|
گفت وگو با فربد فدايى استاد دانشگاه
شخصيت هاى ضد اجتماعى در جامعه رها شده اند
|
|
|
زهرا حيدرى رابطه بين خشونت و جرم و تعدد و عمق يافتن خشونت، محور نخستين بخش از گفت وگو بود كه روز گذشته از نظر خوانندگان محترم گذشت. فربد فدايى، روانپزشك در واپسين بخش گفت وگو پيرامون شرايطى سخن مى گويد كه زمينه ساز كاسته شدن از خشونت خواهد بود. اين گفت وگو را بخوانيد. اين ديدگاه عليه قشر خاصى درمدت زمان طولانى شكل گرفته و براى تغيير آن به همان ميزان و در حالت خوشبينانه به نيمى از اين زمان نياز است تا ادبيات و نگرش كه زمينه ساز خشونت است تصحيح شود. ضمن اينكه برخى اعتقاد دارند كه در جامعه ما هنوز قانون متناسب با خشونت و جرم وجود ندارد چه رسد به اينكه مجازات بالاتر يا پايين تر باشد. قوانين هميشه از پيشرفتهاى علمى عقب ترند، در كشورهاى اروپايى و آمريكا عنوان مى شود كه قوانين درواقع ته نشست پيشرفت هاى علمى هستند. وقتى يك اتفاق علمى مى افتد بعد از دهها سال تأثير خود را به شكل يك ديدگاه قانونى به جا مى گذارد. بنابراين با شما موافقم كه مى شود اقدامات ضرورى ترى هم انجام داد. منتها بهترين كار اين است كه ما ديدگاهها را از آغاز تغيير دهيم. حتى در مورد مسائل مربوط به حقوق زنان كه اشاره كرديد بهتر است كه زنان در هنگام عقد ازدواج شرايط مناسب خود را در خطبه عقد بياورند. در حوزه هايى كه احتمال بروز اختلاف و خشونت است از جمله حق طلاق، تعيين محل سكونت يا حق كار و... و در مورد حقوق خود به توافق برسند. اين چيزى است كه من به عنوان تغيير ديدگاه بيان مى كنم. برخى اعتقاد دارند نهاد قضايى ما نهاد كارآمدى براى مبارزه با خشونت و جرم نيست و براساس ساختار قانونى كه بر كشور حاكم ساخته، نقش بازتوليد خشونت و جرم را در جامعه پيدا كرده است. نظر شما چيست؟ نمى توان گفت ساختار قانونى كشور ما نسبت به ساختار ساير كشورها داراى نارسايى بيشترى است. آن چيزى كه مهم است اينكه شرايط جامعه هم در قوانين مورد توجه قرار بگيرد البته اين اقدامى است كه مسؤولان قوه قضاييه در مركز پژوهش هاى اين نهادبه صورت هايى مشغول انجام آن هستند و بر مبناى پژوهش، تغييراتى را پيشنهاد مى كنند. ما هم بهتر است به صورت علمى ديدگاههايى را بيان كنيم، بدون اينكه پيشداورى هيجانى درباره اين مسائل داشته باشيم. تغيير قوانين يك مسأله بسيار عمده است و فقط يك بخش ندارد. ممكن است فكر كنيم قانونى نامناسب است و بايد عوض شود، غافل از اينكه همان قانون كاركردهاى مثبتى هم داشته است. به عنوان نمونه قانون حمايت از خانواده كه پيش از انقلاب اجرا شد به جاى اينكه موجب بهبود شرايط خانواده و استحكام آن شود باعث شد ميزان طلاق به نحو چشمگيرى افزايش پيداكند به دليل اينكه شرايط طلاق درآن بسيار ساده تر شد و به مسائل سنتى جامعه ما در آن قوانين توجهى نشده بود. از اين جهت توجه كنيم كه اين قوانين بازتابى از ديدگاههاى كل جامعه است. تغيير در آنها بايددر نهايت علم و آگاهى و روشن بينى انجام شود. درواقع شما معتقديد راه حل، وضع قوانين نيست و براى رسيدن به شرايط مطلوب علاوه بر وضع قانون بايد، زمينه اجراى قانون را فراهم ساخت و قابليت اجرايى آن را محك زد؟ اصولاً اگر ما شرايطى را فراهم كنيم كه از جرم پيشگيرى شود، وضعيت مطلوبترى است درحالى كه اگر فقط بخواهيم به وضع قانون بپردازيم راه را اشتباه رفته ايم. ما نبايد به معلول توجه كنيم بلكه علت اصلى موردتوجه ما باشد براى نمونه كسانى را كه درآينده ممكن است مرتكب جرم شوند از هم اكنون شناسايى كنيم. كما اينكه چنين كارى در پژوهشى انجام شد و دراين پژوهش من و همكارانم به اين نتيجه رسيديم كه ميزان اختلال سلوك كه درواقع پيش شرط اختلال شخصيت ضداجتماعى است درمناطق حاشيه اى تهران چقدر است. چون كسانى كه در سنين كودكى و نوجوانى اختلال سلوك دارند اگر درمان نشوند به جنايتكاران آينده تبديل خواهندشد. ميزان بالايى از نوجوانان دبيرستانى در مناطق حاشيه اى تهران دچار اين وضعيت هستند. اين قشر موردكم توجهى قرارمى گيرند و اصلاً تشخيص داده نشده و درمان نمى شوند، بعدها اين افراد به صورت بزهكار وارد تهران شده و اين همه قتل و جنايت كه ملاحظه مى كنيد توسط اين افراد انجام مى شود. به هرحال اگر مسؤولان آموزش و پرورش، وزارت بهداشت و وزارت كشور به اين نكته مهم توجه كرده و اين افراد تشخيص داده شده و درمان شوند، آن وقت با كاهش جرم و جنايت روبه رو مى شويم. افرادى را كه مرتكب جرم مى شوند به عنوان بيمار تلقى كنيم. آنها را شناسايى كنيم و از بروز بيمارى پيشگيرى كنيم و اين مهم با روشهاى علمى، عملى است نه با شعاردادن. در اين زمينه چه بايدكرد؟ بهترين كارى كه مى شود كرد اين است كه آموزگاران و مربيان بهداشتى را آموزش دهيم تا كودكانى را كه دچار رفتارهاى حاكى از اختلال سلوك هستند با پركردن پرسشنامه هايى شناسايى كنند و به روانپزشك ارجاع دهند و بعد وضعيت كودك و خانواده وى مورد بررسى و توجه درمانى قرارگيرد. راهكارى كه شما به آن اشاره مى كنيد اگر با يك ديدگاه خوشبينانه، الآن عملى شود ممكن است ۲۰ يا ۳۰ سال آينده جواب دهد، درحال حاضر براى پيشگيرى از عميق شدن خشونت در جامعه چه بايد كرد؟ بهترين كار درحال حاضر انجام پژوهش دراين زمينه است. بايد توجه كنيم كه مجازات ممكن است در خانواده بزهكاران عواقب منفى داشته باشد فرض كنيد اگر بزهكارى را كه دچار قتل شده اعدام كنيم بر سر خانواده وى چه پيش مى آيد، زن و فرزندان آنها، زمانى كه درآمد آنها قطع شده چه مى كنند؟ تعداد زيادى از آنان به دنبال جرم و جنايت خواهندرفت. از آن گذشته يك حالت انتقام جويى نسبت به جامعه پيدامى كنند، مجازاتها بايد به گونه اى باشد كه به خانواده افراد بزهكار صدمه اى واردنشود. اما با اين حال باشما موافقم كه سيستم قضايى كشور ما نياز به پرهيز از افراط و تفريط دارد. براى نمونه در حال حاضر در بيمارستانهاى روانى سر بيماران را تراشيده و لباس متحد الشكل و نامناسبى به آنها پوشانده مى شود و به اين ترتيب آنها را از هويت انسانى شان جدامى كنند. چيزى كه مورداعتراض ما پزشكان است. اما به آن ترتيب اثر داده نمى شود اما بالعكس زندانهاى كشور به محلى براى استراحت تبديل شده است. در زندان مطرح شده است براى اينكه شخصيت زندانى لطمه نخورد لباس عادى بپوشد، زندانيانى كه مرتكب شنيع ترين جنايات شده اند مرخصى هاى چندروزه و چندهفته اى مى گيرند وبسيارى از آنان درحين مرخصى فراركرده يا مرتكب جنايات تازه اى شده اند. من نمى دانم زيربناى اين همه تفريط درچه چيزى است. اين نكته اى است كه دستگاه قضايى بايد به آن پاسخ بگويد. در چهارمين كنفرانس حقوق بشر در وين اين ديدگاه مطرح شد كه مردان در اعمال خشونت نقش اصلى دارند، به نظر شما علت چيست؟ آيا اين موضوع به نگرش آنها به اجتماع، كودكان و زنان و... مربوط مى شود؟ مردان به طور ذاتى پرخاشگرتر از زنان هستند. البته استثنائاتى هم وجوددارد. اصولاً تهاجم رقابتى يا تهاجم مربوط به توسعه اجتماعى خاص طبيعت مردانه است. و البته زنان نيز عارى از خشونت نيستند و خشونتشان را به شكل پنهانترى به صورت انفعالى يا كلامى مطرح مى كنند. به اعتقاد صاحبنظران افراد يا گروههايى كه با هدف رفع خشونت عليه قشر خاصى مانند كودكان، سالمندان، خشونت سياسى و... فعال مى شوند با انتخاب راهكارهاى درست و اعمال آن چرخه خشونت را درنقطه اى آسيب پذير كرده و در پيشگيرى از جرايم وسالم سازى محيط مؤثر واقع مى شوند، به نظر شما در اين چرخه، دركشور از كدام نقطه بايد شروع كرد؟ بايد از خانواده و بعد هم از مدارس شروع كرد. همانطور كه قبلاً هم گفتم خشونت در خانواده بالاست بويژه پرخاشگرى كلامى درمادران و خشونت فيزيكى ازسوى پدران بسيار صورت مى گيرد. طبعاً آنها نمى توانند معلمان خوبى براى فرزندانشان باشند كه پرخاشگرى نكنند. چرخه بايد از اينجا متوقف شود. بايد به عنوان يك وظيفه مهربانى و ملايمت نسبت به جانوران را باب كنيم. هرچه اعضاى يك جامعه نسبت به جانوران بامحبت تر باشند خشونت كلى هم در آن جامعه كمتر خواهدشد. چون بچه ها از كودكى مى آموزند موجودات زنده را بايد دوست داشت و با محبت با آنها رفتاركرد. درحالى كه در جامعه ما چنين چيزى آموزش داده نمى شود و بزرگتران با سنگ و چوب به سگ و گربه و گنجشك حمله مى كنند و از اين حيث وضعيت نابهنجار و غيرفرهنگى ديده مى شود. در مدارس نيز بايد رفتارهاى توهين آميزى كه متأسفانه برخى آموزگاران نسبت به شاگردان دارند برطرف شود. ممكن است در حال حاضر خشونت هاى فيزيكى در مدارس ما كم باشد اما متأسفانه انواع و اقسام توهين ها به شكل دادن القابى از قبيل نفهم، ابله يا احمق نوع شايعى از پرخاشگرى است و تأثير اين قبيل پرخاشگرى كلامى حتى بسيار بيشتر از پرخاشگرى هاى فيزيكى و جسمى ممكن است باقى بماند. ما بايد اين موضوعات را به آموزگاران خود پيشنهاد دهيم. آيا همين موارد ممكن است در عميق شدن خشونت در آينده مؤثر باشد؟ به طور دقيق ديده شده كسانى پرخاش مى كنند كه دركودكى مورد آزار قرارگرفته باشند. اكثر بزهكاران جامعه هم كسانى هستند كه دركودكى مورد تحقير و توهين قرارگرفته اند. البته شرايط بيولوژيك هم به آن كمك مى كند. جامعه ما بايد دوست داشتن همه اعضاى خود را در عمل بياموزد نه درحرف. گاهى اوقات يكپارچه سازى جامعه اهميت زيادى دارد. ما بايد افرادى را كه دچار معلوليت هستند از جمله كودكانى كه معلوليت جسمى و ذهنى دارند در مدراس عادى بپذيريم و آنها بايدهمانجا آموزش ببينند. بيماران شديد روانى بايد در بيمارستانهاى عمومى بسترى شده و بهتر از آن در داخل جامعه مداوا شوند. جداكردن اين افراد نتيجه بدى داشته و باعث پيشداورى و ترس مى شود. براى نمونه ممكن است ترس ناموجهى از افراد عقب مانده در جامعه وجودداشته باشد كه اين موارد مى تواند به وسيله سياستهاى يكپارچه سازى برطرف شود.
|