فريال طهماسبى
فصل تابستان است و مثل هميشه همه به ياد اوقات فراغت مى افتند. اوقاتى كه در ايران تنها به دنبال پركردن آنيم و اين در حالى است كه در كشورى همچون ژاپن، اوقات فراغت را جايگزين بسيارى از اوقات ديگر دانش آموزان مى كنند تا بسترى براى تربيت دانش آموزان در سال تحصيلى جديد فراهم شود.
اگرچه اغلب مردم ايران بر اين باورند كه فراغت و وقت آزاد دو دنياى متفاوتند، ولى بنا به تأكيد دكتر محمدامين قانعى راد - استاد دانشگاه و پژوهشگر هيچ گونه مديريت و ديدگاه كارشناسى نسبت به اوقات فراغت در جامعه ما وجود ندارد.
وى معتقد است هركس مى تواند وقت آزاد داشته باشد، در حالى كه اوقات فراغت كمتر دست مى دهد و بايد برنامه هايى جهت مفيد ساختن و بهينه كردن اين اوقات براى رشد و تعالى فراهم كرد. او اميدوار است با تربيت كارشناسان برجسته در اين زمينه، چنان آموزش را با اوقات فراغت پيوند دهيم كه موجب كسب هويت و اعتماد به نفس فردى و جمعى دانش آموزان شويم.
اگرچه دكتر قانعى، به اينكه چرا مطبوعات تنها در فصل تابستان به ياد مصاحبه در زمينه اوقات فراغت مى افتند، معترض است ولى بنا به اهميت موضوع درخواست ما را براى مصاحبه در زمينه پيشينه تاريخى، اهميت آن در نظام آموزشى و ديدگاه مسؤولان و نيز لزوم آن در مقاطع سنى مختلف مى پذيرد.
ولى در طول مصاحبه مى گويد تا وقتى بودجه، زمان فراغت به اين صورت ناموزون تنها در سه ماه تابستان وجود دارد، و تا زمانيكه ديدگاه ما نسبت به اوقات فراغت «ديدگاه مازادى» است، همچنان در برنامه ريزى جهت پركردن اين اوقات ،دچار مشكل خواهيم بود. مصاحبه ما را با وى بخوانيد.
حدود ۱۰۰ سال پيش، مفهوم اوقات فراغت در ادبيات روزمره ايرانى ها وجود نداشت اما اكنون چگونگى استفاده از آن محل بحث و نظر است. از نظر پيشينه تاريخى، تحت چه شرايطى اين مفهوم زاييده شد؟
از نظر سابقه، در ايران خيلى هم جديد نيست. برخى مطالعات كه وزارت ارشاد در مورد برخى مسائل اجتماعى و فرهنگى مردم انجام داده، بخش زيادى از سؤالات متوجه آن است كه نحوه گذران اوقات فراغت شما به چه صورت بوده است.بنابراين از حيث پژوهشى در ايران ، نسبتاً سابقه خوبى دارد.
ولى پيشينه تاريخى آن مربوط به كتاب معروف «وبلن» جامعه شناس آمريكايى، تحت عنوان «Leisure class» به معناى طبقه فارغ البال است كه البته برخى طبقه مرفه هم ترجمه مى كنند كه شايد ترجمه درستى نباشد.
اين كتابى است كه حدود ۱۰۰ سال از نوشتن آن مى گذرد و طبقه اشراف در آمريكا را توصيف مى كند. ولى كسانى كه فعاليت اقتصادى با جنبه مالى دارند را در برابركسانى كه فعاليت هاى صنعتى توليدى انجام مى دهند، در مقابل هم قرار مى دهد. يعنى كسانى كه اشتغال صنعتى دارند و افرادى كه به اشتغال مالى مشغولند. وبلن از طبقه اى كه اشتغال مالى دارند، به عنوان (Leisure class) ياد مى كند.
طبقه اى كه با كار ارتباطى ندارند، طبقه اى مصرف گرا كه تنها اوقات فراغت خود را با يكسرى سبكهاى نمايشى مى گذرانند و نمادهايى كه نشانه بيكارى دارند را با خود حمل مى كنند. البته براى اشراف در آن زمان كار نكردن يك ارزش مثبت محسوب مى شده است. طبقه اى كه در اشتغالات مادى كار مى كنند، يعنى درآمدشان از يكسرى چيزهايى مثل زمين دارى و... است كه خود روى آن كار نمى كنند.
كار تنها براى طبقات كارگر و دهقان معنادار است. وبلن مى خواهد نشان دهد كه اين سبك زندگى براى اشرافى است كه فقط اوقات فراغت دارند وكاملاً فارغ البالند. بنابراين طبقه اى به نام طبقه فارغ البال، سابقه طولانى در تاريخ دارد.
حالا در جامعه جديد، وقتى بورژوازى مى آيد، روى كار واهميت آن تأكيد مى كند. يعنى اتفاقى كه مى افتد از يك طرف دموكراتيزه شدن اوقات فراغت است و از طرف ديگر عموميت يافتن كار.
كار و اشتغال ديگر مخصوص يك طبقه نبود بلكه همه طبقات را شامل شد. اوقات فراغت هم كه تا آن زمان، تنها در انحصار اشراف و نخبگان مالى جامعه بود، دموكراتيزه شد و كل جامعه را فراگرفت. بنابراين ديگر امروزه، كار و فراغت، دوعنصر لازم زندگى اجتماعى تلقى مى شود.
از نظر اسناد قانونى چه جايگاهى دارد؟
مسأله فراغت به عنوان حقوق انسانى هم ديده شده است. در اعلاميه حقوق بشر، مواد ۲۴ و ۲۷ آن، اوقات استراحت، تفريح وفراغت را به عنوان يك حق جهانى براى همه مردم به رسميت شناختند و به عنوان يك حق انسانى روى آن تأكيد كردند. البته در مورد شيوه هاى گذران اوقات فراغت نيز در همان اعلاميه حقوق بشر اشاراتى شده كه بايد به شيوه هايى بگذرد.
در اعلاميه حقوق كودك هم كه البته تا ۱۸ سالگى است، همراه حقوقى چون عاطفه، محبت، تغذيه ،مراقبت بهداشتى، تحصيل، داشتن نام ومليت، حق فرصت بازى نيز ذكر شده است. يعنى فرصت براى بازى كه اگر به عنوان فراغتى آن را حساب كنيم، اين حق را براى كودك قائل شده اند.
در ماده ۴ منشور بين المللى يونسكو هم به فراغت جوانان اشاره شده و تأكيد مى كند اين اوقات فراغت جوانان بايد سازمان دهى شود تا از آن استفاده كرد. لذا مى بينيد كه از نظر اسناد قانونى هم جايگاهى پيدا كرده و در اسناد مختلفى كه من به آنها اشاره كردم، تأكيد به حمايت از اوقات فراغت شده است. چنانچه يكى از خدمات اجتماعى (Social service) خدماتى است كه براى اوقات فراغت ارائه مى شود. يعنى در كنار ديگر خدمات اجتماعى، مثل آموزش، كار، مسكن، بهداشت و... جايگاه مناسب خودش را پيدا كرده است. چنانچه در برخى كشورها همانطور كه ما از بخش آموزشى (education sector) صحبت مى كنيم ، بخش اوقات فراغت (Leisure sector) هم مطرح شده است. يعنى به عنوان بخشى كه جهت غنى نمودن آن بايد كار كرد.
به خاطر همين، كارشناسان اوقات فراغت در برخى كشورها، تربيت شدند و مقوله مديريت اوقات فراغت (Leisure management) نيز مطرح شد، مقوله هايى كه مااصلاً در كشور خود نداريم. وظيفه مدير اوقات فراغت اين است كه پروژه هايى را تعريف كند كه داراى اهداف مشخص باشد. لذا با ايجاد و تحولات جديد و تبديل اوقات فراغت به يك بخش، تا حد زيادى در دانشگاههاى معتبر دنيا، بخش هاى آموزشى و پژوهشى در زمينه اوقات فراغت داير شدكه به دنبال آن برگزارى يك دوره هاى آموزشى تحت عنوان (Leisure studies) و تحقيقات اوقات فراغت (Leisure research) در دانشگاه ها انجام شد و همه اينها نشان دهنده اين است كه اوقات فراغت چه اهميتى در جامعه جديد پيدا كرده است.
با توجه به تحولاتى كه در غرب در ايجاد جامعه سرمايه دارى مصرفى به وجود آمد، آيا در نوع نگرش به اوقات فراغت نيز تغييرى پديد آمد؟
ببينيد! نقشى كه اوقات فراغت در جامعه سرمايه دارى مصرفى پيدا كرده، بسيار بالاتر از نقشى است كه كار و اشتغال دارد. بطوريكه ما مى توانيم بگوييم تمدن كار، تبديل به تمدن اوقات فراغت شده است. يعنى آن ارزشى كه اوقات فراغت براى طبقه اشراف داشت، براى طبقه سرمايه دارى امروز نيز، همان ارزش بلكه بيشتر را دارد. يعنى اين طبقه هم به نحوى سعى مى كنند نشان دهند كه فارغ البال هستند.بدين ترتيب كه اگر قبلاً تصور بر اين بودكه بايد صرفه جويى كرد و مصرف نكرد و فقط كار كرد و آن رشد سرمايه گذارى اوليه كه ماكس وبر توضيح مى دهد، يك سرمايه گذارى قناعت پيشه بوده كه تنها براساس يك انضباط كارى شديد شكل مى گرفته، ديگر امروز يك نوع ديگرى از سرمايه گذارى داريم كه به جاى تأكيد بر روى كار و عدم مصرف، كاملاً به مصرف كردن در اوقات فراغت پر و بال مى دهند.
البته همين مصرف كنندگى هم براى اينكه سرمايه دارى را از يك بن بست و ركودهاى اقتصادى خارج كند، اهميت زيادى يافته است. بطوريكه امروزه بخش اوقات فراغت به عنوان يك بخش شناخته شده كه افراد جامعه، ساعاتى كار كنند و ساعت هايى را آزاد باشند، ديگر نيست. بلكه بخش فراغت، به عنوان بخشى كه افراد در آن مصرف كننده يك ارزش افزوده بسيار بالايى در زمينه اقتصادى پيدا كرده است.يعنى خود يك زمينه توليد ثروت وگردش ثروت شده است.
ابتدا كارخانه ها درتوليد ثروت نقش داشتند و بانكها و بورسها به جريان سرمايه كمك مى كردند، ولى ديگر در حال حاضر خود بخش فراغت است كه تبديل به بخش بسيار گسترده اى نه در مقابل كار، بلكه درايجاد اشتغال شده است. به عبارتى نه اينكه تنها در مقابل توليد ، يك جنبه مصرفى داشته، بلكه خودش نيز در مسيرايجاد راهها و توليد وسايلى جهت پركردن اين اوقات جنبه توليدكنندگى هم پيدا كرده است.
بنابراين اوقات فراغت ديگر تنها پركردن ساعاتى از زندگى نيست. بلكه كاركرد ديگرى هم پيدا كرده است. كاركرد توليدى و ارزش افزوده به جامعه. ولى بخش عظيمى از اوقات فراغت مرتبط با صنايع فرهنگى چون كتاب، فيلم ، تلويزيون ،ماهواره و... است. دراين زمينه چگونه بايد عمل كرد؟
درست است. ما يك موقعى در تمدن كار، بخش اوقات فراغت را يك امر حاشيه اى مى دانستيم. يعنى باور همه بر اين بودكه يك مدتى كار و تلاش و بعد اوقاتى آزاد و بيكار. ولى امروز كار يك نقش حاشيه اى پيدا كرده و اوقات فراغت است كه نقش اساسى مى يابد. يعنى جامعه جديد مى خواهد اينطور نمايش بدهد كه ما آدمهاى فارغى هستيم. جامعه وفور و توليد انبوه كه سعى دارد نمادهاى مصرف گرايى را ترويج كند.
حالا در جايى كه انسان مى تواند آزادى خودش را پيدا كند و با محيط وفرهنگ اطرافش ارتباط برقرار كند، همين صنايع فرهنگى است.يعنى همانطور كه شما اشاره كرديد، بخش عظيمى از اوقات فراغت مرتبط با صنايع فرهنگى است.و اخيراً بحث رايانه نيز بدان اضافه شده است. بنابراين، اين برنامه ها، بايد محتوا داشته باشند. ما نيازمند به توليد محتوى فرهنگى، نيازمند به برنامه ريزى و سرمايه گذارى در اين بخش هستيم. چرا كه با گسترش ارتباطات، مصرف كالاهاى فرهنگى در اوقات فراغت نيز افزايش يافته است. در همين جامعه خودمان، بعد از يك تابستان، ممكن است يك نوجوان حداقل ۱۰۰ تا سى.دى فيلم و بازى خريدارى كرده باشد. بنابراين بايد محتواى جديد فرهنگى مناسب باسنين مختلف تهيه شود. چرا كه بخش اوقات فراغت به بخش مولد فرهنگ و ثروت تبديل شده است.چون همان كالاها و صنايع فرهنگى چون كتاب، مجله، فيلم ويدئويى ، CD و DVD و... كه براى بخش فراغت توليد مى شود، همان فرهنگ است.
در غرب چطور؟ آيا صنايع فرهنگى اوقات فراغت آنها محدود به همين صنايعى است كه ما در ايران مصرف مى كنيم؟
خير، اصلاً اينطور نيست.غربيها، اوقات فراغت را به دو بخش «indoor» يعنى در خانه و «outdoor» بيرون از خانه تقسيم مى كنند. بخش «در خانه» به استفاده از كالاهاى فرهنگى باز مى گردد كه از آنها نام برديم و بخش «بيرون از خانه» شامل: ارتباط با طبيعت، توريسم، اكوتوريسم، بحث گردشگرى ، ميراث فرهنگى و آثار تاريخى مى شود.
يعنى فعاليت گسترده اى كه نقشى اساسى هم پيدا كرده است.دگرگونى در مفهوم اوقات فراغت كه ديگر اين اوقات براى رفع خستگى نيست، در عين آموزش، به پرورش قواى انسانى و نگرش اوبه محيط پيرامونش نيز كمك مى شود.
ادامه دارد