سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۴ -
Tue, Jul 26, 2005
ديپلماتيك
۳۲۰۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
نويسنده كتاب «مرگ براى پيروزى»:
كاهش محبوبيت بن لادن
221292.jpg
حسن هاشميان
يك بررسى كه در ۱۶ كشور جهان صورت گرفته است، نشان مى دهد محبوبيت «اسامه بن لادن» در بيشتر كشورهاى اسلامى در حال كاهش است. اين پژوهش همچنين بيان مى كند كه غالب پرسش شوندگان در جهان اسلام عمليات تروريستى عليه شهروندان كشورهاى غربى را يك « عمل اشتباه » تلقى مى كنند. در عين حال اين بررسى تأكيد مى كند كه بيشتر ملل اسلامى همچنان به ايالات متحده آمريكا، يهوديت و جهان مسيحيت نگاه منفى دارند.
اين تحقيق كه توسط يكى از بخشهاى تخصصى « مركز پژوهش هاى پيو» در آمريكا انجام گرفته و در روزنامه «هرالد تريبون» و چند نشريه اروپايى و عربى منتشر شده است اذعان مى دارد تعداد طرفداران بن لادن در كشورهاى اسلامى و به خصوص در جاهايى كه مورد تهاجم عمليات تروريستى قرار گرفته اند مانند تركيه، مراكش، اندونزى و لبنان كاهش چشمگيرى پيدا كرده اما در اردن و پاكستان سير صعودى داشته است. اين مطالعه در ماه هاى آوريل و ژوئن گذشته ( قبل از انفجارهاى شهر لندن ) صورت گرفته و كشورهاى تركيه، مراكش، اندونزى، اردن، پاكستان، لبنان، هند، آمريكا، كانادا و هفت كشور اروپايى شامل آلمان، هلند، فرانسه، روسيه، لهستان، اسپانيا و بريتانيا مى شود.
برطبق نتايج اين تحقيق محبوبيت سازمان القاعده در كشور اندونزى از ۵۸ درصد در سال ۲۰۰۳ به ۳۵ درصد در سال ،۲۰۰۵ در مراكش از ۴۹ درصد به ۲۶ درصد، در تركيه از ۱۵ درصد به ۷ درصد و در لبنان از ۱۴ درصد به ۲ درصد كاهش يافته است. اما در دو كشور اردن و پاكستان به ترتيب از ۵۵ درصد به ۶۰ درصد و ۵۱ درصد به ۵۸ درصد محبوبيت بن لادن و سازمان خشونت طلب وى افزايش يافته است.
در اين ميان ۷۹ درصد شهروندان مراكشى گفته اند كه به شدت با انجام عمليات انتحارى به نام اسلام مخالف هستند. اين رقم در نظرسنجى سال ۲۰۰۲ ، ۳۸ درصد بود و تغييرات حاصل شده در اين فاصله بالاترين درصد مخالفت با اين گونه اعمال در يك كشور اسلامى به حساب مى آيد. زيرا طى دو سال گذشته كشور مراكش شاهد انواع عمليات تروريستى بوده كه به كشته و مجروح شدن ده ها نفر انجاميده است.
همچنين مخالفت با اعمال تروريستى بنام دين در ديگر كشورهاى اسلامى نيز در حال افزايش است. درصد اين مخالفتها در اندونزى از ۵۴ درصد در سال ۲۰۰۲ به ۶۶ درصد در سال ،۲۰۰۵ در تركيه از ۶۴ درصد به ۶۶ درصد، در پاكستان از ۳۸ درصد به ۴۶ درصد و در لبنان از ۱۲ درصد به ۳۳ درصد رسيده است. با اين وجود ۵۰ درصد پاسخگويان در كشورهاى لبنان، مراكش و اردن معتقد هستند كه عمليات انتحارى عليه آمريكا و غربى ها در عراق قابل توجيه است.
در پاسخ به اين سؤال كه كاربرد خشونت آيا تأثير مثبت بر آنها گذاشته است و بيشتر با استفاده كنندگان از اين روشها همراه مى شوند يا برعكس، ۷۳ درصد پاسخگويان در كشور مراكش گفته اند كه اين نوع كارها اثر منفى بر آنان گذاشته است. به همين شكل ۵۲ درصد پاسخگويان در پاكستان و ۴۷ درصد در تركيه جواب داده اند كه اعمال تروريستى در آنها اثرمنفى مى گذارد. اما در اندونزى كشورى كه شاهد عمليات خشونت بار زيادى بوده است ۵۰ درصد پاسخگويان گفته اند كه اين اعمال در آنها اثر منفى به جاى نگذاشته است. علاوه بر اين ۶۶ درصد لبنانيها و ۸۷ درصد اردنيها گفته اند كه اين نوع عمليات در آنها هيچگونه اثر منفى نداشته است. از سوى ديگر پاسخگويان در كشورهاى غربى و هند معتقدند ارتكاب اعمال خشونت بار در كشورهاى آنها اثر بسيار منفى درميان آنان به جا مى گذارد. اين نتايج در روسيه و هند كه اقليت مسلمان دارند ۸۴ درصد، در آلمان ۷۸ درصد، در اسپانيا ۷۷ درصد، در هلند ۷۶ درصد، در فرانسه ۷۳ درصد، در ايالات متحده و انگليس ۷۰ درصد، در كانادا ۵۶ درصد و در لهستان ۳۷ درصد بوده است. همچنين براساس اين نتايج، اكثر پاسخگويان گفته اند كه طرفداران دموكراسى در كشورهاى اسلامى بطورچشمگيرى افزايش پيدا كرده اند، اما در عين حال بسيارى از پاسخگويان به شدت از برپايى رژيمهاى اسلامى در كشورهاى خود دفاع كردند.
درپاسخ به اين پرسش كه دليل اصلى خشونت گرايى و تندروى چيست؟ اگرچه لبنانيها و اردنيها جواب داده اند كه سياستهاى امريكا در منطقه دليل واقعى خشونت است اما بيشتر پاكستانيها و مراكشيها گفته اند كه فقر و بيكارى علت اصلى چنين گرايش هايى است. اين در حالى است كه شهروندان تركيه فقدان آموزش را دليل بروز چنين افكارى در جامعه مى دانند.
اين بررسى همچنين نشان مى دهد كه بيشتر مردم در كشورهاى اسلامى رويكردى منفى به آمريكا دارند و در طرف ديگر هنديها و آمريكايى ها معتقد هستند كه دين اسلام زمينه خشونت را در درون خود پرورش مى دهد. اما از ديد مسلمانان يهوديت دين خشونت زايى است و نگاه آنها ( جهان اسلام ) به جهان مسيحيت منفى تر از نگاه مسيحيان به مسلمانان است. در اين ميان وقتى كه هدف اين پژوهش به دنبال آن بوده است كه ببيند كداميك از كشورهاى غربى نگاه منفى ترى به مسلمانان دارند، نتايج نشان دادند كه هلنديها منفى تر از همه غربيها به اقليتهاى مسلمان در كشور خود نگاه مى كنند. ۵۱ درصد هلندى ها اين رويكرد را دارا هستند و آلمانى ها با ۴۷ درصد و آمريكايى ها با ۲۲ درصد در مرتبه هاى بعدى قرار مى گيرند. يادآورى مى شود كه هلند داراى اقليتى مسلمان با جمعيتى بيش از يك ميليون نفر است كه در دهه هاى ۵۰ و ۶۰ قرن گذشته به اين كشور مهاجرت كرده اند. بيشتر اين افراد مراكشى و ترك هستند كه در بخشهاى كارگرى مشغول به فعاليت هستند. جامعه شناسان معتقد هستند كه اين مهاجرين مسلمان عمده ترين نيروى كار بازسازى هلند بعد از ويرانيهاى جنگ جهانى دوم به حساب مى آمدند.
نويسنده كتاب «مرگ براى پيروزى»:
بنيادگرايى اسلامى
با تروريسم انتحارى ارتباط ندارد
221286.jpg
«رابرت پيپ» در كتاب «مرگ براى پيروزى» تلاش كرده است تا با مرورى بر تاريخ حوادث حملات انتحارى در دنيا منطق اينگونه اقدامات و رابطه آن با كشورهاى مختلف را پيدا كند. نشريه «ايژين تريبيون» گفت وگويى با وى انجام داده است كه متن آن در ذيل مى آيد:
شما در كتابتان «مرگ براى پيروزى» عنوان ديگرى را نيز به كار برده ايد و آن «منطق تروريسم انتحارى» است، مى توانيد بگوييد كه به طور كلى اين كتاب بر اساس چه تحقيقات و يافته هايى نوشته شده است و مضمون كلى آن چيست؟
ظرف دوسال گذشته، من از هرحمله تروريستى كه از سال ۱۹۸۰ تا اوايل سال ۲۰۰۴ روى داده بود، اطلاعات جامعى جمع آورى كردم . براى تحقيقات دراين باره نه تنها از منابع انگليسى زبان، بلكه از منابعى به زبانهاى روسى، عربى، عبرى و تاميل و ديگر زبانهاى بومى نيز استفاده شده است تا بدين ترتيب بتوانيم نه تنها از روزنامه ها بلكه از منابع تروريستها نيز اطلاعات بدست آوريم. تروريستها در جوامع محلى خود از آن چه انجام مى دهند به خود مى بالند و از حملات تروريستى آلبوم و اطلاعاتى جمع آورى مى كنند كه به درك حملات تروريستى كمك مى كند.
اين منابع سرشار اطلاعاتى، تصوير تازه اى از انگيزه تروريستهايى كه دست به حملات انتحارى مى زنند رسم مى كند. از جمله برخلاف تصور بسيارى بنياد گرايى اسلامى با تروريسم انتحارى ارتباط نزديكى ندارد. گروهى كه مى توان آن را بانى و مبتكر تروريسم انتحارى در جهان به شمار آورد، گروه ببرهاى تاميل سرى لانكاست.
ببرهاى تاميل يك گروه غيرمذهبى ماركسيستى است كه از خانواده هاى هندو در مناطق تاميل نشين سرى لانكا برخاسته است. اين گروه بود كه نيم تنه هاى حاوى مواد منفجره را اختراع و در حمله انتحارى سال ۱۹۹۱ به «راجيو گاندى» استفاده كرد، فلسطينيان نيز اين ابتكار را در حملات انتحارى به كار بردند.
پس اگر بنياد گرايى اسلامى به عنوان يك عامل كليدى در اين گونه حملات نقش ندارد، چه چيز ديگرى نقش اساسى را بازى مى كند؟
واقعيت اين است كه انگيزه حملات انتحارى بطور كلى مذهب نيست بلكه يك هدف كاملاً استراتژيكى پشت آن نهفته است و آن وادار كردن دموكراسى هاى مدرن به خارج كردن نيروهاى خود از سرزمين هايى است كه تروريستها، سرزمين مادرى خود به شمار مى آورند. از لبنان گرفته تا سرى لانكا ، چچن ، كشمير و كرانه غربى رود اردن. در بيش از ۹۵درصد از مواردى كه حمله تروريستى به وقوع پيوسته، انگيزه اصلى آن همين بيرون راندن نيروهاى كشورهاى دموكراتيك بوده است.
اين درست با آن چه كه در مبارزات انتخاباتى آمريكا از سوى هواداران جورج بوش عنوان مى شد، مبنى براين كه براى جلوگيرى ازحمله تروريستها در داخل كشور در خارج بايد با آنها جنگيد، نيست؟
از آن جا كه تروريسم انتحارى عمدتاً به منظور مقابله با اشغال نيروهاى خارجى انجام مى گيرد و انگيزه آن بنيادگرايى اسلامى نيست، استفاده از يك نيروى مسلح و مجهز به جنگ افزارهاى سنگين به منظور تغييرجوامع اسلامى احتمال افرايش حملات انتحارى بيشترى را در بر خواهد داشت.
از سال ۱۹۹۰ تاكنون، آمريكا دهها هزارنيروى زمينى در شبه جزيره عربستان مستقركرده كه عامل اصلى فراخوان نيرو از جانب اسامه بن لادن و شبكه القاعده و جذب افراد به سوى اين شبكه شده است. كسانى كه چنين استدلال مى كنند كه جنگيدن با تروريستها در اين مناطق روش خوبى است به اين نكته توجه ندارند كه تروريسم انتحارى پديده اى نيست كه فقط به چند صد تن داوطلب حملات انتحارى و تندروى مذهبى محدود شود، بلكه پديده اى است كه از بطن خواسته مردم به بيرون راندن نيروهاى خارجى از سرزمين هاى مادرى شان سرچشمه مى گيرد. جنگ عراق انگيزه تازه اى براى اين گونه حملات به وجود آورده است .
به نظر شما، كداميك از اين دو عامل رد فرهنگ غرب يا حضور نيروهاى آمريكايى در سرزمين مسلمانان در به وجود آمدن تروريسم انتحارى بيشتر نقش داشته است؟
شواهد به خوبى نشان مى دهد كه حضور نيروهاى آمريكايى، عامل اصلى است زيرا اگر بنيادگرايى اسلامى نقش اصلى را بر عهده داشت ما مى بايست شاهد فعاليت گروه عظيمى از تروريستهاى انتحارى از بزرگترين كشورهاى بنياد گراى اسلامى نظير ايران باشيم، چرا كه اين كشور، ۷۰ ميليون جمعيت دارد كه سه برابر جمعيت عراق و عربستان سعودى است اما تاكنون هيچ كس از ايران در حملات انتحارى القاعده شركت نداشته است و درمورد حضورتروريستهاى انتحارى ايرانى در عراق نيز مدركى در دست نيست.
سودان كشورى است با ۲۱ ميليون جمعيت و دولتى شديداً بنيادگرا دارد، بطورى كه اسامه بن لادن در دهه ۱۹۹۰ مدت سه سال در اين كشور زندگى كرد چون مجذوب ايدئولوژى سودان شده بود، با وجود اين، تاكنون هيچ سودانى جزو تروريستهاى القاعده نبوده است.
من داراى اولين اطلاعات بدست آمده و تكميل شده ازتمام عمليات تروريستى انتحارى شبكه القاعده از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۴ هستم و هيچ يك از تروريستهايى كه مرتكب آن شده اند از كشورهاى بزرگ بنياد گراى مسلمان نيستند. سه چهارم آنها عمدتاً اهل كشورهايى هستند كه در آنها از سال ۱۹۹۰ تاكنون آمريكا نيروهاى مسلح مجهز مستقر كرده است.
در اين ارتباط بايد به خود عراق اشاره كرد. قبل از اشغال آن هرگز حتى يك حمله انتحارى در طول تاريخ اين كشور روى نداده بود. اما از زمان حمله به عراق، حملات انتحارى به سرعت چشمگيرى افرايش پيدا كرده است. درسال ۲۰۰۳ ما شاهد ۲۰ حمله انتحارى بوديم، در سال ۲۰۰۴تعداد آن به ۴۸ و فقط در نيمه اول سال ۲۰۰۵ به بيش از ۵۰ حمله افرايش يافت. از زمان استقرار بيش از ۱۵۰ هزار نيروى آمريكايى هرساله حملات انتحارى به دو برابر افزايش يافته است.
بنابراين بر اساس برآوردهاى شما، امروز تعداد تروريست هاى انتحارى يا حملات بالقوه انتحارى از تعدادى كه در ماه مارس ۲۰۰۳ وجود داشت به مراتب بيشتر است.
اطلاعاتى كه من از گوشه و كنار جهان دراين مورد جمع آورى كرده ام نشان مى دهد كه در ۴۶۲ مورد از حملات انتحارى تروريستى از سال ۱۹۸۰ تاكنون، تروريست ها موفق به انجام مأموريت خود شدند. اكثر آنها داوطلبانه به اين حملات دست زده اند و تعداد كمى از آنها را مجرمين يا اعضاى پر سابقه گروه هاى تروريستى تشكيل مى دادند. اكثراً براى اولين بار خشونت را با حمله انتحارى خود تجربه مى كردند.
چه عاملى باعث پيروزى درجنگ با تروريسم يا حداقل بهبود موقعيت كنونى آمريكا خواهد شد؟
براى آمريكا، پيروزى درصورتى تحقق پيدا مى كند كه بتواند هيچ يك از منافع خود را به خطر نيندازد اما آمريكاييها را نيز درمعرض حملات انتحارى قرارندهد. درمورد خليج فارس اين بدين معناست كه ما (آمريكاييها ) بتوانيم از استراتژى اى پيروى كنيم كه درعين تضمين منافع نفتى ما موجب ترغيب و بروز نسل تازه اى از تروريستهاى انتحارى نشود.
در دهه هاى ۱۹۷۰ و ،۱۹۸۰ آمريكا توانست منافع نفتى خود را بدون حضور حتى يك سرباز در عربستان حفظ كند و به جاى استقرار نيرو، اتحاديه اى با عراق و عربستان سعودى تشكيل داد. اين امر در حال حاضرنيز امكان پذير است. درآن زمان آمريكا به تعداد زيادى از ناوهاى هواپيما بر خود تكيه مى كرد و درحال حاضرنيروى دريايى آمريكا كار آيى بيشترى دارد و نه كمتر. آمريكا هم چنين تعداد زيادى پايگاه نظامى دراين منطقه داشت تا در موارد بحرانى بتواند شمارزيادى از نيروهاى نظامى خود را در منطقه مستقر كند.
اين استراتژى در مورد صدام حسين در سال ۱۹۹۱ بسيارموفقيت آميز بود و هنوز مى تواند بهترين استراتژى در حفظ منافع نفتى آمريكا بدون برانگيختن حملات انتحارى باشد.
اسامه بن لادن و ديگر رهبران شبكه القاعده از «اتحاد صليبيون و صهيونيستها» صحبت مى كنند آيا حتى اگر ما درعراق حضور نداشتيم همين موضوع نمى توانست به تنهايى زمينه رشد تروريسم انتحارى را فراهم آورد؟ زيرا حتى اگر يك كشور مستقل فلسطينى تشكيل شود، اين براى تندروهاى مخالف اسرائيل راضى كننده نخواهد بود.
من نه تنها الگوى حملات تروريستى در كشورهايى كه اين گونه حملات درآنها روى مى دهد، مطالعه كرده ام بلكه كشورهايى را نيز كه اين گونه حملات در آن روى نمى دهند مورد بررسى قرارداده ام. تمام كشورهايى كه تحت اشغال در آمده اند الزاماً موجب بروز تروريسم انتحارى نشده اند. تنها كشورهايى كه بين اشغالگران و مردم كشورهاى اشغالى تفاوت مذهب وجود دارد از تروريسم انتحارى به عنوان يك راه مبارزه استفاده مى شود. اين مورد را مى توان در لبنان و عراق مشاهده كرد همين طور در سرى لانكا زيرا رهبران تروريستها مى توانند از آن به صورت وسيله اى براى اهريمن جلوه دادن كشور اشغالگر استفاده كنند.
اگر نيروهاى آمريكا در عربستان حضور نداشتند شايد استدلالهاى اسامه بن لادن ازيك پشتوانه واقعى برخوردارنبود اما واقعيت اين است كه دهها هزار نيروى آمريكايى اكنون در شبه جزيره عربستان حضور دارند.
حتى اگر فرضيات شما درست باشد و ما (آمريكا) از عراق خارج بشويم، آيا براى جلوگيرى از موج حملات تروريستى عليه آمريكا دير شده است و نسل تازه اى از تروريستهاى انتحارى نضج گرفته است؟
بسيارى از مردم از اين بابت نگرانند كه با آغاز موج اين گونه حملات، ديگر نمى توان جلوى آن را گرفت اما تاريخ ۲۰سال گذشته نشان مى دهد كه به محض خارج شدن نيروهاى اشغالگر از سرزمين مادرى تروريستها اين حملات نيز متوقف مى شود و اغلب هم به سرعت.
در لبنان ازسال ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۶ ، ۴۱ مورد حمله انتحارى روى داد اما پس از عقب نشستن نيروهاى آمريكايى، فرانسوى از اين كشور و عقب نشينى نيروهاى اسرائيلى به حدود هشت كيلومترى منطقه ممنوعه، اين حملات متوقف شد و پس از بيرون رفتن نيروهاى اسرائيلى از بخش عظيمى از اين كشور، تروريستهاى انتحارى به تعقيب اسرائيل تا تل آويو نرفتند.
بسيارى از تروريستها ى انتحارى از گروه هاى غير اسلامى بوده اند. آيا دربين آنها تروريستهاى مسيحى نيز وجود داشت؟
نه از گروههاى مسيحى تروريستى، اما درلبنان در دهه ۱۹۸۰ از مجموع تمام حملات تروريستى فقط هشت تروريست از گروه هاى بنياد گراى اسلامى بودند. ۲۷ نفر تروريستهاى سوسياليست و كمونيست و سه نفر مسيحى بودند.
آيا ارتش آزادى بخش ايرلند نيز داراى تروريستهاى انتحارى بود؟
نه. اين سازمان، تروريست انتحارى نداشت، اما بعضى از اعضا به چنين كارى تمايل داشتند. مشكل، نبودن ميل به اين كار يعنى خودكشى نبود بلكه نبودن حملات تروريستى كه در آن بتوانند سايرين را به قتل برسانند، بود.
در واقع، اغلب ديده مى شود كه گروه هاى تروريست انتحارى نيروهاى نظامى و مردم عادى، هر دو، را هدف حملات خود قرار مى دهند. تروريستها هدفهاى خود را بيشتر بر اين اساس انتخاب مى كنند كه بتوانند بيشترين تلفات را وارد بياورند.
هدف از حملات انتحارى، كشتن خود نيست، بلكه وارد آوردن بيشترين شمار تلفات در كشورهاى مورد نظرشان است تا مردم، دولت ها را براى تغيير در سياست خود تحت فشار قرار دهند.
پيامدهاى انفجارهاى لندن
امير انصار
انفجارهاى اخير در متروى لندن موضوع كهنه مبارزه با تروريسم را دوباره احيا كرد.
پس از انفجارهاى يازدهم سپتامبر در آمريكا تمامى تهديدات ايدئولوژيك جنبه عملى به خود گرفت و اينك در آستانه چهارمين سالگرد آن، جهان بار ديگر شاهد حادثه اى است كه نوك پيكان اتهام آن به سوى مسلمانان نشانه رفته است.
صرف نظر از خسارات مالى و جانى اينگونه حوادث، صرفاً بررسى ماهيت و موضوع اين انفجارها، روشن كننده نكاتى است كه در ذيل به مهم ترين آنها اشاره مى شود.
نخستين نكته نهفته در اين انفجارها، آن است كه على رغم محدوديت هاى موجود بايد اذعان كرد كه هنوز نبض تروريسم مى زند و در حقيقت، اگر چه به سختى، وليكن حيات اين پديده شوم به مدد نفس هاى گه گاه عميق آن ادامه دارد. اين روند سبب شده است كه اميدوارى جهانى نسبت به مبارزه با تروريسم با ترديد جدى روبه رو شود، چرا كه افكار عمومى شاهد آن است كه با افزايش هزينه هاى اين مبارزه، ميزان پيشرفت در اين خصوص هنوز قابل ملاحظه نيست.
به عبارت ديگر، انفجارهاى اخير لندن ثابت كرد كه براى خشكاندن ريشه هاى اين پديده، جهان راهى طولانى پيش رو دارد؛ راهى كه به نظر مى رسد اجماع جهانى صرفاً راه چاره آن نخواهد بود.
نكته دوم: انگليسى تبار بودن برخى از مظنونان دست داشتن در اين انفجارها گوياى آن است كه نمى توان تروريسم را محدود به يك منطقه خاص كرد.
اگر چه گفته مى شود در برخى از مناطق همچون خاورميانه، زمينه هاى شكل گيرى اين پديده قوى تر است، وليكن غرب را نيز صرفاً به سبب دورى از اين منطقه نمى توان منطقه پاك و بى خطرى ناميد و اين يعنى آن كه تروريست ها با توجه به ساختار و نوع شكل گيرى سازمان خود مى توانند از اتباع هر كشورى باشند.
نكته سوم: با صرف نظر كردن از تابعيت مظنونان اين حادثه، آنچه مورد توجه رسانه هاى جهان قرار گرفته، احتمال مسلمان بودن اين مظنونان است.
در حقيقت، تابعيت كه تا مدتى پيش تعيين كننده خط جدايى افراد از يكديگر بود، اينك با تفسيرى نادرست، جاى خود را به مذهب داده و اين دقيقاً همان اتفاقى است كه پيش از اين در جابجايى مفاهيمى چون نژاد و تابعيت در غرب افتاد. بزرگ نمايى اين مسأله، نشان دهنده مسؤوليت خطير علماى اسلامى در خصوص ارشاد جوانان و بازگويى آموزه هاى دينى به آنان، البته به زبان امروزى است.
اگر چه در اين خصوص نبايد از ضعف ساختارهاى آموزشى غرب نيز غافل بود، ولى در مظان اتهام بودن مسلمانان سبب شده است تا احتمال تغيير جنگ تمدن ها به جنگ بين مذاهب، چهره جدى ترى به خود گيرد. افزايش خشونت هاى اعمال شده عليه مسلمانان كه پس از حادثه يازده سپتامبر جنبه عملى به خود گرفت، از زمينه هاى احتمالى اين جنگ به شمار مى رود.
نكته چهارم: نمى توان براى تروريست ها هدفى هميشگى، مشخص و معين برشمرد. اين مقصد همواره ممكن است در حال جابجايى باشد. نيويورك، لندن، پاريس و يا حتى سيدنى مى توانند از اهداف سازمان هاى تروريستى به شمار بروند. براى آنان، شرق و غرب معنى ندارد، آنچه مهم است، تغيير جهان و مؤلفه هاى آن براساس تفاسير خود خواسته اين سازمان هاى تروريستى است.
معين نبودن هدف بعدى تروريست ها از جمله دلايلى بود كه وزيران كشور و خارجه كشورهاى اروپايى را -هرچند دير هنگام- براى بررسى ابعاد امنيتى انفجارهاى لندن و پيامدهاى آن، دور يك ميز نشاند.
نكته پنجم: انفجارهاى اخير لندن ثابت كرد كه براى مشاهده نتايج طرح هايى همچون خاورميانه بزرگ بايد مدت زمانى طولانى را به انتظار نشست، چرا كه در كوتاه مدت، انتظار پديدار شدن نتايج آن امرى محال و غير قابل تصور به نظر مى رسد.
بسيارى از تئورى پردازان غربى اميدوار بودند با آغاز اجراى اين طرح بتوانند با رفتارهاى به اصطلاح پرخطر اشاعه يافته در منطقه خاورميانه مقابله كنند. در حالى كه با اجراى اين طرح و پراكندگى گروه هاى تروريستى مورد نظر در ساير كشورهاى منطقه و حتى خارج از آن، امكان كنترل و يا حداقل پيش بينى اقدامات آتى اين گروه ها، به امرى غير ممكن تبديل شده است.
انفجارهاى اخير لندن گواه اين مدعاست كه اگر چه از مدت ها قبل، پيش بينى بسيارى از كارشناسان امنيتى غرب حاكى از فعاليت گروه هاى تروريستى براى تدارك حمله جديدى بود، اما به همين دليل هيچ كدام نتوانستند محل هاى احتمالى و حركت هاى آتى اين گروه ها را پيش بينى كنند.
نكته ششم: عدم قبول مسؤوليت اين انفجارها از سوى گروه هاى تروريستى شناخته شده نشانگر شكست طرح هاى كنونى مبارزه با تروريسم است، چرا كه به نظر مى رسد گروه هاى جديد و بالطبع جوانى پا به عرصه وجود نهاده اند كه راه دستيابى به جهانى بدون تروريست را دوچندان دشوار مى كنند.
در جمع بندى اين نكات بايد گفت كه مبارزه با تروريسم اگر چه هم اكنون مورد اجماع بسيارى از كشورهاى جهان است، ولى بايد به دنبال راهكارهاى نوين و شيوه هاى مناسب برخورد با اين پديده بود؛ راهكارهايى از پيشگيرى تا درمان.
در حقيقت اول بايد به فكر پيشگيرى از وقوع اين گونه رفتارها بود و در وهله دوم، به درمان قطعى آن فكر كرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |