره كنيم و بلافاصله بيفزاييم كه منظور، استقرار در محدوده جغرافيايى خاصى نبوده و به نوعى بومى گرايى محدود كننده اشاره نداريم. هرچند كه پس از كسب اطلاعات و اتخاذ آگاهى هاى مدرن، بهتر است كه در متن اقليم خودى و با ضربان زندگى زادبوم خويش به خلق اثر پرداخت.
در فرايند خلق اثر، قبل از هرچيز بايد بدون واهمه، بدون سانسور و بدون هيچ انقيادى، مى بايستى بر سطح (هر نوع سطحى كه در اختيار باشد) يورش برده و حساسيت هاى بصرى و دغدغه هاى روحى يا پيچيدگى هاى ذهنى را بر آن منعكس كرد و آزادانه به جست وجو و كشف «خود» پرداخت. اين «خود» ممكن است ضريب تأثيرات «فرم» باشد يا ناشى از تأثيرات يك انديشه يا احساس انسانى باشد.
لذا، فراموش نكنيم كه در كجاى اين جهان ايستاده ايم؟ هر انسان انديشه ورز، هنرمند، اديب يا شاعرى كه خارج از متن جغرافياى فرهنگى و بيرون از چارچوب هاى شناخته شده تمدن مربوط به اقليم و زادبوم خود به گشت و گذارهاى ذوقى، احساسى و انديشگى بپردازد، تا آنجا كه به غناى بيان و ژرفاى ديدش بينجامد پسنديده و از آنجا كه نادانسته يا دانسته به تفريح و تفرج و تغيير قالب و لحن و لهجه دچار مى شود؛ ديگر در متن فرهنگ خودى و حتى در حاشيه فرهنگ و تمدن اكتسابى، جايى نخواهد داشت.
هيچكس به اندازه «ماتيس» فرانسوى نبود، هرچند كه ماتيس از آبشخور هنر ايرانى و به گفته خودش از رنگها و موتيف هاى قالى و گليم قشقايى و بختيارى بسيار بهره گرفته بود.
هيچكس به اندازه «جكسون پالاك» يا «دكونينينگ» آمريكايى نيست، هرچند از هرجايى كه لازم بوده بهره برده و از هواهاى گوناگون ريه هاى خود را انباشته بودند.
و از همه شناخته شده تر اشاره به «پابلو پيكاسو» خالى از فايده نيست كه زيستن در جامعه هنرى فرانسه هرگز روح اسپانيولى او را كمرنگ نكرد و او همواره با قدرت يك گاو سياه بر راههاى ناشناخته هجوم مى برد. آنچه پيكاسو از هنر و فرهنگ آفريقايى به استوديوى شخصى خود سرريز كرد، آنقدر فراوان بود كه بر هيچكس پوشيده نيست، اما آنچه از «پالت» نقاش بر «بوم» او نشست، حاصل يك فرايند خلاق بود كه هرچيزى را به «پيكاسو» تبديل مى كرد.
تجربه برخى از نقاشان ايرانى در يك سده اخير، نشان مى دهدكه هراز چندگاهى مى بايستى اين هشدار را به نسل هاى نو يادآور شد و آنها را براى كسب هرچه كه لازم دارند، از هرجايى تشويق نموده، اما به يادشان بياوريم كه بر سر يك گنج عظيم از قديمى  ترين و غنى ترين فرهنگ هاى بشرى نشسته اند. به يادشان بياوريم كه جادوى قلم نگارگران بزرگ ايرانى ، معمارى شگفت نقوش در كاشيكارى ها، ظروف سفالى و فلزى از اعجاب انگيزترين مظاهر تمدن بشرى هستند. به يادشان بياوريم كه يك لر ۵۰۰۰ سال پيش با مفرغ چه مى كرده است كه هنوز جادوى هنرش هر بيننده اى را در هرجاى جهان مسحور مى كند.
توجه به «گوهر» زيبايى و نه الزاماً به مصرف كليشه اى و صورى موتيف هاى هنر ايرانى نياز به مطالعه، عشق و جست وجوى او بسيار دارد.
فرشته ستايش، با يك رفتار فنى كه متأثر از هنر مدرن اروپايى است و با به كارگيرى عناصرى كه آشكارا از هنر مدرن اروپايى به وام گرفته شده اند، درصدد برپا ساختن چشم اندازى است كه در آن مى خواهد چالش هاى انسان معاصر را با عناصر زيستگاه خويش، به تصوير بكشد.
جسارت او در پرداخت اين تابلوها مى تواند راهى را نشان دهد كه در واقع نقاشى معاصر ايران، هنوز در آستانه اين راه ايستاده است.
نقاشى معاصر ايران (و همين طور گرافيك امروز ما)، چشمى مردد و همه سونگر دارد. هنر معاصر ما، در ميان نوعى «گذشته گرايى» متعصبانه و «نوگرايى» بى پشتوانه دست و پا مى زند. اين بار سنگين، متأسفانه به تنهايى بر دوش هنرمندان قرار گرفته است. هنرمند ايرانى، بى بهره از سازوكارى علمى، در جايى دست به خلق اثر هنرى مى زند كه فاقد «مديريت فرهيخته» در عرصه هنر است. چرا كه هيچگونه رابطه مدون و تعريف شده اى ميان منتقد و رسانه و موزه و گالرى وبازار وجود ندارد. هر كدام به تنهايى ساز خودش را مى زند و هرگونه پيوندى در اين ميان به طور اتفاقى ، بى برنامه و پراكنده است.
در زمينه نقد نقاشى، اوضاع وخيم تر از اين حرفهاست. تا آنجا كه مى توان چيزى به نام نقد نقاشى را در نشريات فارسى زبان به خاطر آورد، مثلاً از دهه ۳۰ به اين طرف، همواره شاهد تعدادى انشانويسى و كلى گويى بوده ايم كه توسط روزنامه نگارانى قلمى شده كه هيچگونه تخصصى در عرصه هنر به طور اعم و نقاشى به طور اخص نداشته اند. گاهى نيز شعرا وسوسه مى شده و براى نقاشى دلخواهشان يك متن شاعرانه و سرشار از تمجيد و تعريف مى نوشته اند. ديگرانى هم در اين سالها بوده اند كه نمى توان به رايگان عنوان «منتقد» بر آنها گذاشت، در بهترين حالت مى توان آنها را «شارح» ناميد. در اين ميان نمى توان هيچ شخص يا نهادى را مقصر دانست. ايراد اصلى در ساختارهاى جامعه اى است كه به طور ناموزون گام در دنياى نو مى گذارد.
بارى، هنرمندانى كه مراحل دشوار شكل گيرى فنى و ذهنى را پشت سر گذاشته اند، براى دستيابى به موقعيتى درخشان، مى بايستى مطالعه در تاريخ ادب، عرفان و فرهنگ خودى را در برنامه خود قرار دهند.
به نظر مى رسد كه فرشته ستايش از اين پس با نقشه و راهنما و ابزارهاى مجهزترى مى بايست راه را طى كند. اكنون او در معرض ديد همگان قرار گرفته و هرگام ديگرش با نقادى و ارزيابى موشكافانه ترى مورد بررسى قرار خواهد گرفت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |