محمد خدادادى
|
|
|
اگر اين روزها آبادان باشيد و صبح يا عصر مسيرتان را بيندازيد بلوار پرويز دهدارى و از جلوى استاديوم تختى آبادان رد شويد، جماعتى را خواهيد ديد كه در گرما و شرجى نفسگير و خفه كننده طورى با حرارت و فرياد حرف مى زنند كه شك نمى كنيد بحث مرگ و زندگى است. همان هايى كه بعد از باخت وحشتناك قندى مى خواستند پياده راه بيفتند بيايند فدراسيون فوتبال! از اين آدم ها توى آبادان فت و فراوان است كه مدام خوراكشان فوتبال است، اسم توپ جمع كن و تخمه فروش هاى دهه چهل بازى هاى «كارگر» و «شاهين» را نيز مى دانند. آدم پيش خودش فكر مى كند چه دل خوشى دارند بابا، مگر نمى بينند از آسمان آتش مى بارد؟ ولى اين طور نيست! آنها بيشتر براى فراموش كردن غصه هاشان است كه دو دستى چسبيده اند به فوتبال و نفت! چه كار كنند؟ آنها يك ميليون خاطره از فوتبال و نفت دارند و در مورد فوتبال به شكلى خاص فكر مى كنند، گذشته غنى فوتبال آبادان را به ياد دارند، حالا دور هم كه مى ايستند، هى تخمه مى شكنند، سيگار مى كشند و از آن قديم قديم ها كه ما اصلاً نبوديم حرف مى زنند، كارگر جم، شاهين، حميد برمكى، شيرزادگان، جاسميان، ساليا، كوهستانى، دهدارى، نظرى، برزگرى، قاسمپور و … براى آنها، آرزوى صعود تيم نفت و خوشحالى حاصل از اين صعود كمتر از حظ رفتن تيم ملى به جام جهانى نيست.
باور نمى كنيد، در صورت صعود نفت به ليگ برتر سرى به آبادان بزنيد، مواظب خودتان هم باشيد چون بى ترديد طرفداران زرد پوشان از ايستگاه يك تا دوازده و از خيابان اميرى، كفيشه، بوارده، سيك لين، بريم، ميدان طيب، مجسمه و همه لين هاى آبادان و حتى خرمشهر با نواختن سنج و برافراشتن پرچم طلايى و بستن هد بند، بيرون خواهند ريخت، شعار و ترانه بندرى خواهند خواند.
حالا آنها عصبانى هستند، و حق هم دارند. فوتبال بخشى از هويت آبادان و بزرگ ترين دلخوشى آنهاست. زمانى صدور بازيكن جزو صادرات غير نفتى شان بوده و حالا از كنارتخته، دهدشت، خارگ و … بازيكن مى گيرند، تو بحرش برويد مثل اين مى ماند كه برزيل از مالديو يا نپال بازيكن بخرد! وجداناً خنده دار نيست؟
دو دوره است كه نفت تا نزديكى بهشت فوتبال ايران مى آيد و هر بار در مرحله حذفى به دلايلى كه قصد ورود به آن در اين نوشته نيست، از راهيابى به ليگ برتر باز مى ماند. دو سال پيش نيز اين داستان تكرار شد، آن بار نيز نمايندگان عزيز آبادان در مجلس تلاش كردند براى حضور نفت چاره اى بينديشند، مثلاً از طريق افزايش تعداد تيم هاى حاضر در ليگ برتر تا شايد فوتبال مسكنى باشد بر دردهاى جماعت آبادانى و زخم هايشان را- بيكارى، فقر، اعتياد- التيام بخشد.
به خودم مى گويم موضوع چيست؟
آن از بازى آخر كه مثل روز روشن بود بازيكن هاى قندى مثل اينكه ديسانترى داشتند، مثل ماست توى زمين راه مى رفتند، راه به راه هم گل مى خوردند، باختشان اينقدر ضايع بود كه بنده خدا احد شيخ لارى مانده بود چه بگويد، هر كدام از مسؤولان كه خودشان هم از نتيجه و نحوه بازى تيمشان گيج شده بودند چيزى مى گفتند، شايد يك طورى باختشان را جمع كنند. نفتى ها راست مى گفتند، كه اگر در بازى آخر كه همزمان برگزار مى شد، ۵۰ تا گل هم مى زدند بى فايده بود چون آن موقع راه آهن ۶۵ تا مى زد. تا هيچ ترديدى نماند كه آنها شايسته صعودند. نفتى ها جار زدند كه بابا قندى اندازه ۱۵ تا بازى گل خورد! گفتند آقا چرا شلوغش مى كنيد، خودتان هم از همين راه آهن چهارتا خورديد! آبادانى ها هم گفتند اگر چهارتا خورديم دو تا هم زديم، بازيكن هاى قندى مثل اينكه آمده بودند پارك!، وقتى نفتى ها ديدند نه بابا مثل اينكه هيچ فايده اى ندارد، رفتند تا از راهى ديگر وارد شوند، چون مى دانستند همان جماعتى كه صبح تا شب جلوى استاديوم پلاسند، به همين راحتى ولشان نمى كنند. گشتند و گشتند تا بالاخره مچ راه آهن را جايى ديگر گرفتند. آنها بيشتر از تعداد قانونى بازيكن داشتند، فدراسيون براى ۲۱ بازيكن كارت صادر كرده بود، اينجا بود كه توپ هم مستقيم رفت توى زمين فدراسيون كه هنوز توى باد صعود به جام جهانى خوابيده بود.
بعد از مدتها كميته انضباطى تشكيل جلسه داد و اعتراض نفت را وارد دانست و اعلام كردند طبق ماده ۳۹ راه آهن تخلف كرده و نبايد اسم بازيكن بيست و يكم را رد مى كردند، البته قسمت اصلى ماده ۳۹ يعنى بند دال را بى خيال شدند، يعنى اصلى ترين بخش ماده را كه اگر اجرا مى شد، راه آهن ديگر نمى توانست خودش را جمع كند. راه آهنى ها هم گفتند آقا يعنى ما بگوييم رئيس فدراسيون بپرد توى چاه بايد اين كار را كند، خب ما اسم داديم مى توانستند كارت صادر نكنند، ۵۰ نفر زير كارت را امضا كرده اند. فدراسيون هم دوباره جواب داد ما سرمان شلوغ است، سالى اين همه بازى برگزار مى كنيم حالا يكى از دستمان در رفت. برويد توى يك زمين بى طرف بازى كنيد، ديگر هم تخلف نكنيد. از طرفى برانكو هم اسامى بازيكنان را اعلام كرد. اسامى كه اعلام شد، برانكو شد كيسه بوكس، حمله كردند كه چرا آنهايى را كه ما مى گوييم دعوت نمى كنيد؟ قبول نداريم، راه آهن هم توى آن بلبشو اعلام كرد ما هم قبول نداريم. ولى بعد يكى از مسؤولان راه آهن به خاطر روى گل آقاى دادكان و وظيفه انسانى و فرار از دسته يك، با شعف قبول كرد، اصولاً راه آهنى ها از آخرت و قيامت خيلى مى ترسند؛ يك بار هم فيروز كريمى، مربى نفت را از پاسخگويى به نكير و منكر و عذاب قيامت ترسانده بود!
اما نفتى ها ديدند مثل اينكه اگر گير بدهند احتمال اينكه بعد از اين همه سال بروند ليگ برتر هست؛ ديگر كوتاه نيامدند، يعنى بدنشان هنوز خيلى گرم بود. به همين اميد، تمريناتشان را تعطيل كردند، مظلومى با هيأت همراه راهى تهران شد، پايشان را توى يك كفش كردند كه حكميت كه آقاى نوآموز رئيس شوراى عالى انضباطى معتقد است در محاكم فوتبال رايج است را قبول نداريم، مى گويند ما ايرانى ها صد سال است دنبال يك كلمه هستيم، قانون، خب لنگ چى هستيد؟ اجرا كنيد! ولى دوستان در فدراسيون فوتبال دوباره دارند تلاش مى كنند ما را برگردانند به زمان ابوموسى اشعرى. عصر حجر!!!
دادكان تصميم فدراسيون را عادلانه ترين رأى ممكن دانست و تلويحاً گفت ما مى خواستيم حال كسى گرفته نشود! نمى شود! چرا در زمان صدور حكم بدوى، مسؤولان دو تيم با برگزارى بازى تكرارى موافقت كرده بودند ولى حالا حاضر به پذيرش حكميت نيستند؟ درست مى گفت ولى مسأله از ريشه خراب بود.
بعد هم غير مستقيم گفت: فايده ندارد، همين است. مى خواهيد بخواهيد، نمى خواهيد نخواهيد.
بالاخره شوراى عالى انضباطى تشكيل جلسه داد و رأى به تجديد بازى در تاريخ دوم مرداد در ورزشگاه يادگار امام تبريز داد، هيچى به هيچى، اصلاً معلوم نشد اين جلسه براى چى بود؟ باز بند دال شد كشك! يعنى باز برگشتيم به دوره ژوراسيك، زمانى كه نئاندرتالها با دايناسورها جنگ تن به تن مى كردند.