هانيبال الخاص متولد ۱۳۰۹ كرمانشاه
۱۹۵۶ - ليسانس هنرهاى تجسمى از انستيتوى هنر شيكاگو - ايلى نوى
۱۹۵۸ - فوق ليسانس هنرهاى تجسمى از انستيتوى هنر شيكاگو - ايلى نوى
۱۹۵۹ - تأسيس گالرى گيل گمش (اولين گالرى هنرمدرن درتهران)
۱۹۵۹/۶۳ - معلم هنرستان عالى پسران
۱۹۶۴/۶۹ - پروفسور دپارتمان هنرهاى تجسمى كالج مونتسلو - آلتون، ايلى نوى
۱۹۶۸/۶۹ - رئيس قسمت هنرهاى تجسمى كالج مونتسلو - آلتون
۱۹۷۳/۷۵ - نقد هنرى در روزنامه كيهان - تهران
۱۹۶۹/۸۰ - استاد دانشكده هنرهاى زيبا - دانشگاه تهران
۱۹۸۰/۸۲ - تدريس خصوصى و مكتب شناسى هنر در تهران و دانشگاه بركلى و دانشگاه يو.سى.ال.اى (كاليفرنيا)
۱۹۹۲/۲۰۰۵ - استاد هنرهاى تجسمى در دانشگاه آزاد اسلامى - تهران
۱۹۹۷ و ۹۹- عضو هيأت ژورى بى ينال نقاشى موزه هنرهاى معاصر تهران
- برپايى بيش از ۴۰ نمايشگاه انفرادى و گروهى در داخل و خارج از كشور
* تأليف، ترجمه و نوار شعر:
فارسى:
- ۱۰ داستان كوتاه (منتشر شده در روزنامه ها و مجلات).
- مجموعه ۵ جلدى براى مدارس تكنيكى ايران شامل طراحى، نقاشى، تاريخ هنر و مجسمه سازى.
- ترجمه بيوگرافى ديويد آلفارو سيكروس (نقاش مكزيكى)
- ترجمه ۱۰۰ شعر از كارول سند برگ
- نوار اشعار انتخاب شده از نيما يوشيج
آشورى:
- اشعار قومى
*ترجمه هاى فارسى به آشورى: ۱۹۸۳/۹۶ - ۱۲۰ غزل از حافظ به صورت نوار
* ترجمه هاى فارسى به انگليسى:
- ترجمه هاى اشعار فارسى با همكارى برايان برگلاند
* روى جلد و تصويرسازى:
- بيش از ۲۰ طرح روى جلد براى مجموعه هاى منتشر شده
احمدرضا دالوند: از هانيبال الخاص به عنوان يك معلم با ۴۰سال سابقه تدريس و هانيبال الخاص به عنوان يك نقاش با ۶۰ سال سابقه حضور، بايد نكته هاى آموختنى و حرف هاى شنيدنى بسيارى انتظار داشت. و اما هانيبال كيست؟
۱۲ يا ۱۴ سال داشت كه در اراك آموزش نقاشى را شروع كرد. اولين معلم او (گورگيز) ۱۶ سال داشت و براى توفيق و بسيارى از مجلات فكاهى آن سال ها كاريكاتور مى كشيد. پدر هانيبال كارمند گمرك بود، در نتيجه هر چند وقت يكبار از شهرى به شهر ديگر منتقل مى شد. به تهران منتقل شدند. هانيبال با اين كه دستش لرزش داشت از پدر خواست نام او را در يك كلاس نقاشى بنويسد. معلم بعدى هانيبال، جعفر پتگر بود.
كلاس پتگر، پيش از آن كه منتقل شود به خيابان هدايت، در خيابان جمهورى (شاه سابق) سه راه شاه بود. دو سال و نيم الخاص در كلاس پتگر آموزش ديد. تا اينكه راهى آمريكا شد. جعفر پتگر پرتره اى از شهريار با سه تارش كشيده بود كه جلوى چشم بود و همين پرتره باعث شد كه هانيبال اصرار كند تا پرتره بكشد. شيوه آموزش پتگر كپيه بردارى از نقاشى هاى كلاسيك بود. يكى از همكلاسى هاى الخاص در اين كلاس، بيژن صفارى بود كه عقيده داشت نقاش نبايد كپيه بردارى كند. اين دو (هانيبال و بيژن) از طريق كتاب و كارت پستال با امپرسيونيست ها آشنا شده بودند و پيكاسو را آدم متقلبى مى دانستند.
قبل از مسافرت هانيبال به آمريكا، او با يك پرتره در يك نمايشگاه گروهى در خانه وكس (انجمن ايران و شوروى سابق) شركت كرد. اين پرتره اى بود از خواهرش با رنگ و روغن. هانيبال الخاص به آمريكا رفت كه طب بخواند، اما فلسفه خواند و بعدتر نقاشى.
نقاشى را در «آرت انستيتو» كه استادهاى خوب اروپايى و روسى داشت، خواند. در آن زمان در آمريكا «آبستره» اوج گرفته بود. جكسون پالاك، دكونيننگ، فرانس كلاين و ...، هانيبال الخاص پس از ۸ سال درس و ۶ سال كار (كار در كارخانه وسترن الكتريك) در رشته ايلوستراسيون ليسانس و فوق ليسانس گرفت.
وقتى به ايران برگشت مدتى در اداره بهداشت مددكار اجتماعى بود و بعد هم شد معلم هنرستان پسران. بعد گالرى «گيل گمش» را راه انداخت كه بيشتر كار كسانى را به نمايش گذاشت كه نمايشگاه اول شان بود. مثل: پيلارام، زنده رودى، قندريز، دادخواه، بروجنى و صفرزاده. هانيبال الخاص از ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۸ در دانشگاه تهران و قبل از سال ۴۸ در هنرستان پسران تهران تدريس كرده است. در مجموع او از سال ۱۳۴۰ تاكنون به تناوب در هنرستان، دانشگاه تهران، دانشگاه هاى آمريكا، دانشگاه آزاد و كلاس هاى خصوصى اش به تدريس هنر پرداخته است.
الخاص تنها به عنوان يك نقاش شناخته نمى شود، چرا كه او تاكنون هزاران دوبيتى، قصيده، هايكو، منظومه و غزل به زبان آشورى سروده و چهار كتاب آموزش هنر تأليف كرده است. ده ها قصه كوتاه به فارسى و آشورى نوشته و تعداد بسيارى طرح روى جلد كتاب ترسيم كرده است. اخيراً هم صد غزل حافظ را به آشورى ترجمه كرده و براى هر كدام يك مينياتور به شيوه الخاص مصور كرده است. كتاب جامعى نيز از مجموعه مقالات، مصاحبه ها و يادداشت هاى او در دست انتشار است. الخاص آميزه اى است از شاعر معلم، نقاش و قصه گو. او تاكنون بيش از سيصد نمايشگاه فردى يا گروهى برگزار كرده است كه برخى از آنها غيرمنتظره، ابتكارى و به يادماندنى هستند. براى مثال او در دهه پنجاه، نمايشگاهى در نگارخانه شيخ برگزار كرد كه فاقد افتتاحيه بود. يعنى روز اول بازديدكنندگان با تعدادى بوم سفيد روبرو مى شدند كه هانيبال در مقابل نگاه مردم مشغول نقاشى كردن مى شد و پس از گذشت ده روز به تدريج بوم هاى خالى توسط او نقاشى مى شدند. اين نمايشگاه غيرمنتظره، به جاى افتتاحيه، اما يك «اختتاميه» داشت.
همه هانيبال الخاص را به عنوان يك نقاش فيگوراتيو مى شناسند. نقاشى كه تصوير انسان، چهره انسان و اندام انسان دلمشغولى هميشگى اوست. اما هانيبال، كارهاى متفاوتى نيز كرده است. براى مثال به مناسبت درگذشت نيما يوشيج كه اتفاقاً مصادف با درگذشت پدرش نيز بوده، يك نمايش موسوم به Happening Art برگزار كرد كه در ايران خيلى تازگى داشت. او براى اين كار، يك تابلوى نقاشى بزرگ از نيما و حال و هواى شعر نيما كشيد. در مقابل اين تابلو ۴۰ صندلى نصب كرد و با ضبط صوت سخنرانى افرادى را كه درباره نيما حرف زده بودند همراه با موسيقى مناسب پخش كرد. در اين سالن قهوه نيز عرضه مى شد. استقبال زيادى از اين پروژه شد و نحوه حضور مستقبلين نيز به اين صورت بود كه ۴۰ نفر به سالن مى آمدند و بر روى صندلى ها مى نشستند و تابلوى بزرگ را تماشا مى كردند و نوار سخنرانى ها را گوش مى دادند و قهوه مى خوردند، بعد آنها خارج شده و ۴۰ نفر بعدى وارد مى شدند و ....
|
|
|
الخاص، تأثيرگذارترين معلم زندگى اش را «بوريس آنيسفلد» مى داند. در اهميت آنيسفلد به عنوان يك آموزگار يادآورى مى كند كه نقاش معروف «بيكن»نيز از شاگردان آنيسفلد بوده است. علت تداوم تأثيرى كه بوريس آنيسفلد برروى هانيبال داشته، در توجه دادن آن استاد بزرگ به هنر ايرانى است. يعنى در كوران رواج هنر آبستره، آنيسفلد، هانيبال را متوجه اهميت هنر ايرانى مى كند به طورى كه به شاگردش مى گويد: فعلاً شاگال را نبين، بروگل را نبين، با هنر رايج آن سالها يعنى «آبستراكسيون» و «اكسپرسيونيسم» كارى نداشته باش، او به الخاص يادآورى مى كند كه نقاشى قهوه خانه اى، آثار كمال الدين بهزاد و تاريخ ايران را بررسى كند. آنيسفلد به جوان جوياى هنر كه راهى غرب شده، اهميت نگارگرى ايرانى را يادآور مى شود. از اين روست كه هانيبال نگاهى آميخته به احترام و قدرشناسى نسبت به هنرمندان سنتى معاصر ايران دارد. در بين اين دسته از هنرمندان، الخاص ارادت ويژه اى به ابوطالب مقيمى، على مطيع، حسين بهزاد، سوسن آبادى، حسين الطافى و فريده مقدم دارد. مى گويد سوسن آبادى شاگرد مقيمى بوده، فريده مقدم نيز شاگرد على مطيع بوده است.
دسته ديگرى از نقاشان ما كه در رأس آنها كمال الملك است سخت مورد احترام و توجه الخاص بوده و به شاگردان حلقه اول كمال الملك نيز با نگاهى آميخته به حرمت و احترام ويژه توجه نشان مى دهد. در اين ميان از محمود اوليا به عنوان رامبراند ايران ياد مى كند و شايستگى هاى بى بديل استاد حيدريان را بدرستى يادآورى مى كند. او معتقد است كه بزرگان هنر ايرانى چه كمال الدين بهزاد، چه كمال الملك و چه كسانى مثل اوليايى، حسين بهزاد، مقيمى، الطافى، خانم مقدم و على مطيع كه هانيبال آنها را از نزديك مى شناخته نه تنها هنرمندان قابل و منحصر به فردى بوده اند، بلكه انسان هاى وارسته، مثل زدنى و سليم النفسى نيز بوده و هستند. الخاص درباره فريده مقدم مى گويد: فريده مقدم يك گريز خلاق از مينياتور به سراميك زده و ضرورى است كه حافظه هنر معاصر ايران در اين باره بيشتر بداند. مقدم اطلاعات بسيارى درباره سراميك و لعاب به دست آورده و در عين حال درباره آثار كمال الدين بهزاد نيز مطالعات و پژوهش هاى خوبى توسط شاگردانش انجام داده است. فريده مقدم با همكارى دو تن از بهترين سراميست هاى ما يعنى برادران «قابچى» در تبريز كه حقيقتاً سراميست هاى بزرگى هستند به نتايج قابل توجهى دست يافته است. چنانچه اين همكارى به توليد صنعتى و انبوه برسد و برخى كمپانى ها آنها را حمايت كنند، مى تواند به يك اقتصاد برخاسته از هنر كاربردى تبديل شده و در هر جاى دنيا خواهان و مشترى پيدا كند.
در ضمن فريده مقدم شاگردان بسيارى تربيت كرده از جمله خانم شهرزاد صالحى پور كه گريز هنرمندانه اى از مينياتور به نقاشى نو زده است. شهرزاد صالحى پور هم مينياتوريست خوبى است و هم نقاش مهمى است.
هانيبال الخاص تمايل دارد به عنوان يك معلم قديمى بيشتر درباره چهره هاى نقاشى معاصر ايران كه روزى شاگرد او بوده اند حرف بزند.
وى مى گويد: معتقدم كه منوچهر صفرزاده، نقاش قلدر و كم نظيرى است و من او را «فرانسيسكو گويا»ى هنر معاصر ايران مى دانم. مسعود سعدالدين را نقاش با پشتوانه اى مى داند كه بايد منتظر نمايش آثارش در سال هاى آينده باشيم. از هادى ضياءالدينى با احترام ويژه اى ياد مى كند. مى گويد هر كس به سنندج برود و بخواهد هادى ضياءالدينى را ببيند لازم نيست آدرس او را داشته باشد، به هر راننده تاكسى بگويى مرا به خانه «كاك هادى» ببر، راست تو را به در خانه اش مى برد. هادى ضياءالدينى چند صد شاگرد تربيت كرده و عده بسيارى را روانه دانشكده هاى هنرى كشور كرده كه هم اكنون ليسانس، فوق ليسانس يا دكترا گرفته اند. او چند مجسمه مهم در سطح شهر سنندج ساخته و حتى مجسمه اى از يكى از قهرمانان كرد ساخته كه در شهر «اربيل» عراق نصب شده است.
هانيبال، يادى هم از دو نقاش بسيار خوبى كه در خارج از ايران زندگى مى كنند، دارد. از «بهكلام» كه ساكن آلمان است و گويا نقاش پرصلابتى است و از «شاهين چرمى» كه ساكن اتريش است و به جز نقاشى فيلم هاى انسان دوستانه در استاندارد جهانى ساخته است.عقيده هانيبال الخاص درباره اروپايى ها و شوونيسم خاص اروپايى كه توسط نهادهاى فرهنگى آنها اعمال مى شود، قابل تأمل است. وى مى گويد: اروپايى ها جاى «دگا» و «رنوار» را به هيچكس نمى دهند. آنها حاضر نيستند اثر يك امپرسيونيست مكزيكى، روس يا اصولاً غيراروپايى را بر روى ديوارهاى موزه هاى شان تحمل كنند. اينجا ارزش گذارى صرف مورد نظرشان نيست، بلكه نوعى «شوونيسم» اعمال مى شود كه با حمايت سيستماتيك پديده نشر و امواج رسانه اى پشتيبانى مى شود. آنها با اين سياست در واقع سليقه سازى و فرهنگ سازى مى كنند. شك نيست كه اين اقدامات را با اين فرض انجام مى دهند كه فرهنگ غالب را به خودشان نسبت دهند و فرهنگ مغلوب و مفعول را به ديگران القا كنند.وى ادامه مى دهد: در اين ميانه، ما بايد سالن هاى خودمان را داشته باشيم. سالن هايى مملو از آثارى كه در اقليم، فرهنگ، تفكر و چشم انداز خاص خودمان خلق شده باشند. موزه هايى كه توريست هاى فرهنگى براى ديدنشان سرودست بشكنند. واقعيت اين است كه چنين موزه معاصرى هنوز نداريم.
موزه هايى كه در مقابل غربى ها احساس حقارت نكنند، نقاش هايى كه معيار ارزش گذارى شان به طور آشكار و پنهان مساوى با معيارهاى اروپايى نباشد. آنها يك ماتيس دارند كه با درك هنر سنتى ايرانى، ماتيس شده است. آيا جاى تأسف نيست كه امروز كسانى از ماتيس تقليد كنند؟ مطمئن باشيد كه يك غربى انتظار ندارد در تهران با چيزى شبيه «موزه مدرن آرت» نيويورك روبرو شود. او به دنبال چيز ديگرى است. چيز ديگرى كه امروز در دست هاى ماست، اما متوجه حضورش نيستيم. اگه بوديم كه خيلى از نقاش هاى توانمند دچار چنان چرخش ها و اعوجاج هايى نمى شدند. امروزه در بين شما جوان ترها قابليت هاى غريبى هست كه من موظف هستم آنها را به ياد شما بياورم. شايد در حال حاضر اين تنهاترين و مهم ترين كارى است كه از دست من برمى آيد. يك سؤال هميشه در ذهن من هست، كسانى مثل جكسن پالاك، دكونيننگ و آلبرز پانصد سال ديگر چه ارزش جهانى خواهند داشت؟ بعيد مى دانم كه پانصد سال ديگر كسانى بخواهند مشتاقانه از آثار اين نقاشان عكس بگيرند. آن طور كه در كليسايى در رم كه آثار ميكل آنژ بر ديوارها و سقف آن منقوش است با چشم خودم ديده ام. اينكه انبوهى آدم از مليت هاى مختلف از كار ميكل آنژ همه روزه در طول سال عكس و فيلم مى گيرند. آيا پالاك، دكونيننگ و آلبرز چنين اقبالى هرگز پيدا خواهند كرد؟ اينها با نقاشى هايشان چه گفته اند كه از پس سده ها انسانى ديگر بخواهد آن را براى توسعه روح، ذهن و انديشه اش، دريافت كند؟ چرا بعضى ها به فكر راه اندازى چيزى شبيه «مدرن آرت» نيويورك هستند؟ اين پديده «دست دوم» بودن كى از روان عده اى خارج مى شود؟ اين عده مى خواهند به خود و به ما و به همه بگويند كه روان جمعى ما «دست دوم» است.
من در پاسخ به اين عده مى گويم: در ميان عشاير لر و قشقايى و بختيارى ما، زيراندازها، پالان ها و خلخال هايى براى اسب و قاطر و الاغ هايشان درست مى كنند كه از پيشرفته ترين مزون هاى اروپايى زيباتر و مدرن تر است.
مينى ماليسم ويژه اى كه شمس تبريزى منادى آن است، اگر با شور و بيان شگفت آور مولوى در جادوى كلام معنوى ثبت و نگاشته نمى شد، امروز كسى شمس تبريزى را نمى شناخت و اهميت او به گوش و هوش ما منتقل نمى شد.
من در برابر كلام مولانا به خود لرزيده ام. در برابر غزليات حافظ نيز بر خود لرزيده ام. من در سرودن اشعارى كه روح ملت را و تاريخ قوم آشور را روايت مى كنند اعماق روحم را به ارتعاش درآورده ام. شعر، كلمه، خط، رنگ و نقش تار وجود مرا به ارتعاش درآورده اند.