دوشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۴ -
Mon, Jul 18, 2005
ماجرا
۳۱۹۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
ايست
معماى پليسى شماره ۷۹
جاده
ايست
گير كردن جسم خارجى
در مجارى تنفسى
در بالغين انسداد راههاى تنفسى بيشتر به دليل لقمه غذاى نجويده و بزرگ است ودر اطفال وعقب مانده هاى ذهنى مى تواند به علل متنوعى روى دهد.
اقدامات اوليه:
در مواجهه با فردى كه جسمى راه تنفسى وى را مسدود كرده است بايد بلافاصله و به سرعت اقدام به خارج كردن آن نماييد. اگر مصدوم بى هوش نباشد ابتدا وى را به سرفه وادار كنيد. در صورت عدم خروج جسم در حالى كه مصدوم مختصرى به جلو خم شده است، با كف دست چند ضربه محكم بين دوكتف وى وارد كنيد تا باعث ايجاد سرفه وخروج جسم گردد. در صورت عدم خروج جسم بايد پشت مصدوم ايستاد و دستها را دور شكم بيمار حلقه كنيد. دست چپ خود را زير قفسه سينه وى به حالت مشت نگه داشته دست راست را روى آن بگذاريد وبا يك حركت سريع و قوى به سمت داخل باعث خروج ناگهانى هوا از ريه ها و در نهايت خروج جسم مجارى تنفسى شويد.
اين اعمال را، در صورت عدم موفقيت، چندين بار تكرار كنيد. پس از انجام اقدامات فوق مصدوم را به مركز فوريت هاى پزشكى اعزام كنيد.
چنانچه فرد مصدوم بى هوش شده باشد ابتدا داخل دهان وى را از نظر وجود جسم خارجى بررسى كنيد و در صورت امكان هرگونه جسم خارجى مزاحم از قبيل لقمه غذا، دندان يا زبان، كه به حلق برگشته و مانع تنفس وى شده باشد از دهان خارج نماييد. سپس او را به پهلو برگردانده با كف دست چندضربه محكم به ناحيه بين دوكتف وى وارد كنيد و در صورت عدم موفقيت بيمار را به پشت خوابانيده دودست خود را به صورت ضربدر در بالاترين قسمت شكم، درست در ناحيه زير جناق سينه قرار دهيد و يك ضربه سريع و قوى به سمت بالا و داخل شكم وارد نماييد تا راه تنفسى وى باز شود. اين اعمال را، در صورت عدم موفقيت، چندبار تكرار كنيد چنانچه با اين عمليات بيمار استفراغ كند او رابه سرعت به پهلو برگردانيده تا محتويات استفراغ شده از دهان خارج شود و وارد راههاى تنفسى نشود در صورت عدم موفقيت بايد بيمار را فوراً به مركز فوريت هاى پزشكى رساند. چنانچه مصدوم شيرخوار باشد ابتدا او را از پاها آويزان كرده با كف دست چندضربه به پشت او وارد كنيد سپس دهان او را باز نموده و جسم خارجى را بيرون بياوريد بايد دقت كنيد تا جسم را عقب تر نرانيد و وضعيت را بدتر نكنيد.
در اطفال زير يك سال هرگز نبايد از فشار شكمى استفاده شود و در اطفال بزرگتر فشار شكمى بايد آرامتر انجام گيرد.
پيشگيرى
هنگام غذا خوردن از هيجانات روحى و صحبت كردن پرهيز نماييد اجسام كوچك را از دسترس شيرخواران كه معمولاً آنها را به دهان مى برند، دور نگه داشته و از خوردن لقمه غذاى بزرگ پرهيز كنيد در فرد بى هوش يا دچار كاهش سطح هوشيارى، جهت جلوگيرى از برگشت محتويات دهان و معده به مجارى تنفسى، بهتر است مطابق شكل وى را به پهلو خوابانده و سر را در موقعيت پايين ترى قرار دهيد.
معماى پليسى شماره ۷۹
خنده وحشت
220263.jpg
* مهدى ابراهيمى
«مينا» وقتى براى ديدن شوهرش به شركت تجارى او رفته بود با حمله ناگهانى دزدان مسلح هدف گلوله قرار گرفته بود و با وجود آمبولانس اورژانس قبل از انتقال به بيمارستان به قتل رسيده بود.
ساعت ۴ عصر ستوان مروتى از مركز پيام جنايى اين گزارش را از طريق موبايل در اختيار بازپرس شمس قرار داده بود و او پس از نيم ساعت در برابر ساختمان هشت طبقه اى ازخودرو پياده شد و بين همهمه جمعيت دستور تخليه ساختمان را داد.
نوع قتل كه با حمله مسلحانه دزدان صورت گرفته بود حساسيت اين صحنه را خيلى زياد كرده بود و گروه هاى مختلف پليس به صورت پراكنده و در حال بازجويى از كاركنان ساختمان بودند و كاركنان و شاهدان جنايت نيز تحت تحقيق ويژه قرار داشتند. بازپرس شمس وقتى وارد ساختمان شد به جاى سوار شدن به آسانسور از پله ها بالا رفت، دزدان هيچ گاه براى فرار از آسانسور استفاده نمى كردند و امكان داشت در راه پله ها اثرى از آنان به دست بيايد.
خيلى آرام پله ها را بالا مى رفت و با دقت همه جا رانگاه مى كرد، وقتى به طبقه پنج رسيد دستش خالى بود و برخلاف تصورش هيچ نشانى از سارقان جنايتكار به دست نياورده بود، هر طبقه تك واحدى به متراژ ۳۵۰ متر بود. شركت تجارى واردات و صادرات قطعات تراشكارى هاى صنعتى بود، مردى به نام «هرمز» مديرعامل آنجا بود وهمسرش در جريان اين حمله مسلحانه هدف گلوله قرار گرفته و به قتل رسيده بود. داخل شركت خيلى خلوت بود، بازپرس شمس به سمت اتاق مدير عامل رفت و وارد شد از ۳۰ سانتى مترى ميز مديرعامل كه در سمت روبروى در ورودى بود تا آخرين سراميك خون پاشيده شده بود و جسد زن جوان به صورت طاقباز در حاليكه سرش به سمت ميز شوهرش و پاهايش به سمت در ورودى اتاق بود و بدنش حالتى خميده يا مچاله داشت، دستان زن جوان به دو طرف باز شده بود و در چهره اش خنده اى وحشتزده وجود داشت، فقط يك گلوله به قلبش اصابت كرده بود وقدرت اين گلوله به اندازه اى بود كه سينه مينا را كاملاً شكافته بود و يك سوراخ بزرگ در سينه اش ديده مى شد اما از مرمى گلوله خبرى نبود.
مأموران تشخيص هويت مرمى گلوله اى را كه به تلفن قرمز رنگ مديرعامل اصابت كرده بود را در گوشه گچى ديوار به دست آوردند كه متعلق به اسلحه كلاشينكف بود و نشان مى داد سارقان مسلح اسلحه خودكار به دست داشته اند و در روز روشن به اين شركت حمله كرده اند.
بازپرس شمس در سركشى به اتاق هاى ديگر شركت هيچ به هم ريختگى اى نديد، اتاق «هرمز» درجايى قرار داشت كه كاملاً با محل استقرار ديگر كارمندان مجزا بود و قابل رؤيت نبود، جز چند كارمند كه نزديك به در ورودى اتاقشان نشسته بودند، تنها شاهد قابل اعتماد منشى شركت بود كه سارقان مسلح بايستى ابتدا با او روبرو سپس وارد اتاق مى شدند پس جز «هرمز» شاهد عينى ديگرى نيز وجود داشت.
صحنه قتل مشخص مى كرد سارقان با وجود به خطر انداختن خود موفق به سرقت از گاوصندوق شركت نشده اند و دست خالى پا به فرار گذاشته اند و در واقع وجود «مينا» در شركت مى توانست علت اصلى ناكامى آنان بوده باشد.
دكتر پوران در بررسى جسد «مينا» تنها كار مثبتى كه انجام داد پيدا كردن مرمى گلوله اى بود كه به «مينا» اصابت كرده بود، اين مرمى با اصابت به دفترچه تلفن كه در جيب بالاى سينه مانتو قرار داشت، متوقف شده بود، سروان تقى پور از تشخيص هويت نيز اعلام كرد هيچ اثر انگشتى يا نمونه كفشى كه بتواند مشخصات دزدان را در اختيارشان قرار دهد به دست نيامده است.
بازپرس شمس به پشت ميز منشى شركت رفت و از ستوان اعلايى خواست تا منشى شركت را به نزد وى راهنمايى كند. دقيقه اى طول نكشيده بود زنى جوان كه آرايش غليظى داشت و بوى عطر و ادكلن زيادى مى داد روبروى او نشست، احساس كرد سرش گيج مى رود با رعايت ادب گفت: ببخشيد من به عطر و اين جور چيزها حساس هستم اگر مى شود دورتر بنشينيد و بعد شروع به پرس و جو كرد:
* چند سال است اينجا هستيد؟
- من «فروغ» هستم ۲۷ ساله، از سه سال پيش منشى اصلى شركت بودم.
* پس دوست و دشمن «هرمز» را مى شناسى؟
- او دشمن نداشت، البته در بازار تجارت دوستى هم وجود ندارد.
* شما منشى و محرم راز «هرمز» بوديد، او در اين اواخر از چيزى رنج نمى برد؟
- تا جايى كه من به خاطر دارم او هميشه شاد بود و در حال رؤياپردازى!!
* با كارمندانش مشكلى نداشت؟
- همه او را دوست داشتند، مى توانيد از خودشان بپرسيد.
* زمان حمله سارقان، كجا بودى؟
- پشت ميز كارم بودم، «مينا» نيم ساعتى مى شد وارد شركت شده بود و در دفتر نزد «هرمز» بود، وقتى سه مرد را كه جوراب زنانه اى به صورتشان كشيده بودند و هر سه از اين تفنگ هاى دراز به دست داشتند به من اشاره كردند سكوت كنم از ترس لال شدم.
آن سه مرد با نشانه رفتن من، همراهم وارد اتاق رئيس شدند و در را به پشت بستند، در آن لحظه «هرمز» پشت ميز كارش بود و «مينا» روبرويش ايستاده بود انگار آماده مى شدند از شركت خارج شوند از اين به بعد من چيزى نديدم چون دزدان با دستمال سياهى چشمانم را بستند فقط شليك دو گلوله و قبل از آن التماس هاى «مينا» را شنيدم.
* دزدان به دنبال چه بودند؟
- نمى دانم، آنان از كجا با خبر شده بودند كه محموله اى ارز در گاوصندوق شركت است، قرار بود رئيس با حمايت يك شركت خارجى كه دلارها را در اختيارش قرار داده بود يك معامله سودآور كند، دزدان در اتاق فقط حرف از اين دلارها زدند، «مينا» التماس مى كرد كه دزدان دست از سرشان بردارند وقتى متوجه شد گوش دزدان به حرف هاى آنان بدهكار نيست لحن تندخويى پيدا كرد، چند تايى فحش داد كه شليك گلوله صدايش را خفه كرد.
* پس چرا سرقتى نشد؟
- شنيدم كه مى گفتند كار خراب شد، فرار كنيم بعد رفتند، وقتى مطمئن شدم آنان رفته اند، دستمال سياه را از چشمانم برداشتم، «هرمز» را ديدم كه روى صندلى كارش نشسته و به سر و صورتش مى زند، فهميدم چه اتفاق بدى افتاده است، هنوز به سمت آنان حركت نكرده بودم كه «مرتضى» يكى از كارمندان را ديدم وارد اتاق شد و با ديدن صحنه خارج شد تا به پليس و اورژانس خبر دهد.
* دزدان را نمى شناختى، حتى مشخصات اندامى آنان به نوعى نبود كه قبلاً ديده باشى؟
- اينجا شركت پررفت و آمدى است پس خيلى سخته چهره ها يا مشخصات را به خاطر بسپارم.
فروغ گريه كنان رفت، وقتى قرار شد «مرتضى» هم بازجويى شود، بازپرس از مأموران تشخيص هويت شنيد كه پوكه هاى دو گلوله شليك شده كه يكى متعلق به كلاشينكف است و ديگرى از كلت كمرى شليك شده است در نزديك در ورودى پيدا شده اند.
«مرتضى» رنگ پريده بود و با لكنت حرف مى زد.
* تو چه ديدى؟
- من فقط شنيدم، به همراه كاركنان در اتاق بوديم من نزديكترين كارمند به در ورودى بودم و اگر در باز بود حتماً از ابتداى سرقت مسلحانه سارقان را مى ديدم اما در بسته بود، وقتى صداى دو گلوله را شنيدم در فاصله زمانى ۵ ثانيه بود خودم را از اتاق به بيرون رساندم، سه مرد در حاليكه عجله داشتند از در خارج شدند، راستش را بخواهيد ترسيدم سراغشان بروم.
* چهره شان را ديدى؟
- من يك لحظه از پشت سر آنان را ديدم، اسلحه هم در دستشان بود، آنقدر ترسيده بودم كه مى خواستم نزد همكارانم برگردم، آنها از پله ها پايين رفتند و من به اتاق رئيس دويدم.
* ممكن است حدس بزنى قاتل كيست؟
- فروغ مى گفت دزد بودند، بعيد نبود اما بايستى مى دانستند كه دلار در گاوصندوق است، هر كس بود آشنايى در داخل شركت دارد، من به «سعيد» نامى كه تا يك ماه پيش در اين شركت كار مى كرد شك دارم، او همه رازهاى شركت را مى دانست و از آن زمان اطلاع داشت اين روزها دلارهاى شركت خارجى خواهد رسيد.
بازپرس شمس وقتى شنيد «سعيد» از دوستان نزديك «هرمز» است احساس كرد سر نخ خوبى به دست آورده است «سعيد» در كمتر از دو روز رابطه اش با «هرمز» تغيير كرد و به طور ناگهانى شركت را ترك كرده و ديگر بازنگشته بود.
اين بار «هرمز» بايستى بازجويى مى شد، وقتى وارد شركت شد اجازه خواست جسد «مينا» را ببيند، در كنار جسد گريه بلندى كرد و به درخواست بازپرس او به بيرون شركت راهنمايى شد و در واحد همسايه تحت تحقيق گرفته شد.
بازپرس اين مرد را به آرامش دعوت كرد و با آسودگى گفت كه براى از دست ندادن زمان نياز است شما در محيطى آرام بازجويى شويد، هر اطلاعى كه به درد مى خورد امشب بايستى گفته شود چون ممكن است قاتلان فرار كنند يا به شركت ديگرى حمله كنند.
«هرمز» آرام گرفت، او از مهربانى هاى «مينا» مى گفت و گاهى سرش را به ميز آشپزخانه مى كوبيد تا اينكه از بازپرس شنيد بايستى به سؤالات جواب دهد:
* با چه كسانى دشمنى دارى؟
- با هيچ كس، باور كنيد بى آزارم اين يك سرقت بى رحمانه بود و ربطى به دوست و دشمن من ندارد.
* از كجا مطمئنى؟
- دزدان به دنبال دلار بودند، همسرم شرافت ، اى كاش...
*از كجا مى دانستند در گاوصندوق دلار است؟
- اين مى تواند يك سرنخ باشد، آفرين به شما، بايستى گشت و ديد چه كسى به دزدان اطلاع داده است.
* چه كسانى ماجراى دلارها را مى دانستند؟
- همه مى دانستند، من اينجور چيزها را پنهان نمى كنم، كارتان سخت شد درسته؟! واقعاً ببخشيد.
* به منشى تان اطمينان داريد؟
- بله، او دخترى خوب، مسؤوليت پذير و رازدار است.
* كارمندان چطور؟
- همه بچه هاى خوبى هستند اگر نبودند اخراجشان مى كردم.
* مثل «سعيد»؟
- شما از كجا مى دانيد، پاى «سعيد» را به ميان نكشيد او مردى درستكار و دوست صميمى من است، يك اختلاف خانوادگى باعث شد كه او به شركت من نيايد.
* او اطلاع داشت كه شما اين مقدار دلار در گاوصندوق داريد؟
- بله، تاريخ دريافت دلارها زمانى اعلام شد كه او در رأس برنامه هاى هماهنگى بود اما نه! شخصيت او فراتر از اين حرف هاست، پاى «سعيد» را به ميان نكشيد، مطمئن باشيد او در اين قتل كاره اى نبود.
* از كجا مطمئن باشم؟
- او را خوب مى شناسم.
* از زمان قتل بگو؟
- سخت است، من و مينا، در دفتر كارم بوديم، قرار داشتيم براى خريد طلا به بازار برويم، خيلى خوشحال بود بعد از ماه ها به شركت من آمده بود و با ديدن دفتر كارم در حال انتقاد از دكور بندى بود.
تلفن زنگ زد، يك مشترى از آگهى هاى تلويزيون شماره تلفن شركت را برداشته بود، در حال حرف زدن با او بودم و مينا درست روبرويم ايستاده بود، در باز شد ابتدا فروغ با حالتى غيرعادى وارد شد بعد سه مرد را ديدم كه مسلح بودند به اندازه اى ترسيده بودم كه گوشى تلفن قرمز رنگ را رها كردم و با صداى بلند روى زمين افتاد، «مينا» با اين حركتم به سمت در ورودى برگشت و با ديدن سارقان دستانش را بالا برد.
* سارقان چه شكلى بودند؟
- هر سه قوى هيكل، سياهپوش و جوراب زنانه اى به صورتشان كشيده بودند، آنان دستمال سياهى به چشمان فروغ بستند و با صداى دورگه اى خواستند گاوصندوق را باز كنم، مينا نبايستى دخالت مى كرد. شركت من بيمه بود اما او ابتدا به التماس افتاد و بعد با پرخاشگرى به آنان ناسزا گفت، اگر صورتش سمت من بود حتماً با اشاره آرامش مى كردم، از نقطه كور سارقان استفاده كردم گوشى تلفن را از روى ميز برداشتم و خواستم آرام شماره پليس را بگيرم اما «مينا» باز خرابكارى كرد از جلوى من به كنار رفت و فقط شليك گلوله را شنيدم، مردى كه كلاشينكف به دستش بود تلفن را هدف قرار داد «مينا» خود را باخته بود خواست به سمت سارقان حمله كند كه يكى از سارقان به او گلوله اى شليك كرد و بعد هر سه فرار كردند.
* از چه كسى شكايت دارى؟
- فعلاً هيچ كس، بگذاريد تمركز كنم، بعد از تشييع جنازه مينا، حتماً به نزدتان خواهم آمد.
هنوز شب به نيمه نرسيده بود كه بازپرس شمس دستور بازداشت «فروغ» و «هرمز» را صادر كرد، آن دو تصور مى كردند نقشه شان بى عيب و نقص است وقتى چهار دليل را از زبان بازپرس شنيدند چاره اى جز افشاگرى نداشتند.
«فروغ» گفت: «مى خواستيم با هم ازدواج كنيم «مينا» سد راه بود سه سارق مسلح برادران و پسرعموى من بودند اما شليك اصلى از سوى «هرمز» بود و آنان دخالتى در قتل نداشتند تنها مى خواستند صحنه نوعى سرقت جلوه داده شود.
****
خوانندگان گرامى با اشاره به ۴ دليل بازپرس شمس، پاسخ هايتان را به صندوق پستى روزنامه ارسال كنيد و در قرعه كشى شركت كنيد.
پاسخ  معماى پليسى شماره ۷۶ - پرواز خاطرات
دليل يك: در بررسى پيكان سر پوكه متعلق به اسلحه «رولور» كه اسلحه سازمانى پليس هم است و همه را متوجه قاتل شناختن «آرين» كرد به دست آمد در حاليكه اسلحه به دست آمده از كانال آب «برتا» بود و اين نشان مى داد «نادر» در مدت آزادى اش اسلحه اى غير از اسلحه «رولور» را در كانال و محلى كه مأموران بتوانند پيدا كنند رها كرده است.
دليل دوم: اسلحه «برتا» كه لابه لاى صخره ها به دست آمده بود در يك كيلومترى شمال محل جنايت قرار داشت و اين در حالى بود كه در روز جنايت به خاطر شدت بارندگى شدت جريان آب از شمال به جنوب بسيار زياد بود يعنى اينكه اگر قرار بود اسلحه را قاتل در همان محل جنايت طبق ادعاى «نادر» به كانال آب بيندازد با توجه به شدت جريان بايستى اسلحه در جنوب محل جنايت از آب بيرون كشيده مى شد و اين در حالى بود كه اسلحه بر عكس در شمال كانال آب پيدا شده بود كه با توجه به صحنه قتل و مسير رودخانه چيزى كه نه تنها بعيد به نظر مى رسيد بلكه محال بود.
برنده معماى پليسى شماره ۷۶
برنده اين سرى از معماى پليسى آقاى حميد چدنى از تهران است كه براى دريافت جايزه اش مى تواند با سرويس حوادث روزنامه ايران تماس بگيرد.
اين دوستان در قرعه كشى شركت داده شده اند:
زهره اسدى، آزاده اكبرى، آرين رحيم، مرحمت الهويى، فاطمه عابدينى راد، محمود زعفرانلو، اميررضا زعفرانلو، خديجه فتاحى آقا زيارتى، آماج رحيمى ميدانى، مهشيد فخرايى لاهيجى، اردشير رحيمى ميدانى، حسين قاسم عموئيان، وحيد مظفرى نيا، محمدرضا كربلايى حيدرى، عليرضا ابراهيم پدركلخوران، عاطفه شعبانى، احمد شعبانى، مهرزاد شعبانى، آسيه عبدالله زاده، سعيد تكلو، زهرا قربانى، حميدرضا نوروزى، احمدرضا محمدى، سيامك نورى، محمدعلى مهرابى، على سعادت، منصور معصومى، زهرا محمودى، مجتبى محمدزاده، مسعود دشتى زاده، صادق قادريان، فاطمه زارع زاده مهريزى، احمدرضا رنجبر تقى آباد، رضا يزدى، ليلا جلال آبادى، بلقيس آزاد، عصمت شيرمحمدى يزدى، منير كمال زارع، سينا ناظمى، كمال شهرينيان، حبيب اسميان، ناصر منصورى، راضيه منصورى، محمدصادق منصورى، حسين مؤذن، كبرى صادقى، مانى نوابى، حميد منوچهر نوابى، اكرم مهربان، پريسا تركى، حميدرضا نادرى، سيدكمال حسينى، مسعود برزين و مهدى كوشك باغى.
اين دوستان پاسخ هاى نزديك ارائه داده اند:
على فتاحى، اميرحسام فتاحى، احسان راسخى نژاد، مائده فتاحى، پروين ابوالفتحى صالحى، عليرضا حسينى دولت آبادى، مهران مديرى، اشرف دربندى، عباس شهابى، مهران مهدوى كيا، آذر صناعى، اميرحسن جهان نو رآرا، فاطمه عمران بادى، هادى رهبررضاخانلو، فاطمه بادنيلو، على توافقى، فاطمه توافقى، على عابدينى، حسنعلى سيدجليلى، الهه مهرى، امير حسين جهان نورآرا، اميراسماعيل سامان، منصورى، ايمان مسعودى، فرانك الله كرم، شبيرى، حامد فاتحى، مهدى فاتحى، محمود فاتحى، طلعت سعادت، صغرى كرمى، زهرا كريمى، فاطمه كريمى، بهمن كريمى، محمد مروتى، اميرعلى محسنى، حسن ستارى وحيد، معصومه زيباچهره، مهرى آسايش، يوسف درويش پور، حميد پهلوانى خواه، واهيكت قره پكيانس، محمدحسين قديم خانى، موسى دولتى، افسانه خسروى نيا، جمال الدين اسلامى، سحر قربان راز ليفى، فهيمه شبسترى، سيد حميد حائرى، امير رمضانى، مريم مهربانى، مهدى خليل فكر، متين خليل فكر، ميترا خليل فكر، مينا خليل فكر، زرين پوراسماعيلى، حميدرضا پورحامدى، فائزه مقدم، شهره غلامى باغى، ناصر مقدم، معصومه خسروى نيا، زهرا مير حسينى، احمد مسلمى، طاهره اسلامى، مهدى يعقوبى، جنت عباس زاده، امير مسعود يعقوبى، ابوالفضل حسن زاده، هادى مازورساز، ليلا سادات تهمتنى، سارا گل روح، سرور حسينى، فرهاد فتح الدين، تيمور احمدى، سميرا محرابى يدى و حميد منفرد.
زنم زورگو است
گروه حوادث : مرد به دادگاه آمده بود تا بعد از ۱۵ سال زندگى خودش را از دست فريادهاى شبانه روزى و زورگويى هاى همسرش نجات دهد.
مرد ۳۷ سال بيشتر نداشت . در برابر قاضى دادگاه خانواده ايستاد و در مورد علت درخواست خود براى طلاق گفت: آقاى قاضى ۱۵ سال پيش بود كه با دخترى جوان ازدواج كردم از همان روزهاى اول زندگى مان به خاطر اينكه آبرويم جلوى پدر و مادرم كه در طبقه بالاى خانه آنها زندگى مى كرديم نرود، ناچار شدم كه هرچه مى گويد انجام دهم. زنم براى رسيدن به خواسته هايش فوراً شروع به داد و فرياد مى كرد و اين كار را تا جايى ادامه مى داد تا من در برابر حرفش تسليم شوم.
وى گفت: در اين ۱۵ سال تمام كارهاى خانه را من انجام داده ام. سر هر ماه وقتى حقوقم را دريافت كرده ام تمام و كامل آن را از من گرفته است و تنها مبلغ اندكى براى اينكه بتوانم كرايه رفت وآمد به محل كارم را بپردازم به من مى داد.
اين مرد با ناراحتى اضافه كرد: زنم با داد و فرياد و سروصدا سعى داشته و دارد كه مرا بترساند و حرف خودش را به كرسى بنشاند. اين در حالى است كه در تمام اين سالها به خاطر اينكه صاحب سه فرزند شده بوديم و من زندگى و بچه  هايم را دوست داشتم حرفى نمى زدم و به خواسته اش عمل مى كردم تا زندگى بى سروصدايى داشته باشم. فكر مى كردم بعداز چندسال وقتى اين گذشت مرا ببيندو سن و سالش بالاتر برود بالاخره متوجه رفتار زشت خودش مى شود و دست از اين كارها بر مى دارد ولى حالا به اين نتيجه رسيده ام كه اين رفتار من باعث وقاحت او شده و او ديگر نه تنها دست از اين كارها برنمى دارد بلكه تصميم دارد تا آن را روز به روز تشديد كند.
وى گفت: بچه هايم هم از اين وضعيت خسته و ناراحت هستند. دلم به حال آنها مى سوزد هربار كه او شروع به فرياد مى كند مثل گنجشك اسيرى در قفس مى لرزند و من حالا فكر مى كنم بايد به خاطر آنها هم كه شده هرچه زودتر كارى را انجام دهم.
با شكايت اين مرد ،همسرش به دادگاه احضار شد و گفت: من داد و فرياد نمى كنم ولى صدايم بلند است و نمى توانم حنجره ام را تغيير دهم . شوهرم اگر قصد دارد مرا طلاق دهد از نظر من ايرادى ندارد فقط بايد تمام مهريه ام را كه يك خانه و هزار و يك عدد شاخه گل سرخ است يكجا به من بدهد.
مرد در برابر اين خواسته همسرش گفت: من در تمام اين سالها موفق به خريد آپارتمانى شدم كه اكنون نيز در آن زندگى مى كنيم، حاضرم آن را به همسرم بدهم تا ديگر صداى فريادى در گوشهايم نپيچد و براى بقيه مهريه نيز هرچه كه دادگاه تعيين كند، آن را انجام خواهم داد.
به گزارش خبرنگار ما، قاضى دادگاه خانواده اعلام كرد پس از تعيين قيمت هرشاخه گل سرخ و تعيين بقيه مهريه زن، حكم طلاق را صادر خواهد كرد.
جاده
عوامل مهم در تصادف رانندگى
نشستن زياد و يكنواختى باعث خستگى و تصادف مى شود. بى احتياطى و غفلت، عجله و شتاب، عدم رعايت فاصله با خودروى جلو، مهارت لازم نداشتن در رانندگى، سبقت هاى غيرمجاز، سرعت هاى زياد و غيرمجاز، بى خوابى و كم خوابى و نداشتن استراحت لازم، انحراف به چپ، رعايت نكردن حق و حقوق ديگران، عدم احساس مسؤوليت، مصرف بعضى از داروها كه مسكن و خواب آور و استعمال موادمخدر، كمبود اكسيژن در ارتفاعات و تونل ها دست به دست هم داده و باعث شده ۷۰درصد تصادفات جاده اى عامل انسانى باشد.
قصاص براى پسرگلفروش
گروه حوادث - كرج خبرنگار «ايران»: پسر گل فروشى كه در جريان نزاعى خونين دوستش را به قتل رسانده بود به قصاص محكوم شد.
اين حكم در حالى صادر شد كه متهم در جلسات دادگاه ادعا كرد انگيزه اش از قتل مسائل اخلاقى بوده است. بنا به اين گزارش ساعت ۲۲شب ۳تيرماه سال ۸۱ مأموران كلانترى رجايى شهر در جريان درگيرى بين دو جوان در فاز ۳خيابان دوازدهم گوهردشت قرارگرفتند. آنان بلافاصله به محل اعزام شده و پيكر نيمه جان پسر ۳۱ساله اى را كه روى زمين افتاده بود مشاهده كردند. اين جوان بلافاصله به بيمارستان منتقل شد ولى روى تخت بيمارستان جان سپرد.
تحقيقات نشان مى داد مقتول زمان حادثه به همراه يكى از دوستانش كه پسرى گلفروش است در منزل يكى از دوستانشان مشروب استفاده كرده اند و درگيرى لفظى كه بين آنها پيش آمده باعث شده تا در خيابان مورد اصابت ضربات چاقو قرار بگيرد.
با مشخص شدن هويت مقتول مأموران پسر صاحبخانه را مورد بازجويى قراردادند.
او ادعا مى كرد شب در حاليكه مادرش در منزل نبوده است دوستش به همراه چندنفر ديگر به منزل آنها آمده اند و در آنجا اقدام به شرب خمر نموده اند اما پس از دو مرحله مشروبخوارى در آن شب بين دونفر از آنها درگيرى ايجادشده و اين درگيرى پس از خروج از منزل در خيابان منجر به قتل يكى از آنان شده است. كارآگاهان دايره ويژه قتل اداره آگاهى كرج ساعاتى بعد پسرگلفروش را دستگير كردند.
او در بازجويى ها ادعا كرد: «شب حادثه در حاليكه حشيش استفاده مى كرديم تكه اى آتش روى قاليچه دستباف افتاد و از آنجا باهم بحث كرديم از خانه بيرون آمديم. انتهاى خيابان تعدادى پسربچه فوتبال بازى مى كردند. مقتول دست پسر۱۴ساله اى را گرفت تا او را اذيت و آزار كند. من خواستم بچه را بگيرم كه او به من فحش داد و يقه ام را گرفت. من به زمين خوردم و چون بيمارى صرع دارم قاطى كردم و از زير دست او بلند شدم و با چاقو چندضربه به او زدم. بعد به منزلمان برگشتم. لباسهايم را عوض كردم و بعد از يك ساعت به باغ رفته و مشغول آبيارى گلخانه شدم. تا اينكه ساعتى بعد در زدند و من از ترس خودم را زيرتخت پنهان كردم. وقتى مطمئن شدم دوستم است در را بازكردم و جريان را برايش تعريف كردم و بعد از ساعتى دستگير شدم.
تحقيقات قضايى نشان مى داد متهم ۲۳ساله داراى دوسابقه شرب خمر در سال ۷۹ بوده است استعلام از پزشكى قانونى شهرستان كرج نشان داد كه متهم به قتل در زمان حادثه تحت تأثير بيمارى صرع و داروهاى مصرفى آن نبوده است.
سرابى دادسراى شعبه ۱۱۶ جزايى دادگسترى كرج باتوجه به حالتى كه متهم مبادرت به خارج كردن چاقو از جيب خود كرده بود و نحوه وارد كردن ضربات چاقو به مقتول و طبق اظهارات وى كه گفته بود :پس از قتل به طرف خانه داود رفته و كفش به جاى مانده اش را به پا كرده و فرار نموده و پس از آبيارى گلخانه زيرتخت خود را مخفى نموده است و همگى اين حالات بيانگر هوشيارى متهم بوده و وى با داستان سرايى سعى داشته اقدام خود را دفاع از ناموس تلقى كند و باتوجه به شكايت اولياى دم متهم را به قصاص نفس محكوم كرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |