جمعه ۳۱ تير ۱۳۸۴ -
Fri, Jul 22, 2005
هنر (سينما)
۳۱۹۸
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزشى
اوقات شرعى
ارتباطات
آرشيو
باز هم يك كميك استريپ در صدر پرفروش هاى سينما
«خيلى دور، خيلى نزديك» و سينماى معناگرا در دو برداشت
آيا فيلم كوتاه ومستند سياه مشق سينماى حرفه اى است؟
سخن هفته
باز هم يك كميك استريپ در صدر پرفروش هاى سينما
يك فيلم بد پرفروش
220845.jpg
افشين ابراهيمى
كميك استريپ ها در فصل تابستان (پرفروش ترين فصل براى فيلم ها) پرده سينماها را قرق كرده اند. فقط سه هفته بعد از اينكه «بتمن آغاز مى كند»صدر جداول فروش را از آن خود كرد، اين بار «چهار فوق العاده»در همين مكان قرار گرفته است. جالب اينكه هر دو فيلم براى اكران در چهارم جولاى (كه به خاطر تعطيل بودن به مناسبت روز ملى ايالات متحده، يك از پرفروش ترين هفته هاى سال براى فيلم ها است) در نظر گرفته شده بودند كه در نهايت براى جلوگيرى از آسيب زدن به فروش يكديگر، اكران بتمن جلو كشيده شد.
اما مسائل ديگرى هم مطرح است. دو كمپانى بزرگ و باسابقه ناشر كميك استريپ ها در ايالات متحده - ماروِل كاميكز و دى سى كاميكز - همانطور كه روى كاغذ با هم رقابت دارند، بر پرده سينما هم سعى مى كنند از ديگرى بالاتر قرار بگيرند. ماروِل چند سالى است كه بر امواج موفقيت فيلم هاى «اسپايدرمن»سوار است و طبق برنامه ريزى هاى آينده و پيش بينى ها، فعلاً از اين موج پايين نخواهد آمد. اما دى سى مدتى به حال اغما افتاده بود و موفقيت اخير «بتمن آغاز مى كند»ممكن است سرآغاز اوجگيرى دوباره آنها باشد و اگر پروژه سوپرمن بالاخره راه بيفتد و طبق پيش بينى ها موفق باشد، آن وقت دى سى كاميكز هم توانسته دوباره بر پرده سينماها عرض اندام كند. اما مارول براى اينكه از قافله عقب نماند به موفقيت فوق العاده «اسپايدرمن»دل خوش نكرده و «چهار فوق العاده»را هم روانه سينماها كرده است.
نخستين كتاب كميك استريپ «چهار فوق العاده»در سال ۱۹۶۱ منتشر شد و عجيب است كه با وجود موفقيت و محبوبيت فراوان و چندين مجموعه انيميشن تلويزيونى، هرگز تبديل به فيلم سينمايى نشد. البته راجر كورمن در سال ۱۹۹۴ فيلم كم خرجى بر اين مبنا ساخت كه هرگز نمايش داده نشد.
«چهار فوق العاده»_ مثل خيلى از شخصيت هاى  ديگر كميك استريپ ها _ به دليل يك آزمايش ناموفق علمى تحت تأثير اشعه هاى كيهانى قرار گرفتند و قدرت هاى فوق العاده شان را كسب نمودند. ريد ريچاردز - دانشمندى كه سرپرستى چهار فوق العاده را به عهده مى گيرد _ قدرت كش آوردن دست و پايش را پيدا مى كند و نام آقاى فوق العاده را بر خودش مى گذارد. سوزان استورم، نامزد او، مى تواند خودش را نامريى كرده و ميدان نيرو ايجاد كند. او اسمش را دختر نامريى مى گذارد و بعد از ازدواج با آقاى فوق العاده، اسمش زن نامريى مى شود. جانى استورم برادر سوزان است كه قابليت شعله ور شدن و پرواز كردن پيدا مى كند و به نام مشعل انسانى خوانده مى شود. بالاخره بن گريم هم دوست خوش قلب ولى غرغروى آنها است كه قدرت زياد پيدا كرده و بدنش از آجر مى شود. او هم به عنوان آخرين عضو چهار فوق العاده، چيز نام دارد.
بالاخره در سال ۲۰۰۱ قرار شد اين چهار شخصيت بر پرده سينما هم ظاهر شوند و برنامه اوليه براى اكران در سال ۲۰۰۳ در نظر گرفته شده بود. اما تعويق هاى متعدد در نوشتن فيلمنامه و ساخت فيلم و تغيير كارگردان باعث تأخيرى دو ساله شد. يكى از سنت هاى فيلمسازى بر مبناى كميك استريپ ها اين است كه استوديو كارگردانى را براى اين كار انتخاب مى كند كه هيچ فيلمى در فضا و ژانرى مشابه نساخته و همه را متحير مى كنند كه او چطور مى خواهد از پس اين كار برآيد. اما در نهايت همين كارگردان بى ربط، فيلمى عالى مى سازد و همه را متعجب مى كند. اين مسأله از برايان سينگر («مردان اكس») گرفته تا «سم ريمى» («اسپايدرمن») و نمونه اخيرش كريستوفر نولان («بتمن آغاز مى كند») صادق است. اين بار هم ساخت «چهار فوق العاده»به كارگردانى واگذار شد كه در سابقه كاريش ساخت چند كمدى سخيف و بى ارزش _ اما پرفروش _ را دارد: تيم استورى كه «سلمانى»و «تاكسى»(نسخه بازسازى شده آمريكايى فيلم فرانسوى به تهيه كنندگى لوك بسون) را ساخته است؛ هر چند كه پيش از او استيون سودربرگ، كريس كلمبوس و پيتن ريد هم قرار بود اين فيلم را كارگردانى كنند. اما اين بار فرمول قديمى جواب نداد و فيلم تيم استورى از طرف طرفداران «چهار فوق العاده»و منتقدان سينما سنگسار شد. ولى تمام اين نظرات منفى هم باعث نشد كه فيلم در هفته اول نمايشش يك فروش فوق العاده ۵۶ ميليون دلارى نداشته باشد!
از طرف ديگر سازندگان فيلم تصميم گرفتند تمام بازيگران فيلم را از بين چهره هاى ناشناخته يا تلويزيونى انتخاب كنند. معروف ترين آنها مايكل چيكليس در نقش چيز است كه هر چند خارج از ايالات متحده شهرتى ندارد، ولى يك بازيگر بسيار محبوب و تحسين شده تلويزيونى است. همچنين نقش زن نامريى را جسيكا اَلبا ايفا مى كند كه با اينكه چند ماه قبل در فيلم «شهر گناه»مورد توجه قرار گرفت، اما بيشتر شهرتش به خاطر سريال «فرشته تاريك»است. او نقشى را به دست آورد كه نيومى واتس، جوليا استايلز، اليشا كاتبرت و كيت بازورث هم براى آن مد نظر بودند. نقش آقاى فوق العاده و مشعل انسانى را هم ايون گرافاد و كريس ايوانز بازى مى كنند و جولين مك ماهون هم ايفاگر دكتر دوم، شخصيت منفى اصلى فيلم، است.
هر چند كه فيلم «چهار فوق العاده»به عنوان فيلمى ضعيف سنجيده شد، اما فروش فوق العاده خوب آن توانست فصل بد فروش هاليوود را پايان دهد. بعد از ۱۹ هفته پياپى كه مجموع فروش هفتگى فيلم ها كمتر از مدت مشابه در سال قبل بود، بالاخره طلسم شكسته شد و مجموع فروش اين هفته با ۱۳۹‎/۵ دلار بالاتر از سال گذشته شد. به اين ترتيب مى توان انتظار ساخت دنباله اين فيلم را داشت و اميدوار بود كه شايد فيلم بعدى اينقدر ضعيف نباشد.
«خيلى دور، خيلى نزديك» و سينماى معناگرا در دو برداشت
وقتى زبان سينما اهميت پيدا مى كند
220833.jpg
خ.ن
وقتى تنها چند روز مانده به شروع جشنواره بيست و يكم فجر محمدمهدى حيدريان به عنوان معاون امور سينمايى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى برگزيده شد مى شد حدس زد كه او مأموريت دارد سينما را به يك سمت و سوى امن هدايت كند. جايى كه خارج از تندروى هاى حاصل از آزادى هاى ايجادشده پس از دوم خرداد، سينماى ايران به يك ثبات نسبى برسد. شايد بارزترين وجه اين رويكرد هم تشكيل هسته هاى ژانرگرا در بنياد سينمايى فارابى بود كه نشان مى داد صنعتى شدن اين سينما، مى تواند به نوعى از ذوق زدگى ها بكاهد و همه چيز را به سمت و سويى سوق دهد كه از شرايط ايجاد شده بهره بردارى بهترى بشود.
با چنين نگاهى هسته هاى ژانرگرا تشكيل شد اما عنوانى هم از همين مقطع جلب نظر كرد كه تناقضات زيادى را به همراه داشت. سينماى معناگرا كه در نخستين برخورد يادآور سينماى عرفانى حاصل از تشكيل گلخانه سينمايى دهه شصت بود. آنها كه اين نام را برگزيده بودند از كلمه معنا به عنوان كلمه متقابل با ماده استفاده كرده بودند در حاليكه معنا خود به شكل ديگرى هم معنى مى شود و با همين استدلال از همان نخستين روزها شوخى «مگر ديگر فيلم ها بى معنى هستند كه برخى فيلم ها معناگرا باشند؟» شكل گرفت. با اين همه سينماى معناگرا هم تبديل به هسته اى هم ارز هسته هاى ژانرگرا شد هرچند هيچ كس به صراحت نگفت كه آيا فيلم هاى معناگرا در يك ژانر مى گنجند يا هرفيلمى با هر مشخصه اى مى تواند يك فيلم معناگرا باشد.
نكته اى كه از همان روز اول در اين زمينه جلب نظر مى كرد، نداشتن نمونه عينى ايرانى در حيطه سينماى معناگرا بود. مسؤولان سينمايى در روزهاى معرفى سينماى معناگرا حتى از نام بردن نمونه هاى سينماى عرفانى دهه شصت هم خوددارى كردند و از فيلم هاى خارجى نمونه هايى چون ديگران يا دالان سبز را مثال زدند تا شكل اين سينما را مشخص كرده باشند. سال گذشته زمانى كه خبرهايى درباره فيلم هاى تازه رضا ميركريمى و مجيد مجيدى به بيرون درز كرد، خيلى ها حدس زدند كه قرار است براى سينماى معناگراى ايرانى نمونه هايى عينى ساخته شود اما هيچ كس فكر نمى كرد كه اين نمونه ها با چه دقتى حد و مرزهاى خوب و بد سينماى معناگرا را تعريف مى كنند. همانقدر كه نخستين نمايش خيلى دور خيلى نزديك در جشنواره بيست و سوم فجر همه را غافلگير كرد، مجيد مجيدى هم با بيدمجنون ثابت كرد كه وجه ديگر سينماى معناگرا طبق حدس هاى پيشين همان سينماى عرفانى دهه شصت است و اين رودررويى باعث شد كه نگاه ها به سينماى معناگرا تاحدى تعديل شود. سينمايى مورد حمايت كه حالا مى شود نتيجه گرفت در دل آن هم مى توان فيلم خوب ساخت و هم فيلم بد.
* * *
بايد اعتراف كنم «خيلى دور خيلى نزديك» غافلگيرم كرد. فيلم روان و جذاب رضا ميركريمى در دل كوير مى گذرد و قرار است كلى مفاهيم عميق به خوردمان دهد اما چنان از ابزار سينمايى بهره مى برد و به لحاظ بصرى تماشاگرش را اغنا مى كند كه نمى توان حرف هايش را نپذيرفت. فيلم پر از ديالوگ هاى درخشان و فصل هاى تكان دهنده است و در جاى جاى اثر سعى مى كند تحول كاراكتر محورى اش را به شكلى نشان دهد كه توى ذوق نزند. براى همين وقتى در اواخر فيلم زمانى كه دكتر در جواب دخترى كه مى خواهد او را به شفاى پسرش اميدار كند، همان حرف هاى فصل هاى اولش را تحويل مى دهد با اين معنا كه به يكباره متحول نشده، تماشاگر با اشتياق به هردو منطق گوش مى دهد و براى هيچ كدام هم اولويتى قائل نمى شود.
هيچ كدام از فيلم هاى پيشين ميركريمى را دوست ندارم و دليلش هم واضح است. او ديدگاه هاى ايدئولوژيكش را بدون تكيه بر ابزار سينما، بيشتر در قالب يك داستان نويس يا طنزپردازى معمولى به مخاطب ارائه مى كرد و نمونه هاى خارجى اين نوع سينما، نشان مى داد كه ميركريمى تا چه حد جا براى روايت بهتر داستان هايش دارد. اما پيشرفت او در «خيلى دور خيلى نزديك» كاملاً غريب است. فيلمنامه اى پرجزئيات كه سير و سلوك معنوى كاراكترش را به تدريج و با آرامى همراه تماشاگر مى كند، فضايى قابل باور از تهران معاصر كه پس از ديدن فيلم اين حسرت را بر جاى مى گذارد كه كاش ميركريمى فيلمى درباره خود تهران بسازد و چشم اندازهايى بى نظير از كوير كه البته دست و دلبازانه هم خرج نمى شوند مهم ترين برگ هاى برنده ميركريمى هستند. اين البته جدا از بازى هاى استثنايى مسعود رايگان و الهام حميدى است كه روح فيلم را شكل مى دهند.
«خيلى دور خيلى نزديك» را در دقايق پايانى دوست ندارم و اين مشكلى است كه از پيش هم به آن مطمئن بودم. داستانى اين چنين، حتماً بايد در دل كوير، با تنهايى مرد و شكل گرفتن همه حرف هاى داستان از آغاز، پايان مى گرفت و اين يعنى مقدار زيادى شعار از جنس سينماى معناگرا كه چندان سينمايى نيست. ميركريمى هم نتوانسته از اين دام بگريزد هرچند فكر مى كنم مى توانسته و نخواسته؛ اما به هرحال با زيركى اين اتفاق را از نيمه فيلم به پانزده دقيقه پايانى سوق داده و همين ضيافت او را تا پيش از اين پانزده دقيقه نهايى به هم نمى زند كه خودش غنيمت است.
اگر پدر آن دوراهى پايانى را درست و به سمت اقامتگاه پسر مى رفت، آن وقت ديدار پدر و پسر، فيلم ميركريمى را به يكى از بهترين آثار اين سال هاى سينماى ايران بدل مى كرد هرچند در شكل فعلى هم مى توان فيلم را چندبارى به تماشا نشست و از هر ديدار دوباره، جزئياتى تازه را در دل داستان پيدا كرد. خيلى دور خيلى نزديك حاصل نگاهى است كه سينما به عنوان سينما برايش اهميت دارد و اين اتفاقى دوست داشتنى در دل سينماى موسوم به معناگراست.
آيا فيلم كوتاه ومستند سياه مشق سينماى حرفه اى است؟
همان سوءتفاهم كهنه
«سينماى معناگرا ابتدا بايد در سينماى مستند، كوتاه و تجربى امتحان شود. چون باعث مى شود در ابتدا هزينه زيادى تحميل نگردد و زمانى كه تاحدودى نتيجه داد، فيلم هاى سينمايى نيز در اين زمينه ساخته شود».
برداشت شما از اين اظهارنظر چيست؟ آيا شما را ياد اين ديدگاه كهنه نمى اندازد كه فيلم كوتاه و مستند عرصه اى براى سياه مشق هاى آماتورى جوانانى است كه مى خواهند در آينده دور يا نزديك وارد سينماى حرفه اى شوند؟
مدت هاست كه چنين زاويه ديدى نسبت به فعاليت در حيطه فيلم كوتاه در جهان تصحيح شده است و هويت مستقل آن به عنوان شاخه اى از فعاليت سينمايى به رسميت شناخته مى شود. گواه اين مدعا سابقه و اعتبار رويدادهاى تخصصى فيلم كوتاه در سراسر جهان است. حتى اگر زمانى جشنواره هاى بزرگ نسبت به فيلم هاى كوتاه بى اعتنا بودند يا به آن به عنوان يك عنصر تزئينى نگاه مى كردند، امروز ديگر اين گونه نيست. جشنواره بزرگ و معتبرى مانند كن از چند سال پيش بخش «سينه فونداسيون» را تأسيس مى كند كه ويژه فيلم هاى كوتاه و نيمه بلند دانشجويى است و علاوه بر اعطاى نخل طلاى بهترين فيلم كوتاه، در بخش ياد شده رقابتى ميان فيلم هاى كوتاه برقرار مى كند. جشنواره ونيز اخيراً جايزه بهترين فيلم ديجيتال را درنظر مى گيرد كه مى دانيم خاستگاهش فيلم كوتاه و مستند است. اكنون تقريباً تمامى جشنواره هاى بومى و بين المللى بخش ويژه فيلم كوتاه دارند.
از سوى ديگر ميزان توجه به جشنواره هاى تخصصى فيلم كوتاه و مستند روز به روز درحال افزايش است. جشنواره آمستردام لقب «كن سينماى مستند» مى گيرد و انبوه تماشاگران را به سالن هاى نمايش دهنده مى كشاند. جشنواره هاى قديمى مانند اوبرهاوزن(در آلمان)، بيلبائو(در اسپانيا) و كراكوو(در لهستان) سال به سال به حجم برنامه هاى خود مى افزايند و حتى تأثير فناورى نو در ساخت اين فيلم ها را مطرح مى كنند. برگزارى جشنواره هاى اينترنتى فيلم كوتاه درحال تبديل شدن به يك سنت است و حتى مؤسسه ها و كمپانى هاى بزرگ متصدى برپايى يا حمايت مادى از اين رويدادهاى نوظهور مى شوند. آخرين نمونه ها مسابقه هايى بود كه نوكيا- جشنواره اوبرهاوزن و سايت آمازون-جشنواره تريبكا برپا كردند. يكى دو هفته پيش هم درباره كمپ استعدادهاى برلين كه جشنواره شناخته شده اى مانند برلين مسؤول برگزارى آن بود، خوانديد.
اين نمونه ها ديدگاه جهانى به هويت مستقل فيلم كوتاه و مستند را نشان مى دهد. در ايران هم طى سال هاى اخير آن ديدگاه كهنه در حال تصحيح است. اما ظاهراً متأسفانه هنوز رسوب هايش در ميان سينماگران و كارشناسان سينمايى وجود دارد. البته حيرت آور نيست، اما طرح آنها مى تواند بهانه لازم را براى كسانى كه مى كوشند داغ تداوم حيات سينماى مستقل را به دل همه بگذارند، فراهم مى آورد. اگر قرار است سينماى معناگرا توسط مسؤولان دولتى به عنوان مفهومى جديد طرح شود، چرا بايد فيلم كوتاه و مستند وجه المصالحه قرار گيرد؟
از اين ديدگاه بوى تحقير و كوچك انگارى به مشام مى رسد. آيا هزينه كمترى كه صرف ساخت اين فيلم ها مى شود، مجوز لازم براى توليد آثار سفارشى را به عنوان سياه مشق سينماى معناگرا صادر مى كند؟ آن هم در حالى كه فيلمهاى كوتاه و مستند اتفاقاً به دليل اتكاى كمتر به سرمايه و قرارگرفتن در خارج از محدوده مميزى سخت گيرانه رسمى و غيررسمى به اصلى ترين نماد سينماى مستقل ايران تبديل شده اند و افزايش مداوم حضورهاى جهانى اين آثار نشان مى دهد كه جهان هم اين نماد را پذيرفته است...
سخن هفته
سينما رفتن
يك وظيفه ملى است!
مانا نيستانى
بعدازظهر يك پنجشنبه تابستانى كه تخم مرغ روى آسفالت خيابان نيمرو مى شود و هر متر مكعب هوا را بچلانى چند گرم سرب خالص كف دستت مى ماند، چه چيزى بيشتر از همه مى چسبد؟
چندتاى شما جوابى كه به اين سؤال داديد «سينما رفتن با اعضاى خانواده» بود؟ شما... شما... و شما. همين؟! چرا انقدر كم؟ مى دانيد هزينه توليد كم خرج ترين فيلم ها در كشورمان چقدر بالاست؟ مى دانيد سينما دارى چه شغل پرخرج و سختى است؟ مگر شما وطن پرست نيستيد؟ مگر نمى خواهيد فرهنگ و هنر مملكت رشد كند و چرخ صنعت سينما بچرخد؟ فكر كرده ايد سينما رفتن محض تفريح و سرگرمى است و بايد خوش خوشانتان بشود؟ هرگز! امروزه حمايت از سينماى ملى و گرما بخشيدن به سالن هاى نمايش فيلم «وظيفه ملى» تك تك ماست و هر كدام كه به آن عمل نكنيم «خائن» يا در خوش بينانه ترين حالت، «بى غيرت فرهنگى» به شمار مى آييم.
هيچ چيز «نمى تواند» و «نبايد» مانع انجام تكليف شود.
مى گوييد كه تا شعاع پنج كيلومترى خانه تان سالن سينما پيدا نمى شود و بايد ساعت ها وسط گره ترافيك شهرى بمانيد و عرق بريزيد؟ خب چند ساعت زودتر راه بيفتيد و مسير را پياده گز كنيد. لطفاً گرماى هوا را هم بهانه نكنيد. خجالت دارد كه اشرف مخلوقات جلوى شتر كم بياورد كه تمام روز زير آفتاب راه مى رود و جيكش در نمى آيد. هر كه را طاووس خواهد جور هندوستان كشد. هر كه هم طاووس نخواهد بيجا مى كند.
مى گوييد سالن هاى سينما راحت نيست، صدا و تصوير روى اعصابتان مى رود، صندلى ها پشت و كمرتان را اذيت مى كند؟ اين ها همه تكنيك هاى فاصله گذارى است تا غرق در آنچه بر پرده سينما مى بينيد نشويد. اگر هواى سالن، خنك و مطبوع باشد و صندلى ها راحت و صدا گوش نواز و تصوير چشمگير كه اصلاً واقعيت زندگى را گم مى كنيد. سينما قرار نيست اسباب تخدير و تحميق ما باشد، بلكه بايد ما را آگاه كند. وقتى در طول دوساعت نمايش فيلم پشتتان زق زق كرد مدام يادآور مى شود كه در سالن سينما هستيد و داريد فيلم مى بينيد و احساس، عقلتان را به حاشيه نمى برد.
مى گوييد آخرين آثار سينمايى ايران و جهان را با بهترين كيفيت روى نوار ويديو يا دى وى دى تماشا مى كنيد؟ تكنولوژى عامل تهاجم فرهنگى و ضربه زدن به هنر ملى ماست. شما خواسته يا ناخواسته مزدور سامسونگ، ال جى، پاناسونيك، سونى و همانندانشان شده ايد. همين الآن دسته بيل و تبر برداريد و به جان اين «اسبان ترواى وارداتى» بيفتيد و نقشه هاى چپاولگران مدرن فرهنگى را نقش بر آب كنيد.
مى گوييد كه بچه ها ترجيح مى دهند بمانند خانه و پلى استيشن بازى كنند يا توى اينترنت چت كنند و يا تلويزيون (زبانم لال، ماهواره) تماشا كنند؟ پس كف دستتان براى چه خلق شده؟ كه فقط منبع درآمد جماعت كف بين و فالگير باشد يا ...؟ اين قديمى ترين ابزار ارشادى بشرى را محكم بر پس گردن بچه بكوبيد، گوشش را بپيچانيد و با خود به سينما ببريد. متأسفانه خيلى از مردم، خصوصاً نسل جديد حافظه تاريخى ضعيفى دارند و ياد و خاطره پرافتخار صف هايى را كه براى «اجاره نشين ها»، «شهر موش ها» و «گل هاى داوودى» بسته مى شد به گورستان نسيان سپرده اند. اين كه مى گويند دوره و زمانه عوض شده حرف مفت است. دو سه تا پس گردنى، خاطرات خوش گذشته را زنده خواهد كرد.
مى گوييد خرج مراسم سينما رفتن گران درمى آيد؟ چطور حاضريد بابت پفك و بستنى بچه تان كلى پياده شويد، اما پاى حمايت از فرهنگ وسط مى آيد دستتان توى جيبتان نمى رود؟ مى گوييد بچه ها از پفك و بستنى بيشتر «لذت» مى برند؟ لذت؟! نسل ما ساعت هاى طولانى فيلم هاى تاركوفسكى و پاراجانف را توى تاريكى سالن هاى درب و داغان سينما تحمل كرد تا اين واژه منفور و سخيف به طور كامل از صحنه روزگار محو شود آن وقت شما با تكرار مكرر، عين بيمارى مسرى، رواجش مى دهيد؟ سينما رياضت است، نه لذت!
مى گوييد فيلم هاى روى پرده ارزش سينما رفتن و صرف چند ساعت وقت را ندارد؟ بر فرض هم كه نداشته باشند، چه ربطى به شما دارد. مهم اين است كه سنت زيباى سينما رفتن را زنده نگه داريد و فيلم ايرانى ببينيد. از گاندى ياد بگيريد. نه، منظورم خيابان كافه هاى معروف تهران نيست، «مهاتما»يشان را مى گويم كه وقتى استقلال كشورش را در خطر ديد خودش چرخ ريسندگى راه انداخت و پارچه بافت و دور كمر انداخت و با شير بزش ساخت تا محتاج بيگانه نباشد. مطمئناً اگر گاندى الآن در ايران زندگى مى كرد پنجشنبه ها دست بزش را مى گرفت و مى رفت سينما تا از توليدات فرهنگى ما حمايت كند، حتى به قيمت اين كه بعد از سه چهار هفته تماشاى فيلم ها، افسردگى روحى بگيرد يا شير بزش خشك شود. ما هم بايد گاندى وار زندگى كنيم و بياموزيم كه در راه پاسداشت از سنت ها و داشته هاى فرهنگى مان هر چه داريم از جسم و روان، فدا كنيم. خودخواهى ها را دور اندازيم، ما آدم نيستيم ميل لنگيم. ميل لنگ هاى چرخ صنعت سينما كه بايد در هر حال، بچرخد. جاى چون و چرا هم ندارد.
خب، حالا به نظر شما در اين هواى پر دود و حرارت ۴۲ درجه عصر پنجشنبه چه چيزى بيشتر مى چسبد؟ رفتن به سينما! آفرين! همين الآن دست (يا گوش) اعضاى خانواده را بگيريد و راه بيفتيد و به هدف عالى تان فكر كنيد و زير لب سرودهاى رزمى و حماسى بخوانيد. من هم مى نشينم زير باد خنك كولر و يك بار ديگر دى وى دى اريژينال Kill Bill را تماشا مى كنم!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |