جمعه ۳۱ تير ۱۳۸۴ -
Fri, Jul 22, 2005
هنر (ادبيات)
۳۱۹۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزشى
اوقات شرعى
ارتباطات
نشريات ادبى جهان
يادداشت
درباره فاصله ميان سينما و ادبيات در اين سال ها
درجهان كتاب
درباره كلودسيمون، رمان نويس فرانسوى
پرفروش ترين رمان تخيلى آمريك
نشريات ادبى جهان
هرى پاتر همه را تسخير كرد
روزنامه «شيكاگو تريبون» براى آنهايى كه سياست را لحظه به لحظه دنبال مى كنند، روزنامه اى است قابل اعتنا و اتكا. روزنامه اى ۴۴ صفحه اى كه هر صفحه اش مى تواند كلى مطلب خواندنى داشته باشد. اما صفحات ۳۰ و ۴۰ اين روزنامه جايى است كه ادبيات حرف اول و آخر را مى زند. در آخرين شماره اين روزنامه مطلبى چاپ شده با عنوان: دروغ هاى سه گانه. در ادامه اين مطلب مى توانيد بررسى و نقد آثار نويسنده اى را بخوانيد كه شايد يكى از معروف ترين نويسنده هاى عرب چند سال اخير دنيا باشد. يعنى طاهر بن جلون. البته بن جلون كتاب هايش را به زبان فرانسه مى نويسد، على رغم اين كه مراكشى است ولى در فرانسه و در شهر پاريس اقامت دارد. از كتاب هاى اين نويسنده مى توان به كودك شنى و احمد زهرا اشاره كرد. بن جلون، اخيراً مقاله اى را براى اين روزنامه نوشته و در آن به تفصيل توضيح داده كه چرا على رغم تسلطى كه به زبان عربى دارد، مطالبش را به زبان فرانسه مى نويسد. او دلايلى غير از بين المللى تر بودن زبان فرانسه عنوان كرده كه خواندنش خالى از لطف نيست.
اما بد نيست سرى هم بزنيم به «دالاس مورنينگ نيوز» همانطور كه در عكس صفحه اول اين روزنامه نيز مى بينيد، آغاز فروش جلد ششم كتاب هرى پاتر با عنوان هرى پاتر و شاهزاده دورگه، محور اصلى هم صفحه ادبيات است و هم كل روزنامه.
- شيطان، هرى و همدستانش را احاطه كرده است.
اين تيتر اصلى روزنامه است. حتماً مى دانيدنويسنده اين كتاب، خانم جى.كى.رولينگ است و بسيار هنرمندانه، وارد دنياى بچه ها شده و حالاحالاها كسى نمى تواند، هرى پاتر را از دنياى بچه ها دور كند. راستى مى دانستيد قرار است كتاب هرى پاتر و شاهزاده دورگه توسط نشر بيان سليس در ايران هم توزيع شود؟
روزنامه «سياتل تايمز» هم از قافله عقب نمانده و تيتر اولش را اختصاص داده به ورود اين كتاب - هرى پاتر و شاهزاده دورگه- به بازار جهانى. روزنامه ۸۰ صفحه اى هم اشاره اى دارد به لحظه شمارى هواداران هرى پاتر براى خريد جلد ششم.
يادداشت
درباره فاصله ميان سينما و ادبيات در اين سال ها
چه كسى چراغ ها را خاموش كرده است؟
على حسينى
يك
جايزه هاى متعدد ادبى كه اين روزها نوعى جايزه بازى و چشم و هم چشمى را بيشتر به ذهن مى رساند تا تقدير و تشكر از پديدآورندگان اين آثار را، حالا بازار ادبيات را هم به نوعى گرم كرده است. رمان ها بيش از پيش خوانده مى شوند و كتابهايى كه يكسال روى قفسه كتابخانه خاك مى خوردند، با گرفتن جايزه هاى ريز و درشت _ حداقل براى كنجكاوى هم كه شده _ در دستان جماعت اهل فرهنگ و البته تنبل در مطالعه، قرار گرفته است.
ادبيات اين روزهايمان با همه آنچه ادا و اطوارهاى متفاوت نويسى نام گرفته است، يك خاصيت مهم دارد. ديد نويسنده در روايت رمان و داستان هايش به شدت تصويرى است و گاهى اثر چاپ شده، به يك فيلمداستان بيشتر مى ماند تا يك اثر ادبى مستقل. شخصيت ها جان دارند. خواننده در مقابل چشم خود احساسشان مى كند و بيش از هر زمان ديگرى با آنها همذات پندارى مى كند. اين اصلا اتفاق بدى نيست ولى... در ايران هر اتفاق خوبى هم ممكن است بى سرانجام باشد.
دو
چندين سال قبل در اين ديار بر اساس كتاب هاى معتبر ادبى چندين فيلم ساخته شده كه البته در اكثر اين اقتباس ها، به دليل كارگردانى بزرگان سينماى ما، آثار درخشان تاريخ اين سينما شكل گرفته است. داش آكل و خاك از مسعود كيميايى، شازده احتجاب از بهمن فرمان آرا، گاو و دايره مينا از داريوش مهرجويى و تنگسير از امير نادرى، برخى زاده هاى اين پيوند ميمون هستند. ديالوگ نويسى هاى تلفيقى از كتاب و ذهن فيلمنامه نويس و پرداخت هاى بصرى گاها فوق العاده در اين آثار، بر هيچ كس پوشيده نيست. به طورى كه اگر اين دوره از سينمايمان را به نام سال هاى ادبيات و سينما بناميم، خيلى هم بى راه نگفته ايم.
سه
نيمه غايب يكى از كتاب هاى برگزيده اين دو سه سال اخير است. كتاب حسين سناپور كه به لحاظ تصويرى از عجيب ترين اتفاقات ممكن ادبيات ماست، چه در بين بزرگان و چه در ميان اهل فرهنگ بسيار مورد تمجيد قرار گرفته است. چراغ ها را من خاموش مى كنم و عادت مى كنيم از زويا پيرزاد هم چنين خصيصه هايى دارند و كتاب هاى جعفر مدرس صادقى را هم چه دوست بداريم و چه نه، به هرحال ذهن خيلى از فيلمسازان ايرانى را به خود مشغول كرده است.
چرا ما نمى توانيم اين كتاب ها را به زبان تصوير برگردانيم؟ كجايند كارگردانان مطرح سينماى ايران كه بتوانند با پشتوانه اقتباس هاى پيشين، اين اتفاق هاى ادبى را تصويرى كنند؟ مگر در هر دهه چند كتاب منتشر مى شود كه در بين هر دو گروه فرهنگى، صاحب اعتبار و آبرو باشد؟
چهار
ساخت گاوخونى جعفر مدرس صادقى به دست بهروز افخمى را، به حساب يك اتفاق بگذاريد. گمان مى كنم كارگردانان ما، كتاب خواندن را فراموش كرده اند. آنها حتى، در بين مردم بودن و با آنها زندگى كردن را هم فراموش كرده اند كه نمى توانند عطش ديدن تصاوير رمان هاى معروف اين سال ها را بر پرده، حس كنند. بر فرهنگى كه ميان سينما و ادبياتش، اين قدر فاصله افتاده است، بايد افسوس خورد.
درجهان كتاب
درباره كلودسيمون، رمان نويس فرانسوى
مرگ يك نويسنده مدرن فرانسوى
220830.jpg
كلود سيمون ، يكى از بزرگ ترين نويسندگان دوران ما و برنده جايزه نوبل ادبيات در سال ۱۹۸۵ دوشنبه ششم ژوييه در شهر پاريس درگذشت.او هنگام مرگ۹۱ ساله بود. خبر را انتشارات مينويى روز نهم ژوييه ساعتى پس از خاك سپارى نويسنده در گورستان مون مرتار پاريس ، در اختيار خبرگزارى ها گذاشت.
سال ۱۹۸۵ هنگام اعطاى جايزه نوبل به كلود سيمون، لارس جيلنستن عضو فرهنگستان سوئد براى توصيف نوشتار اين نويسنده استعاره اى به كار برد : « زبان زندگى از سر مى گيرد. واژگان و توصيفات زاد و ولد آغاز مى كنند . متن رشد مى كند انگار زبان اندام واره اى زنده و مستقل است كه سرشاخه هايش تكثير مى شوند و تخم هايش پراكنده مى شوند، انگار نويسنده تنها ابزار يا واسطه اى در اين نيروى خلاقه نبوده است . »
آرى ، درخت بهترين استعاره است. كلود سيمون نمونه اى كم ياب از درآميختن انسان و اثر است: كتاب هايش از زيست او و نيز خاطراتش تغذيه مى كنند .از ۱۹۴۷ و با نشر دومين اثرش با عنوان طناب كشيده ، كلود سيمون آشكارا شبيه درخت بوده است.
كلود سيمون ۱۰ اكتبر سال ۱۹۱۳ در شهر تاناناريو ، جايى كه پدرش، يك افسر ارشد، مشغول به خدمت بود زاده شد. يك ساله بود كه پدرش در جنگ كشته شد و كلود كوچك همراه با مادرش مصرانه دهكده هاى ويران مرز بلژيك را به جستجوى جسد پدر زير پا گذاشت.
سرانجام هم اندوه مرگ پدر ، مادر را از پاى درآورد و كلود سيمون در دامان خاله هايش رشد كرد. آنها در شهر سالس تاكستان بزرگى داشتند و درخت سيمون در همان جا پاگرفت. در آن مزرعه نويسنده پرشور پيوند انسان و طبيعت را دريافت. سپس براى تحصيلات متوسطه وارد دبيرستان استانيسلاس پاريس شد. او تحصيلات خود را در آكسفورد و كمبريج ادامه داد. عشق به نقاشى او را به آتليه آندره لوت كشاند.»با وجود پيكاسو هر كس ادعا كند نقاش است خود را به سخره گرفته است.»
كلود سيمون به عكاسى روى مى آورد. طى سال هاى پر هياهوى دهه سى او تمام اروپا را زير پا مى گذارد.در آلمان، اتحاد جماهير شوروى ، ايتاليا ، و يونان ، او مى كوشد تا معناى تاريخ عينى را دريابد. اما اين معنى را در سال ۱۹۳۶ درك مى كند، آن زمان كه او براى جمهورى خواهان اسپانيايى مهمات جنگى تهيه مى كرد: حس كردم تاريخ طعم مصيبت مى دهد.
در سال ۱۹۴۰ كلود سيمون از سلحشوران لشكر سى و يكم سواره نظام همراه با گروهى از همرزمانش در جاده فلاندر گرفتار تانك ها و هواپيما هاى آلمانى مى شود. او تنها بازمانده آن گروه نگون بخت بود. به زندان مى افتد اما موفق مى شود از چنگ آلمان ها بگريزد و به سالس برگردد. در آن خانه واقع شده در دل انگورها اولين كتابش «متقلب» را در چند ماه مى نويسد و در سال ۱۹۴۵ نزد انتشارات ساژيتر منتشر مى كند. موريس نادو در نشريه كمبا مى نويسد: «نوشتن متقلب در ۱۹۴۱ به پايان مى رسد و مى توانست در همان زمانى كه بيگانه آلبر كامو منتشر شد روانه بازار نشر شود، آن وقت مى شد در باب محاسن اين دو اثر بحث ها كرد. «متقلب» به واقع اثرى درخشان است.»
هنوز مى توانيم آن استعاره درخت را به كار گيريم : تمامى بن مايه هاى موجود در آثار كلود سيمون و همه تصاوير اصلى او كه جايگاه شكوفايى روايت او هستند در متقلب حضور دارند. قريب به پنجاه سال بعد و در سخنرانى كه هنگام دريافت جايزه نوبل ايراد كرد هنوز مى شد معنايى از اين اثر را در دل جمله هاى او ديد :« اگر جهان معنايى دارد ، دليلش اين است كه هيچ معنايى نمى دهد جز اين كه وجود دارد.» نوشتار جهان را بازتاب نمى دهد بلكه تنها حضور آن را شرح مى دهد. اما نويسنده جهان هنوز ابزار جست و جوى خود را نيافته است. لازم بود تا چند سالى بگذرد و كتاب هاى بسيارى منتشر كند تا نوبت به اثر برجسته اش «باد» برسد كه در سال ۱۹۵۷ نزد انتشارات مينويى چاپ مى شود. تا پيش از اين اثر هنوز سايه سنگين فالكنر، جويس؛ پروست و ديگر نويسندگان بزرگ دوران بر آثار او سنگينى مى كرد. و تأثير يك باره همه اين نويسندگان را مى شد در آثار اوليه او مشاهده كرد. با نوشتن باد و سپس علف و در سال هاى آينده جاده فلاندر، كلود سيمون به يكى از بزرگترين نويسندگان قرن پس از پروست بدل مى شود. او كه سال ها پيش نمى دانست انقلاب را بر گزيند يا نقاشى را، سرانجام نوشتن را انتخاب كرد.
كلود سيمون با ارجحيت دادن به توصيف رمان را متحول كرد.او همواره در نوشته هاى خود به دنبال اين است كه تا حد امكان تصاويرى در نهايت دقت پيش روى خواننده بگذارد. او در همان مراسم جايزه نوبل گفته است : «من بهتر مى توانم به مفهوم هنر بيانديشم تا به ادبيات. آخر من روشنفكر نيستم بلكه احساساتى ام.»
نويسنده بزرگ هيچ وقت مثل آدورنو فكر نمى كرد كه نمى توان پس از آشويتس شعر نوشت. پس از آشويتس و ناكامى تمامى ايديولوژى ها او مى انديشيد كه براى هنرمند تنها امكان موجود برگشتن به «عنصر اوليه ، مصالحه كارى و چيزها»ست. و مگر غير از اين است كه يكى از رمان هايش درس چيز ها نام دارد؟
پرفروش ترين رمان تخيلى آمريك
يازده، تعريفى براى استفانى
220878.jpg
عليرضا كيوانى نژاد
رمان نويس بايد مثل كودكان به چيزهايى باور داشته باشد كه عقل سليم براى آنها چندان ارزش قايل نيست.
- سامرست موام
دير زمانى است كه ادبيات روز دنيا از شخصيت هايى تكرارى بى بهره است. شخصيت هايى با ظرافت هاى رفتارى خاص كه خواننده را مجاب مى كند ردپايشان را در آثار بعدى، دنبال كنند. كمى عقب تر، در آثار پليسى و جنايى، شخصيت هايى چون هولمز، هركول پوارو، مگره و... و تنى چند از قهرمانان داستان هاى سيدنى شلدون اين باور را به وجود آوردند كه مى توان مجموعه اى جذاب به ادبيات دنيا معرفى  كرد كه محور آن، تصميم گيرى يك فرد است. گو اين كه آن فرد استخدام شده باشد براى حل معماى جنايى. در چنين آثارى عموماً قهرمان داستان به نكاتى پى مى برد و از آن پرده بردارى مى كند كه يا مخاطب به آنها توجهى نكرده - كه ناشى از عدم توانايى در تصويرسازى ذهنى از فضاى داستان است- و يا على رغم پى بردن به ماهيت آنها نتوانسته قطعات معما يا پازل را كنار هم بچيند.
در آثار غيرپليسى اما داستان به كلى متفاوت مى شود. مارك تواين با «هاكل برى فين»، داستان هايى را خلق مى كند سراسر شاد و جذاب. حتى غم و اندوه هم با زيركى خاصى در اين روايت ها حضور دارند اما تحت لواى يك شوخى ياجمله اى طنزآلود. اين نويسنده ها از توانايى خاصى در تغيير رفتار شخصيت داستان برخوردارند و شايد مدرن ترين آنها، همين هنرى چيناسكى داستان هاى بوگوفسكى باشد.
با چنين مقدمه اى مى توان پرفروش ترين كتاب تخيلى روز دنيا را مورد نقد و بررسى قرار داد. صحبت از «يازده روى راس» است. كتابى به قلم نويسنده پركار و معروف، «ژانت اوانويچ» آمريكايى.
اوانوويچ متولد ۲۲ آوريل ۱۹۴۳ در «سود ريور» ايالت نيوجرسى آمريكاست. نويسنده اى كه به خاطر نوشتن مجموعه داستان هايى با تكيه به قهرمانى به نام «استفانى» صاحب شهرت و اعتبارى روز افزون در ايالات متحده شد. او پس از به اتمام رساندن تحصيلاتش وارد كالج داگلاس مى شود و بعد از چهار سال در حاليكه هنوز دانشكده را به اتمام نرسانده شروع مى كند به نوشتن. درابتداى كار مثل بسيارى از نويسنده ها، آثارش مورد توجه قرار نمى گيرد اما به مرور زمان، با اصلاح ساختار نوشتارى اش، سعى مى كند خود را در زمره نويسندگان ممتاز قرار دهد. كارى كه تنها با كتاب يازده روى راس ميسر شد و تا قبل از آن نويسنده سرى استفانى، هرگز به آن دست پيدا نكرد. «تصور شيرين استفانى» عنوان اولين كتاب ايوانوويچ است. كتابى كه قبل از سال ۱۹۸۷ نوشته شد و خودش معتقد است كه اين كتاب جزو آثار حرفه اى محسوب نمى شود! برگرد به رخت خواب (۱۹۸۹)، ايوان همسرى انتخاب مى كند (۱۹۸۹) فلج (۱۹۹۰) دم كامل(۲۰۰۴) و ... از جمله كارهاى اين نويسنده تا قبل از تأليف كتاب مذكور به شمار مى روند.
باز هم «استفانى» آمد
«استفانى پلام» قهرمان محبوب ايوانوويچ است. مثل بسيارى از نويسنده ها كه انگار با قهرمان داستان هايشان زندگى مى كنند، او هم استفانى را ستايش كرده و در قالب او به ذهن مخاطب رخنه مى كند.
استفانى در كتاب جديد نويسنده اش، برخلاف قهرمان  ديگر ژانت ايوانوويچ در مجموعه داستان هاى «مترو گرل» (metro girl) هيچ شباهتى به كاراكترهاى قبلى اش ندارد. استفانى در اين كتاب نه زياد شاد است و نه زياد غمگين. در حاليكه ايوانوويچ او را بر مبناى يكى از شخصيت هاى داستان هاى دوران كودكى با نام Mamie Mazur مى آفريند. شخصيتى خندان و جذاب كه در عين قوى و با ثبات بودن، آدم منعطف و خوش مشربى است. همين تغيير مسير است كه نويسنده را به شهرت رسانده و كتابش را در صدر پرفروش هاى آمريكا قرار مى دهد. وى در اين باره به «بوستون گلاب» مى گويد: «برايم سخت است كه استفانى را تغيير بدهم. هميشه دوست دارم او تصميم بگيرد و من تنها مشاور باشم. دوست ندارم خيلى چيزها را از ديد خواننده پنهان كنم و بعد برسم به يك كليد طلايى كه تا حالا كسى او را نديده! استفانى از چنين خصوصيتى در كتاب هاى قبلى ام برخوردار بود اما اين بار از همان اول كتاب، نه كليدى وجود دارد، نه در پايان كليدى ساخته مى شود.»
يكى از خصوصيت هاى رمان هاى بلند پايانى تكان دهنده است. مخاطب دوست دارد در عين جذاب بودن واژه ها، فضاسازى ها، شخصيت پردازى ها و حتى ديالوگها، پايان داستان از تصور و دسترس به دور باشد. غافل گير شدن و جاذبه هايش، يكى از اركان موفقيت رمان هاى بزرگ دنياست. در اين كتاب اما پايانى غيرمنتظره در انتظار نيست و اين شايد - كه قطعاً- يكى از بزرگ ترين ضعف هاى كتاب به شمار مى رود.
در قياس با اين كتاب مى توان از «رمز داوينچى» نام برد. كتابى از دن براون كه تمام قطعاتش چنان زبردستانه كنار هم چيده شده كه گويى برنامه اى كامپيوترى در ترسيم آن دخيل بوده. پايان كتاب، به هيچ عنوان با شروع آن مطابقت ندارد و اصطلاحاً غيرمنتظره است.
ضعف ديگر كتاب ژانت ايوانوويچ، طراحى اتفاقاتى است كه عقل سليم آنهار ا تأييد مى كند. بهتر است براى درك اين واقعيت به جمله ابتدايى اين مطلب از سامرست موام برگرديم. مى دانيم كه كتاب يازده روى راس، اثرى است تخيلى. پس خواننده انتظار دارد، در اين كتاب با وقايعى روبرو شود كه يا مشابه آن را در دنياى اطرافش نديده و يا روايتى مانند آن را از كسى نشنيده باشد.
ايوانوويچ، به استفانى اجازه مى دهد براى فرار از دست مردى كه فكر مى كند قاتل يا شكارچى اوست فرار كند، اما در اين فرار تمام اجزاء، هوشمندانه تعبيه نشدند. شايد اگر اثر جذاب ترى در كنار اين كتاب در آمريكا توزيع شود، كتاب او هرگز در چنين جايگاهى قرار نگيرد. انتقادهاى ديگرى هم به كتاب ايوانوويچ وارد است. مثل تكيه بر حضور استفانى بر تمام حوزه ها و اين كه بسامد حضورش در پاره اى از موارد، خواننده را از تدبير و فكر درباره داستان دور مى كند.
در هر حال كتاب، يازده روى راس كتابى جذاب است با اشكالات فراوان. اشكالاتى كه منتقدان بر اين باورند كتاب وى را در زمره كتاب هاى ماندگار قرار نمى دهد! اين براى نويسنده اى كه جوايزى چون جايزه سال جنايى نويسان از آكادمى جان كريزى (به خاطر كتاب آخرين خنده) جايزه خنجر نقره اى را از آن خود كرده، چندان خوشايند نيست.
ا
ايران جمعه روزنامه اى براى دوروز
220908.jpg
ايران جمعه روزنامه اى براى دوروز


|   شناسنامه   |   آرشيو   |