پنجشنبه ۳۰ تير ۱۳۸۴ -
Thu, Jul 21, 2005
جوان
۳۱۹۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
مهرگان
ماجرا
گزارشى ازورزش دختران
يك پيشنهاد
از عشق گفتن
حسين پناهى، از جمله كسانى بود كه زيبا از عشق مى گفت و زيبا درباره آن مى نوشت. اين بار برايتان عاشقانه هايى از او انتخاب كرده ايم تا با خواندن شعرهايش يادش را گرامى بداريم.

كاكل
با تو
بى تو
همسفر سايه خويشم و به سوى بى سوى تو مى آيم
معلومى چون ريگ
مجهولى چون راز
معلوم دلى و مجهول چشم
من رنگ پيراهن دخترم را به گلهاى ياد تو سپرده ام
و كفش هاى زنم را در راه تو از ياد برده ام
اى همه من
كاكل زرتشت
سايه بان مسيح
به سردترين ها
مرا به سردترين ها برسان.

بهانه
بى تو
نه بوى خاك نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسكينم
چرا صدايم كردى؟
چرا!
سراسيمه و مشتاق
سى سال بيهوده در انتظار تو ماندم و نيامدى
نشان به آن نشان
كه دو هزار سال از ميلاد مسيح مى گذشت
و عصر
عصر واليوم بود
و فلسفه بود
و ساندويچ دل و جگر.

غريب
مادربزرگ؟
گم كرده ام در هياهوى شهر
آن نظر بند سبز را،
كه در كودكى بسته بودى به بازوى من
در اولين حمله ناگهانى تاتار عشق
خمره دلم
بر ايوان سنگ و سنگ شكست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پاى راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تكه تكه از دست رفته ام
در روز روز زندگانيم.
گزارشى ازورزش دختران
خانم عزيز! شما را چه به ورزش؟
220665.jpg
سميرا سامانى
شيك ترين و گران ترين لباس زمانى بر تن تو چشمك مى زند كه اندام متناسبى داشته باشى، در غير اين صورت تمام خوردن و خوابيدن هايت تبديل به كابوس مى شود. كابوسى كه هر روز و هر شب، در خانه وخيابان از جلوى رويت رژه مى رود، آنقدر كه طاقتت طاق مى شود وتصميم به جنگ بين خودت و اين خواب مخوف مى گيرى، چنانچه تا پايان جنگ ايستادگى كنى يعنى در ميانه راه پرچم سفيدى تكان ندهى يا اينكه عقب نشينى نكنى، مطمئناً نتيجه اين جنگ، چيزى جز خرابى جسم و روح ناسالم نيست.
اين گزارش نگاهى اجمالى بر علل دورى دختران وزنان جوان از ورزش دارد.
واژه ورزش وقتى به گوش مى رسد، چهره مردانه اى در ذهن به تصوير كشيده مى شود، به ويژه از آن مدلهايى كه مثل جنگ، دو گروه مقابل هم مى ايستند تا در نهايت يكى پيروزمندانه از ميدان بيرون بيايد تا به دنبال آن عده اى هورا بكشند وعده اى ديگر، سنگ پرتاب كنند.
نسرين كيانپور، مربى تكواندوى يك باشگاه خصوصى با يادآورى ۱۰ سال پيش، زمانى كه خانواده اش سرسختانه با تكواندو كار كردنش مقابله مى كردند، مى گويد: «چهره مردانه ورزش در كشورما تا حد زيادى متأثر از خانواده هاست. آنها ورزش را خطرناك تلقى مى كنند و اين تصور اشتباه تا آنجا ميان اقشار مختلف جامعه نهادينه شده كه جزئى از فرهنگ ورزش شده است».
نسرين نگاه جنسيتى به ورزش يعنى تفكيك آن به مردانه و زنانه را يكى از عوامل اساسى در دور كردن زنان از ورزش مى داند ومى گويد: «مقوله ورزش و ورزش كردن، در خانواده هاى ايرانى متأثر از نگاه جنسيتى است، يعنى ورود اكثر زنان و دختران به عرصه ورزش به ورزشهاى مجاز و مخصوص زنان محدود مى شود، در حالى كه عده اى از زنان به ورزشهايى چون ايروبيك، بدن سازى، واليبال و شنا علاقه مندند و عده اى ديگر به نشان دادن استعداد و توانمنديهايشان در رشته هايى چون كيك بوكسينگ، جودو، فوتبال، كاراته، رالى و... علاقه دارند اما وقتى در زمان انتخاب ورزش مورد علاقه با مرز ذهنى خوب و بد روبرو مى شوند، به مقابله با آن بر مى خيزند كه اكثراً راحت ترين راه حل يعنى پاك كردن صورت مسأله (ورزش نكردن) را بر مى گزينند».
«ورجه وورجه كردن كار يك دختر خوب نيست». سيما صادقى كه به تازگى دريك كلاس ورزشى ثبت نام كرده با اشاره به اين جمله مادر بزرگش گفت: «سنت و عرف جامعه ما در خصوص ورزش زنان، بسيار دست و پا گير است. مثلاً يك آقا به راحتى مى تواند در پارك ورزش كند اما اگر خانمى به دليلى چون هزينه سنگين سالنهاى ورزشى بخواهد از اماكن تفريحى عمومى مثل پاركها استفاده كند، نگاه هاى عجيب و غريبى وبعضاً معنادارى به او مى شود، به همين دليل عطاى ورزش كردن را به لقايش مى بخشند».
صادقى اين نگاه منفى به ورزش زنان را فراتر از ورزشهاى سنگين مثل رزمى مى داند و معتقد است: «وقتى دويدن و بالا و پايين پريدن زنان مشروط به اما و اگر باشد، ديگر حساب ورزشهايى از جمله رزمى كاملاً مشخص است».
اما از نظر هديه خدايى، ماجرا به اين اندازه هم سياه نيست، او كه مربى كيوكوشين است، درباره جايگاه ورزش به خصوص ورزشهاى رزمى گفت: «وضعيت فعلى ورزش بانوان بسيار بهتر از هفت هشت سال پيش است، اكثر خانواده ها به دليل ناامنى هاى موجود در اجتماع، قدرت بدنى به ويژه دفاع شخصى را براى دخترانشان لازم و حياتى مى دانند، شاهد اين مدعا ، كلاسهاى ورزشى پر از شاگرد است كه پيش از اين سابقه نداشته است».
از صبح تا شب رفت و روب كردن خانه خودش از هر ورزشى بهتر است. جارو كردن ، تى كشيدن، گردگيرى كردن، شستن و پختن مجموع كارهايى است كه عنوان ورزش در منزل را به خود گرفته است.
نسرين كيانپور پس از اشاره به فرهنگ جنسيتى ورزش به تصور و باور غلط اما رايج در ميان زنان و دختران درباره ورزش مى پردازد:«زنان به تصور اينكه كار در داخل وخارج از خانه ورزش است، بى توجه از كنار آن مى گذرند البته ريشه اين طرز تفكر غلط را باز بايددر فرهنگ جامعه جست وجو كرد. وقتى تمام برنامه هاى ورزشى راديو، تلويزيون و مطبوعات خلاصه مى شود به ورزش مردان، شكل گيرى چنين باورهايى طبيعى است».
هديه خدايى دراين رابطه مى گويد: «ورزش زنان در ايران منع تصويرى دارد يعنى در خفا و به طور پنهانى انجام مى گيرد! همين مسأله باعث مى شود كه تواناييها و كاستى هاى ورزش بانوان مشخص نشود و در همين حد موجود باقى بماند اما با رفع اين مانع به قطع افرادى براى معرفى كردن خود، كالا يا خدماتشان به عنوان اسپانسر مالى پا در اين عرصه مى گذارند كه بى ترديد تأثيرات مثبتى در رشد كمى و كيفى ورزش زنان و در نتيجه توجه زنان به ورزش خواهد داشت.
زيبايى، اصل غيرقابل انكار است. اصلى كه همه آن را دوست دارند و هيچ وقت زير سؤال نمى رود. اين اصل مى تواند مؤثرترين گام براى ورود به اين راه باشداما نكته در اين جا است كه دختران و زنان جوان به آسانى مى توانند نامتناسب بودن اندام خود را با تغيير در سايز لباس پنهان كنند، در نتيجه ضرورت ورزش را كمتر احساس مى كنند.
سيما صادقى نوع پوشش را يكى از عوامل اصلى در دورى كردنش از ورزش دانست وافزود: «لباسهايى كه به تن مى كنيم مى تواند مانع ظاهر شدن نامتناسبى اندام مان شودمگر آنكه افزايش وزن به طور كاملاً مشهود در بيايد و معمولاً تا رسيدن به اين مرحله كمتر خانمى همت رفتن به كلاس ورزش را پيدا مى كند».
با تمام اين اوصاف اكثر مردم كم و زياد با تأثيرات ورزش آشنا هستند، اما وقتى در شهر تهران بزرگ، تنها ۲۰۰ باشگاه خصوصى و ۵۰ باشگاه دولتى براى ورزش بدنسازى كه بيش از ديگر ورزشها مورد توجه خانمها قرار مى گيرد، وجود دارد، آيا دورى كردن زنان از ورزش منطقى نيست؟! مريم سليمى مسؤول يكى از همين باشگاه ها كه به همراه همسرش بالغ بر سى سال درعرصه ورزش فعال است، مى گويد: «روزگارى ماهيانه شش هزار تومان (دلار ۷ تومان) به صاحبان باشگاه هاى خصوصى كمك مى شد تا اين اماكن به دلايل مختلف چون نبود شاگرد، مشكلات اقتصادى صاحبان باشگاهها يا شاگردها و... بسته نشود اما متأسفانه حالا فقط به اين توجه مى شود كه نوار مجاز گذاشته شود، جعبه كمكهاى اوليه، دستگاه آتش نشانى و... داشته باشيم و در نهايت يك قبض ۱۵۰ هزار تومانى عوارض به دستت مى دهند يكى هم نيست بگويد حمايت از اين باشگاه ها حمايت از اهداف كلى جامعه است، چون با وجود وضعيت فعلى جامعه به ويژه با وجود محدوديت هايى كه براى دخترها وجود دارد، ورزش مى تواند نقش مهمى در جلوگيرى از آلودگى جوانان ايفا كند.
سليمى مى افزايد: «تعديل كردن تمايلات جنسى، دورى ازاعتياد، بالا رفتن ظرفيت روحى و جسمى، تقويت اعتماد به نفس و عزت نفس جوانان مى تواند بارى از مشكلات اصلى جامعه را چه از نظرمادى و چه از نظر معنوى بردارد».
پاهايت ديگر توان جابه جا كردن جسمت را ندارد، حرف بالا رفتن از پله ها را كه اصلاً نزن، لباس شبى كه پارسال به قيمت نجومى خريدى وحالا در تنت زار مى زند، جاى هيچ حرف و حديثى جز يك واژه باقى نمى گذارد؛ ورزش.
يك پيشنهاد
قرائتى از زندگى
داستان كوتاه. داستان كوتاه كوتاه. مينى مال. كوتاه نوشتن كار آسانى نيست. معمولاً نويسنده ها وقتى قلم به دست مى گيرند، پشت صفحه سياه مى شود. «داستان هاى ماه» اولين كتاب ولى الله رضى است.
مجموعه داستانهاى بسيار كوتاه او. انتشارات نگيما كتاب را منتشر كرده است. رضى عادت به كوتاه نوشتن دارد.
«داستان هاى ماه» را به آنهايى پيشنهاد مى كنيم كه خيلى اهل مطالعات طولانى مدت نيستند. داستانها كوتاه است و زود تمام مى شود. دو نمونه از آن را با هم مى خوانيم:
آرزو
لابه لاى شاخه هاى يك درخت، چه شور و شوقى داشتيم ما. چه بساطى داشتيم ما. مى  گفتيم، مى خنديديم. عاشقانه مى رقصيديم. اما نمى دانم چه شد كه يك دفعه يكى از ماها بزرگ و زيبا شد؟ بال گشود و رفت پيش يك گل زيبايى دلربا مثل خودش. بقيه نيز ناپديد شدند و من ناخودآگاه افتادم تو يك خاك متعفن. حالا و حالاها از شما چه پنهان اين كرم پير، آرزوى پروانه شدن مانده تو دلش!
مأيوس
مأيوس؛ منفعل و افسرده مى نمود. از خودش بدش مى آمد. صورتش را چسبانده بود به شيشه مه گرفته اتوبوس و خيابان هاى شلوغ و پر ترافيك را نگاه مى كرد. هيچ دلخوشى نداشت.
احساس انگل بودن مى كرد. مى خواست به طريقى مفيد واقع شود ولى راهش را نمى دانست تا اينكه چشمش به كانتينرى افتاد كه گوشه ميدان نصب شده بود.
لكه اى قرمز روى آن بود و به حروف انگليسى نوشته شده بود: آ- بى - اُ - مثبت، منفى. چهره اش باز شد. لبخندى زد. پياده شد و به طرف كانتينر رفت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |