پنجشنبه ۳۰ تير ۱۳۸۴ -
Thu, Jul 21, 2005
فرهنگ و هنر
۳۱۹۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
مهرگان
ماجرا
به ياد مرتضى نى داود
به بهانه درگذشت فريدون ناصرى
پنجشنبه بازار كتاب
به ياد مرتضى نى داود
با جان به در رود!
220719.jpg
به دلايل تقريباً نامشخصى در كنسرت هاى موسيقى، مردم هيچگاه از شنيدن مرغ سحر خسته نمى شوند. بخشى از محبوبيت محمدرضا شجريان نيز به اجراى اين تصنيف بازمى گردد و اكنون سالهاست كه هرگاه شجريان كنسرت مى دهد، مجبور است مرغ سحر هم بخواند! البته اين تصنيف در زمان خود نيز محبوبيت فراوان داشت.
هنوز بسيارى از موسيقى دوستان نسل گذشته صداى قمرالملوك وزيرى را دراجراى اين تصنيف به همراه تار مرتضى نى داود به ياد مى آورند.
و البته تار نى داود چه شور و احساسى برمى انگيزاند، آهنگساز تصنيف به ياد ماندنى مرغ سحر كه بى ترديد بايد او را يكى از بزرگترين موسيقيدانان ايران و از برجسته ترين نوازندگان تارمحسوب كرد. مرتضى در سال ۱۲۷۹ شمسى متولدشد.
پدرش بالاخان، نوازنده ضرب و با موسيقى به خوبى آشنا بود و موسيقيدانان به منزلش رفت و آمد داشتند. همين مسأله سبب شد تا مرتضى از كودكى با موسيقى انس گيرد. كنجكاوى و تحريك در سنين كودكى و تلاش براى به صدا درآوردن ساز، پدر را مجبور ساخت تا او را به كلاس موسيقى بفرستد. هرچند برخى از جمله مرحوم خالقى او را شاگرد آقاحسين قلى هم مى دانند، اما نى داود در شرح خاطرات خود توضيح مى دهد كه در ابتدا نزد شخصى به نام «قاسم قلى» آموزش ديده و بعدها محضر درويش خان را درك كرده است. به نظر مى رسد اين نام در يادواره نى داود اشتباه چاپى باشد و استاد او همان آقا حسين قلى بوده است.
درويش خان به يك معنى فردى استثنايى و خاص در موسيقى ايرانى است. ابداع و آفرينش در عين اصالت ويژگى بارز اوست.
ازسوى ديگر ساز درويش خان درعين صلابت، پيچيدگى و ظرافت بيان جمله هاى موسيقى، ازلطف و ملاحت خاصى برخوردار است.
به عبارتى درويش خان سرآمد نوازندگانى بوده است كه در عين حفظ اصالت و چارچوب موسيقى كلاسيك ايران، قادر بودند با توان بداهه پردازى و روحيه آفرينش گرى، به فراسوى آموخته ها پروازكنند و شنونده را به سوى خود بكشانند. اين توانايى پس از درويش خان، در مرتضى نى داود بيش از ديگران رخ مى نمايد.
در كلاس هاى درويش خان، مرتضى موفق به دريافت مدال هاى سه گانه درويش (مس، نقره، طلا) مى شود. درمورد استاد خود چنين مى گويد: «ما همه درمحضرش روى زمين مى نشستيم، دايره وار، شاگردها مى آمدند و وسط مى نشستند و مشق مى كردند.
درويش خان مرد بسيار خوبى بود عده اى شاگرد فقير داشت كه حتى به آنها پول هم مى داد. مردى سالم، صحيح و اخلاقى بود، شيوه هاى تدريس فرق مى كرد.
در زمان قاسم قلى همه اش آواز بود. رنگ و تصنيف و پيش درآمد مرسوم نبود. پيش درآمد را اصلاً درويش خان رسم كرد. كارديگرى كه درويش خان كرد اين بود كه يك سيم به تاراضافه كرد. تار در زمان قاسم قلى پنج سيم داشت.
درويش يك سيم اضافه كرد. بنده تعجب مى كنم چطور قبل ازاو كسى به اين فكر نيفتاده، چون فهميدم چقدر اين سيم لازم بود.
درويش كارمهم ديگرى هم كرد. او مكررات را به دور ريخت. مثلاً در يك دستگاه ۱۰ مرتبه نغمه مى نواختند، درويش خان ديد لزومى ندارد، پس دستگاه را حك و اصلاح كرد و زوايد را به دور ريخت.»
به هرروى آموزش نزد چنين استادى براى هر موسيقيدانى يك فرصت طلايى بوده است. همانگونه كه براى صبا، هرمزى، فروتن، برومند و... بود.
نى داود نيز با تأثير از استادش، به خلق و آفرينش روى آورد.
او علاوه بر توان بداهه پردازى و رنگ آميزى جملات و نغمه هاى موسيقى رديف دستگاهى، قطعاتى شامل پيش درآمد، تصنيف و رنگ ساخته است. پيش درآمد ماهور، پيش درآمد اصفهان (تصنيف ماه من) و تصنيف مرغ سحر او از چنان شهرت و محبوبيتى برخوردارند كه جزو مشهورترين قطعات موسيقى ايرانى به شمار مى آيند.
درمورد تصنيف مرغ سحر گفته است: «از روى آهنگ بنده، مرحوم ملك الشعراى بهار اين شعر را ساختند و قمر هم آن را خواند. اين ترانه و آهنگ آن، بهترين و معروفترين آهنگ زمان خودش شد. حتى حالا هم وقتى خودم آن را مى شنوم، حظ مى كنم.»
مرتضى نى داود به رديف موسيقى ايرانى تسلط كامل داشت. از او يك دوره رديف كامل به جاى مانده است. اين رديف با وجود اصالت، تكنيك و ويژگيهاى زيبايى شناسى به عنوان يك رپرتوار آموزشى چندان موردتوجه قرارنگرفته است.
به واقع نفوذ نورعلى خان برومند در مركز حفظ و اشاعه و دانشكده هنرهاى زيبا و تلاش در تثبيت و آموزش رديف ميرزا عبدالله، ساير رديف ها را تحت الشعاع قرارداد. ساخت چهار مضراب هاى متعدد درگوشه هاى مختلف حجم كوتاه و درعين حال سرعت و مضراب هاى جديد و پيچيده اى دارند، ويبره هاى عرضى خاص، نوانس و استفاده از سكوت در فواصل اجرا، استفاده از نغمه ها و سيم بم و واخوان و استفاده صحيح در انتخاب و اجراى قطعات ازمهمترين ويژگيهاى ساز نى داود است. او در اشاعه فرهنگ كنسرت و اجراى موسيقى به صورت زنده، متحمل زحمات و مشكلات فراوان شد. ضمن آنكه بسيارى از عوايد كنسرت هايش درامور خيريه صرف مى شد. موسيقى در جان و روح او ريشه دوانده بود و با ساز و نغمه سازش زندگى مى كرد.
زمانى گفته بود: «با خون اندرون شد و با جان به در رود. من روزى كه نتوانم ساز بزنم خواهم مرد، مى دانم تا روزى كه بتوانم بزنم زنده خواهم ماند.» از او آثارى به همراه قمر، ملوك ضرابى، مرتضى محجوبى و موسى نى داود باقى مانده است.
اين استاد برجسته موسيقى ايران دوم مرداد ۱۳۶۹ چشم از جهان فروبست. يادش گرامى باد.
محمدجواد بشارتى
به بهانه درگذشت فريدون ناصرى
يك سكوى خالى
220704.jpg
سيدعليرضا ميرعلى نقى
مرگ فريدون ناصرى، خالى ماندن سكوى رهبرى اركستر سمفونيك تهران نيست. خالى ماندن صندلى او در جلسات خانه موسيقى نيست. مرگ ناصرى، فقدان يك كارمند موسيقى نيست. از دست رفتن يك عاشق و يك خدمتگزار موسيقى است. عاشق و خادم فرهنگ موسيقى، برازنده ترين عنوان براى به ياد آوردن فريدون ناصرى است.
وقت كشى هايى كه از اوپشت ميزهاى متعدد جلسات مركز موسيقى، خانه موسيقى، صداوسيما و ... شد، ارزش خدمات فرهنگى او را از نظرها پوشاند. آثار بيشتر آهنگسازان معاصر او در نوار و سى .دى اجرا و ضبط شد، اما تاجايى كه مى دانم، به آثار او كم توجهى كردند. در حالى كه ناصرى آهنگسازى علاقه مند و محقق بود و در حوزه هاى مختلفى، موسيقى نوشته است. از ملودى بسيار زيبايى «در مى زند...» (در سه گاه كه با اجراى «گروه سماعى» ضبط شد) تا موسيقى فيلم هاى كفشهاى ميرزانوروز و ستارخان و قطعاتى براى اركستر سمفونيك، كه احتمالاً بيشتر آنها را نشنيده ايم، نارضايتى ناصرى از اوضاع آشفته موسيقى و بازار آشفته تر موسيقى فيلم، او را از فيلم و سينماى ايران به حاشيه راند. نارضايتى او از عقيم ماندن اكثر تلاشهاى فرهنگى در ايران بازده او را كم و كمتر كرد. در دوران آخر عمرش چند كتاب نوشت، يا بهتر بگويم ترجمه كرد، كه مراجعى قابل اعتنا و جدى هستند اما در سرزمين هفتاد ميليون نفرى كه تيراژ كتابهاى موسيقى آن حداكثر دو هزار نسخه است، دليل و انگيزه بيشترى براى كار بيشتر، به موسيقيدانى از مرز شصت سالگى گذشته را نمى دهد. معلمى دقيق و فداكار بود و براى درست درس دادن و دقيق فهماندن، انرژى بسيارى مصرف مى كرد اما محيط هاى آموزشى را هماهنگ با معيارهاى عالى و سختگيرانه خويش نمى يافت و اصلاًً تصور او از آموزش موسيقى. زمين تا آسمان با واقعيتى كه در آموزشگاههاى ما مى گذرد، تفاوت داشت. سالها در خانه تدريس مى كرد، و البته كمتر استعدادى را مى پسنديد. اما اگر جوينده قابلى را پيدا مى كرد، هر كارى كه از دستش برمى آمد برايش انجام مى داد. فريدون ناصرى، ميوه اى شيرين بود در پوسته اى تلخ، كه مردم بى حوصله امروز، در همان پوسته تلخ مانده بودند و ارزشهاى او را نمى شناختند. او رفتار تند و پرخاشگر را عمداً انتخاب كرده بود تا به قول خودش از فرهنگ ريا و تملق و دوپهلويى دور باشد.
اين يادداشت براى به يادآوردن سابقه تحصيل و كار هنرى و فعاليت هاى فرهنگى او نيست. آنهايى كه او را مى شناختند، به اين اطلاعات نياز ندارند و آنها كه او را نمى شناسند، اين اطلاعات گرهى از كارشان نخواهد گشود. اين يادداشت به ياد و احترام اوست. او موسيقيدانى بود در همين سرزمين، مجهز به دانشى درخور و تجربه اى ارزشمند، بين ما زندگى كرد و با موسيقى روزگار گذراند و بيش از اندازه اى كه محيط زندگيش از او مى طلبيد، خدمت كرد و كار مفيد به انجام رساند. كتابهاى او درباره اصطلاحات ايتاليايى موسيقى و نيز موسيقى روس، مراجعى قابل استفاده هستند. همچنين مقالات بسيار خوبى كه ترجمه كرده و اگرچه اندك شمار هستند، در نوع خود منحصر به فردند. نظير مقاله بلندى كه «آنتوان گوله آ» درباره بارنوك نوشته و به قلم فريدون ناصرى به فارسى ترجمه شده است.
او سالهاى متوالى در سمت هاى گوناگون، به موسيقى خدمت كرد: ترجمه، نگارش، تعليم، سرپرستى و رهبرى اركستر، آهنگسازى، تحقيق، عضويت در شوراهاى تخصصى، مشاورت، تهيه برنامه هاى راديويى و ... فعاليت هاى ديگرى كه از كمتر موسيقيدانى برمى آيد. تحصيلات او در موسيقى كلاسيك (يا به قول موسيقى بين المللى) بود ولى سليقه او به يك نوع موسيقى محدود نمى شد. مى توان گفت كه فريدون ناصرى در شناخت انواع موسيقى هاى هنرى و مطرح درجهان صاحبنظر بود. از «جز موزيك» آمريكا تا فولكلور مجاز موسيقى نواحى جنوب تا تك نوازى هنرمندانى مثل شريف و شهناز. اگرچه با فروتنى مى گفت موسيقى ايرانى تخصص او نبوده و از آن بى اطلاع است ولى چنين نبود. موسيقى ايرانى را بسيار خوب مى  شناخت و شمارى از بزرگان آن از بهترين دوستانش بودند. شريف، ياحقى، خالدى، نواب صفا و ... در عصر او، نوعى اسنوبيسم آزاردهنده رايج بود. در باره اين كه موسيقى ايرانى، بومى و عقب مانده است و موسيقيدان «تحصيلكرده» و كمپوزيسيون خوانده، نبايد به اين موسيقى گوش كند و به مجريان آن نزديك شود اما فريدون ناصرى با اين باور غلط سرسازگارى نداشت، درك عاطفى او از هر نوع موسيقى زياد بود و با شوريدگى بسيارى با آثار اصيل برخورد مى كرد، حال تك نوازى تار استاد شهناز در اصفهان باشد يا برنامه چارلى پاركر در هتل آستوريا؛ و يا كنسرت بسم الله خانه در رويال  هال لندن.
ارزش فريدون ناصرى را كسانى مى شناسند كه از همنشينى و هم صحبتى گرم و جذاب او بهره برده اند و از دانش فوق العاده او استفاده كرده اند. فرهيختگى او درونى و ذاتى بود، نوعاريتى و متظاهرانه. جمله اى كه دوسال پيش در سوگ امانوئل مليك اصلانيان نوشت، بيش از هر كس به وصف خود او مى آيد:
«موسيقى، مذهب او بود» و يادآور اين بيت از مولانا، كه ناصرى آن را دوست مى داشت:
اين علم موسيقى بر من چون شهادت است
چون مؤمنم، شهادت و ايمانم آرزوست
تلخى دوسال آخر عمر ناصرى، آخرين مراحل زندگى معتقدانه او را پركرد. ميراث او براى موسيقى اين كشور از خاطر نخواهد رفت. روانش شاد و آرام باد.
روى دكه
مطبوعات هنرى
220677.jpg
بازيگرى
شماره دوم مجله «بازيگرى» منتشر شد. در شماره جديد اين ماهنامه كه ويژه تير به چاپ رسيده است مطالبى همچون به ياد على شعاعى و آن بنكرافت، نگاهى به بازى هاى مجردها، دانه هاى ريز برف و امتحان، گفت وگو با كارگردان و بازيگران قلمرو بهشت، معرفى فيلم هاى روز با بازيگران، اصول مقدماتى بازى مقابل دوربين، به ياد مارلون براندو و مقاله اى به بهانه اجراى نمايش دن كيشوت.
گلستان هنر
اولين شماره فصلنامه «گلستان هنر» ويژه بهار روى پيشخوان دكه ها قرار گرفت.اين فصلنامه با موضوع تاريخ هنر و معمارى ايران زمين و صاحب امتيازى فرهنگستان هنر و مدير مسؤولى ميرحسين موسوى منتشر مى شود. در شماره نخست اين فصلنامه مطالبى همچون تاريخ هنر و وضع كنونى آن در ايران، هويت ايرانى و مرزهاى ايران فرهنگى، واژه شناسى تاريخ هنر، نسبت نظريه معمارى با تاريخ، نقد تلقى مورخان از معمارى اسلامى، مسجد جامع سمرقند، بررسى موضوع پيوند شعر و موسيقى در كتاب موسيقى كبير، بررسى كتاب و ... به چاپ رسيده است.
دنياى تصوير
شماره ۱۴۵ ماهنامه «دنياى تصوير» منتشر شد. در شماره جديد اين مجله سينمايى كه ويژه تيرماه به چاپ رسيده مهمترين مطالب به هشتمين جشن سينماى ايران اختصاص دارد.در اين شماره مطالب ديگرى را همچون با اهالى سينما، فيلم به روايت تصوير، مرورى بر وضعيت صنعت سينماى كشورهاى جهان، تازه هاى ،۲۰۰۵ برداشت بلند، عبور با افتخار از ميدان مين جنگ هاى صليبى و ... مى خوانيم.
و نشريات ديگر
شماره چهارم ماهنامه فرهنگستان هنر منتشر شد. مصاحبه با حسين محجوبى و درويش رضا منظمى از جمله مطالب اين خبرنامه است.شماره ۴۰ ماهنامه «دوربين عكاسى» ويژه ۱۵ تير تا ۱۵ مرداد نيز توزيع شد. در شماره جديد دوربين عكاسى اخبار تازه اى از رويدادهاى عكاسى و نمايشگاههاى عكس را مى خوانيم.
پنجشنبه بازار كتاب
هفته
اسطوره ها
220689.jpg
گروه فرهنگ و هنر - ساير محمدى: هفته اى كه گذشت مى تواند هفته شعر و اساطير و ترانه نام گيرد. چرا كه چند مجموعه شعر، پنج كتاب در زمينه اسطوره و دو كتاب تحقيقى پيرامون ترانه سرايى در ايران چاپ و منتشر شده است كه به هر يك جداگانه در اين گزارش اشاره خواهد شد. اما مركز بررسى اسناد تاريخى نيز چندين كتاب در حوزه علوم سياسى و علوم اجتماعى منتشر كرده كه همه اين آثار به روايت اسناد ساواك تنظيم و تدوين شده و به كار مورخان و پژوهشگران و علاقه مندان به تاريخ معاصر مى آيد. بدون توضيح بيشتر به سراغ كتابهاى منتشر شده مى رويم.
شعر
سه مجموعه شعر كه از سوى نشر ثالث تحت عنوان شعر معاصر چاپ مى شود، به بازار آمد كه شماره هاى ۴۲ و ۴۳ و ۴۴ را بر روى جلد خود دارد.«شعر پرى وارها» نام مجموعه شعرى به قلم مجيد رضوى است كه در قالب غزل سروده شده، رضوى در اين شعرها تركيبى از واژگان نو و كلاسيك را به كار گرفته و ... خوب و بد اين مجموعه رابه منتقدان وامى گذاريم. «پرسه» مجموعه اى از شعرهاى بسيار كوتاه حامد حبيبى است كه در قالب نو و با تصاويرى تازه و انديشه اى حساب شده سروده شده است. حبيبى در اين مجموعه نشان مى دهد كه دوران تمرين و سياه مشق را پشت سر گذاشته و ايجاز درشعر را مى شناسد. «پاييز در آزادى» مجموعه اى از اشعار نو حسن رمضانعلى پور (ح. انديشه) است كه در فاصله سالهاى ۷۷ تا ۸۳ سروده شده اند. اين سه مجموعه شعر را نشر ثالث چاپ و منتشر كرده است. «غزل غزل هاى سليمان» به عنوان يك متن كهن و زيبا از كتاب مقدس درزبان فارسى ترجمه هاى گوناگونى دارد كه ترجمه شاملو شايد معروفترين آنها باشد اما حسن صفدرى شاعر اصفهانى بار ديگر ترجمه تازه اى از اين اثر ارائه داد كه انتشارات نقش خورشيد آن را چاپ ومنتشر كرده است. صفدرى در مقدمه كتاب مى نويسد: آن چه مرا بر آن داشت تا بار ديگر اين متن رابه فارسى برگردانم، كاستى ها و كژى هاى ترجمه هاى پيشين است. كوشيده ام ضمن حفظ امانت، شاعرانگى زبان را هم در برگردان  فارسى رعايت كنم. در بخش پايانى كتاب هم نقدى بر غزل غزل هاى سليمان به قلم فرانك جانسون آمده است. «تاريخ در ترانه» عنوان كتابى تحقيقى به قلم محمداحمد پناهى است كه از سوى انتشارات پژواك كيوان چاپ و منتشر شده است.
پناهى سمنانى در اين كتاب رخدادهاى سياسى و اجتماعى در شعر عاميانه ايران را از آغاز تا سقوط سلطنت مورد بررسى و كنكاش قرار مى دهد. اين كتاب كه در نوع خود پژوهشى نو و تازه است در هفت بخش تدوين شده و هدف نويسنده تحليلى تاريخى و ريشه اى از رويدادهاى اجتماعى و پرداختن به عوامل مؤثر در رخدادها بوده است. پناهى سمنانى كتاب «ترانه و ترانه سرايى در ايران» را كه در سال ۷۶ منتشر كرده بود، با تجديد نظر و اضافات توسط انتشارات سروش به چاپ دوم رساند. اين كتاب كه سيرى در ترانه هاى ملى ايران دارد در چهارده فصل تنظيم و تدوين شده است.
داستان و رمان
«روزى كه هزار بار عاشق شدم» مجموعه داستان هاى كوتاه روح انگيز شريفيان است كه از سوى انتشارات مرواريد چاپ و منتشر شده است. شريفيان در سال ۸۱ با انتشار رمان «چه كسى باور مى كند؟» برنده جايزه بنياد گلشيرى براى بهترين رمان سال شده بود. انتشارات مرواريد رمان «خنده درتاريكى » اثر ولاديمير نابوكوف با ترجمه اميد نيكفرجام را به چاپ سوم رساند. چاپ اول اين رمان سال گذشته منتشر شده بود. رمانى جذاب از نابوكوف و ترجمه اى خوب از آن سبب استقبال شايسته از «خنده در تاريكى » شده است.
«روزى ، روزگارى ديروز» مجموعه داستان هاى كوتاه هشت نويسنده شاخص آمريكايى چون جان آپدايك ، شرمن الكسى، جورج ساندرز و ... است كه بهترين داستانهاى كوتاه به انتخاب مجله نيويوركر بود و ليلا نصيرى ها آن را به فارسى ترجمه كرده و انتشارات مرواريد سال گذشته آن را منتشر كرده بود كه حالا چاپ سوم آن راهى بازار شده است. «گره كور» مجموعه داستان كوتاه فرهاد كشورى است كه انتشارات ققنوس آن را چاپ و منتشر كرده است.
اين مجموعه شامل ده داستان كوتاه با مضامين متنوع اجتماعى است.
« امروز نوبت من نيست» اولين مجموعه داستان شهلا معصوم نژاد است كه از سوى نشر مركز چاپ و منتشر شده است. در جهان نشر مرسوم است كه آثار نويسندگان جديد را به اعتبار ناشر مى خرند، همين كه مجموعه فوق را كه شامل سيزده داستان است و نشر مركز چاپ و منتشر كرده ، نشان مى دهد كه با يك قصه نويس خوب و با استعداد آشنا خواهيم شد. نشر مركز كتاب «صادق هدايت داستان نويس» را كه به اهتمام جعفر مدرس صادقى فراهم آمده به چاپ دوم رساند. اين كتاب برگزيده اى از داستان هاى كوتاه هدايت به انتخاب مدرس صادقى است كه با مقدمه اى بسيار خواندنى به قلم وى همراه شده است. نشر ماهى رمان «يعقوب كذاب» اثر يورك بكر با برگردان على اصغر حداد را چاپ و منتشر كرده است. پشت جلد اين كتاب آمده: يعقوب كذاب در باره جنبش مقاومت نيست، شرح حماسه اى از نوع ديگر است. يورك بكر دراين نخستين رمان خود وقايعى تراژيك و تكان دهنده را با زبانى شاد و گاه با طنزى سياه روايت مى كند. اين رمان برنده جايزه هاينريش مان از آلمان و جايزه چارلز وايلون از سوئيس شده بود. «سيرك مرگبار» نهمين كتاب از مجموعه ماجراهاى بچه هاى بدشانس به قلم لمونى اسنيكت با ترجمه رضا دهقان است كه نشر ماهى منتشر كرده است. اين مجموعه، اثرى بسيار جذاب براى نوجوانان است كه شهرتى بين المللى دارد.
تاريخ، سياست
مركز بررسى اسناد تاريخى، هفت عنوان كتاب تازه، راهى بازار كرده است كه شانزدهمين جلد از مجموعه «انقلاب اسلامى به روايت اسناد ساواك» يكى از آنهاست. با انتشار اين كتاب، حوادث آبان ماه ۱۳۵۷ پايان مى گيرد و در ده روز منتهى به پايان آبان، دولت نظامى ازهارى جاى دولت شريف امامى را مى گيرد. كتاب بعدى «حسينيه ارشاد به روايت اسناد ساواك» نام دارد كه مركز جنبش روشنفكرى دينى محسوب مى شد. كتاب فوق با تصاوير و اسناد متعددى تدوين شده است. «حجت الاسلام حاج شيخ عباسعلى اسلامى» نام كتاب بعدى اين مركز است كه زندگى و مبارزات اين روحانى مبارز را براساس اسناد ساواك بازخوانى مى كند. «شيخ حسين لنكرانى به روايت اسناد ساواك» يكى ديگر از كتابهاى مركز بررسى اسناد تاريخى است كه در ۷۰۰ صفحه به همراه ضمايم و عكسهايى از او به شرح زندگى و مبارزات اين روحانى مى پردازد و توطئه هاى ساواك عليه او را نشان مى دهد.
«فرياد بعثت» عنوان كتابى است پيرامون فخرالدين حجازى به روايت اسناد ساواك كه در چهار فصل تدوين شده است. مقدمه، اسناد، فهرست اعلام و عكس ها عناوين فصل هاى چهارگانه كتاب را تشكيل مى دهند. از مجموعه رجال عصر پهلوى كه تاكنون ۱۲جلد آن توسط مركز بررسى اسناد تاريخى منتشر شده است. جلد يازدهم به سپهبد مهديقلى علوى مقدم اختصاص دارد كه به روايت اسناد ساواك تنظيم و تدوين شده است. علوى مقدم كه در دانشگاه تولوز فرانسه دكتراى دامپزشكى گرفته بود به ارتش پيوست و به درجه سپهبدى رسيد. وى فرماندار نظامى تهران در سى ام تير ۱۳۳۱ بود و عامل كشتار بسيارى از مردم كوچه و بازار شد. جلد دوازدهم رجال عصر پهلوى به «سيدحسن تقى زاده» اختصاص داده شد. مركز بررسى اسناد تاريخى براى روشن نمودن زواياى تاريك تاريخ معاصر و در جهت آگاهى پژوهشگران و مورخان، اسناد سيدحسن تقى زاده را كه گوياى بخش ناچيزى از واقعيتهاى نيمه دوم دهه ۱۳۲۰ تا اواسط دهه ۱۳۴۰ از عمر نودساله وى به دست چاپ و انتشار سپرده است.
كتاب «بارت و سينما» گزيده گفت وگوها و مقالات بارت درباره سينما را هم انتشارات گام نو منتشر كرده است.بارت نظريه پردازى است كه عمده شهرتش را در حوزه نظريه ادبى، كسب كرده است اما وسوسه مواجه نظرى با سينما دامن او را هم گرفته است.
كتاب هنر ژاپن را هم نسترن پاشايى از نويسنده هاى به نام جوان استنلى بيكر ترجمه كرده است و فرهنگستان هنر آن را در استقبال از همايش بين المللى «طبيعت در هنر شرق» منتشر كرده است.كتاب كليت حافظ، كه مقدمه اى است بر حافظ شناسى كه منوچهر مرتضوى آن را به رشته تأليف درآورده است كه چاپ چهارم آن را انتشارات ستوده تبريز منتشر كرده است. در اين كتاب، نويسنده به ايهام كه خصيصه اصلى سبك حافظ است و راز شعرى شرب بودن حافظ و مولانا، حافظ و جمال پرستى و نظرى به بعضى مشكلات و لطايف نكات باريك اشعار حافظ اشارات محققانه دارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |