سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۴ -
Tue, Jul 26, 2005
فرهنگ و پايدارى
۳۲۰۲
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
مرورى كوتاه بر عمليات مرصاد
پايان يك توهم
221256.jpg
على سلطانى
اشاره: برخلاف آنچه در افكار عمومى، عمليات منافقين و مجموعه تحولات در پى آن به نام عمليات مرصاد ناميده مى شود منافقين عمليات خود را فروغ جاويدان ناميدند و بعدها مجموعه تلاش نيروهاى سپاه، بسيج و هوانيروز براى مقابله با دشمن و آزادسازى شهرهاى اسلام آباد و كرند عمليات مرصاد نام گرفت.

عمليات مرصاد آخرين عمليات رزمى جمهورى اسلامى ايران در جنگ تحميلى هشت ساله است،با اين تفاوت كه اين بار نيروهاى مهاجم عراقيها نبودند بلكه ايرانيانى بودند كه در قالب نيروهاى شبه نظامى موسوم به ارتش آزادى بخش ملى تحت رهبرى مجاهدين خلق و با حمايت عراق به مرزهاى ايران حمله كرده بودند. اين عمليات در پاسخ به عملياتى موسوم به فروغ جاويدان انجام گرديد. عمليات فروغ جاويدان توسط نيروهاى مجاهدين خلق مستقر در عراق طراحى و اجرا و از پشتيبانى كامل دولت وقت عراق برخوردار بود و هدف آن فتح تهران طى يك برنامه زمانبندى شده ۳۳ ساعته بود. تا پيش از عمليات فروغ جاويدان نيروهاى ارتش آزادى بخش (يا به عبارتى بهتر نيروهاى مجاهدين خلق) دو عمليات ديگر به نام هاى آفتاب و چلچراغ نيز انجام دادند.
عمليات آفتاب در نيمه شب هفتم فروردين ۱۳۶۷ در مرزهاى جنوبى كشور و در چهل كيلومترى شهر شوش انجام شده بود. اين عمليات براى منافقين دستاوردى نداشت و آنها به سرعت مجبور به عقب نشينى شدند.
عمليات چلچراغ نيز در ساعت ۱۲ شب ۲۸ خرداد ۱۳۶۷ و در غرب كشور انجام شد. طى اين عمليات كه با حمايت كامل نيروهاى عراق انجام شده بود شهر مهران به تصرف اين نيروها درآمد. اما در اينجا نيز موفقيت زيادى نصيب اين گروه نشد و آنان پس از ۳ روز مجبور به عقب نشينى و بازگشت به مواضع خود در عراق شدند.
عمليات فروغ جاويدان
بنا به علل گوناگون، ايران در تاريخ ۲۷ تير ماه ۱۳۶۷ با ارسال نامه اى به «خاوير پرز دكوئيار» دبير كل وقت سازمان ملل متحد رسماً اعلام مى كند كه قطعنامه ۵۹۸ آن سازمان را پذيرفته است. اين در زمانى انجام مى شود كه عراق از نظر توان نظامى برترى چشمگيرى نسبت به ايران داشته و توانسته بود در جبهه ها به موفقيت هايى دست يابد. همزمان با پذيرش قطعنامه از سوى ايران و كاهش توان نظامى ايران در مرزها ارتش عراق براى جبران عقب ماندگى ها در طول جنگ حمله مجددى را به مرزهاى ايران آغاز مى كند. قصد عراق از انجام اين كار در اختيار گرفتن اراضى ايران و گرفتن اسراى بيشتر بود تا بتواند در زمان مذاكرات براى صلح امتيازات بيشترى از ايران بگيرد. اما اين حملات با فرمان امام مبنى بر بسيج عمومى و اعزام مجدد نيروهاى مردمى به جبهه ها پاسخ داده شد و از طرف ديگر اين اقدام دولت عراق كه پس از پذيرش صلح از سوى ايران انجام شده بود داعيه عراق مبنى بر صلح طلبى را به زير سؤال برد و اين اقدام از سوى سازمان ملل متحد و ساير دولت ها به شدت محكوم شد. در پى فشار مجامع عمومى و افزايش نيروى نظامى ايران به دليل بسيج عمومى، دولت عراق در تاريخ ۳ مرداد ۱۳۶۷ رسماً اعلام كرد كه نيروهاى خود را از مرز ايران خارج كرده است.
با پذيرفته شدن قطعنامه از سوى دولت عراق نيروهاى مجاهدين خلق در تنگنا قرار گرفته و يكى از دستگير شدگان عمليات مرصاد در اين رابطه مى گويد: «قبل از اين عمليات [فروغ جاويدان] و پس از قبول قطعنامه پيشنهاد اين بود كه مركزيت به اروپا برود و كار سياسى در پيش بگيرند تا زمان مساعد به وجود آيد.»
اين دستگير شده در ادامه اعترافات خود مى افزايد:«ما خودمان هم به اين نتيجه رسيديم كه بعد از قبول قطعنامه از سوى ايران،ما بايد برويم اسراييل يامصر يا عربستان؛ ولى مانده بوديم اين امكانات نظامى را چه كار كنيم؟ كيست كه ما را قبول كند؟ لذا مركزيت مجبور بود يك تصميم بگيرد هرچند گستاخانه باشد.
در اين مرحله مجاهدين در تحليل هاى خود درباره اوضاع داخلى ايران دچار اشتباه مى شوند، آنان چنين مى پنداشتند كه جمهورى اسلامى ايران در شرايط استيصال تصميم به پذيرش قطعنامه گرفته است. آنان در تحليل هاى پيشين خود امكان موافقت ايران با قطعنامه را غيرممكن دانسته و به صراحت اعلام مى كردند،  تنها در صورتى جمهورى اسلامى قطعنامه را خواهد پذيرفت كه به لحاظ سياسى - نظامى و اقتصادى به بن بست كامل برسد. به عقيده آنان اين اقدام به منزله فروپاشى نظام خواهد بود و با سرنگونى قطعى حكومت ايران، زمينه براى انتقال قدرت به سازمان آنان فراهم خواهد شد.
اين تحليل را مى توان در سخنان مسعود رجوى در مصاحبه با راديو صداى مجاهد خاطرنشان كرد. او تحليل خودش را از اوضاع جمهورى اسلامى ايران پس از پذيرش قطعنامه۵۹۸ اينگونه بيان مى كند:
«جنگ در طول اين سالها مهمترين نقطه تنگناى اين رژيم و چسب اصلى و اساسى قطعات آن بوده است. [پس] وقتى كه ناگزير به خاتمه جنگ شده است كه رو به اضمحلال است.» او در ادامه مى افزايد: «رژيم در پرتگاه سقوط است، يعنى در حالت بى وزنى است، جنگ را براى اين ادامه مى داد كه بسيارى از مسائل سرباز نكند و حالا آن مسائل و آن بحران ها يكى پس از ديگرى سر باز مى كنند. خلاصه مى كنم كه رژيم در موقعيتى بسيار بحرانى است، نقطه اتكايش را و روح و ريحش را كه جنگ بوده از دست داده است و در مسير فروپاشى و سرنگونى محتوم است.»
نمونه ديگرى از اين نوع تحليل اشتباه را مى توان در سخنان منوچهر هزارخانى، يكى از اعضاى شوراى مقاومت ملى در مصاحبه اش با روزنامه اونيتا ارگان حزب كمونيست ايتاليا مشاهده كرد. وى در تشريح اوضاع ايران پس از پذيرش قطعنامه گفته بود: «شكى نيست حال ديگر تمامى شرايط داخلى و بين المللى براى سقوط رژيم فراهم هستند.» وى در پاسخ به سؤال خبرنگار مبنى بر اينكه علايم يك قيام احتمالى و يا سرنگونى رژيم كدامند پاسخ داد: «به لحاظ نظامى ارتش آزادى بخش ملى عمليات متعددى صورت داده تا عمق بيش از صدكيلومتر در ايران نفوذ كرده است. صدها تن از سربازان ارتش رژيم ايران به خاطر پيوستن به ارتش ما گريخته اند. همچنين بسيارى از آنهايى كه به اسارت درآمده  بودند به صفوف ما ملحق شدند آنچنان كه ديگر [امام] خمينى ارتشى را به مقابله با ما نمى فرستد. بلكه پاسداران و شبه نظاميان خود را كه در توافق بيشترى تا او به سر مى برند، به رويارويى با ما مى فرستند. ديگر به نظاميانش مطمئن نيست و به لحاظ اجتماعى علاوه بر وضعيت اقتصادى فاجعه بار، وضعيت زنان نيز در حال تبديل شدن به يك چاشنى انفجارى است.»
مجموع تحليل هاى اشتباه سران ارتش آزادى بخش از اوضاع ايران و نيز اعلام حمايت رژيم صدام از آنان، آنها را متقاعد كرده بود كه در صورت حمله به ايران از طرف مردم نه تنها مقاومتى صورت نخواهد گرفت بلكه مردم نيز آنان را همراهى خواهند كرد.
يكى از مسؤولان عمليات مرصاد در مصاحبه با مجله پيام انقلاب در اين باره گفته بود: «سركرده منافقين در سخنان لحظه آخر كه مزدورانش به داخل ايران مى آمدند گفته بود برويد جلو كه كسى جلوى شما نيست، شما جاده مستقيم را برويد كه شهرهاى ايران يكى پس از ديگرى سقوط مى كند، مردم هم با شما هستند و هيچ درگيرى نخواهيد داشت. در حين صحبت هاى او يكى از زنان منافق كه فرمانده تيپ هم بوده بلند مى شود و مى گويد: «باور كردنى نيست» رجوى خائن در جواب مى گويد: «خير!» الآن اوضاع خيلى خوب است و با يك ماه و يا ده روز پيش فرق مى كند.... ايران و رهبرى آن در هيچ شرايطى قطعنامه را نمى پذيرفت و قبول قطعنامه نشانه اين است كه هيچ پايگاه و هيچ سنگرى براى رهبرى ايران نمانده است و مردم ديگر حمايت نمى كنند، من به شما اطمينان مى دهم كه مردم با شما هستند، ما از داخل ايران اطلاع داريم.»
منافقين در طرح حمله خود يك برنامه زمانبندى شده ۳۳ ساعته را براى رسيدن به تهران طرح ريزى كرده بودند وقصد داشتند طى پنج مرحله خود را به تهران برسانند. اين پنج مرحله عبارت بودند از «سرپل ذهاب - اسلام آباد»، «اسلام آباد - باختران»، «باختران - همدان»،  «همدان - قزوين»،  «قزوين - تهران». در اين عمليات مسعود رجوى فرماندهى ارتش و همسرش [مريم عضدانلو قجر] معاون او بود. آنها يك مسؤول ستاد ارتش و يك مسؤول قرارگاه داشتند و بعضى از كادر مركزى در شوراى اين ستاد و بقيه آنها در تيپ ولشكرها به كار گرفته شده بودند. حدود ۲۵ تيپ در قالب ۷ لشكر زير نظر قرارگاه مركزى كار مى كردند. در هر تيپ ۱۷۲ نفره ۴۵ دختر وجود داشت و بقيه پسر بودند.
هر لشكر تا تهران مأموريت خاصى را در مراحل مختلف عمليات به عهده داشت و براى هر محور به تناسب اهميت مأموريت دو يا چند تيپ در نظر گرفته شده بود.
ارتش آزادى بخش پس از تشكيل بالغ بر ۱۷ پايگاه در داخل خاك عراق ايجاد كرده بود كه اصلى ترين اين پايگاه ها به نام اشرف در ۱۰۰ كيلومترى شمال بغداد واقع شده بود. اين ارتش با حمايت مالى و نظامى عراق به طور كامل تجهيز شده بود و بر اساس برآوردهاى انجام شده، سازمان تعداد ۱۵ تا ۲۰ هزارنفر را سازماندهى كرده بود.
بدين ترتيب ستون نظامى منافقين در ساعت ۳۰:۱۵ روز سوم مرداد ماه سال ۶۷ در حمايت كامل ارتش عراق با عبور از مرز در محور سرپل ذهاب،  حمله خود را از گردنه پاتاق به سوى كرند آغاز كرد. در ساعت ۳۰:۱۸ نخستين تانك هاى عراقى با آرم منافقين همراه با نيروهاى اين سازمان وارد شهر كرند شدند، سپس با پيشروى به سمت اسلام آباد در ساعت ۲۰:۲۱ اين شهر را نيز به تصرف در آوردند و كشتار و فجيعى. آنگاه تا گردنه حسن آباد در ۲۰ كيلومترى شرق شهر اسلام آباد، پيش رفتند و براى تجديد سازمان در آنجا مستقر شدند و منتظر شكست مقاومت بازدارنده نيروهاى ايرانى در تنگه چهارزبر بودند تا به سوى كرمانشاه پيشروى كنند لذا تمام امكانات خود را در پشت اين تنگه جمع كردند و آماده شدند تا به محض باز شدن راه در مدت كوتاهى شهر كرمانشاه را تصرف كنند.
پس از ورود نيروهاى منافقين به كرند و اسلام آباد درگيرى تا چند ساعت در شهر ادامه داشت و شمارى از نيروهاى مردمى و سپاه با آنان درگير بود اما تلاش آنها به دليل عدم آمادگى بى ثمر بود. همزمان با پيشروى نيروهاى منافقين در داخل خاك ايران هواپيماهاى عراقى نيز با تعرض به آسمان ايران پايگاه هاى نوژه همدان، وحدتى دزفول و همچنين پادگان تيپ دو سقز و پايگاه هوانيروز در كرمانشاه را بمباران كردند.
به گفته هاشمى رفسنجانى در اين عمليات نيروى هوايى عراق جمعاً ۲۳۹ سورتى پرواز عليه مواضع ايران انجام دادند.
عمليات مرصاد
در روز پنجشنبه ۶ مرداد ۱۳۶۷ عملياتى كه بعدها به عمليات مرصاد مشهور شد با رمز يا «على بن ابى طالب(ع)» آغاز شد. در اين عمليات ۳ گردان از تيپ نبى اكرم (ص)، تيپ مسلم و يك گردان از ايلام از پشت به اسلام آباد حمله كردند. منافقين تصور مى كردند كه نيروهاى عراقى همچنان در اين مناطق حضور دارند، حال آنكه نيروهاى عراقى عقب نشينى كرده و اين منطقه در دست نيروهاى ايرانى بود. به همين دليل نيروهاى ايرانى توانستند به راحتى از اين محور وارد اسلام آباد بشوند. پيش از اين نيز نيروهاى يكى از گردان هاى سپاه كه اهالى اسلام آباد بودند و به تمامى راه هاى شهر آشنايى داشتند با نفوذ به داخل شهر با دشمن درگير شده و سازماندهى آنان را در داخل شهر برهم زدند.
به طور كلى اين عمليات به فرماندهى سپاه پاسداران و پشتيبانى هوانيروز ارتش از سه محور اسلام آباد، چهارزبر و جاده قلاجه انجام شد. در اثر پيشروى نيروهاى ايرانى در ساعت ۲ بعداز ظهر ۷ مرداد اسلام آباد از اختيار نيروهاى منافقين خارج شد و بلافاصله پس از آزادسازى شهر اسلام آباد يگان هاى سپاه پيشروى به سوى كرند را آغاز كرده و آنجا را نيز به تصرف خود درآوردند. در اين عمليات خلبانان هوانيروز با ۱۲۳ سورتى پرواز مواضع دشمن را درهم كوبيدند و چون دشمن روى جاده آسفالته حركت داشت و با اتخاذ اين تاكتيك غلط متحمل تلفات و خسارات فراوانى شد. طى اين عمليات يكهزار و ششصد تا دوهزار تن از نيروهاى مجاهدين خلق كشته و حدود يكهزار نفر از آنان نيز زخمى شدند.
در ميان كشته شدگان و اسرا تعدادى از كادرهاى سازمان و فرماندهان تيپ ها نيز ديده مى شد. مثل محمود مهدوى فرمانده محور،  مهدى افتخارى مسؤول هيئت اجرايى، پرويز كريميان با اسم مستعار جهانگير مسؤول تيپ جهانگير، اصغر زمان وزيرى با اسم مستعار وحيد از مسؤولين كادر اجرايى ،  بهمن جانشين فرمانده تيپ،  افسانه،  فرمانده تيپ افسانه. باقربيگى از هيأت اجرايى، على خدايى صفت و فردى به نام معصومى،  اينها از افرادى بودند كه مشخصاً از مسؤولين رده بالاى آنها تا الآن كشته شده اند. غلام رضا پورگل هم كه مسؤول محور پنجم بودو هدايت عمليات را قرار بود و در محور و در محور قزوين - تهران به دست بگيرد كشته شد. علاوه بر اينها يكهزارو۱۲۷ خودرو نيز به همراه داشته اند كه اكثرشان منهدم شد ويا به غنيمت در آمده است. عجيب اينجاست كه اين وسايل نقليه از ۷۰۰ كيلومتر بيشتر كار نكرده اند ضمناً ۲۰۰ تانك و نفربر ساخت برزيل هم در اين ميان بودند. بدين ترتيب منافقين پس از تحمل يك شكست استراتژيك در پشت تنگه «پاطاق» روز جمعه ۷ مرداد ۱۳۶۷ رسماً اعلام كرد كه از شهرهاى اسلام آباد و كرند عقب نشينى كرده اند.
منابع:
۱- پايان جنگ (سيرى در جنگ ايران و عراق - ۵) محمد دروديان - مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامى - تهران ۱۳۷۸ - ص ،۱۸۳ ۱۸۴ ، ۱۸۵ ، ۱۸۷ ، ۱۸۸ ، ۱۹۰
۲- پيام انقلاب - ش ۲۲۰ - ۶۷‎/۶‎/۵ - سپاه پاسداران انقلاب اسلامى - معاونت فرهنگى ستاد كل - ص ۲۱
۳- شماره ۱۴۸ نشريه اتحاديه انجمن هاى دانشجويان مسلمان خارج كشور - ص ۲ و ۳و ۴۸
۴- پيام انقلاب - ش ۲۲ - ۶۷‎/۶‎/۵ - سپاه پاسداران انقلاب اسلامى - ص ۲۲ و ۲۳ و ۳۰
۵- فصلنامه نگين ايران - شماره ۳ - زمستان ۱۳۸۱ - ص ۱۰۲
۶- اطلس كرمانشاه در جنگ - حسن درى، محسن رشيد - مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامى - ۱۳۸۴ - ص ۱۴۶ و ۱۴۸
۷- پيام انقلاب - شماره ۲۱۹ - ۲۲ مرداد ۱۳۶۷ - ص ۲۱
۸- پيام انقلاب - ۵ شهريور ۶۷ - شماره ۲۲۰ - راه بى بازگشت - مصاحبه با برادر شعبانى - ص ۱۹ تا ۲۱


|   شناسنامه   |   آرشيو   |