|
گفت و گو با محمدامين قانعى راد استاد دانشگاه
شيوه هاى جمعى براى اوقات فراغت
بخش دوم و پايانى
|
|
|
فريال طهماسبى درنخستين بخش از گفت وگو، تعريف تازه اى از اوقات فراغت ارائه گرديد وگفته شد اوقات فراغت خود به يك تمدن تبديل شده است. به طورى كه اكنون بخش عمده اى از توليد به منظور پركردن اوقات فراغت صورت مى گيرد. قانعى راد گفت اما اوقات فراغت درايران به درستى درك نشده است وبرخى آن را اوقات « مازاد» مى پندارند. واپسين بخش اين گفت وگو پيرامون ارتباط آموزش واوقات فراغت ونيز نحوه استفاده از اوقات فراغت است كه درپى مى آيد. درايران چه برداشتى از اوقات فراغت مى شود؟ در ايران ، بخشى به عنوان اوقات فراغت هنوز شكل نگرفته است.كارشناسان و مديران اوقات فراغت نداريم. لذا اوقات فراغت به پديده كاملاً جدى تبديل نشده است.ضعفهاى خاص خودش را دارد ودر حال حاضر تبديل به گذران يكسرى وقتهاى بى هدف شده است. چون در ايران، بخش كار و اشتغال را تنها معطوف به هدف مى دانند و اغلب بر اين باورند كه اوقات فراغت معطوف به هدف نيست و نبايد آن را با داشتن هدف خراب كرد، چون قرار نيست كه در اين اوقات مثل كار و اشتغال ما به چيزى برسيم. چنين تصورى در حال حاضر، بيشتر وجود دارد. در حاليكه مديران اوقات فراغت بيشتر سعى كرده اند كه چطور كار و فراغت را با هم پيوند بزنند. يعنى به جاى اينكه اين دو را دو امر جداگانه حساب كنند، آنها را به هم پيوند مى زنند و اين در حالى است كه در ايران اين دو بخش از هم جدا هستند به اين صورت كه براى بزرگسالان ، فراغت در مقابل كار قرار مى گيرد وبراى بچه ها، فراغت در قبال مدرسه. نظام آموزشى ما كه از دبستان تا سطوح دانشگاهى، بچه ها را تربيت مى كند يك نظام كاملاً جدى است. بچه ها بايد در اين نظام آموزشى، بار سنگينى را بر خود حمل كنند. درس خواندن با مفهوم تكليف همراه است. فشار زيادى بر آنها مى آورند و مرتب به آنها يادآورى مى كنند كه اوقات فراغت و درس، دو امر كاملاً جدا از هم هستند. بنابراين در نظام مدرسه، ما فرزندان خود را كاملاً جدى تربيت مى كنيم و آموزش مى دهيم و اين بدان معناست كه وقتى كلاس تمام شد، شما آزاديد كه دراين زمان، هركارى كه مى خواهيد انجام دهيد. يعنى فراغت به معناى خنده و بازى (Fun and game) براى آنها معنا پيدا مى كند. در اين اوقات فراغت هيچ محتوايى وجود ندارد و اوقاتى كه بچه ها خودشان را تنها در سه ماه تابستان، از كلاس و درس آزاد مى دانند. يك زمانى در نظام آموزش و پرورش صحبت از تعطيلات زمستانى بود. يعنى تقسيم تعطيلات در طول سال. به نظر شما چنين اقدامى مى توانست در جهت توزيع اوقات فراغت در تمام طول سال عمل كند به طورى كه حداقل در مدتى طولانى تر، محتواى اين اوقات را نيز بهبود بخشند؟ - دقيقاً. اينكه اوقات فراغت را ما تنها در تابستان از آن ياد مى كنيم و از نظر بودجه زمانى بر حسب سال، ديگر مفهومى ندارد و در ايران خود يك معضلى است. يعنى براى دانش آموزان ۳ماه تابستان، اوقات فراغتى است كه كار آموزشى مى توانى انجام ندهى به هيچ فعاليت فرهنگى مى توانى مشغول نباشى. بنابراين اين اوقات، تبديل به كارهاى بى هدفى مى شود كه امروزه مى بينيم. در حالى كه به عقيده من، چرا بايد توزيع اين اوقات فراغت اينقدر نابهنجار باشد؟ چرا ما فقط تقريباً در ۲ماه اول تابستان بايد اين اوقات را داشته باشيم. چرا بچه ها، هميشه مترصد تمام شدن كلاس درس هستند. گويى در سر كلاس، محكوم به يادگيرى و مناسبات كلاس هستند و خودشان را احساس نمى كنند و همين كه كلاس درس تمام مى شود، انگار از زندان فرار مى كنند و اگر دقت كنيد بعد از تعطيل شدن مدرسه، در كوچه و خيابان مرتب داد و فرياد مى كنند. لذا شيرين ترين لحظات براى بچه ها، زمان اوقات فراغت در تابستان است. همه در تابستان، تازه ياد اوقات فراغت مى افتند. ببينيد! خود شما هم در تابستان به دنبال مصاحبه در زمينه اوقات فراغت هستيد. يعنى فعاليت اوقات فراغت را ما به تابستان منتقل مى كنيم و اين درست نيست. قرار نيست كه آموزش و اوقات فراغت تا اين حد با هم فاصله داشته باشند. چه اشكالى داردكه ما نظام آموزشى را طورى طراحى كنيم كه آميخته به بازى باشد. البته نه بازى بى هدف. بلكه بازى كه بتواند اهداف تعليم و تربيتى را دنبال كند. به نظر من، بچه هاى۶ ساله اى كه هنوز مدرسه نرفته اند با بچه هايى كه يكى دوسالى از مدرسه آنها مى گذرد، بسيار متفاوتند. بچه هاى زير ۷سال، شاد، كنجكاو و سرحال هستند و ارتباط خوبى با ديگران برقرار مى كنند، در حالى كه ديگرى كه وارد يك نظام كاملاً خشك و جدى شده و لااقل براى مدتى، اوقات فراغتش از او گرفته شده، حالت منزوى دارد كه قادر به ارتباط برقرار كردن با ديگران نيست. انگار نشاط و شادى را از او گرفته اند. بنابراين ما تا وقتى پيوندى بين آموزش و اوقات فراغت نزنيم، نمى توانيم دستاوردهاى خوبى به دست آوريم. حالا اين امر، يعنى پيوند بين آموزش و اوقات فراغت چگونه بايد صورت گيرد؟ چون ظاهراً در كشورهايى همچون فرانسه و ژاپن، يكى از شرط هاى ثبت نام در سال تحصيلى جديد در برخى مدارس، نحوه گذران اوقات فراغت در فصل تابستان است. دانش آموزان موظفند در طول تابستان، از مكانهاى ديدنى بازديد كرده و گزارشى از فعاليت هاى اوقات فراغت خود ارائه دهند. در حالى كه در نظام آموزشى ايران، چنين چيزى بسيار دور از ذهن است. - انجام اين كار، احتياج به همان مديران و كارشناسان اوقات فراغت دارد. در حال حاضر صحبت ما در چارچوب مدرسه است. در چنين چارچوبى، بايد طى سال برنامه هايى را براى بچه ها طراحى كنند كه هم جنبه آموزشى داشته باشد و هم جنبه فراغتى، يعنى يك نوع تعامل بين اين دوبخش ايجاد گردد. مثلاً به جاى اينكه معلم جغرافيا و رياضى و علوم... را از ساعات تفريح از هم تفكيك كنيم كه يكى كاملاً جدى و خشك برگزار شود و ديگرى تنها خنده و شوخى، يك پيوندى ميان اين دوبخش ايجاد شود. مثلاً اگر قرار است درس جغرافيا آموزش داده شود، چه اشكالى داردكه با فيلم ويديويى، آب وهواى مناطق مختلف آموزش داده شود. يا حتى تورهايى در سراسر ايران گذاشته شود تا بچه ها به طور عينى، با درس جغرافيا آشنا شوند. از آب و هوا گرفته تا آداب و رسوم و صنايع مناطق مختلف ايران. شايد اين تورها، تنها يكبار در طول سال انجام گيرد، ولى همان يكبار هم مى تواند بسيار مفيد باشد. حتى مى توانيم در درون مدارس، با بهره گيرى از امكانات كمك آموزشى در هنگام تدريس، بچه ها را به صورت عملى و عينى با مسائل روز آشنا كنيم. به طورى كه فضايى ايجاد كنيم كه دانش آموزان در عين تعامل و ارتباط با هم، موارد آموزشى را نيز فراگيرند، تا اين جدايى فزاينده اى كه امروز ميان آموزش و اوقات فراغت وجود دارد از ميان برود. به عبارتى دوبخش كاملاً جدى وخنده و شوخى به نحوى منطقى به هم پيوند بخورد. مثلاً چه اشكالى دارد كه معلمى همراه با دانش آموزانش به كوه برود وخيلى از نكات آموزشى درسى را با تعامل دانش آموزان با يكديگر در جاى مناسبى در كوه در يك پروژه جمعى مطرح كند. چه اشكالى دارد اگر برخى درسها بنا به موضوعاتشان در فضاى باز و با نوعى مديريت قوى برگزار شود. معمولاً در نظام آموزشى ما، تصور بر اين است كه اين دو از هم جدا بوده و نبايد آموزش را در اوقات فراغت داخل كنيم. جاى آموزش در مدرسه است و اوقات فراغت براى خنده، شوخى وبازى. در حالى كه اين تصور اشتباهى است. در اوقات فراغت هم مى توان آموزش داد و موجب بارور كردن ومتعالى كردن اين اوقات شد. در گذران اوقات فراغت جوانان بايد بيشتر به چه شيوه هايى دقت كرد؟ مثلاً يكى از شيوه هاى گذران آنها در اين اوقات به شيوه غيرفعال تماشاى تلويزيون است كه براساس تحقيقات انجام شده تماشاى تلويزيون با ۸۲درصد، بيشترين سهم را در گذران اوقات فراغت جوانان داشته كه روحيه انزواطلبى، خستگى و دغدغه ها از عوامل گرايش جوانان به گذران اين اوقات به شيوه فردى غيرفعال است. - درست است. نحوه استفاده از اوقات فراغت، خود يكى ازمسائلى است كه بايد در كشور ما، مديريت شود. اينكه جوانان ما، ساعات فراغت خود را تنها با تماشاى تلويزيون پر كنند، مفيد نخواهد بود. بچه هاى ما از مدرسه بيرون مى آيند، بدون اينكه رعايت حق تقدم، احترام به حقوق ديگران ومسؤوليت مدنى را بشناسند. با قوانين اجتماعى آشنا نيستند و به منافع جمعى تعلق ندارند. بيشتر به دنبال منافع فردى خود هستند. گاهى به خاطر اين است كه ما تعجب مى كنيم، دانش آموزان ما دانش دبيرستانى خوبى دارند ولى در جمع قادر به اظهار نظر نيستند. اين نشان مى دهد كه نوع كار و آموزش ما به سبكى است كه همراه با آموزش مدنى نيست. اوقات فراغت جوانان را بايد با برنامه هاى جمعى فعال مديريت كرد و فرصتهاى اجتماعى خوبى در اختيار آنها گذاشت. ما به جاى شيوه هاى فردى غيرفعال، بايد اوقات فراغتى معطوف به جامعه براى جوانان فراهم كنيم. جوانان ما مى توانند از طريق عضويت در كلوپ هاى ورزشى و انجمن هاى غيردولتى سازمان يافته كه در زمينه هاى اجتماعى فعالند، در اوقات فراغتشان به يكسرى كارهاى جمعى بپردازند. در چنين فعاليتهايى است كه مى توانند با روابط انسانى و اجتماعى سالم، هويت جمعى خود را شكل دهند و پايه هاى عاطفى آنها با همدلى با ديگران تقويت شود. در چنين موقعيتهايى است كه امكان بروز خلاقيتها در يك عرصه عمومى مجال ظهور مى يابد. مى توانند در گروههايى كه به صورت جمعى است، مسائلشان را حل كرده، عقايد خود را ابراز كنند و راه حلهايى براى معضلات خود بيابند. آستانه تحمل آنها افزايش پيدا مى كند، در تصميمهاى گروهى شركت كرده و در نهايت افق هنجاريشان تعريض يافته و گسترش مى يابد. اگر بتوانيم در جامعه خود، اوقات فراغت جامعه محور ترتيب دهيم، كه جوانان ما همراه با تيم، اوقات فراغتشان را بگذرانند، آن وقت است كه از شيوه هاى جمعى فعال استفاده كرده ايم. همانطور كه گفتم در غرب تنها اوقات فراغت محدود به فعاليتهايى در درون خانه نمى شود، بلكه بيرون از خانه هم گردشگرى، ميراث فرهنگى و... هم شامل مى شود. ما نيز بايد اوقات فراغت جوانان خود را نيز در اين زمينه ها كه در عين حال كه يك فعاليت فرهنگى است، همراه با گروه نيز، امكان ايجاد يكسرى قابليت و شايستگى هايى هم براى جامعه فراهم مى كند. مى دانيد بسيارى از اوقات جامعه شناسان در محلهايى كه درگير خشونت جمعى است از طريق برنامه ريزى اوقات فراغت، موجب كاهش خشونت مى شوند و اين بدان معنا خواهد بود كه از طريق برنامه ريزى وسازماندهى اوقات فراغت براى جوانان، مى توان به قدرت حل معضلات و مسائل اجتماعى دست يافت. در ايران بودجه خاصى براى اوقات فراغت در نظر گرفته مى شود؟ خير. چون اوقات فراغت در ايران يك امر حاشيه اى است. چرا كه يك تلقى حاشيه اى از اين موضوع دارند. لذا تصورشان بر اين نيست كه حتماً بودجه خاصى براى آن در نظر بگيرند. حتى خانواده ها نيز، اوقات فراغت فرزندانشان را جدى نمى گيرند كه حتماً برنامه ريزى و سازماندهى خاصى براى آن انجام دهند. در حالى كه هر خانواده اى براى تحصيل بچه هايشان در مدارس كلى هزينه مى كنند، ولى هزينه اى براى گذران اوقات فراغتهاى گروهى و جمعى كه تا اين حد مى تواند در شكل گيرى شخصيت، تحقق نفس و اعتماد به نفس فردى وجمعى آنها مؤثر باشد، صرف نمى كنند. در حالى كه بسيارى از روانشناسان از مفهوم «TR» به معناى اوقات فراغت درمانى صحبت مى كنند. يعنى با برنامه هاى ويژه اى كه براى اوقات فراغت طراحى مى كنند، از سويى موجب مى شوند تا فرد عزت نفس خود را بيابد وهم بيماريهايى چون اضطراب و استرس را درمان مى كنند. لذا اختصاص بودجه و صرف هزينه براى اوقات فراغت نوجوانان وجوانان از اهميت خاصى برخوردار است. آيا اوقات فراغت در مقاطع مختلف سنى، تفاوتهاى عمده دارد؟ من اوقات فراغت را منحصر به دوره نوجوانى وجوانى نمى دانم. در حال حاضر ما آدمهاى ۵۰ساله را بازنشسته مى كنيم. انگار ديگر اين آدمها، به افراد فارغ البالى تبديل مى شوند كه ديگر سيستمى جدى با آنها كارى ندارد. مثل بچه اى كه تا ۷سالگى، در اوقات فراغتش بازى مى كرده و حالا با ورود به مدرسه، او را داخل يك نظام خشك و جدى مى كنيم. اين گسستها يعنى چه؟ من معتقدم، همانطور كه اوقات فراغت بچه ها در مقابل آموزش اتفاق مى افتد، اوقات فراغت براى سنين بالا در مقابل كار است، به عبارتى همانطور كه آموزش واوقات فراغت، مى بايست براى دانش آموزان به هم پيوند بخورد، براى سنين بالا نيز، كار و اوقات فراغت بايد اينگونه باشد. البته براى سنين مختلف، اقتضاهاى مختلف دارد. من معتقدم نبايد بگذاريم آدمها به كلى از كار فارغ شوند. (به معناى مقوله بازنشستگى). بدين صورت كه اوقات فراغت آنها نيز بعد از كار، بايد دوباره به كارى توأم شود. يعنى همان پيوندى كه معتقدم بايد بين آموزش و اوقات فراغت جوانان بيفتد. همانطور كه ذكر كردم قرار نيست كه اوقات فراغت جوانان و نوجوانان ما محدود به خنده و بازى شود، بايد با آموزش نيز توأم گردد. لذا بهترين چيزى كه براى سنين بالا بايد در نظر بگيريم اين نيست كه اوقات فراغت آنها را چگونه سامان دهيم، بلكه بايد برنامه ريزى كنيم كه چطور به آنها كارى دهيم. يعنى با تدبير و تعريف يكسرى نظامهاى نيمه وقت، آنها را به كار نزديك كنيم تا دچار گسستها و افسردگى هاى ناشى از بازنشستگى نشوند. به خاطر همين هم است كه مفهوم بازنشستگى در دنيا تغيير كرده است. ديگر اينطور نيست كه فرد در سن خاصى بازنشسته شود. افرادى كه هنوز قادر به انجام كار هستند.
|