پنجشنبه ۳۰ تير ۱۳۸۴ -
Thu, Jul 21, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۱۹۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
مهرگان
ماجرا
جان پالكينگرن
كشيشِ يكشنبه و دانشمندِ دوشنبه
بخش دوم و پايانى
حميدرضا فرزاد
220728.jpg
پالكينگرن تصريح مى كند كه هيچ انگيزه و محرك علمى سنجيده اى براى انديشيدن راجع به عوالمى غير از اين عالم كه با تجربه هاى مستقيممان به آن علم داريم وجود ندارد. به عقيده او اين فكر نظرى كه عوالم بسيار ديگرى وجود دارد نوعى نظريه پردازى صرفاً متافيزيكى و ذهنى است. البته مى افزايد كه مخالف متافيزيك نيست و پرداختن به آن را ناگزير مى داند: «در واقع شما نمى توانيد بدون متافيزيك و تأملات متافيزيكى زندگى كنيد اما تفسير مبتنى بر تعدد عوالم، يك نظريه پردازى متافيزيكى (مابعدالطبيعى) است، درست همان طور كه وجود خالق، يك نظرپردازى متافيزيكى است. البته اگر شما بر اين نظر باشيد كه دلايل ديگرى وجود دارد، همانطور كه من فكر مى كنم وجود دارد- زيرا اعتقاد به اينكه خدايى وجود دارد كه اراده و مشيت اش عالم را فرامى گيرد- آنگاه دومين تبيين - كه مى گويد جهان سيرى ثمربخش و مثبت داشته چونكه مخلوق است- تبيين رساتر و قانع كننده ترى از كار در مى آيد. اين البته همان تبيينى است كه من خود پايبند آن هستم.»
احياى الهيات طبيعى: پالكينگرن در جمعبندى اين دو مثال و استدلال مى گويد كه در معقول و شناخت پذير بودن جهان و سير تحولى مثبت و شكوفايى جهان بصيرت هايى از علم كسب مى كنيم اما در ادامه به تبيين و شناخت ژرف ترى فراخوانده مى شويم كه ماهيتاً فراتر از توان خود علم مى رود. «اين تا اندازه اى، ناكافى بودن يك ديدگاه صرفاً علمى از جهان را نشان مى دهد. در واقع من فكر مى كنم ما در عصرى زندگى مى كنيم كه الهيات طبيعى natural theology) ) به شكل چشمگيرى در حال احيا شدن است. الهيات طبيعى مى كوشد با استفاده عام از عقل و با نگاه دقيق به عالم هستى چيز هايى راجع به خدا بياموزد. اين احياى الهيات طبيعى، به طور كلى، نه در ميان متخصصان الهيات - كه تا حدود زيادى جرأت و اعتماد به نفس خودشان را از دست داده اند - بلكه در ميان دانشمندان صورت مى گيرد.»
پالكينگرن معتقد است كه اين الهيات طبيعى برخلاف الهيات طبيعى در قرون وسطاى متأخر يا در سده هجدهم ادعا نمى كند كه درباره دلايل اثبات خدا سخن مى گويد. اين الهيات متواضع و معتدلتر است. به گمان پالكينگرن ما در عصر گفت وگو و مباحثه زندگى مى كنيم در عصر جست وجو براى نيل به شناخت و فهم كه ديگر «هيچ كس دليل يا برهان قاطع و غير قابل انكارى در اختيار ندارد. ما در دوره اى زندگى مى كنيم كه پيوسته در جست وجوى بصيرت ها و نگرش هاى نو هستيم. بصيرت ها و نگرش هايى كه از لحاظ فكرى رضايت بخش باشند. من نمى خواهم بگويم كه ملحدان احمق اند بلكه مى خواهم بگويم الحاد در قياس با نگرش خدا باورانه وتوحيدى به جهان از لحاظ فكرى كمتر رضايت بخش است و شناختى كه به دست مى دهد كمتر جامع و فراگير است. اين بخشى از ماجراست و اينها هدايايى است كه الهيات به علم مى بخشد. الهيات، شناختى جامع تر و كامل تر از آن شناختى كه علم به تنهايى قادر به كسب آن است به ارمغان مى آورد.» پالكينگرن به تعامل و ارتباط دو سويه ميان علم و الهايت معتقد است و بر اين نظر است كه علاوه بر يارى هايى كه الهيات مى تواند به علم رساند علم نيز مى تواند بر عمق و گستره نگرش الهياتى بيفزايد.
آموزه خلقت: پالكينگرن به عنوان نمونه اى از تعامل ميان الهيأت و علم به آموزه خلقت The doctrine of creation) ) اشاره مى كند و مى گويد يكى از نقاط تعامل ميان علم و الهيات بنابرتصور سنتى كه شايد خيلى از مردم دارند مربوط به مسأله خلق و منشأ جهان است. اما حقيقت امر آن است كه آموزه خلق به معناى دقيق كلمه صرفاً محدود به آنچه در علم از آن با تعبير انفجار بزرگ يامه بانگ
big bang) )ياد مى شود نيست: «آموزه خلقت مربوط به آن نيست. آموزه خلقت مربوط به منشأ زمانى Temporal origin) ) نيست بلكه مربوط به منشأ وجودى ontological origin) )است و به اين پرسش پاسخ مى دهد كه چرا اصولاً موجودات وجود دارند؟ خدا همان قدر امروز خالق است كه پانزده  ميليارد سال قبل بود. از اين رو كيهان شناسى مبتنى بر نظريه انفجار بزرگ از لحاظ علمى بسيار جالب توجه است و از لحاظ الهياتى بسيار با اهميت.»
پالكينگرن سپس به نظر استيو هاوكينگ در كتاب مشهور وى «تاريخ مختصر زمان» اشاره مى كند و مى گويد دوست و همكار سابقم، هاوكينگ در اين كتاب مى نويسد كه اگر راجع به كيهان شناسى كوانتوم و تصويرى كه مكانيك كوانتوم از آغاز جهان ارائه مى دهد بينديشيم خواهيم ديد كه عالم اگر چه دوره متناهى يى دارد هيچ آغاز زمانى يعنى آغازى كه بتوان تاريخ آن را مشخص كرد ندارد.
220695.jpg
پالكينگرن در ادامه مى گويد اين تأمل علمى جالب توجهى است اما ارزش الهياتى خاصى ندارد. «استيو مى گويد كه اگر هيچ آغازى وجود ندارد پس جاى خالق كجاست؟ از لحاظ الهياتى خامدستانه است كه جز اين پاسخ دهيم كه «همه جا، در مقام حافظ و نگهدارنده وجود عالم» خداوند خداى لبه ها و مرزها نيست كه فقط به آغاز ها توجه داشته باشد. God is the God of all times and all places
خدا، خداى همه زمان ها و همه مكانها است. لذا تصور مى كنم كه پرسش درباره منشأها از لحاظ الهياتى اهميت خارق العاده اى ندارد گرچه يقيناً به لحاظ علمى مى تواند جالب توجه باشد. پالكينگرن بنابر تصور كلى اى كه از جهان دارد چنانكه قبلاً هم اشاره شد معتقد است كه جهان در سير تحولى خود رو به سوى شكوفايى دارد. در اين سير مثبت و ثمر بخش خداوند در مقام خالق و نگهدارنده جهان، پيوسته دست در كار دارد: «در حفظ اين سير ثمربخش جهان، خداوند در مقام خالق جهان همان قدر امروز دست اندركار است كه پانزده ميليارد سال قبل بود.»
اتفاق و ضرورت: پالكينگرن در سير تحولى جهان دو عنصر صدفه و اتفاق Chance) ) و ضرورتnecessity) ) را دخيل مى داند. و البته نقش اين دو مقوله را بايد با توجه به آنچه گفته شد و تصورى كه پالكينگرن از اين دو دارد درك كرد.
توضيح اين نكته در اينجا احتمالاً نارساخواهد بود لذا براى تفصيل آراى پالكينگرن بايد در آثار او مطالعه بيشترى كرد. به هر روى او معتقد است كه عالم در بستر اتفاق آغاز مى شود و در بستر ضرورت سير شكوفاشونده خود را ادامه مى دهد.
او حتى در جايى تصريح مى كند كه «در هر مرحله اى از تاريخ ثمر بخش عالم تعاملى ميان اتفاق و ضرورت وجود دارد. اما چه تصور درستى مى توان از اين مسأله داشت؟ » پالكينگرن در پاسخ به اين پرسش، به زيست شناس بزرگ فرانسوى ژاك مونو و كتاب پرآوازه او در دهه هفتاد ميلادى به نام «اتفاق و ضرورت» اشاره مى كند، به اين سخن او كه در سير تحولى جهان، صدفه و اتفاق محض و مطلقاً آزاد اما كور حاكم است. پالكينگرن روى قيد «كور» در سخن ژاك مونوتأكيد مى كند و مى گويد: «مونو معتقد است كه نقش صدفه و اتفاق hance, happenstance) ) در سير و سرگذشت تحولى عالم در تعارض با اين عقيده دينى است كه قصد و هدفى در كار و بار جهانى وجود دارد. در نزد مونو صدفه واتفاق به اين معناست كه نهايتاً عالم حكايتى است كه يك ابله تعريف مى كند. طرز تلقى مونو همين است.»
پالكينگرن مى گويد كه در پاسخ به اين چالش جدى بايد جانب دقت و انصاف را رها نكرد او تصريح مى كند كه «هيچ راه يگانه اى براى رفتن از فيزيك به سوى متافيزيك (ما بعدالطبيعه) و از علم به ديدگاهى ژرف تر وجود ندارد» و مى افزايد: «من همين تصوير علمى را جع به تعامل و همكنشى ميان اتفاق happenstance) ) و نظم و قاعده مندى regularity)) را بر مى گيرم اما تفسير ديگرى از آن به دست مى دهم و با جرأت مى گويم كه اين تفسير منصفانه تر است. در اين تفسير بر نيمه ضرورت و وجوب به اندازه نيمه صدفه و اتفاق تأكيد مى شود.»
پالكينگرن در ادامه مى افزايد: «من محترمانه اين نظر را پيش مى نهم كه موقعى كه خداوند درصدد برآمد جهان را بيافريند ، با يك دوراهى dilemma) ) روبرو بود. خداى مسيحيت، خداى محبت است و هديه محبت همواره هديه استقلال است، يعنى غيرت يا غير بودن otherness) ) اصيل محبوب.» به گمان پالكينگرن چون خداوند عالم را بر اساس عشق و محبت آفريد، امكان استقلال را هم به مخلوقات خويش بخشيده است.
پالكينگرن در نوشته ديگرى به نام «فعل خداوند» در جهان كه كمى بعد بدان خواهيم پرداخت، تصريح مى كند كه اين استقلال و آزادى در معناى وجودى اش چيزى است كه به درجات مختلف در تار و پود عالم هستى جارى است. در عين حال او اين نكته را هم از نظر دور نمى دارد كه استقلال فى نفسه ممكن است به راحتى به بى نظمى و آشفتگى كامل منتهى شود. لذا به اين نكته اشاره مى كند كه «خداوند علاوه بر آنكه محب و دوستدار است، وفادار و حافظ نيز هست و از همين رو علاوه بر استقلال، هديه قابليت اعتماد و اطمينان پذيرى را هم به خلقت خويش ارزانى مى دارد، اما قابليت اعتماد reliability) ) هم ممكن است خيلى ساده به جهانى يكسره مكانيكى منجر شود.»
پالكينگرن بر اين اساس نتيجه مى گيرد كه از آنجا كه خداوند هم محب و هم وفادار است، دو نيروى استقلال و اطمينان پذيرى را در خلقت در كار آورده است. بنابراين در سير تحولى و ثمربخش جهان هم اتفاق و هم ضرورت نقش دارند. او سپس به كشفيات چند دهه اخير فيزيك اشاره مى كند و مى گويد كه بر طبق اين كشفيات و بصيرت هاى جديدى كه بر پايه آنها حاصل شده است، امروزه ديگر حتى در عرصه زندگى روزمره نيز نگاه كاملاً مكانيستى نسبت به وقايع و امور طبيعت قابل قبول نيست، نگاه مكانيستى اى كه امكان پيش بينى ساده وقايع را فراهم مى كرد. پالكينگرن پس از بحثى در اين باره و اظهار شگفتى راجع به اين نگرش مهم از باب مثال مى گويد كه امروزه در سيستم آب و هواى زمين اين نكته معلوم است كه حتى كوچك ترين و به ظاهر بى اهميت ترين وقايع روزمره بر اين سيستم اثر مى گذارد، چيزى كه گاه از آن به اثر پروانه اى تعبير مى شود: «سيستم هاى بزرگ آب و هواى كره زمين نسبت به شرايط فردى يا جزئى چنان حساس است كه حركت بال يك پروانه در هوا در پكن امروز مى تواند در جريان هاى توفانى يا بادهاى تندى كه در طول يك ماه در لندن پديد مى آيد، اثر بگذارد. پس جهان - جهانى كه تا بدين حد حساس است - اساساً غير قابل پيش بينى (در معناى عميق كلمه) است. ما نمى توانيم به همه چيز در مورد پروانه ها در پكن علم پيدا كنيم.
پس مى آموزيم كه جهان فيزيكى و عالم طبيعت هرچه كه باشد، يقيناً جهانى مكانيكى نيست، حتى در سطح امور روزمره و معمولى. پالكينگرن با اين توضيحات و توضيحات ديگرى كه فرصت پرداختن به آنها نيست، مى كوشد حضور فعل انسانى را در گستره خواست و مشيت الهى نشان دهد.
فعل خداوند در جهان: نوشته پالكينگرن تحت عنوان «فعل خداوند در جهان» مفصل است، اما در اينجا فقط مى توان در نهايت اختصار و در چند سطر بدان پرداخت، گرچه به بخشى از آن قبلاً اشاره شد. او فعل خداوند در جهان را در سه شكل حفظ و ابقا، آزادى و همكنشى و تأثير متقابل تبيين مى كند. حفظ و ابقا upholding) ) به اين معناست كه وجود و بقاى جهان بسته به فعل خداوند است. پالكينگرن چنان كه گفته شد، تصوير آغاز محورانه از خلقت يا نگرش دئيستى از جهان را كه بر طبق آن خداوند جهان را يك باره آفريد و سپس آن را به حال خود واگذاشت، رد مى كند و معتقد است كه جهان در هر نقطه و هر لحظه به فعل خداوند متكى است تا به وجود خود ادامه دهد. او همچنين اين نظر را كه خدا عاملى در ميان عوامل ديگر است كه به مددش مى توان رخنه را پوشاند God of the gaps) ) رد مى كند. دومين فعل خداوند آن است كه خداوند امكان آزادى Freedom) ) را فراهم مى كند: «من معتقدم كه خداوند به كل خلقت خويش آزادى بخشيده است، يعنى نه فقط به انسانها، بلكه به نحوى به تمام عالم فيزيكى.» مقوله سوم نيز همكنشى Interaction) ) است.
سرچشمه غايى: نكته نهايى همه اين بحثها چيست؟
ساليانى دراز هم در فيزيك و هم در عرصه دين فعاليت كرده ام. مى خواهم بصيرت ها و تجربه هاى علمى و دينى ام را با هم جمع كنم. پايبند هر دو باشم، بدون آنكه از جاده انصاف دور شوم يا اين دو را به صورت مكانيكى از هم جدا كنم. نمى خواهم يكشنبه كشيش باشم و دوشنبه دانشمند. پس ضرورى است كه در هر دو حوزه بكوشم و با اين مسأله دست و پنجه نرم كنم كه چگونه شناختهاى علمى و شناختهاى الهياتى با يكديگر ارتباط و پيوند برقرار مى كنند.
... من به همبستگى و پيوند عميق ميان علم و دين معتقدم چون شورمندانه و عميقاً به وحدت علم باور دارم. به الهيات معتقدم چون الهيات، به خداوند به عنوان بنيان همه چيز مى پردازد... دوست دارم در اينجا سخنى از يك متفكر توميست بزرگ سده بيستم برنارد لونرگان را نقل كنم. او يك بار گفته بود: «خداوند تبيينى كافى و رساست. شور و جذبه اى كه در هر فرياد ارشميدسى اريكا (يافتم!) تجلى مى كند. من هم بر اين باورم كه همين طور است. جست و جوى شناخت كه براى يك دانشمند امرى طبيعى است، در نهايت به جست و جوى خداوند منتهى مى شود. به همين دليل است كه معتقدم دين در اين عصر علم به شكوفايى و رشد خود ادامه مى دهد.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |