پنجشنبه ۳۰ تير ۱۳۸۴ -
Thu, Jul 21, 2005
تاريخ
۳۱۹۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
مهرگان
ماجرا
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
نخستين اقدامات حكومت كودتا
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر : محسن ميرزايى
220707.jpg
همين كه مسأله فاروق از پيش پاى «افسران آزاد» برداشته شد. «شوراى فرماندهى انقلاب» به حذف القاب «بيك» و «پاشا» كه يادگار دوران تسلط «مماليك» و «تركان عثمانى» بود پرداخت و بسيارى از شخصيت هاى سياسى كه پرونده سوءاستفاده داشتند دستگير و زندانى شدند.
ضمناً به احزاب سياسى مصر تكليف شد كه رهبران فاسد خود را كنار بگذارند. آنگاه تصفيه در ارتش آغازگرديد. ژنرال «حيدر» از مقام فرماندهى كل قوا معزول و «سرلشگر محمدنجيب» به جاى او به فرماندهى نيروهاى مسلح مصر منصوب شد و نيز از آنجا كه رژيم مصر هنوز سلطنتى بود يك شوراى نيابت سلطنت براى اداره امور پادشاه جديد شيرخوار تشكيل گرديد.
توضيح اين نكته را لازم مى داند كه اعضاى شوراى فرماندهى انقلاب ازجمله «جمال عبدالناصر» مى خواستند به محض خلع فاروق، جمهورى شدن مصر را اعلام كنند ليكن سرلشگر محمد نجيب توانست توجه اعضاى شوراى انقلاب را به اين نكته جلب كند كه حفظ ظاهر سلطنت براى يك مدت كوتاه نه تنها زيانى ندارد بلكه به استحكام رژيم كودتا كمك مى كند.
بدين ترتيب به نحوى حيرت انگيز انقلابى آرام صورت گرفت و بنابه اظهاركودتاگران مجموع تلفات ۲ تن كشته و ۸ تن زخمى بود.
در اين هنگام دولت انگلستان كه در پايگاههاى خود در مصر ۸۰ هزار سرباز دراختيار داشت و مى توانست با دخالت نظامى، آب رفته را به جوى بازگرداند، عكس العمل شديدى نشان نداد و تنها يكى از اعضاى برجسته سفارت انگلستان از سوى «آنتونى ايدن» وزير امورخارجه انگلستان مأمور شد به شوراى انقلاب درمورد حفظ جان و مال اتباع انگلستان تذكر دهد و اما دولت آمريكا قبل از كودتا از وقوع چنين حادثه اى بى خبر نبود كه درجاى خود به شرح ماجرا خواهيم پرداخت.
«على ماهر پاشا» كه ازسوى شوراى انقلاب نامزد رياست كابينه وزرا شده بود دولت لايقى از رجال كشورى تشكيل داد و با اين مقدمات ظاهراً به نظرمى رسيد كه كودتاگران قصد حكومت كردن ندارند.
گروهى از تاريخ نويسان نيز براين عقيده اندكه شوراى انقلاب در آغاز واقعاً قصد حكومت كردن نداشت.اما وقايع بعدى مصر اين نظريه را تأييد نمى كند.
بدين ترتيب آرامش نسبى درجو سياسى مصر به وجود آمد و اصلاح طلبان اميدوار بودند كه ملت مصر پس از كودتاى «افسران آزاد» در راه آزادى و دموكراسى قدم هاى بلندى بردارند و آنچه را كه «حزب وفد» و ساير احزاب مصر نتوانسته بودند براى ملت مصر فراهم سازند ، به اين ملت ستمديده ارزانى دارند. امااين خيال خامى بيشتر نبود و آن سكون و آرامش، آرامش پيش از توفان بود.
آرزوهاى طلايى ناصر
ناصر و شوراى انقلاب در آغاز چنين مى پنداشتند كه ملت مصر بى چون و چرا از آنان پيروى خواهندكرد و مردم در لواى «ناسيوناليزم» يكپارچه و متحد دركنار آنها خواهندايستاد.
در حالى كه كمونيست ها از يك سو و «اخوان المسلمين» ازسوى ديگر و «حزب وفد» و طرفداران آن كه در دشوارترين شرايط تاريخى پرچم آزادى مصر را بر دوش كشيده بودند مطالباتى داشتند و ايدئولوژى هاى چپ و راست كه در سال هاى پس از جنگ قدرتى يافته بودند دير يا زود افسران انقلابى را به مبارزه مى طلبيدند.
عبدالناصر دركتاب «فلسفه انقلاب» به ساده پندارى هاى خود اشاره كرده، مى نويسد:
«.... پيش از بيست و سوم ژوئيه مى پنداشتم كه ملت منتظر كوچكترين اشاره و پيدايش روزنه اى از اميد است تا به سوى هدف نهايى و بزرگى كه درپيش داشتيم حركت كند و باز مى انديشيدم كه نقش ما تنها فرماندهى است و بايد تنها چند ساعت صبركنيم تا ملت به پشتيبانى ازما برخيزد.
حتى گاهى چنان در انديشه هاى پراز اميد خود غرق مى شدم كه صداى نزديك شدن جمعيت را نيز به گوش خود مى شنيدم ولى واقعيت با آنچه من مى انديشيدم سراپا متفاوت بود.
آنچه پس از بيست و سوم ژوئيه رخ داد به راستى نوميدكننده بود. روزنه اميد بازشد. پيشاهنگان انقلاب پايه هاى بيداد را فروريختند و فاروق را از تخت به زير كشيدند و ما فقط منتظر پيشواز مردم بوديم. خيلى صبر كرديم و انتظار كشيديم... جمعيت به سوى ما آمد ولى نه آن طور كه در رؤياهاى خودتصور كرده بوديم. آنها پراكنده وبى نظم و در هرج و مرج كامل بودند. بدين ترتيب رژه مقدس هيچگاه صورت نگرفت.
انقلاب سفيد مصر خونين شد
تا اين زمان «افسران آزاد» كه كودتاى مصر و سقوط فاروق را بى خونريزى پيش برده بودند از پيشرفت بى خشونت انقلاب برخود مى باليدند و از انعكاس مطلوب آن در محافل جهانى خوشحال و خرسند بودند، ليكن وقايعى پيش آمد كه دست آنان رابه خون مخالفان عقيدتى خود آلوده كرد.
ماجرا از اين قرار بود كه در اواسط ماه اوت ۱۹۵۲ گروهى از كارگران كارخانه هاى بافندگى شوريدند و كارخانه را اشغال كردند. دراين شورش براثر دخالت ارتش و پليس ۱۱ تن كشته و ۲۳ تن زخمى شدند.
عكس العمل شوراى انقلاب به نخستين اعتصاب كارگرى بعداز كودتا سريع و توأم با خشونت كامل بود. كارگردانان اين شورش بى درنگ محاكمه شدندو دادگاه ۲ تن از رهبران شورش را به مرگ و بقيه را به زندان هاى درازمدت محكوم نمود.
حكم دادگاه بى درنگ به اجرا درآمد و آن دو تن محكوم به اعدام ، به دار آويخته شدند. به اين ترتيب نخستين قربانيان انقلاب از «پاشاها» و «بيك ها» و يا وزرا و وكلاى سابق ياخائنان به ملت و مملكت نبودند بلكه اين قربانيان دوعضو ساده اتحاديه كارگرى بودند كه به غلط چنين مى پنداشتند كه انقلاب افسران مصرى مقدمه يك انقلاب بزرگ كارگرى مشابه انقلاب «بلشويكى » سال ۱۹۱۷ شوروى است.
آمريكايى ها وانقلاب افسران آزاد
جمال عبدالناصر كه طراح كودتا بود از سالها پيش، روى حمايت آمريكا از كودتاى مصر حساب مى كرد. از اين رو توسط «على صبرى» كه يكى از ۱۱ تن افسر همپيمان كودتاگران بود و با آمريكايى ها به خاطر عضويت در اداره اطلاعات نيروى هوايى مصر ارتباط داشت ، اجازه داد تا با معاون وابسته نيروى هوايى آمريكا در قاهره تماس بگيرد و از او بخواهد كه درصورت بروز كودتا در مصر مقامات عاليه ايالت متحده آمريكا از مداخله انگلستان جلوگيرى كنند. «آنتونى ناتينگ» در مورد ارتباط پنهانى عبدالناصر با مقامات آمريكايى و چگونگى تماس «افسران آزاد» با مقامات آمريكايى مى نويسد:
220710.jpg
«مستر كافرى» caffery سفيركبير آمريكا در قاهره در پاسخ خواهش عبدالناصر از مقامات آمريكايى داير بر اين كه در صورت وقوع كودتا، آمريكا از مداخله انگلستان به نفع فاروق جلوگيرى كند به طور ضمنى پيام داد كه:
«منتهاى كوشش خود را خواهد كرد» باتوجه به سابقه تماس هاى افسران آزاد با مقامات آمريكايى، همين كه كودتا پيروز شد دولت آمريكا پرتجربه ترين عامل سازمان مركزى خاورميانه اى خود يعنى «كرميت روزولت» را به قاهره فرستاد و چون آمريكايى ها مى دانستند كه همه كاره ناصر است نه سرلشگر محمدنجيب، اين بود كه روزولت مستقيماً به ديدار ناصر رفت. ناصر ازاين مناسبات دوستانه عارى از تشريفات خوشحال بود. ناصر و «كرميت روزولت» خيلى صميمى شدند تا آنجا كه روزولت عبدالناصر را «جمال» خطاب مى كرد و او نيز متقابلاً روزولت را «كرميت» مى ناميد.
«كرميت روزولت » نواده «تئودور روزولت» رئيس جمهور اسبق آمريكا بود. وى در سال ۱۹۱۶ ميلادى متولد شد و تحصيلات خود را در دانشگاه معروف «هاروارد» به پايان رسانيد.
«كرميت روزولت» پس از فراغت از تحصيل در «دفتر ويژه» فرانكلين روزولت رئيس جمهور زمان جنگ آمريكا مشغول به كار شد و نخستين كار تحقيقاتى او پژوهش در مورد ايران به ويژه ايل قشقايى بود.
آنگاه در سال ۱۹۴۱ در «اداره خدمات استراتژيكى» مسؤول اداره خاورميانه شد. در سال ۱۳۲۲ شمسى براى نخستين بار به ايران آمد و سه ماه در ايران سرگرم تحقيق و بررسى بود.
سفر دوم او به ايران در اوج بحران وقايع آذربايجان و اعلام استقلال «فرقه دموكرات آذربايجان » به رهبرى «سيدجعفر پيشه ورى» صورت گرفت.
«كرميت روزولت» در تهران پس از ديدار با شاه بلافاصله عازم جنوب كشور شد و با برادران قشقايى ملاقات كرد. اندكى پس از اين ملاقات ناصرخان قشقايى و برادران او ظاهراً به دولت مركزى ياغى شدند و تقاضاى استقلال كردند . وى تا سال ۱۳۲۵ تحت عنوان سركنسول آمريكا ،درتبريز بود و سپس در پوشش وابسته عشاير سفارت آمريكا به مأموريت هاى ويژه خود در ايران ادامه داد.
«كرميت روزولت» در ماجراى كودتاى مصر و بركنارى فاروق نيز نقش مهمى داشت. روزولت در تيرماه ۱۳۳۲ براى نظارت بر كودتاى آمريكايى ۲۸ مرداد به تهران آمد وى از عوامل اصلى كودتا و سقوط دكتر محمدمصدق بود.
«كرميت روزولت» به خاطرموفقيت نقشه هايش در كودتاى ۲۸مرداد ۳۲ از سوى رسانه هاى غربى «آقاى ايران» لقب گرفت. روزولت در سال ۱۹۵۸ ميلادى از همكارى با سازمان «سيا» استعفا داد و در شركت نفتى معروف «گلف» كه يكى از ۷ شركت قدرتمند نفتى دنيا بود مشغول به كار شد. چندسال بعداز شركت «گلف» نيزكناره گرفت و به تجارت اسلحه با كشورهاى خاورميانه پرداخت. (برگرفته از كتاب نخبگان خاورميانه - مركز پژوهش هاى علمى و مطالعات استراتژيك خاورميانه -  بيژن اسدى).
عبدالناصر توسط «كرميت روزولت» با «آلن دالس» رئيس بانفوذ سازمان «سيا» ارتباط برقرار كرد. هدف عبدالناصر از برقرارى اين تماسها اين بود كه اولاً با پشتيبانى آمريكايى ها ۸۰هزار سرباز انگليسى را از پايگاههاى آنها در مصر بيرون كند و در ضمن در صورت امكان از ايالات متحده تسليحات نظامى مدرن دريافت نمايد.
در سپتامبر ۱۹۵۲ عبدالناصر براى «كافرى» سفيركبير آمريكا در قاهره اهداف انقلاب مصر را توضيح داد و به وى اطمينان خاطر داد كه در صورت دريافت كمك هاى تسليحاتى ، آن سلاح را برعليه اسرائيل به كار نخواهد برد. عبدالناصر بى پرده پوشى به «كافرى» گفت: «من به جنگ به عنوان يك حربه سياسى اعتقاد ندارم.»
به دنبال اين گفت وگوها معاون وزارت دفاع آمريكا به قاهره آمد و بعد از انجام مذاكراتى در منزل سفير كبير دولت آمريكا در قاهره، موافقت نمود كه به دولت ايالات متحده توصيه كند ، نيازمنديهاى تسليحاتى مصر را در حد يك صد ميليون دلار تأمين نمايد.
روابط مصر و انگليس و مسأله سودان
در گزارش هاى پيشين خوانديد كه در مذاكرات فيمابين مصر و انگلستان مسأله سودان مهم ترين موضوع مورد اختلاف دوكشور بودو خوانندگان گرامى به خاطر دارند كه در همين گزارشها تاريخچه همبستگى مصر و سودان را به تفصيل نگاشتيم و يادآور شديم كه امپراتور عثمانى حكومت سودان را مادام العمر در اختيار «محمدعلى پاشا» سرسلسله و دودمان خديوى مصر گذاشته بود و از آن تاريخ به بعد سودان جزيى از سرزمين خديوى مصر به شمار مى رفت و ناگفته نماند كه «خديو» يك واژه فارسى و به معنى فرمانروا است. فردوسى مى فرمايد:
نخستين خديوى كه كشورگشود
سر پادشاهان ،كيومرث بود
و در حقيقت «خديو مصر» از سوى امپراتور عثمانى نايب السلطنه سرزمين مصر و سودان بود. حفر كانال سوئز كه در زمان خديو سعيد پاشا آغاز شد و در زمان خديو «اسماعيل پاشا» به پايان رسيد، خزانه مصر را تهى كرد و پادشاه مصر مجبور شد كه سهام كانال را براى تأمين قرض هاى مصر به دولتهاى فرانسه و انگلستان بفروشد و سرانجام انگلستان همان طور كه بر سرزمين هندوستان از طريق تشكيل «كمپانى هند شرقى» و با عنوان تجارت مسلط شده بود در مصر نيزتسلط برامور سياسى و اقتصادى آن كشور را از راه خريد سهام كانل سوئز به دست آورد.
ولى هنوز مصر به اشغال نظامى انگلستان درنيامده بود و مصر تا زمان «توفيق پاشا» ظاهراً استقلال داشت يعنى با آن كه خديو مصر رسماً نايب السلطنه امپراتور عثمانى بود ولى عملاً انگليسى ها در مصر فرمانروايى داشتند.
در زمان توفيق پاشا كه حدوداً اواخر سلطنت ناصرالدين شاه قاجار مى شود، وزير جنگ مصر كه «عرابى پاشا» نام داشت از اطاعت سفير انگلستان سرپيچى كرد و نتيجتاًارتش مصر با انگلستان وارد جنگ شد. شورش نظاميان مصر به رهبرى «عرابى پاشا» سرانجام سركوب شد و انگليسى ها با اين بهانه به اشغال نظامى مصر پرداختندو اين اشغال به رغم وعده هاى انگلستان ۷۰سال طول كشيد و هنگامى كه كودتاى مصر به وقوع پيوست هنوز ۸۰هزار سرباز انگليسى در پايگاه نظامى بندر اسكندريه حضور داشتند.
بارى پيش از جنگ جهانى اول تا زمانى كه سخن از استقلال مصر در ميان نبود انگليسها، مصر و سودان را يك كشور مى دانستند و فرمانروايان نظامى سياسى سودان از قاهره منصوب مى شدند اما بعد از جنگ جهانى اول و عنوان شدن استقلال مصر توسط رهبر بزرگ مصريان «سعدزغلول پاشا» انگلستان حساب مصر و سودان را از هم جدا كرد و در تمامى كنفرانس هاى صلح هنگامى كه بحث سودان پيش مى آمد مذاكرات به بن بست مى رسيد و به دنبال آن، تظاهرات مردم و شورش هاى خيابانى سراسر مصر را فرامى گرفت.
با توجه به اين سوابق عبدالناصر و حكومت «افسران آزاد» به خوبى تشخيص داده بودند كه اگر مصر از ادعاى مالكيت خود بر سرزمين سودان دست بردارد انگليسيها با انقلاب مصر مهربان تر و مساعدتر خواهند بود. براساس اين طرز تفكر، جمال عبدالناصر گفته بود:
«بايد از ادعاى حاكميت بر سودان زير فرمان پادشاه مصر صرف نظر كنيم زيرا اولاً در آينده نزديك سلطنتى در مصر وجود نخواهد داشت و از نظر سياسى نمى شود از انگلستان متوقع بود كه حكومت بر سودان را به مصرى ها بسپارد، پس بهتر است كه به جاى ادعاى مالكيت بر سودان كه يك توقع استعمارى است مصر، سودانى ها را در تشكيل يك دولت خودمختار يارى كند و از اين طريق بر نفوذ معنوى مصر در سودان بيفزايد. اين طرح با وجود مخالفت سرلشكر محمد نجيب به تصويب رسيد و به طور رسمى از سوى دولت مصر اعلام شد.
چند روز بعد از اعلام نظر شوراى انقلاب مصر، نمايندگان سياسى انگلستان به قاهره آمدند و موافقتنامه فى مابين در ماه اكتبر ۱۹۵۲ به امضا رسيد و بدين ترتيب مصر خودمختارى سودان را به رسميت شناخت. اين توافقنامه از سوى احزاب مصر با خرسندى استقبال شد و تنها «حزب خلق» كه پسر «مهدى» ، انقلابى معروف سودانى، رهبرى آن را بر عهده داشت با اين طرح به شدت مخالفت كرد. يادآور مى شويم كه مهدى همان انقلابى معروفى است كه در سودان قيام كرد و با ادعاى مهدويت در تمامى جنگها پيروز شد و با سقوط «خارطوم» پايتخت سودان و كشته شدن «ژنرال گوردن» فرمانده معروف انگليسى درسودان ، بر سراسر خاك اين كشور مسلط گرديد.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |