پنجشنبه ۳۰ تير ۱۳۸۴ -
Thu, Jul 21, 2005
ديپلماتيك
۳۱۹۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
مهرگان
ماجرا
ونزوئلا؛ زنده باد دموكراسى غيرآمريكايى
220734.jpg
اشاره: متن زير مقاله اى از «آلن وودز» راجع به سخنرانى «هوگو چاوز» در استاديوم«جينانتينهو» در «پورتوآلگره» در نشست اختتاميه فوروم اجتماعى جهان است.در اين سخنرانى ،چاوز چشم اندازها و مسيرى را كه انقلاب بايد طى كند، بررسى كرده است كه به سبب گرايش هاى راديكال تر اخير حائز اهميت فراوان است. (م)انقلاب بوليوار به عنوان يك انقلاب دموكراتيك ملى با هدف آزاد كردن مردم ونزوئلا از حاكميت اوليگارشى فاسد و تباهى كه به عنوان بنگاه محلى امپرياليسم عمل مى كرد، آغاز شد.گرايش ماركسيستى در انقلاب به طور محكم و استوار در دفاع از انقلاب بوليوار در مقابل دشمنان دوگانه اش، يعنى اوليگارشى و امپرياليسم ،ايستادگى كرد، اما دائماً متذكر مى شد كه تنها راه حفظ انقلاب و پيش بردن آن به پيروزى نهايى، برچيدن بساط نظام ارباب- رعيتى و سرمايه دارى است.

ملى كردن اخير كارخانه «ونپال» و فرمان اصلاحات ارضى، حكايت از چرخش مسير انقلاب به سوى مقابله قاطع در برابر دشمنان دارد. كارگران و دهقانان در هر كجا مشتاقانه از اين معيارهاى انقلابى استقبال مى كنند. اگرچه، اين امر خشم ارتجاع را از واشنگتن تا لندن برانگيخته است. دشمنان انقلاب درحال تدارك دسيسه و تعرض به آن هستند. تنها راه شكست دادن آنها ،ضربه هاى جديد و قاطعى عليه آنها است.

اما در اينجا يك مشكل سر برمى آورد. كاملاً مشخص است كه برخى اشخاص در رهبرى جنبش بوليوار، در شور و اشتياق رئيس جمهور براى انقلاب شريك نيستند و بعضى از مشاوران او از لحن ثابت و انتقادات رك او عليه امپرياليسم آمريكا برآشفته اند. اما رئيس جمهور تحت تأثير اين حرف ها قرار نگرفته است. او با اشاره به توصيه هاى برخى از مشاوران نزديكش گفت: «برخى از مردم مى گويند كه ما نمى توانيم چيزى بگوييم يا كارى بكنيم كه باعث برانگيختن خشم آنها كه در واشنگتن اند شود.» او سخنان قهرمان استقلال آرژانتين «خوسه دسان مارتين» را تكرار كرد: «بياييد آزاد باشيم، بگذاريد هر كس هر چه مى خواهد، بگويد.»
اين كلمات به درستى نمايانگر ويژگى هاى چاوز است. هوگو چاوز مردى است با شجاعت و راستى بسيار. او خود را در برخورد با امپرياليسم آمريكا تزلزل ناپذير نشان داده است. چاوز روابط سياسى نادرست ميان ايالات متحده آمريكا و ونزوئلا يا (به تعبير چاوز) «حمله دائمى از سوى آنان» را مورد انتقاد قرار داده است. او اظهارات اخير «كاندوليسا رايس» را مبنى بر اينكه چاوز «يك نيروى منفى در منطقه» است، نكوهش كرد. او گفت كه آن روابط مادام كه ايالات متحده به سياست هاى پرخاشگرانه خود ادامه دهد، ناسالم باقى خواهد ماند. چاوز اعلام كرد: «منفى ترين نيرو در جهان امروز، دولت ايالات متحده است.»
رئيس جمهور، حكومت آمريكا را به خاطر درخواست از ساير كشورها براى فشار آوردن روى ونزوئلا در بحران مربوط به كلمبيا در مسأله ربودن فعال چريك كلمبيايى در دسامبر گذشته در «كاراكاس» مورد انتقاد قرار داد. «هيچكس به خواسته آنها پاسخ نداد...آنها روز به روز تنهاتر مى شوند.» چاوز افزود كه امپرياليسم شكست ناپذير نيست. « به ويتنام نگاه كنيد، به عراق نگاه كنيد و به مقاومت كوبا، و اكنون ونزوئلا را بنگريد.»
رهبر جنبش بوليوار به اين نكته اشاره كرد كه ونزوئلا براى دفاع از خود در برابر هر تهاجمى، سلاح در دست، آماده شده است و افزود كه نيروهاى نظامى اين كشور شاهد مدرنيزاسيون در منابع و سيستم هاى تسليحاتى هستند، اما افزود كه اين به منظور دفاع از حق حاكميت اين كشور است. «ونزوئلا به هيچ كجا حمله نخواهد كرد، اما به ونزوئلا حمله نكنيد، زيرا ما را در دفاع از خود و طرحى كه در حال پيشبرد آن هستيم آماده خواهيد يافت.»
همچون سيمون بوليوار، ديگر رهبر بزرگ انقلاب دموكراتيك ملى در آمريكاى لاتين، هوگو چاوز فهميده است كه انقلاب در صورتى كه در يك كشور مجزا باشد، پيروز نخواهد شد. او آشكارا گفت هدف انقلاب بوليوارى، گسترش آن به همه كشورهاى آمريكاى لاتين - و فراتر از آن- است.
چاوز در سخنان خود به اقدام اخير ايجاد شبكه تلويزيونى ماهواره اى «تله سور» در آمريكاى لاتين اشاره كرد، «كه به ما اجازه خواهد داد تا حقايق را به مردممان به زبان خودمان بگوييم.» او افزود:«تله سور» در اختيار مردم خواهد بود نه حكومت ها. رئيس جمهور ونزوئلا از زيستگاه زراعى «لاگوا دوجونكو» در«تاپس»كه توسط جنبش بى زمين هاى برزيل ايجاد شده بود ديدن كرد، پس از آن يك كنفرانس مطبوعاتى با بيش از ۱۲۰ رسانه برگزار كرد و در آنجا به انتقاد از حكومت آمريكا پرداخت كه ادعاى رهبرى مبارزه عليه تروريسم را دارد، در حالى كه مشغول از بين بردن دموكراسى در ونزوئلا است. اين كارها به نظر نمى رسد كه تحسين واشنگتن را نسبت به وى برانگيزد!
گرايش انترناسيوناليستى
به رغم تحريكات مكرر و رهبرى تهاجمى امپرياليسم، رئيس جمهورى ونزوئلا به دقت ميان مردم و حاكمان ايالات متحده تمايز قائل است. بدين نكته معتقد است كه همه امپراتورى ها پايانى دارند. او مى گويد: «روزى تباهى امپرياليسم آمريكا، آن را واژگون خواهد كرد و مردمان بزرگ «مارتين لوتر كينگ» آزاد خواهند شد. مردم بزرگ ايالات متحده برادران ما هستند، درود من بر آنها.»
رئيس جمهور ادامه مى دهد:
ما بايد دوباره از صحبت كردن از برابرى را آغاز كنيم. حكومت ايالات متحده از آزادى سخن مى گويد، اما هرگز چيزى درباره برابرى نمى گويد. آنان به برابرى علاقه مند نيستند. اين يك مفهوم انحرافى از آزادى است. مردم آمريكا، آنها كه در آرمان ها و آرزوها با ما شريكند، بايد خود را آزاد و رها كنند... كشورى از قهرمانان، آرمانگرايان، و مبارزان، مردمان مارتين لوتر كينگ، و سزار چاوز.
او همچنين گفت: «ما نمى توانيم منتظر رشد اقتصادى رياضت كشانه ۱۰ ساله باشيم تا فقر از طريق تأثير تورم رو به كاهش رود، همچنان كه تئورى هاى نئوليبرال وعده مى دهند.» رئيس جمهور به موافقتنامه تجارت آزاد آمريكا (فتا) حمله كرد و خطاب به نشست اختتاميه گفت: «فتا مرده، آنچه مى گويند مينى فتا است، چرا كه امپرياليسم ايالات متحده توان تحميل مدل نئوكلونيالى فتا را ندارد.»
او از همكارى با كوبا با تمجيد سخن گفت، كوبا در كنار چندين كشور از آمريكاى مركزى، نفت ونزوئلا را زير قيمت بازار دريافت مى كند، در قبال هميارى در زمينه هاى مراقبت بهداشتى، آموزش و پرورش، كشاورزى و ساير زمينه ها. وى تشريح كرد كه حدود ۲۰ هزار پزشك كوبايى در كلينك هاى رايگان در نواحى فقير نشين ونزوئلا مشغول به كارند، همچنين ونزوئلا يك متد سوادآموزى كوبايى را با موافقت يونسكو بكار گرفته كه به بيش از ۱‎/۳ ميليون نفر ونزوئلايى خواندن و نوشتن مى آموزد. چاوز گفت ونزوئلا در حال استفاده از واكسن هاى كوبايى است كه هم اكنون به كودكان فقير اين امكان را مى دهد كه در مقابل بيمارى هايى چون هپاتيت واكسينه شوند.
رئيس جمهور داستانسرايى هاى رسانه هاى غربى درباره او و «فيدل كاسترو» را كه به گفته آنان نقشه گسترش كمونيسم در كشورهاى آمريكايى، و براندازى رژيم هايشان و به قدرت رساندن چريك ها را دارند، به سخره گرفت و گفت: «پس از ۱۰ سال به نظر مى رسد كه چندان موفق نبوده ايم.»
او گفت: كوبا نمودار خود را دارد و ونزوئلا نمودار ديگرى، اما ما به نفع مردمان خود با هم، هم پيمان هستيم.« او گفت كه هر تهاجمى عليه يك كشور مقابله ديگرى را سبب خواهد شد، زيرا ما از مكزيك تا پاتاگونيا در يك روح متحديم.»
«هنگامى كه امپرياليسم احساس ضعف مى كند، به نيروهاى سركوبگر متوسل مى شود. حمله ها عليه ونزوئلا نشانه ضعف است، ضعف ايدئولوژيك. امروزه تقريباً هيچ كس از نئوليبراليسم دفاع نمى كند. تا سه سال پيش تنها فيدل (كاسترو) و من اين نقدها را در جلسات انتخاباتى خود مطرح مى كرديم. در آن هنگام ما احساس تنهايى مى كرديم.
220608.jpg
او ادامه داد:«تنها به سركوب داخلى در ايالات متحده نگاه كنيد منظور، قانون وطن پرستانه است كه يك قانون سركوبگرانه عليه شهروندان آمريكايى است. آنها گروهى از روزنامه نگاران را بخاطر ذكر نكردن منابع خبرى خود به زندان انداخته اند. آنها به آنان اجازه نمى دهند كه از اجساد سربازان كشته شده عكس بگيرند، اينها علائم ضعف قدرت غول آساى آنهاست.»
چاوز گفت: «جنوب نيز وجود دارد... آينده شمال بستگى به جنوب دارد. اگر ما از آن دنياى بهترى نسازيم، اگر زير بمباران ناوگان هاى آمريكايى و بمب هاى كشنده بوش شكست بخوريم، اگر نتوانيم توافق و سازمان لازم در جنوب براى مقاومت در برابر نئوليبراليسم را بوجود آوريم و دكترين بوش به جهان تحميل مى شود، دراين صورت ديرى نخواهد گذشت كه جهان نابود خواهد شد.»
چاوز هشدار داد كه با توجه به فعاليت هاى صنعتى كنترل نشده و با محدوديت هاى قانونى ناچيز، پديده گرم شدن جهان در صورتى كه سريعاً اقدامى نشود، وقايع فاجعه بارى به بار خواهد آورد.
چاوز افزود: شايد پيش از آنكه اين تغييرات مؤثر صورت پذيرد، شايد شاهد شورش هايى در همه جا باشيم «زيرا مردم تحميل شدن اجحافاتى چون نئوليبراليسم و كولونياليسم را به صورت صلح آميز نخواهند پذيرفت.»
بايد از سرمايه دارى فرارويم
با اين وجود، جالب ترين بخش سخنرانى چاوز آنجا بود كه لزوم عبور از وظايف دموكراتيك ملى به انتقال سوسياليستى جامعه را مطرح كرد:وى گفت:«روز به روز من بيشتر متقاعد مى شوم و ترديدى در من باقى نمانده، همچنان كه بسيارى از روشنفكران گفته اند، بايد از سرمايه دارى فراتر رفت. اما سرمايه دارى را نمى توان از درون خود بلكه با سوسياليسم مى توان پشت سر گذاشت، سوسياليسم راستين، همراه با برابرى و عدالت. من، همچنين متقاعد شده ام كه اين امر مى تواند در قالب دموكراسى رخ دهد، اما نه آن نوع از دموكراسى كه از سوى واشنگتن تحميل مى شود.»
اين سخنان، نخستين نشان آشكار از يك جهت گيرى قاطع در انقلاب بوليوار است. تا پيش از اين چاوز بحث فرارفتن از مرزهاى سرمايه دارى را مطرح نكرده بود. اما زنجيره حوادث واقعى اين سؤال را حتى با وضوح بيشترى مطرح كرده است: آيا ممكن است كه يك انقلاب دموكراتيك ملى جز با يورشى ژرف به مالكيت خصوصى و جز با سلب مالكيت از ملاكين بزرگ زمين، بانكداران و سرمايه داران پيروز شود؟
تنها چشمه اميد به انقلاب ونزوئلا انتقال آن به يك انقلاب سوسياليستى است. اما الگوى به اصطلاح «سوسياليسم واقعى» كه در اتحاد شوروى فروپاشيد هيچ جذبه اى در ميان توده هاى مردم ونزوئلا كه روح خود را با دموكراسى پيوند زده اند، ندارد. آنچه ضرورى است، بازگشت به سنت هاى دموكراتيك انقلاب اكتبر است. تنها اين راه مى تواند پيروزى را تضمين كند. در اين ارتباط هوگو چاوز گفت: «ما بايد دوباره به بازآفرينى سوسياليسم بپردازيم. نه آن نوع سوسياليسم كه در اتحاد شوروى شاهد بوديم، بلكه نوعى كه با سيستم هاى جديد مبتنى بر مشاركت و نه رقابت بنا شود.»
رئيس جمهور تشريح كرد ونزوئلا در حال پيش بردن يك «اقتصاد جامعه گرا» است. وى گفت: «در چارچوب نظام سرمايه دارى امكان حل مشكلات وخيم فقر اكثريت جمعيت جهان وجود ندارد. ما بايد از سرمايه دارى فرا رويم. اما نمى توانيم به سرمايه دارى دولتى انحرافى نوع اتحاد شوروى متوسل شويم. ما بايد سوسياليسم را به عنوان يك اصل احيا كنيم، يك پروژه و يك مسير، به شكلى انسان گرا، آنچنان كه انسان را بجاى ماشين و دولت در رأس همه چيز قرار دهد. اين گفتمانى است كه بايد در سراسر جهان آن را رواج دهيم، و فوروم اجتماعى جهانى، مكان خوبى براى انجام اين امر است.
سوسياليسم يا دموكراتيك است و يا هيچ نيست. كنترل و مديريت صنايع، جامعه و دولت از آغاز بايد در دست مردم باشد. اين تنها راه جلوگيرى از شكل گيرى يك بوروكراسى _اين سرطان وحشتناك يك دولت مردمى است- و اطمينان از شناخت فعالانه توده ها از آغاز با انقلاب است. مشاركت فعال توده ها، اولين اصل سوسياليسم است.
رئيس جمهور افزود:« ارنستو چه گوارا»، انقلابى آرژانتينى را تحسين مى كنم. اما روش هاى «چه» قابل كاربرد نيستند. «تزهاى يك، دو، يا سه ويتنام كارا نبود، به ويژه در مورد ونزوئلا.» اين مسأله كاملاً درست است. هدف «چه» در انتشار انقلاب به سراسر آمريكاى لاتين لازم و درست بود. اما متاسفانه تاكتيكى كه انتخاب كرد نادرست بود. اين اشتباه به مرگ تراژيك او و بى نصيب ماندن انقلاب از يك رهبر برجسته منجر شد.
بايد سنجيده و واضح گفت كه : طى چندين دهه، تاكتيك جنگ چريكى در آمريكاى لاتين به شكست پشت شكست منجر شده است. انقلاب كوبا امپرياليستها را شگفت زده كرده بود اما آنان درس گرفتند و آن را به كار بردند. در نتيجه، هر بار يك قهرمان پيدا شد و بلافاصله پيش از اينكه بتواند كارش را گسترش دهد، او را از بين بردند- آنچنان كه در مورد سرنوشت غم انگيز چه گوارا در بوليوى ديديم.
جنگ چريكى براى انقلاب پرولتاريايى در كشورهايى چون روسيه تزارى يا چين كه جمعيت دهقانى زياد بود، يك عمل جنبى ضرورى بود، اما در آمريكاى لاتين كه اكثريت جمعيت در شهرها زندگى مى كنند، اثر چندانى ندارد. آنچه جنگ چريكى شهرى خوانده مى شود نيز، تنها نوعى تروريسم فردگرا با نامى ديگر است. اين تاكتيك همواره از سوى ماركسيستها مردود شمرده شده است - بويژه از سوى ماركسيست هاى روسيه. اين تاكتيك در واقع دستور العملى براى شكست است، همچنانكه مردم ونزوئلا، آرژانتين، اروگوئه و كلمبيا با تجربه بدان پى بردند.
مزيت بزرگ انقلاب ونزوئلا، آن است كه اين انقلاب، اساساً انقلابى شهرى (عليرغم حمايت پر اهميت دهقانان) مبتنى بر جنبش فعال توده ها بويژه طبقه كارگر و متحدانش، فقراى شهرى، بيكاران، جوانان انقلابى، زنان و روشنفكران پيشرو است.
مبارزه پارلمانى و فراپارلمانى
دگرانديشان مأيوس گمان مى كنند كه مبارزه پارلمانى نمى تواند هيچ نقشى در انقلاب ايفا كند. اين امر نشان مى دهد كه آنان هيچ دركى از انقلاب ندارند - بلشويك هاى روسيه توجه خاصى به مبارزه پارلمانى نشان مى دادند. آنان با مهارت شعارهاى دموكراتيك را با خواست هاى اقتصادى و اجتماعى پرولتاريا پيوند زدند، آن را به در دست گرفتن قدرت مرتبط كردند. اين تنها راه براى ايجاد يك پايه توده اى، براى بسيج توده ها و در نتيجه ايجاد شرايط عينى براى انقلاب است.
انقلاب بوليوار بر پايه انتخابات شروع شده و يكى پس از ديگرى به ضدانقلاب ضربه زده است كه منجر به پيروزيش در همه پرسى آگوست ۲۰۰۴ شد. مردم با اين ابزار سازماندهى شدند. اين يك قانون ديالكتيكى است كه مبارزه در پارلمانى بايد سرانجام در خارج از پارلمان حل شود. ساده انديشان پارلمانتاريست اين را نمى فهمند. اين دليل آن است كه آنها هميشه جنبش را به شكست مى كشانند - مانند شيلى. اگر اصلاح طلبان طرفداران بورژوازى در جنبش بوليوار پيروز شوند، سرنوشت مشابهى در انتظار مردم ونزوئلا خواهد بود.
با اين وجود، طرفداران بورژوازى و عناصر اصلاح طلب تاكنون پيروز نشده اند. توده ها در حال فشار از پايين هستند. آنها خواستار پيشرفت انقلاب، ضربه زدن به دشمنان و قدرت گرفتن آنند. كارگران خواستار ملى كردن كارخانه ها هستند و دهقانان خواستار پايان بخشيدن به نظام ارباب- رعيتى اند. اين يك واقعيت قطعى است! انقلاب آنچنان كه اصلاح طلبان مدعى اند، پايان نيافته، بلكه تازه شروع شده است!
عليرغم محدوديت هاى جنبش بوليوار، نوسانات و تضادهاى آن، ابهام و محروميت آن از يك برنامه مشخص، اين جنبش شايستگى برانگيختن توده ها براى نبرد، بسيج شدن، الهام بخشيدن و سازماندهى ميليون ها مردم سركوب شده اى را كه پيش از اين هرگز سازماندهى نشده بودند، داشت. اين يك پيروزى شگرف است و مردى كه به اين جنبش شكوهمند جان دميد و آن را از يك رهبرى و برجستگى بهره مند كرد، هوگو چاوز بود.
آنها كه تلاش مى كنند چاوز را بدنام كنند و نقش او را تنزل دهند و به ماركسيست هاى واقعى بخاطر حمايت از او (ضمن حفظ استقلال سازمانى و سياسى خودشان) حمله مى كنند، ناتوانى كاملشان را در درك انقلاب و نقش ماركسيست ها در آن نشان مى دهند. آنچه ضرورى است، كه با پرهيز از خرده گيرى و نق زدن از همه طرف، فعالانه مشاركت كنيم، شانه به شانه پيشروترين كارگران و جوانان انقلابى و در حالى كه بردبارانه ضرورتها را شرح مى دهيم، در عين حال، جنبش را به جلو حركت دهيم. هر چيزى جز اين نشانه ناتوانى در اثر تعصب و كوته بينى است.
ماركس مى گفت براى توده ها يك قدم به جلو برداشتن جنبش واقعى، از صد برنامه درست ارزشمندتر است (و او خيلى خوب اهميت يك برنامه درست را مى دانست). لنين مى گفت كه يك اونس پراتيك (كنش)، از يك تن تئورى ارزشمندتر است (و لنين هرگز اهميت تئورى را دست كم نمى گرفت!). توده هاى مردم ونزوئلا از تجربه هاى چند سال اخير درس هاى بزرگى آموخته اند. اعتماد به نفس آنان در اثر جهش ها و موانع رشد كرده است. فراتر از همه، آنها دركى عميق و ظريف از دموكراسى به دست آورده اند. آنها بوروكراسى و روش هاى اتوكراتيك را تحمل نخواهند كرد. اين بزرگترين ضمانت در مقابل خطر شكل گيرى حكومت توتاليتر در آينده است. غير ممكن ( يا حداقل بسيار مشكل) خواهد بود كه يك ديكتاتورى استالينيستى در چنين شرايط به آنان تحميل شود. آنچه امروز اولويت دارد، استقرار يك حكومت سالم و دموكراتيك خلقى است.
به سوى فدراسيون سوسياليستى آمريكاى لاتين
چاوز در سخنانش به اين عبارت ماركس اشاره كرد كه «هر انقلابى براى پيشرفت به تازيانه ضدانقلاب نيازمند است.» او به ذكر اقدامات انجام شده از سوى اپوزيسيون و دولت ايالات متحده براى بركنارى اش از قدرت پرداخت و افزود: «اما ما مقاومت كرديم و هم اكنون در حالت برترى قرار گرفته ايم. به عنوان نمونه، صنعت نفتمان را دوباره احيا كرديم... در سال ۲۰۰۴ ، چهار ميليارد دلار از بودجه نفت را صرف توسعه اجتماعى، آموزش و پرورش، بهداشت، اعتبارات خرد، بورسيه ها و مسكن كرديم، براى فقيرترين فقيرها، آنچه نئوليبرال ها آن را دور ريختن پول مى دانند. اما اين دور ريختن پول نيست، زيرا به منظور قدرت بخشيدن به فقراست تا بتوانند بر فقر فائق آيند.» چاوز افزود: «اين پول پيش از اين يا خارج از ونزوئلا مى ماند يا تنها به سود ثروتمندان مصرف مى شد.» او انتقادش را به خصوصى سازى چنين بيان كرد: «خصوصى سازى يك طرح نئوليبرالى و امپرياليستى است. بهداشت نمى تواند خصوصى شود زيرا يكى از بنيادى ترين حقوق بشر است، همچنين آموزش و پرورش، آب، برق و ساير خدمات عمومى. آنها نمى توانند تحت سرمايه خصوصى كه حقوق مردم را از آنان سلب مى كند ،درآيند.» همه اين مسائل كاملاً درست است. بايد با خصوصى سازى مبارزه كرد. اما راه حل واقعى استقرار يك طرح سوسياليستى ناب، توليد تحت كنترل و مديريت طبقه كارگر است.
البته برخى مسائل در سخنان چاوز ديده مى شد كه ماركسيست ها با آن مخالف بودند. او از «لوييس لولا دا سيلوا»، رئيس جمهورى برزيل دفاع كرد.او رهبرانى چون «لولا» در برزيل يا «كرچنر» در آرژانتين، يا رهبر جديد اروگوئه را همچون متحدان خود در مبارزه با امپرياليسم آمريكا مى بيند. چاوز علاقه به رابطه با پوتين و روسيه را نيز پنهان نمى كند.
تلاش براى استفاده از هر دريچه اى در امور ديپلماتيك، كه بتواند ديوار ايزوله اى را كه واشنگتن درصدد است به دور ونزوئلا بنا كند، تخريب كند، اشتباه نيست. برعكس، انقلاب بوليوار مجبور است چنين كند.
اگر آشكار شود كه انقلاب توانايى برداشتن قدم هاى قاطع را براى شكستن زندان سرمايه و پايان بخشيدن به بردگى در نظام سرمايه دارى را يك بار و براى هميشه دارد، آن همسازى و دوستى آرام به سرعت تبديل به اقدام مسلحانه خواهد شد. امپرياليسم ايالات متحده فلج شده و قادر به مداخله نخواهد بود زيرا با قيام هايى در همه جا مواجه خواهد شد - و از جمله يك جنبش توده اى درون مرزهاى خود.
بورژوازى آمريكاى لاتين ۲۰۰ سال است كه به آرمان هاى انقلابى سيمون بوليوار خيانت كرده است. اين آرمان ها تنها زمانى به واقعيت بدل خواهند شد كه كارگران ونزوئلا و همه آمريكاى لاتين قدرت را در دست گيرند. آنچه لازم است، يك رهبرى قوى است؛مسلح به سياست و برنامه درست كه ونزوئلا مى تواند آن را داشته باشد.
ترجمه بهروز صفرى
اسرار ترور رفيق حريرى
حسن هاشميان
اسرار ترور «رفيق حريرى» نخست وزير سابق لبنان در گفت وگوى روزنامه «الحيات» با «جميل السيد» مدير سابق سازمان امنيت (استخبارات) لبنان مطرح شده است. بخش دوم متن اين گفت و گو در پى مى آيد:
چه كسى با خاندان حريرى تماس گرفت تا در مراسم تشييع شركت كنند؟
افراد مختلفى براى اين كار در نظر گرفته شدند، به خصوص كسانى كه با خاندان حريرى و فؤاد سنيوره ارتباط نزديكى داشتند. سنيوره با برخى از وزيران در دولت عمر كرامى روابط نزديكى داشت. از اينرو عصام فارس به نمايندگى از دولت نقش اساسى در اين ميان بازى كرد. همچنين از كانالهاى ديگرى تلاشهايى در زمينه دعوت از خاندان حريرى براى مشاركت در تشييع صورت گرفت، اما آنها همه اين دعوتها را به بهانه عدم توانايى براى شركت در مراسم به دليل تأثر عميق خود رد كردند. اين موضع گيرى متعاقباً به يك رويكرد سياسى از سوى ديگران بدل شد.
آيا درست است كه ميان افرادى در حكومت و رفيق حريرى دشمنى وجود داشت؟
مايل نيستم درباره ديگران صحبت كنم . اما درمورد آنچه كه به من برمى گردد بايد بگويم هرانسانى برحسب وظيفه كارى كه پيدا مى كند ، موضعگيرى مى كند و به طبيعت حال تضادهايى از آن ناشى خواهد شد. مسؤوليت من در قبال انجام وظايف كارى خود مرا در وضعيتى قرار داد كه با آنچه رفيق حريرى مى خواست، متفاوت عمل مى كردم.
در سياست دائماً در موقعيتهاى متفاوت قرار مى گيريد و براساس هر يك از موقعيتها دگرگون مى شويد. يك روز با يك نفر پيمان اتحاد مى بنديد و روز ديگر با او رويارو مى شويد. رفيق حريرى مانند هر فرد ديگر از چنين تجاربى برخوردار بود، چه با اميل لحود و چه با نبيه برى يا وليد جنبلاط و ديگران همين حالت حاكم بود. اما در اينجا ميان «رويارويى» و «دشمنى» تفاوت وجود دارد. رويارويى مجاز است اما دشمنى ممنوع است. براى مثال در اوج اختلافات ما با رفيق حريرى ديدارهايى با وى داشتم و يك افسر رابط تعيين شده بود كه به شكل دائم كانال مشورتى ميان دو طرف را به نحو احسن انجام مى داد. يكى از خصوصيات رابطه من با حريرى آن بود كه هنگام وجودش در حكومت خراب مى شد و در زمان كنار رفتن وى از حكومت بهبود مى يافت. او در زمان حضورش در حكومت شديداً با اميل لحود در مى افتاد و رابطه ما با وى براين اساس رو به تيرگى مى گذاشت. يك بار در انتخابات سال ۲۰۰۰ افرادى از اطرافيان اميل لحود مرا متهم كردند كه با رفيق حريرى مراوده هايى دارم و خواست اپوزيسيون را عملى و از گروه حريرى دفاع كنم. اين مسائل فقط به خاطر حفظ رابطه با او مطرح مى شود. ما روابط خود را حفظ كرده بوديم و آخرين تماس من با وى دو روز قبل از حادثه ترور بود. در اين تماس حريرى سروان «وسام حسن» معاون خود را براى پيگيرى آزادى پيروان خود كه در بيروت اقدام به توزيع روغن زيتون كرده و سپس بازداشت شده اند را به عنوان نماينده خود در دادگاه تعيين كرد.من به او قول دادم كه براى آزادى اين افراد نهايت تلاش خود را انجام خواهم داد و همانطور شد و اين افراد در همان شب آزاد شدند و در اين رابطه رفيق حريرى از من بسيار تشكر كرد. در اينجا مى خواهم يك بعد از ابعاد انسانى شخصيت حريرى را روشن كنم. مى خواهم تأكيد كنم كه در رگهاى رفيق حريرى خون انسانى جارى بود در حاليكه در رگهاى بسيارى از سياستمداران در بيروت «روغن ماشين» ! جريان دارد.
آيا در جلسات امنيتى كه برگزار مى كرديد، انديشه خلاص شدن از حريرى هرگز مطرح نشد؟
با توجه به اينكه چنين پرسشى جايى نداشت اما بايد تأكيد كنم كه چنين مسأله اى هرگز مطرح نشد.بايد بدانيد كه جلساتى در اين سطح بدون اطلاع ما يا بدون حضور ما هرگز تشكيل نمى شد، بنابراين امكان طرح چنين موضوعى هرگز وجود نداشت.
«عقده حريرى» براى همه افراد حكومتى خواه در درون حاكميت يا خارج از آن وجود داشت. آيا او مانع سلطه كامل طرف مقابل بر همه مراكز قدرت بود؟
هيچكس نمى توانست بر لبنان سلطه كامل پيدا كند نه تيم رفيق حريرى و نه اعضاى گروه امنيتى اميل لحود هيچكدام توانايى چنين كارى را ندارند. لبنان داراى تركيب جمعيتى ويژه و استثنايى به حساب مى آيد. هركسى كه بخواهد بر لبنان سلطه كامل پيدا كند در اشتباه خواهد بود. من مى توانم درباره اختلاف نظرها و درگيريهاى سياسى ميان گروه هاى مختلف صحبت كنم و بگويم دائماً ميان گروه اميل لحود و رفيق حريرى نزاعهاى سياسى وجود داشت و برحسب طبيعت عمل سياسى هر گروهى مايل است با قدرت در صحنه ظاهر شود و رأى خود را به كرسى بنشاند. برخى اوقات موازنه قدرت ميان گروه هاى سياسى لبنان موجب مى شد كه عده اى از حاكميت خارج شوند يا به انجام اصلاحاتى در دولت خود تن دهند. اين حالت براى همه صادق بود. موضوع «عقده» در اينجا مطرح نيست بلكه مسأله اساسى «چه كسى مى تواند» است. چه كسى مى تواند در شرايط حاكم و براساس قواعد بازى قوى ترين باشد. طبق همين قواعد گاهى اوقات اميل لحود پيشى مى گرفت و در وقت ديگر رفيق حريرى برترى مى يافت و برخى اوقات فردى غير از اين دو. بايد متذكر شوم كه لبنان رؤسايى در خارج از حاكميت دارد. رؤسايى در ميان طوايف و قبايل مختلف كه گاهى قويتر از رؤساى داخل حاكميت عمل مى كنند.
طبق قانون لبنان چه كسى مسؤول نگهدارى از صحنه جرم است؟
در لبنان چهار دستگاه امنيتى وجود دارد: سازمان امنيت كشور، استخبارات ارتش ، سازمان امنيت عمومى و دستگاه تأمين امنيت حكومت. سازمان امنيت عمومى و دستگاه تأمين امنيت حكومت كارى با آنچه «صحنه جرم» مى نامند و هر چه از پس آن مى آيد، ندارند. فقط با وقوع يك جنايت بزرگ از آنها مى خواهند كه اطلاعات كافى در اين زمينه جمع آورى و با استفاده از روشهاى «رخنه» كردن ، ماوراى وقايع را كشف كند. صحنه جرم در حيطه كار سازمان امنيت كشور و قاضى ويژه قرار دارد. در اين ميان اگر استخبارات ارتش وارد جريان تحقيقات شود چنين عملى فقط با نظارت قاضى ويژه و با دستور وى صورت مى گيرد.برطبق عادت در لبنان در درجه اول سازمان امنيت كشور و در درجه دوم استخبارات ارتش مسؤول صحنه جرم هستند.
صحنه جرم به دقت مورد بررسى قرار نگرفت. آيا دليل اين امر فقدان جديت در ميان مسؤولان بوده يا ناشى از كمبود تجربه آنان است؟
در حقيقت، عبارت «عدم جديت» براى بررسى چنين جنايت زشتى كه شخصيتى همچون رفيق حريرى را هدف قرار داده به هيچوجه بيانگر احساس مسؤولان ما در زمان رخداد اين حادثه نبود. لازم است در اينجا تأكيد كنم كه عمدى در كار نبوده است ، فقط دستپاچگى گسترده اى در اثر وسعت حادثه، هجوم مردم ، واكنشهاى سرخود و فشارهاى متراكم رخ داد. اندازه جنايت به مراتب بيش از تواناييهايى بود كه در لحظه وقوع حادثه براى آن تدارك شده بود. مسؤوليت حفاظت از صحنه جرم به عهده دستگاه قضايى و سازمان امنيت كشور بود و اصل بر اين بود كه دستكاريهايى در آن صورت نگيرد. به همان ميزان كه حفاظت از صحنه جرم ضرورى است به همان اندازه نيز نگهدارى از وسايل عمده سرنخ هاى تحقيق ضرورى بود. با سرازير شدن امواج اتهامات در مطبوعات مبنى بر دستكارى صحنه جرم، بنده مسأله را پيگيرى كردم. پاسخ «على الحاج» مدير سازمان امنيت كشور و يك افسر از گروه تحقيق به همراه سرهنگ هشام اعور (از پليس قضائى) در اين زمينه اين بود كه خود را گاهى اوقات در ميان دو راهى مى ديدند: نخست اينكه براى كشف اجساد و ادله جرم، محل وقوع حادثه را بيشتر حفارى مى كردند در آن صورت صحنه جرم خراب مى شد و دوم اينكه محل وقوع حادثه را دست نخورده باقى مى گذاشتند و از هرگونه نزديكى به صحنه جرم ممانعت به عمل مى آوردند.
در حقيقت در آن لحظات كه شمشيرهاى اتهامات بر سر افراد مربوطه كشيده شده بود، چنين دستپاچگى اى طبيعى بود. من نمى خواهم بگويم كه سهل انگارى صورت نگرفت ولى تأكيد مى كنم كه براى كشف حقايق بايد به فرآيند تحقيقات تن داد. در اين ميان همه مى دانند كه سليمان فرنجيه وزير كشور دست به كارهايى زد. طبيعتاً بر كسانى كه با مسأله به شكلى درگير بودند واجب است درباره عملكرد خود توضيح دهند و بايد پاسخ دهند كه سهل انگارى عمدى در كار بوده يا فشارها و امواج اتهامات موجب شد آنان بترسند و احتياط كارى پيشه كنند. من بر كسانى كه كه با موضوع صحنه جرم در ارتباط بودند ، واجب مى دانم درباره شايعات مربوط به دستكارى صحنه جرم توضيحات خود را ارائه كنند. من معتقدم كه دستكاريهايى صورت گرفته است اما آيا اين دستكاريها با نيت مجرمانه صورت گرفته يا به دليل حجم اتهامات و كوتاهى بوده است؟ پاسخ به اين پرسشها در حيطه كار دستگاه قضايى است.
شايعات زيادى رواج يافت كه سرلشكر على الحاج دستورات خود را از كاخ رياست جمهورى دريافت كرده است؟
تنها كسى كه مى تواند اين موضوع را تأييد يا رد كند خود على الحاج است. به نفع او خواهد بود آنچه راكه اتفاق افتاده توضيح دهد. بر همه مسؤولين واجب است كه توضيحات خود را تقديم دستگاه قضايى يا كميته بين المللى تحقيق كنند. آنها بايد كارهاى خودرا كه به موضوع حادثه مربوط مى شود را توضيح دهند و آنچه كه انجام ندادند را نيز گزارش دهند. هيچ تماسى در اين رابطه نه از كاخ رياست جمهورى و نه از جاى ديگر با من گرفته نشد. من از جانب خود با وزير كشور تماس گرفتم و اين تماس من مانع آن شد كه صحنه جرم بيشتر دگرگون شود. آنها به بهانه « باز كردن راه » در حال دگرگون كردن صحنه جرم بودند و طورى عمل مى كردند كه انگار يك تصادف عادى رخ داده است. آيا نيت انجام اين كارها با قصد بد همراه نبوده و تعمداً در پى تغيير صحنه جرم نبودند؟ مسؤولين امر بايد توضيحات خود را ارائه دهند. دخالت خود من براساس امور فنى قضيه دور مى زد و بر اين ديدگاه استوار شده بود كه بايد مانع هرگونه خراب كردن صحنه جرم از سوى افراد غير مسؤول شويم. من فكر مى كنم خدمت بزرگى به على الحاج كردم زمانى كه روزنامه ها را ورق زدم و اين مطلب را خواندم كه شبانه عده اى بقاياى ماشينهاى كاروان حريرى را به جاى ديگرى منتقل كرده اند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |