|
نويسنده كتاب «مرگ براى پيروزى»:
بنيادگرايى اسلامى با تروريسم انتحارى ارتباط ندارد
|
|
|
«رابرت پيپ» در كتاب «مرگ براى پيروزى» تلاش كرده است تا با مرورى بر تاريخ حوادث حملات انتحارى در دنيا منطق اينگونه اقدامات و رابطه آن با كشورهاى مختلف را پيدا كند. نشريه «ايژين تريبيون» گفت وگويى با وى انجام داده است كه متن آن در ذيل مى آيد: شما در كتابتان «مرگ براى پيروزى» عنوان ديگرى را نيز به كار برده ايد و آن «منطق تروريسم انتحارى» است، مى توانيد بگوييد كه به طور كلى اين كتاب بر اساس چه تحقيقات و يافته هايى نوشته شده است و مضمون كلى آن چيست؟ ظرف دوسال گذشته، من از هرحمله تروريستى كه از سال ۱۹۸۰ تا اوايل سال ۲۰۰۴ روى داده بود، اطلاعات جامعى جمع آورى كردم . براى تحقيقات دراين باره نه تنها از منابع انگليسى زبان، بلكه از منابعى به زبانهاى روسى، عربى، عبرى و تاميل و ديگر زبانهاى بومى نيز استفاده شده است تا بدين ترتيب بتوانيم نه تنها از روزنامه ها بلكه از منابع تروريستها نيز اطلاعات بدست آوريم. تروريستها در جوامع محلى خود از آن چه انجام مى دهند به خود مى بالند و از حملات تروريستى آلبوم و اطلاعاتى جمع آورى مى كنند كه به درك حملات تروريستى كمك مى كند. اين منابع سرشار اطلاعاتى، تصوير تازه اى از انگيزه تروريستهايى كه دست به حملات انتحارى مى زنند رسم مى كند. از جمله برخلاف تصور بسيارى بنياد گرايى اسلامى با تروريسم انتحارى ارتباط نزديكى ندارد. گروهى كه مى توان آن را بانى و مبتكر تروريسم انتحارى در جهان به شمار آورد، گروه ببرهاى تاميل سرى لانكاست. ببرهاى تاميل يك گروه غيرمذهبى ماركسيستى است كه از خانواده هاى هندو در مناطق تاميل نشين سرى لانكا برخاسته است. اين گروه بود كه نيم تنه هاى حاوى مواد منفجره را اختراع و در حمله انتحارى سال ۱۹۹۱ به «راجيو گاندى» استفاده كرد، فلسطينيان نيز اين ابتكار را در حملات انتحارى به كار بردند. پس اگر بنياد گرايى اسلامى به عنوان يك عامل كليدى در اين گونه حملات نقش ندارد، چه چيز ديگرى نقش اساسى را بازى مى كند؟ واقعيت اين است كه انگيزه حملات انتحارى بطور كلى مذهب نيست بلكه يك هدف كاملاً استراتژيكى پشت آن نهفته است و آن وادار كردن دموكراسى هاى مدرن به خارج كردن نيروهاى خود از سرزمين هايى است كه تروريستها، سرزمين مادرى خود به شمار مى آورند. از لبنان گرفته تا سرى لانكا ، چچن ، كشمير و كرانه غربى رود اردن. در بيش از ۹۵درصد از مواردى كه حمله تروريستى به وقوع پيوسته، انگيزه اصلى آن همين بيرون راندن نيروهاى كشورهاى دموكراتيك بوده است. اين درست با آن چه كه در مبارزات انتخاباتى آمريكا از سوى هواداران جورج بوش عنوان مى شد، مبنى براين كه براى جلوگيرى ازحمله تروريستها در داخل كشور در خارج بايد با آنها جنگيد، نيست؟ از آن جا كه تروريسم انتحارى عمدتاً به منظور مقابله با اشغال نيروهاى خارجى انجام مى گيرد و انگيزه آن بنيادگرايى اسلامى نيست، استفاده از يك نيروى مسلح و مجهز به جنگ افزارهاى سنگين به منظور تغييرجوامع اسلامى احتمال افرايش حملات انتحارى بيشترى را در بر خواهد داشت. از سال ۱۹۹۰ تاكنون، آمريكا دهها هزارنيروى زمينى در شبه جزيره عربستان مستقركرده كه عامل اصلى فراخوان نيرو از جانب اسامه بن لادن و شبكه القاعده و جذب افراد به سوى اين شبكه شده است. كسانى كه چنين استدلال مى كنند كه جنگيدن با تروريستها در اين مناطق روش خوبى است به اين نكته توجه ندارند كه تروريسم انتحارى پديده اى نيست كه فقط به چند صد تن داوطلب حملات انتحارى و تندروى مذهبى محدود شود، بلكه پديده اى است كه از بطن خواسته مردم به بيرون راندن نيروهاى خارجى از سرزمين هاى مادرى شان سرچشمه مى گيرد. جنگ عراق انگيزه تازه اى براى اين گونه حملات به وجود آورده است . به نظر شما، كداميك از اين دو عامل رد فرهنگ غرب يا حضور نيروهاى آمريكايى در سرزمين مسلمانان در به وجود آمدن تروريسم انتحارى بيشتر نقش داشته است؟ شواهد به خوبى نشان مى دهد كه حضور نيروهاى آمريكايى، عامل اصلى است زيرا اگر بنيادگرايى اسلامى نقش اصلى را بر عهده داشت ما مى بايست شاهد فعاليت گروه عظيمى از تروريستهاى انتحارى از بزرگترين كشورهاى بنياد گراى اسلامى نظير ايران باشيم، چرا كه اين كشور، ۷۰ ميليون جمعيت دارد كه سه برابر جمعيت عراق و عربستان سعودى است اما تاكنون هيچ كس از ايران در حملات انتحارى القاعده شركت نداشته است و درمورد حضورتروريستهاى انتحارى ايرانى در عراق نيز مدركى در دست نيست. سودان كشورى است با ۲۱ ميليون جمعيت و دولتى شديداً بنيادگرا دارد، بطورى كه اسامه بن لادن در دهه ۱۹۹۰ مدت سه سال در اين كشور زندگى كرد چون مجذوب ايدئولوژى سودان شده بود، با وجود اين، تاكنون هيچ سودانى جزو تروريستهاى القاعده نبوده است. من داراى اولين اطلاعات بدست آمده و تكميل شده ازتمام عمليات تروريستى انتحارى شبكه القاعده از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۴ هستم و هيچ يك از تروريستهايى كه مرتكب آن شده اند از كشورهاى بزرگ بنياد گراى مسلمان نيستند. سه چهارم آنها عمدتاً اهل كشورهايى هستند كه در آنها از سال ۱۹۹۰ تاكنون آمريكا نيروهاى مسلح مجهز مستقر كرده است. در اين ارتباط بايد به خود عراق اشاره كرد. قبل از اشغال آن هرگز حتى يك حمله انتحارى در طول تاريخ اين كشور روى نداده بود. اما از زمان حمله به عراق، حملات انتحارى به سرعت چشمگيرى افرايش پيدا كرده است. درسال ۲۰۰۳ ما شاهد ۲۰ حمله انتحارى بوديم، در سال ۲۰۰۴تعداد آن به ۴۸ و فقط در نيمه اول سال ۲۰۰۵ به بيش از ۵۰ حمله افرايش يافت. از زمان استقرار بيش از ۱۵۰ هزار نيروى آمريكايى هرساله حملات انتحارى به دو برابر افزايش يافته است. بنابراين بر اساس برآوردهاى شما، امروز تعداد تروريست هاى انتحارى يا حملات بالقوه انتحارى از تعدادى كه در ماه مارس ۲۰۰۳ وجود داشت به مراتب بيشتر است. اطلاعاتى كه من از گوشه و كنار جهان دراين مورد جمع آورى كرده ام نشان مى دهد كه در ۴۶۲ مورد از حملات انتحارى تروريستى از سال ۱۹۸۰ تاكنون، تروريست ها موفق به انجام مأموريت خود شدند. اكثر آنها داوطلبانه به اين حملات دست زده اند و تعداد كمى از آنها را مجرمين يا اعضاى پر سابقه گروه هاى تروريستى تشكيل مى دادند. اكثراً براى اولين بار خشونت را با حمله انتحارى خود تجربه مى كردند. چه عاملى باعث پيروزى درجنگ با تروريسم يا حداقل بهبود موقعيت كنونى آمريكا خواهد شد؟ براى آمريكا، پيروزى درصورتى تحقق پيدا مى كند كه بتواند هيچ يك از منافع خود را به خطر نيندازد اما آمريكاييها را نيز درمعرض حملات انتحارى قرارندهد. درمورد خليج فارس اين بدين معناست كه ما (آمريكاييها ) بتوانيم از استراتژى اى پيروى كنيم كه درعين تضمين منافع نفتى ما موجب ترغيب و بروز نسل تازه اى از تروريستهاى انتحارى نشود. در دهه هاى ۱۹۷۰ و ،۱۹۸۰ آمريكا توانست منافع نفتى خود را بدون حضور حتى يك سرباز در عربستان حفظ كند و به جاى استقرار نيرو، اتحاديه اى با عراق و عربستان سعودى تشكيل داد. اين امر در حال حاضرنيز امكان پذير است. درآن زمان آمريكا به تعداد زيادى از ناوهاى هواپيما بر خود تكيه مى كرد و درحال حاضرنيروى دريايى آمريكا كار آيى بيشترى دارد و نه كمتر. آمريكا هم چنين تعداد زيادى پايگاه نظامى دراين منطقه داشت تا در موارد بحرانى بتواند شمارزيادى از نيروهاى نظامى خود را در منطقه مستقر كند. اين استراتژى در مورد صدام حسين در سال ۱۹۹۱ بسيارموفقيت آميز بود و هنوز مى تواند بهترين استراتژى در حفظ منافع نفتى آمريكا بدون برانگيختن حملات انتحارى باشد. اسامه بن لادن و ديگر رهبران شبكه القاعده از «اتحاد صليبيون و صهيونيستها» صحبت مى كنند آيا حتى اگر ما درعراق حضور نداشتيم همين موضوع نمى توانست به تنهايى زمينه رشد تروريسم انتحارى را فراهم آورد؟ زيرا حتى اگر يك كشور مستقل فلسطينى تشكيل شود، اين براى تندروهاى مخالف اسرائيل راضى كننده نخواهد بود. من نه تنها الگوى حملات تروريستى در كشورهايى كه اين گونه حملات درآنها روى مى دهد، مطالعه كرده ام بلكه كشورهايى را نيز كه اين گونه حملات در آن روى نمى دهند مورد بررسى قرارداده ام. تمام كشورهايى كه تحت اشغال در آمده اند الزاماً موجب بروز تروريسم انتحارى نشده اند. تنها كشورهايى كه بين اشغالگران و مردم كشورهاى اشغالى تفاوت مذهب وجود دارد از تروريسم انتحارى به عنوان يك راه مبارزه استفاده مى شود. اين مورد را مى توان در لبنان و عراق مشاهده كرد همين طور در سرى لانكا زيرا رهبران تروريستها مى توانند از آن به صورت وسيله اى براى اهريمن جلوه دادن كشور اشغالگر استفاده كنند. اگر نيروهاى آمريكا در عربستان حضور نداشتند شايد استدلالهاى اسامه بن لادن ازيك پشتوانه واقعى برخوردارنبود اما واقعيت اين است كه دهها هزار نيروى آمريكايى اكنون در شبه جزيره عربستان حضور دارند. حتى اگر فرضيات شما درست باشد و ما (آمريكا) از عراق خارج بشويم، آيا براى جلوگيرى از موج حملات تروريستى عليه آمريكا دير شده است و نسل تازه اى از تروريستهاى انتحارى نضج گرفته است؟ بسيارى از مردم از اين بابت نگرانند كه با آغاز موج اين گونه حملات، ديگر نمى توان جلوى آن را گرفت اما تاريخ ۲۰سال گذشته نشان مى دهد كه به محض خارج شدن نيروهاى اشغالگر از سرزمين مادرى تروريستها اين حملات نيز متوقف مى شود و اغلب هم به سرعت. در لبنان ازسال ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۶ ، ۴۱ مورد حمله انتحارى روى داد اما پس از عقب نشستن نيروهاى آمريكايى، فرانسوى از اين كشور و عقب نشينى نيروهاى اسرائيلى به حدود هشت كيلومترى منطقه ممنوعه، اين حملات متوقف شد و پس از بيرون رفتن نيروهاى اسرائيلى از بخش عظيمى از اين كشور، تروريستهاى انتحارى به تعقيب اسرائيل تا تل آويو نرفتند. بسيارى از تروريستها ى انتحارى از گروه هاى غير اسلامى بوده اند. آيا دربين آنها تروريستهاى مسيحى نيز وجود داشت؟ نه از گروههاى مسيحى تروريستى، اما درلبنان در دهه ۱۹۸۰ از مجموع تمام حملات تروريستى فقط هشت تروريست از گروه هاى بنياد گراى اسلامى بودند. ۲۷ نفر تروريستهاى سوسياليست و كمونيست و سه نفر مسيحى بودند. آيا ارتش آزادى بخش ايرلند نيز داراى تروريستهاى انتحارى بود؟ نه. اين سازمان، تروريست انتحارى نداشت، اما بعضى از اعضا به چنين كارى تمايل داشتند. مشكل، نبودن ميل به اين كار يعنى خودكشى نبود بلكه نبودن حملات تروريستى كه در آن بتوانند سايرين را به قتل برسانند، بود. در واقع، اغلب ديده مى شود كه گروه هاى تروريست انتحارى نيروهاى نظامى و مردم عادى، هر دو، را هدف حملات خود قرار مى دهند. تروريستها هدفهاى خود را بيشتر بر اين اساس انتخاب مى كنند كه بتوانند بيشترين تلفات را وارد بياورند. هدف از حملات انتحارى، كشتن خود نيست، بلكه وارد آوردن بيشترين شمار تلفات در كشورهاى مورد نظرشان است تا مردم، دولت ها را براى تغيير در سياست خود تحت فشار قرار دهند.
|