دوشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۴ -
Mon, Jul 18, 2005
زنان
۳۱۹۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
گفت و گو با نخستين مكانيك دختر در ايران
چند دست قاشق و چنگال براى ازدواج
وضعيت آمار و اطلاعات به روز از بافت جمعيتى و فرآيندهاى اقتصادى و اجتماعى در كشور ما به گونه اى است كه عملاً مديران مسؤول و سردبيران رسانه هاى گروهى نسبت به چاپ مقالاتى كه مملو از آمار و ميزان هاى جمعيتى است وسواس زيادى به خرج مى دهند.
آنهايى كه مخاطبين واقعى و پاسخگوى اصلى اين گونه مقالات هستند نيز براى فرار از پاسخگويى، معمولاً اعتبار اين آمارها را زير سؤال مى برند و اصل قضيه را تحت الشعاع قرار مى دهند.من نيز قصد ندارم با پرداختن به اين آمارها و جر و بحث در ميزان دقت و جامعيت آنها اين فرصت را براى مخاطبين خود فراهم سازم. شايد هيچ ارگانى و هيچ نهادى مخاطب اصلى و مسؤول واقعى آنچه مى خواهم بگويم، نباشد و همه مردم، خانواده ها و شايد هم نظام آموزش و پرورش ما به گونه اى در اين موضوع دخالت دارند و به نوعى پاسخگو باشند.
آيا فقط با ازدواج همه معضلات جوانان حل مى شود؟
خيلى ها معتقدند با وجود نهادهاى مختلف از قبيل تأمين اجتماعى، بهزيستى و ... آن نياز كهن و ديرينه زن به مرد و پدر و مادر به فرزندان بويژه در دوران كهولت كمرنگ شده است و فقط سايه اى فرهنگى اخلاقى از اين پديده اجتماعى باقى مانده است. به گمان آنها اگر ضرورتى نداشته باشد عين سادگى است كه خود را درگير مسؤوليت ها و تعهدات سنگين تشكيل خانواده و رفع نيازها و مشكلات مبتلا به آن كرد. اگر پدر و مادر زندگى آنها را تأمين كردند كه هيچ و تجربه اش هم خالى از لطف نيست، در غير اين صورت ترجيح مى دهند خود را به نوعى راضى و سرگرم سازند و اين و آن را سرزنش كنند.
به همه دلايلى كه در فرهنگ و سنن مردم اين مرز و بوم بر آن تصريح شده است، ازدواج به عنوان جزئى از آينده هر يك از جوانان جامعه ما رقم خورده است و همه مردم اعم از پدران و مادران جوانان، مسؤولان اجرايى، مبلغان دينى و همه و همه بر لزوم اين امر پسنديده تأكيد دارند.
سمت و سوى تمام فيلم هاى تلويزيونى، سينمايى، داستان ها و چكيده  تمام موضوعات مطروحه درمحافل خانوادگى به نوعى به ازدواج و تشكيل خانواده برمى گردد. با وجود همه اين ها بسيار تعجب انگيز است كه چرا كسى سعى ندارد به ديگران بياموزد كه چگونه مى توان با ماهى يكصد هزار تومان تشكيل خانواده داد يا با يك صد و پنجاه هزار تومان در ماه صاحب خانه شد، به آرمان ها و آرزوهاى خود جامه عمل پوشاند و مخارج زندگى يك خانواده سه، چهار نفره را تأمين كرد و آنها را راضى و خشنود نگه داشت؟!
همه تلاش مى كنند تا جوانان ازدواج كنند، منتهى اين بايدها و زمان آن در خانواده ها و شرايط مختلف يكسان و همگون نيست. در بسيارى از مناطق روستايى اعتقاد دارند كه دخترها وقتى به سن بلوغ رسيدند بايد ازدواج كنند. در خانواده هاى شهرى يا آنهايى كه اعتقاد بيشترى به ادامه تحصيل فرزندان خود دارند اين بايدها به فراغت  از تحصيل يا دوران دانشجويى آنها موكول مى شود و ...
اين ها همه اگرها، شايدها، بايدها، نظرها و باورهاست، واقعيت  اين است كه تقريباً هيچكدام از جوان هايى كه به سن قانونى و شرعى براى ازدواج مى رسند به دلايل مختلفى كه بسيارى از آنها به عوامل اقتصادى برمى گردد قادر به انجام اين فريضه نيستند! بسيارى از تحليل گران مسائل فرهنگى اعتقاد دارند كه اين قضيه عامل بسيارى از برهم كنش هاى پيچيده اجتماعى  در جامعه ماست و آن را به حيطه هاى اقتصادى و سياسى نيز ارتباط مى دهند.
همه انتظار دارند كه دولت به عنوان مسؤول اجرايى فعاليت هاى اقتصادى و اجتماعى و كارگزار اصلى تعليم و تربيت اتباع جامعه به گونه اى عمل كند كه در شرايط آرمانى، همه جوانانى كه به سن ازدواج مى رسند بدون دغدغه و هراس از تبعات ناشى از آن، ازدواج كنند و تشكيل خانواده دهند.بر اساس اين دولت ها نيز براى تسلى خانواده هابا مردم هم آواز مى شوند وهم صدا با آنها از جوان ها مى خواهند كه ازدواج كنند.
تصور كنيد همه آنهايى كه به هر دليل نتوانسته اند يا نخواسته اند و يا شرايط ازدواج براى آنها فراهم نشده است، تصميم بگيرند در يك اتحاد همگانى با يكديگر، همسران دلخواه خود را بيابند و تشكيل خانواده دهند.طبعاً در بدو تشكيل خانواده انتظار همه آنها اين است كه يك زندگى مستقل با اتاق نشيمن و خواب و پذيرايى، يخچال، تلويزيون، فرش و ساير لوازم و مايحتاج زندگى مستقل داشته باشند.اگر همين فردا اين گروه به طرف بازارهاى فروش لوازم خانگى، آژانس هاى مسكن، طلافروشى ها و لباس فروشى ها به حركت درآيند تا نيازهاى اوليه خود را خريدارى كنند، آن چنان زلزله مهيبى در اركان اقتصادى و اجتماعى جامعه ما رخ خواهد داد كه در كوتاه مدتى مجموعه نظام از پاى بست فرو خواهد ريخت. با يك قلم و كاغذ با يك حساب سرانگشتى، اين جمعيت به ميليون ها يخچال نياز دارد كه اگر قيمت متوسط آن را مثلاً دويست ، سيصد هزار تومان در نظر بگيريم، رقمى بالغ بر يكى دو هزار ميليارد تومان مى شود.!! طبيعى است كه قيمت هر كدام از لوازم خانوادگى تابع عرضه و تقاضاست. به مجرد سرازير شدن اين گروه به بازار، قيمت اجناس به شدت افزايش مى يابد و بعد از چند ساعت حتى با يك ميليون تومان نيز نمى توان يك يخچال ساخت داخل را تهيه كرد. با هجوم اين جمعيت به آژانس هاى مسكن و تكميل ظرفيت خانه هاى استيجارى خالى، مبلغ اجاره ها يك باره چندين برابر افزايش خواهد يافت و تمام معادلات اقتصادى در جامعه برهم خواهد ريخت.
مراكز توليدى ما اعم از آنهايى كه در ساخت و ساز خانه يا لوازم خانگى و ساير مايحتاج زندگى مردم فعاليت مى كنند عملاً قادر به تأمين نيازهاى جديد نيستند و بعد از مدت اندكى، تمام انبارهاى آنها خالى خواهد شد و قيمت ها در بازار به شدت افزايش خواهد يافت و چاره اى جز واردات اين اقلام نخواهد بود. اين امر معادلات بازرگانى خارجى كشور را به شدت متلاطم و از كنترل خارج مى كند.برآورد هزينه اوليه براى تهيه لوازم مايحتاج زندگى اين گروه، قطعاً از صد هزار ميليارد تومان خواهد گذشت كه تحقق آن در هاله اى از ابهام قرار خواهد گرفت.
سؤال اين است كه آيا كارگزاران و متصديان امور اجرايى و برنامه ريزى كشور كه فرهنگ ازدواج و تشكيل خانواده را ترويج و تشويق مى كنند. آنهايى كه در هر سريال تلويزيونى به نوعى موضوع ازدواج را مطرح مى سازند و آنهايى كه ازدواج را يكى از راهكارهاى منطقى و توانمند رفع مشكلات و معضلات اجتماعى جامعه ما مى دانند، پيش بينى كرده اند كه اگر مخاطبان آنها - همه كسانى كه به هر دليل نتوانسته اند ازدواج كنند - تصميم به تشكيل خانواده بگيرند چه تبعاتى در اقتصاد و مبادلات و معادلات اجتماعى به دنبال دارد؟ آيا همه اين ها دليل يا دلايلى منطقى براى بازنگرى در اشاعه فرهنگ ازدواج در جامعه نيست؟
كوروش آقاخانى
گفت و گو با نخستين مكانيك دختر در ايران
از شاگرد مكانيكى تا استادكارى
220257.jpg
گفت و گو از: ايران واشقانى
زهرا معمر ۳۰ سال دارد. او دومين فرزند خانواده است. در سال ۷۸ در رشته كارشناسى زبان انگليسى فارغ التحصيل شده و در حال حاضر اولين مكانيك دختر در ايران است. او كار خود را با مسافركشى و تدريس خصوصى زبان آغاز كرد ولى هر گاه كه تاكسى اش دچار مشكل مى شد خودش با سعى و تلاش آن را تعمير مى كرد، همين شد كه او با وجود موانع بسيار موفق شد تا دوره هاى لازم را بگذراند و او در حال حاضر مدير يكى از كارگاههاى يك شركت خودروسازى است. بقيه ماجراهاى كارى و زندگى او را از زبان خودش بخوانيد:
* چه شد به مكانيكى روى آورديد؟
- از بچگى به كارهاى فنى علاقه داشتم، كارهايى مثل برق كارى، نجارى و ... وقتى پدر يا مادرم اتوبوس مان را به تعميرگاه مى بردند همراهشان مى رفتم و هر وقت تاكسى خودم دچار مشكل فنى مى شد خودم آن را تعمير مى كردم. حس مى كردم علاقه و توانايى اين كار را دارم به همين خاطر به كارهاى تعمير خودرو و مكانيك گرايش پيدا كردم.
* نخستين ماشينى كه به صورت فنى تعمير كردى كى بود؟
- تعمير موتور تاكسى خودم بود. آن را به نمايندگى بردم. از مكانيك خواستم تا خودم بالاى سر ماشين باشم و او فقط به من توضيح دهد. قطعات موتور را خودم مى شستم و باز و بسته مى كردم.
* از چه زمانى كار خود را به عنوان مكانيك شروع كردى؟
- پس از آنكه حس كردم توانايى عيب يابى و تعميرمورد خودروام را دارم به تعميرگاهى آزاد رفتم و خواستم در آنجا كار كنم. موافقت كردند اول مثل همه شاگردها قطعات را مى شستم. بعد به مكانيك آچار رساندم. بعد تعويض لنت و باز و بسته كردن گيربكس و در حال حاضر در تعمير موتور و گيربكس و جلوبندى كار مى كنم.
* آيا در اين مورد مدركى هم دارى؟
- پس از يك سال كار كردن در تعميرگاه خصوصى براى شركت در آزمون به سازمان فنى و حرفه اى كرج مراجعه كردم اما گفتند امكان ندارد.
از طريق مدير فرهنگسراى كار به مديريت كل سازمان فنى و حرفه اى كشور معرفى شدم و قرار شد به صورت ادوارى در رشته اتومكانيك آزمون بدهم.روز امتحان در مركزى كه مخصوص آقايان بود در كنار ۳۰ نفر از آنان امتحان تئورى دادم. ساعت امتحان عملى من طورى تنظيم شده بود كه پس از اتمام كامل آزمون آقايان بايد امتحان مى دادم. آنطور كه من از آقايان سؤال كرده بودم آزمون درجه ۲ فنى و حرفه اى در حد كارهاى اوليه ماشين بود و يك ربع طول مى كشيد اما امتحان من يك ساعت طول كشيد و اولين سؤال من گيربكس يك پرايد بود كه باز بود. آنها پس از پرسيدن در مورد قطعات و كار آنها از من خواستند گيربكس را به طور كامل جمع كنم. بعد از آن هم تعويض پلاتين و سيستم برق و تايم گيرى موتور را از من خواستند.آنها فكر مى كردند اگر قرار است زنى مدرك مكانيكى بگيرد بايد خيلى از كارش مطمئن باشند.
* چه نكته اى هنگام امتحان برايت جالب بود؟
- اينكه آقايى كه از من امتحان عملى گرفت آموزشگاه اتومكانيك داشت و بعد از امتحان از من خواست تا تدريس در آموزشگاهش را شروع كنم.
* چرا نپذيرفتى كه در آموزشگاه تدريس كنى؟
- چون دوست داشتم يك شركت خودروسازى مرا بپذيرد.
* بعد چه اتفاقى افتاد؟
- سه ماه بعد در روزنامه آگهى چاپ شد كه از مكانيكى هاى نمايندگى هاى يك شركت خودروسازى خواسته بودند تا در يك دوره آموزشى شركت كنند. با آنكه من واجد شرايط نبودم اما فرم را پر كرده و ارسال كردم. بعد با مراجعه حضورى و درخواست كتبى به مديريت آموزشى آن شركت و پافشارى زياد، به من اجازه داده شد تا در كلاس ها شركت كنم و من توانستم سه مدرك تخصصى موتور و گيربكس پرايد - برق و انژكتور پرايد را در ۱۷ اسفندماه ۸۳ بگيرم.
* پس از اخذ اين مدارك چه تغييرى در وضعيت شما پيش آمد؟
- تصميم گرفتم از تعميرگاه شخصى به يك نمايندگى بروم. به چند نمايندگى در كرج مراجعه كردم. آنها مرا تشويق مى كردند اما مى ترسيدند كه به من كار بدهند تا اينكه يك نمايندگى مرا پذيرفت و من از اوايل سال ۸۴ در قسمت تعمير موتور و گيربكس شروع به كار كردم.
*  در محيط كار راحت هستى؟
- اوايل هر وقت بازرس مى آمد مى ترسيدم مرا بيرون كند و سعى مى كردم پنهان شوم تا اينكه يك روز يكى از بازرسان متوجه حضور من شد. مدير من به بازرس توضيح داد كه من داراى سه مدرك تخصصى هستم. بازرسان بعدى كه آمدند هم پذيرفتند و خوشحال شدند.
*  از چه حيوانى مى ترسى؟
- سوسك.
* اگر هنگام كار سوسك روى لباست باشد چه مى كنى؟
- سعى مى كنم در محيط كار در برابر آقايان خودم را حفظ كنم، حتى به خودم اين جرأت را بدهم كه آن را با دستم بگيرم.
اگر همسر آينده ات با شغل تو مخالفتى كند كار را رها مى كنى؟
اصلاً من كارم را كنار نمى گذارم، چون براى اين كار خيلى زحمت كشيده ام و انتظار دارم همسرم نه تنها مخالفتى نكند، بلكه از من حمايت كند.
چند ساعت در روز مكانيكى مى كنى؟
از ۷ صبح تا ۶ بعدازظهر.
و وقت هاى بيكارى؟
به كار ترجمه و مطالعه كتب در زمينه مكانيك مى پردازم و جديداً حدود دو هفته است كه پيش يكى از مكانيك هاى اتوبوسرانى در زمينه گيربكس هاى اتومات اتوبوس (Voith) آموزش مى بينم.
از حوادثى كه هنگام كار برايت اتفاق افتاده بگو.
يك بار داشتم واشر كفى كاربراتور را مى تراشيدم، ابزار تيزى كه دستم بود ناگهان در رفت و انگشتم چهار بخيه خورد.يكبار هم انگشتم بين سيلندر و سرسيلندر گير كرد و گوشت نوك انگشت سبابه ام قلوه كن شد. بنزين هم كه فراوان درون چشمانم مى پاشد.
شهرت بهتر است يا پول؟
با پول لااقل مى توانم يك ماشين براى خودم بخرم. به طور ميانگين روزانه ۵ ماشين تعمير مى كنم، اما خودم ماشينى ندارم.
از خاطراتت بگو.
زمانى كه در تعميرگاه خصوصى مشغول به كار بودم، يكى از مسؤولين اماكن كرج براى تعمير ماشينش آمده بود. او لباس فرم به تن داشت. ترسيده بودم و فكر مى كردم الان مرا از تعميرگاه بيرون مى كند. سعى كردم خودم را پنهان كنم، اما در كمال تعجب او خواست تا من روى ماشينش كار كنم. در پايان هم تشكر كرد و گفت بعد از اين جوان هاى بيكار را از سر چهارراه ها جمع مى كنم و مى آورم اينجا تو را ببينند و درس بگيرند. برخورد او به من دلگرمى زيادى داد.
به چه ورزشى علاقه دارى؟
شنا و رشته هاى رزمى.
در حين كار چه نوع لباسى مى پوشى؟
مانتو و شلوار سورمه اى كه مخصوص كاركنان دفترى است.
چرا لباس كار نمى پوشى؟
چون لباس كار مخصوص آقايان طراحى شده و روپوش هاى آن كوتاه است و چون من تنها مكانيك دختر هستم، هنوز تصميم در مورد لباس من گرفته نشده است.
در محيط كار (تعميرگاه) به شما زور نمى گويند؟
چرا! دو مكانيك مرد داريم كه يكى سرمكانيك است و ديگرى شاگرد كه به هر دوى ما كمك مى كند.
سرمكانيك ۶-۵ سال از من كوچكتر است و به من زور مى گويد. او فكر مى كند اگر زور نگويد، موقعيتش دچار مشكل مى شود. او جوان است و غرورش باعث زورگويى مى شود.
چه شباهتى بين زن و ماشين مى بينى؟
به نظرم هر دو تا آخرين نفس كار مى كنند و هر چقدر ناله كنند و صدايشان درآيد، از آنها تا جايى كه بشود كار مى كشند و خيلى دير به درد آنها توجه مى شود.
چه موسيقى را دوست دارى؟
بستگى به وضعيت روحى ام دارد، اما سنتى را بيشتر دوست دارم.
اگر اين شغل را انتخاب نمى كرديد؟
از بچگى عاشق سينما بودم. در سال ۷۷ دوره آموزش فيلمبردارى را گذراندم و در فيلم كوتاه تصويربردار بودم و در تئاتر كارگردانى و بازى كرده ام.
چرا ادامه ندادى؟
مشكلات زيادى سر راه داشتم. محيط كار برايم سخت بود. پيدا كردن جمعى كه بتوانم با آنها راحت كار كنم مشكل بود. مشكلات در آن حرفه بسيار زياد است. به نظرم كسى كه در آن حرفه بالا مى رود، خيلى زحمت مى كشد.
چه رنگ ماشينى را دوست دارى؟
سفيد، چون شاد است و از نظر قيمت و صافكارى و رنگ، مقرون به صرفه است.
دست به آچارت چطور است؟
قوى است.
ظاهرت زياد قوى نيست.
ظاهرم ريزه است و اكثريت فكر مى كنند دخترى با اين جثه نمى تواند پيچ هاى بزرگ را باز كند.
يك بار پيچ دور گيربكس را به قدرى سفت بسته بودم كه سرمكانيك به زحمت آن را باز كرد. بعد از آن به من تذكر داد مواظب باشم پيچ نبرد.
چه كسانى مشوق شما در اين كار بودند؟
معمولاً پدرها به دخترانشان دلگرمى مى دهند، اما من پدرم را خيلى زود از دست دادم. هميشه مادر و خواهرانم مرا تشويق مى كنند و خواهرزاده هايم سپيده و سياوش هر روز، روزشمارى مى كنند به جايگاه واقعى ام برسم.
چه برنامه هايى داريد؟
آنچه دلم مى خواهد با آنچه وجود دارد، متفاوت است.
دلم مى خواست نمايندگى داشتم كه بتوانم ضمن ارائه خدمات به صاحبان ماشين، به خانم هاى علاقه مند به صورت عملى آموزش دهم، اما به خاطر نداشتن سرمايه اين خواسته من عملى نيست.
چه تفاوتى بين زن مكانيك در ايران و يا خارج از كشور مى بينيد؟
حرفه من براى خانم ها در خارج از كشور نيز به ندرت پيش مى آيد. در فيلم ها و اينترنت ديده ام كه آنها بيشتر در خط توليد كار مى كنند تا تعميرات. اما مسأله مهم اين است در كشورهاى خارجى وقتى خانمى حركتى را انجام مى دهد، مورد حمايت قرار مى گيرد.من پس از جست وجو در اينترنت به كانادا ايميل زدم و وضعيتم را شرح دادم، آنها مدركى مستند از من نخواستند و استقبال كردند و دو ماه پيش برايم پذيرش فرستادند و با معرفى نام شركت هايشان از من خواستند تا اعلام كنم در كداميك مايل به كار هستم. ضمناً مؤسسه اى را به من معرفى كردند كه در آنجا مى توانستم در رشته اتومكانيك ادامه تحصيل دهم. در حالى كه در ايران با مدرك به دست، به هر تعميرگاهى براى كار مراجعه كردم، از اين تفاوت دلم به درد آمد.
درآمد مكانيكى بيشتر است يا تدريس زبان انگليسى؟
اگر سرمايه اى داشتم درآمد مكانيكى بيشتر بود. در حال حاضر هر دو درآمدشان ضعيف است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |