دوشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۴ -
Mon, Jul 18, 2005
گفت و گو
۳۱۹۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
گفت وگو با سعيد مدنى پژوهشگر اجتماعى
دريچه هاى اطمينان براى كاستن از خشونت
220266.jpg
مهرداد ناظرى
دهه۸۰ دهه رشد بحرانهاى اجتماعى است. وقتى اين جمله توسط برخى از كارشناسان اجتماعى عنوان شد، عده زيادى با آن مخالفت كردند. اما امروز روشن شده است كه جامعه ايران در اين دهه صور و الگوهاى نوينى از پرخاشگرى و خشونت را تجربه مى كند الگوهايى كه در جامعه سنتى ايران نظير نداشت.
دغدغه تنزل روابط اجتماعى به حدى است كه در سالهاى اخير بسيارى از متخصصين علوم اجتماعى از افت سرمايه اجتماعى ياد مى كنند و زنگهاى خطر را براى مسؤولين به صدا درآورده اند. رشد نرخ خودكشى، افزايش قتل، كودك آزارى، اعتياد و... نشان مى دهد اختلال در حوزه فردى و روابط اجتماعى بيش از پيش شده است. تجربه كشورهاى پيشرفته نشان داده كه اگر سرمايه اجتماعى در كشورى باز توليد نشود و فرصتهاى اقتصادى، اجتماعى به طور نسبتاً برابر در اختيار همه اقشار جامعه قرار نگيرد، به مرور سطح همبستگى كاهش يافته وبه امنيت اجتماعى به مرور خدشه جدى وارد خواهد شد.
البته در اين مورد نظريات متفاوتى مطرح است وهر كس براساس متغيرهايى رابطه بين انسجام اجتماعى و رفتارهاى نابهنجار را بررسى مى كند. سعيد مدنى محقق و پژوهشگرى كه سالها در اين زمينه كار كرده است معتقد است ارتباط مستقيمى ميان عملكرد نهادهاى اقتصادى دولتى ما در دهه هاى اخير و سرمايه اجتماعى وجود دارد. او مى گويد: اگر ما عملكرد گذشته خود را مورد نقد جدى قرار ندهيم و روابط اجتماعى را با الگوهاى نوين همسو نسازيم، در آينده با اشكال پيچيده تر قتل، خونريزى وخشونت رو به رو خواهيم شد. مدنى تأكيد مى كند جامعه امروز ايران جامعه اى خسته است كه انواع فشارها را در درون خود جمع كرده است. اكنون وقت ايجاد دريچه هاى اطمينان است. در اين خصوص گپ و گفت ما را با وى بخوانيد.
به نظر مى رسد در جامعه ما مرگ انسانها به يك امر عادى و پيش پا افتاده تبديل شده است. چرا؟
به طور كلى در جوامعى كه يك جنگ طولانى را پشت سر مى گذارند، معمولاً عوارض و پيامدهاى خاصى مشاهده مى شود. يكى از مهمترين اين عوارض ها رشد پديده خشونت است. ما يك جنگ ۸ساله را در فاصله سالهاى۵۹ تا ۶۸ پشت سر گذاشتيم كه طبيعتاً آثارى براى كل جامعه داشته است كه اين آثار هم در مواردى به نظر نمى آيد به سرعت زايل شود و از بين رود. البته تجربه نشان داده بعد ار جنگ مديران اجتماعى هر كشورى تلاش مى كنند از آن فضا و شرايط و الگوهاى زمان جنگ فاصله بگيرند و جامعه را به يك وضعيت متعادل برسانند. چون وضعيت جامعه در زمان جنگ يك وضعيت متعادلى نيست عموماً تلاش مى شود با يك برنامه ريزى اجتماعى جامعه را به سوى تعادل سوق دهند. متأسفانه در ايران بعد از پايان جنگ سعى مى شد همان روابط و فرهنگ و تصاوير ويژه جنگ تبليغ و عرضه شود. اين اساساً ارتباطى با تجليل از شهداى جنگ ندارد. در واقع تجليل از شهدا و رزمندگان مى تواند در يك فضاى غيرجنگى هم صورت گيرد. اما تصور اين بود كه اين تجليل موكول به حفظ شرايط جنگى و روابط دوره جنگ شود. به همين دليل جامعه ما حتى بعد از جنگ هم به نوعى با فرهنگ و ويژگى هاى اجتماعى شرايط جنگ مواجه بود و از اين جهت آثار سويى دامن آن را گرفت. يكى از مهمترين اين آثار همان طور كه اشاره كردم افزايش خشونت در كشور بود.
آيا بحث خشونت در جامعه ايران يك مسأله پيشينى تلقى نمى شود؟ چون ما در رشته هاى فرهنگى مان با پديده هايى نظير پدرسالارى، مردسالارى و... رو به رو بوده ايم.
قطعاً همين طور است. زمينه و گرايش به خشونت وجود داشته. ولى آنچه مسلم است، اين است كه با اين زمينه مناسب ما در واقع زمينه قبلى را تقويت كرديم. حتى روانشناسانى كه بر غريزى بودن پرخاشگرى و خشونت در انسان تأكيد مى كنند، تصريح مى كنند يك مسأله اجتماعى مى تواند اين غريزه يا سائق را شكوفا كند و زمينه بروز آن را فراهم آورد و هم مى تواند به كاهش و كنترل آن منجر گردد. در واقع با جنگ زمينه هاى گذشته تقويت شد و فضاى بعد از جنگ هم اين را تشديد كرد. نكته ديگرى در بحث نظرى راجع به خشونت مطرح مى شود، تئورى ناكامى - پرخاشگرى است. گفته مى شود يكى از الگوهاى بروز پرخاشگرى اين است كه اگر افراد در مواجهه و دستيابى به اهدافشان اعم از اهداف خانوادگى، اجتماعى، تحصيلى و زندگى بهتر با موانع جدى رو به رو شوند و نااميد شوند و از رسيدن به وضعيت مطلوب بازمانند واكنش پرخاشگرانه و خشونت آميز نشان مى دهند.
يعنى درست زمانى كه جامعه فرصتهاى برابر اقتصادى را براى شهروندان فراهم نمى كند، رفتارهاى خشونت آميز باز توليد مى شود؟
بله، در واقع سياستهاى اجتماعى، اقتصادى ما كه بعد از جنگ اجرا شد، اين ناكامى را به حداكثر قوت خود رساند. انتظار اين بود كه در دوران جنگ به صورت كاملاً خودجوشى جامعه از مطالبات خود صرفنظر كند چون با دشمنى كه به آب و خاكش حمله كرده اين الگو عموماً در دوران جنگ در هر كشورى دنبال مى شود و امرى طبيعى است. اما بعد از خاتمه جنگ همان جامعه انتظار دارد كه چون در دوره جنگ گذشت كرده و مطالباتش به خاطر شرايط بحرانى مطرح نشده، هم بتواند مطالباتش را در شرايط بعد از جنگ به طور آزاد عنوان كند و هم به آنها دست يابد. سياستهاى اقتصادى، اجتماعى كه بعد از جنگ در برنامه اول و دوم توسعه و بعد هم در برنامه سوم به صورت رقيق ترى اعمال شد، اين ناكامى را افزايش داد و جامعه را فقيرتر و تحت فشار بيشترى قرار داد.
چنانكه برخى آرزو مى كردند به شرايط زمان جنگ برگردند. اين ناكامى، پرخاشگرى و خشونت را در جامعه ايران افزايش داد. يك نكته ديگر هم به اين موارد اضافه كنم كه باز هم يادگار جنگ محسوب مى شود. در آن دوران با توجه به استقبال نيروهاى مردمى و افراد غيرحرفه اى براى حضور در جبهه ها، بسيارى از جوانان در معرض برخورد با خون و خونريزى قرار گرفتند و بعضاً هم با تصاوير وحشتناكى رو به رو گرديدند و بعداً هم از طريق تلويزيون همين تصاوير در اختيار عموم جامعه قرار گرفت و با اين كار ما ناخواسته به يادگيرى اجتماعى خشونت دامن زديم. البته در زمان جنگ اجتناب ناپذير بود و لازم بود كه نيروهاى مردمى به جبهه هاى جنگ بروند و از ايران دفاع كنند. اما بعد از جنگ فكر و انديشه اى براى توقف يادگيرى خشونت دوران جنگ نكرديم و هيچ الگو و پارادايم جديدى هم به عنوان جايگزين الگوهاى قديمى ارائه نشد. بنابراين بعد از ناكامى، به دليل عدم توقف يادگيرى اجتماعى، پرخاشگرى هم باز توليد شد.
اين پرخاشگرى به چه صورت هايى خود را نشان داد؟
كلاً پرخاشگرى به دو صورت بروز مى كند. اول به صورت درون ريز هست كه فرد خودش را آماج حمله قرار مى دهد. در اين حالت اختلالات روانى شايع مى شود كه در مورد كشور ما اين وضعيت وجود دارد يعنى پاره اى از اختلالات روانى ناشى از نوعى پرخاشگرى درون ريز شده است. نوع دوم به شكل برون ريز اتفاق مى افتد. يعنى فرد پرخاشگرى اش را از طريق اعمال فشار و خشونت نسبت به ديگران نشان مى دهد كه اين حالت هم در كشور ما تقويت شد. اكنون با اين توضيحات من به سؤال اصلى شما برمى گردم كه چرا ارتكاب قتل در ايران يك وضعيت عادى محسوب مى شود؟ به اين دليل كه ما در رسانه هاى عمومى بويژه تلويزيون در واقع با تكرار نمايش، صحنه هاى خشونت آميز را عادى سازى كرديم.
به اين ترتيب واكنشها در مقابل رفتارهاى خشونت آميز به صورت هنجار درآمد و در مجموع ما جامعه اى را كه با انواع مدل ناكامى روبه رو بود، در برابر آموزشهاى خشونت آميز قرار داديم. به همين دليل طى دهه اخير دو اتفاق در مورد رفتارهاى خشونت آميز از جمله قتل افتاده است. اول اينكه به لحاظ كمى موارد وقوع قتل افزايش پيدا كرده و دوم اينكه به لحاظ الگوى قتل هم تغييراتى صورت گرفته است. از جمله اينكه ما قبلاً با زنان قاتل محدودى مواجه مى شديم ولى امروز به حد قابل توجهى رشد پيدا كرده است. اين در واقع نشاندهنده تغيير كيفى الگوى قتل در ايران هست، كه وضعيت را جدا از شرايط كمى وخيم تر مى كند. در مجموع اينها نشاندهنده اين است كه عوامل مداخله در وقوع قتل پيچيده تر شده، اشكال جديدترى هم به خود گرفته اند.
بحث هويت جمعى در اين راستا تا چه حد قابل اشاره است. چون همان طور كه مى دانيد يك زمانى سنت ما با قالبهاى خاص خود جامعه را به نوعى انسجام مى بخشيد و مانع رشد بسيارى از نابهنجاريها مى شد. اما در حال حاضر مدرنيته در ايران به شكل ناقص در حال رشد است و اين كه ما هنوز الگوهاى هويتى مدرن را به طور دقيق تجربه نكرده ايم. اين موضوع تا چه حد در راستاى بحثمان قابل اشاره است؟
ببينيد اصولاً در بحث مسائل اجتماعى از دوگروه موانع در سوق يافتن افراد به سوى مشكلات ياد مى كنند. يكى موانع درونى است مثل تعلقات مذهبى، يا شخصيت عاطفى و مذهبى داشتن اين ويژگى ها مى تواند به عنوان يك عامل بازدارنده در تمايل افراد به سوى جرائم عمل كند. دوم هم موانع بيرونى است كه منظور مجموعه شرايطى است كه فرد در آن قراردارد مثل حضور در محيط فقير يا غيرفقير.در واقع به نوعى محيط پيرامون مى تواند نقش كنترل كننده داشته باشد. اتفاقى كه در كشور ما افتاده اين است كه سرمايه اجتماعى به شدت كاهش پيدا كرده بدين معنى كه سطح اعتماد به يكديگر نزول پيداكرده و احساس تعلق اجتماعى هم افت شديدى پيدا كرده است. به اين ترتيب ما زمينه و بستر مناسبى را براى وقوع مشكلات از جمله قتل فراهم كرديم.
آيا براى قتل در ايران الگوهاى خاصى تعريف شده؟
بله، در حال حاضر در ايران ۳ الگو وجود دارد. اول قتلهاى اجتماعى است كه ناشى از اختلافات زناشويى، خانوادگى، دوستانه، قومى، قبيله اى، فكرى و اخلاقى است. اين نوع اختلافات عموماً قتلهايى را در پى داشته است. در تمام اين موارد فقدان عامل اعتماد و احساس تعلق را مى شود تشخيص داد. يعنى در خانواده اعتماد كاهش پيدا مى كند، در نتيجه سوءظن افزايش پيدا مى كند و در نهايت قتل رخ مى دهد و يا درمحيطهاى دوستانه و در روابط قومى و گروهى به نوعى اين موارد ديده مى شود.
نوع دوم قتلهاى جنسى يا ناموسى است. مثل قتلهاى ناشى از عمل منافى عفت، قتل ناشى از دفاع از ناموس، قتل ناشى از اتهام عمل منافى عفت توسط همسر و قتلهاى ناشى از روابط عاشقانه .
اينها هم الگوهاى خاص خود را دارند و البته موارد عينى اش چندان زياد نيست. اما در يك دسته قابل تفكيك و اشاره اند. و نوع سوم كه بسيار مهم است و در جامعه ما هم در مجموع ميزانش قابل توجه است و هم در عين حال با عوامل اجتماعى جدى سرو كار دارد، قتلهاى اقتصادى است. قتلهاى ناشى از سرقت پول، قتلهاى ناشى از سرقت اموال و ماشين، قتل ناشى از اختلافات ملكى، قتل ناشى از طلبكارى، قتل ناشى از ارث. اينها الگوهاى قتلهاى اقتصادى هستند كه در واقع به نوعى تغيير سطح كيفى الگوى قتل در آنها ديده مى شود. در گذشته يك سارق سرقت مى كرد و دقت مى كرد كه در هنگام سرقت، قتلى رخ ندهد. در حاليكه هم اكنون در همان سرقت قتل هم وارد شده است.
در واقع نابهنجاريها به شكل مركب و پيچيده درآمده است؟
دقيقاً همينطور است. پيوند زنجيره اى ميان مشكلات و جرائم در گذشته يك قطبى بود و به مرور دو قطبى شد. يعنى فرد معتاد ممكن بود كه سارق هم بشود. ولى امروز اين پيوند چند قطبى شده. اين چند قطبى شدن در واقع الگو را پيچيده تر كرده و به همين دليل امكان مداخله و كنترل آن هم مشكل تر شده است.
به نظر شما علت العلل اين نوع قتلها در ۳ الگويى كه توضيح داديد چيست؟
ما بايد از الگوى ۳ سطحى در تحليل مشكلات و مسائل اجتماعى استفاده كنيم. در سطح كلان به عنوان مؤثرترين عوامل شكل گيرى و مشكلات اجتماعى در مورد قتل مواردى را مى توان برشمرد. در اين سطح تحليل ما با سياستهاى اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى سر و كار داريم. سياستهايى كه موجب شده فقردر جامعه افزايش يابد و تعرضات پرخاشگرى و خشونت و الگوهاى آن رونق پيدا كند.
در واقع اين مجموعه اى است كه به طور كلان جامعه را تحت الشعاع قرار داده و به نوعى زمينه هاى وقوع جرم را مستعد كرده است.
آيا مى توان گفت به نوعى فرايند اجتماعى شدن و روابط فرد و جمع تضعيف شده است؟
بله، دو سطح ديگر تحت تأثير اين عامل مداخله كرده اند.در سطح ميانه در واقع بحث تضعيف نقش سازمانهاى اجتماعى مطرح است. چون جمعيت و جرائم در سالهاى اخير افزايش پيدا كرده اند، بنابراين امكان كنترل و مداخله سازمانهاى مسؤول كاهش پيدا كرده. ضمن اينكه رويكرد سازمانهاى مسؤول هم اساساً مشكلاتى را پديد آورده است.
مثلاً نيروى انتظامى نقش خود را به نقش حضور بعد از وقوع حادثه تقليل داده است.
در حاليكه درقانون نيروى انتظامى پيشگيرى از وقوع جرم يكى از وظايف اصلى اين نيرو تلقى مى شود. قوه قضاييه هم به اقدامات بعد از وقوع جرم معطوف شده است و كمتر به پيشگيرى توجه نشان داده است.در حاليكه در قانون اساسى به صراحت پيشگيرى از وقوع جرم در وظايف قوه قضاييه قرار داده شده و همانطور كه اشاره كردم دستگاههاى مسؤول بهداشت روان و سلامت جامعه كار كرد مؤثر ومفيدى ندارند. بنابراين در اين سطح ميانى هم در واقع اختلالات جدى وجود دارد. و سطح سوم سطح خرد است كه مابا واحد فرد سرو كار داريم.دراين حوزه هم وضعيت نامطلوب است.
مطابق مطالعات انجام شده ۱۱ درصد جمعيت ۱۸ سال به بالاى ايران دچار اختلالات حاد روانى هستند.
يعنى تعارض در نظام هاى شخصيتى ونظام هاى اجتماعى ؟
بله، اين افراد نياز فورى به خدمات روان پزشكى دارند. در حاليكه خدمات روان پزشكى ما هم هنوز يك نوع خدمات نسبتاً لوكس و گرانى تلقى مى شود و در دسترس افراد به سختى قرار مى گيرد.
ما در حال حاضر بالغ بر ۵ ميليون بيمار روانى را در سطح جامعه رها كرده ايم و طبيعى است در چنين فضايى آمار نابهنجاريها مثل قتل روند رو به افزايشى را نشان دهد. بدون اينكه مقابله جدى صورت گيرد. و فقط به ايجاد يك ساز و كار و مكانيزم در بخش خصوصى بسنده كرديم كه عده اى روان پزشك وجود داشته باشند وبيماران به آنها رجوع كنند و احتمالاً درمان شوند و يا نشوند. از سوى ديگر زمينه و برنامه ريزى ما هم فشار و استرس زيادى را به فرد وارد مى كند. اين استرسها هم مى تواند زمينه بروز رفتارهاى خشونت آميز را درهمه افرادايجاد كند ولى در مورد فردى كه اساساً بيمار هم هستف طبيعتاً اين جريان دو چندان خواهد بود.
توجه به آزاديهاى فردى و رشد نهادهاى مدنى تا چه حد مى تواند مهم باشد؟
از دو زاويه مى شود به بخش غيردولتى توجه كرد. يكى اينكه اساساً آن الگوى ناكامى - پرخاشگرى كه اشاره كردم در واقع بعد از وقوع ناكامى افراد دو نوع واكنش نشان مى دهند. يكى واكنشهاى سياسى و ديگر واكنشهاى غيرسياسى است. واكنشهاى غيرسياسى همين واكنشهايى است كه يا درون ريز است مثل مسائل روانى فردى و يا برون ريز است مثل مسائل و جرائم اجتماعى.
در يك حالت اين واكنش غيرسياسى مى تواند به يك رفتار اجتماعى غيرسياسى تبديل شود مثل فعال شدن در حوزه هاى سازمانهاى غيردولتى، امور خيريه و... در واقع فرد ناكامى اش را از اين طريق تقليل مى دهد و درمقابل با موفقيت در امور ديگر ناكامى و پرخاشگرى را به يك جريان صحيح و سالم مبدل مى سازد. اما از سوى ديگر اين ناكامى مى تواند در قالبهاى سياسى ، اجتماعى درگروهها و جريانات سياسى بروز كند و از اين طريق آن پرخاشگرى تغيير مسير دهد كه يك الگوى غيرخشونت آميز دارد كه وارد حوزه رفتارهاى اصلاح طلبانه مى شود و يك الگوى خشونت آميز هم دارد كه در صورت مانع شدن در آن حوزه در قالب رفتارهاى شورش گونه و يا اعتراضى بروز مى كند.
بنابراين اگر ما دريچه هايى را براى بروز اين خشونت ناشى از ناكامى، پرخاشگرى باز نكنيم، طبيعتاً بحران به شكل حادترى درخواهد آمد و به شكل هاى ديگر نظير، پرخاشگرى، خشونتهاى اجتماعى يا به صورت شورش هاى كور بروز و ظهور خواهد كرد.
به نظر شما راه برون رفت از اين انباشتگى تضاد و بحرانهاى اجتماعى چيست؟ و از چه طريقى مى توان سوپاپهاى اطمينان را بوجود آورد؟
اين موضوع بحث مبسوطى را مى طلبد. اما بطور خلاصه مى توان گفت در وهله اول بايد در ساختار كلان و سياستهاى اقتصادى، اجتماعى اصلاحات بسيار جدى صورت گيرد و در واقع رويكرد وفهم ما از روابط اجتماعى، رابطه بين دولت و ملت دگرگون شود و اين مستلزم يك سياستگذارى صحيح در حوزه هاى كلان اقتصادى و اجتماعى، فرهنگى و سياسى است. به نوعى زمينه هايى كه موجب توليد خشونت مى شود را با اين بازنگرى مى شود اصلاح كرد. اين در وهله اول بدين معنى است كه نوع آموزشها را مورد بازبينى قرار دهيم.
نوع برنامه هاى اقتصادى كه موجب تشديد ناكامى مى شود را مورد تجديد نظر قرار دهيم. سياستهاى رفاه اجتماعى را بايد گسترش داد و جامعه را از قرار گرفتن در تنگناهاى سياستهاى تنگ اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى رهايى دهيم. و اين طبيعتاً مستلزم بازبينى جدى عملكرد گذشته است. ما بايد بپذيريم سياستهاى كلان درگذشته چنين جامعه اى را ارمغان آورده پس براى اينكه اين وضعيت ادامه پيدا نكند و خشونت باز توليد نشود ناچار هستيم آن سياستها را مورد تجديد نظر قرار دهيم. در سطح سازمانهاى مسؤول آنچه كه مهم است تقويت رويكرد پيشگيرانه و رفع عوامل بوجودآورنده خشونت در كشور هست. و همينطور اجازه يك نظارت عمومى بر مجموعه عملكردسازمان ها و دستگاههاى موجود تا منجر به اصلاح رفتارهاى آنها وتقويت رويكردهاى مثبت آنان شود.
و سطح خردهم آنچه مهم است اين است كه سلامت روان در ايران هنوز بسيار ناچيز است و طبيعتاً وجوهى از عملكرد نظام موجود هم بايد مورد بازينى قرار گيرد. ما بايد توجه داشته باشيم جامعه ايران جامعه اى است كه ۲۰ سال در معرض جنگ، فشار، استرس و شرايط سخت وزيان بار بوده. بنابراين به شدت فرسايش پيدا كرده و تخريب شده است. من معتقدم اگر اين روند اصلاح نشود و مورد بازبينى جدى قرار نگيرد، ما در آينده با تشديد بحرانهاى اجتماعى روبرو خواهيم شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |