|
|
|
|
|
ناگفته هاى دنياى ورزش
|
|
|
|
حرف دل
|
|
|
|
|
دنبال چه مى گردى؟
donchemig@yahoo.com - من دنبال همكلاسى ام مى گردم. خواهش مى كنم هر كس از گيلدا عباسيان خبردارد به من اى ميل بزند. Almenco_g@yahoo.com - من به دنبال يك پزشك قديمى به نام دكتر هومن بهره مندى مى گردم، چون زندگى ام را مديون زحمات اين مرد بزرگوار هستم. لطفاً هر كس از ايشان اطلاعى دارند، بنده را هم مطلع كنند. دكتر بزرگوار در سال ۱۳۷۶ در پايگاه سوم شكارى همدان خدمت مى كردند. شيرين نورى Norbaran200@yahoo.com - من دنبال يك دانشجوى كارشناسى رشته علوم آزمايشگاهى مى گردم (ترجيحاً سراسرى). هاله، دانشجوى علوم آزمايشگاهى X_x2201@yahoo.com - من دنبال دوست قديمى خود به نام جمشيد نيرى كه مهندس عمران است و در خوزستان با هم مشغول كار بوديم، هستم. مهرداد اسيوند چهارمحال mhrdad20@yahoo.com - من دنبال آقاى عليرضا جبارى متولد ۱۳۵۵/۲/۲۳ مى گردم. اكبرى R_akbary62@yahoo.com - من گمشده ام كار است. دنبال كار مى گردم. اگر كار دفترى باشد بهتر است. فرشته رنجبر Fra_fereshte@yahoo.com - من دنبال دوستان دوران دانشجويى رشته حقوق تهران شمال ورودى سال ۷۴ مى گردم. رضا ضرابيان Rezazar2002@yahoo.com - من دنبال دوستان دوران خدمت سربازى ام مى گردم. آقايان سيف الله نورى از اهر، محمد سالارى از گناباد، على اميرى از مراغه، فريد رضاييان از مراغه. مصطفى سليمانى Soleymani2005@yahoo.com - من دنبال دوستى به نام رافيك حق ورديان مى گردم. با هم در پادگان عباس آباد سرباز بوديم. نبى اسد اللهى Nb_asad@yahoo.com - يك نفر كه اطلاعات كافى در مورد بيوتكنولوژى و ميكرو بيولوژى دارد، اين اطلاعات را در اختيار من بگذارد و مرا از سردرگمى نجات بخشد. سعيده جعفرى Bio_style88@yahoo.com - من دنبال يك دوست متولد مهر ماه يا مرداد ماه مى گردم كه با وبلاگ نويسى آشنا باشد. Pooria_mrr@yahoo.com - من دنبال دوست دوران نوجوانى ام آزاده نتاج، بيست ساله از سارى مى گردم. ساناز Sanaz74163@yahoo.com - من دنبال يك دوست خوب اينترنتى مى گردم. Hiwa_awith@yahoo.com
|
|
|
|
|
كوچه W
روز گذشته در بخش كوچه W، مطلبى با عنوان «روزها فكر من اين است و همه شب سخنم، كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم» چاپ شد كه ادامه آن را امروز و در اين بخش مى خوانيد: مهربان !هدف از بيان اين نكات شناخت بيشتر خود بود.چون قرار است كه خليفه الله باشيم و لازمه اين جانشينى اين است كه خود را بهتر بشناسيم و با شناخت خود و استفاده از صفات و اسماء الهى كه خداوند مهربان و حكيم به ما آموخته، اين مقام فراموش شده را باز يابيم.اميد كه با هم انديشى هم بتوانيم در جهت شكوفايى خود قدم برداريم و به هدف غايى خلقت ( خود شكوفايى ) نزديك تر شويم. «رسد آدمى به جايى كه به جز خدا نبيند بنگر كه تا كه چه حد است مقام آدميت» به خود تذكر دهيم : من فردى منحصر به فرد هستم . خود را همانگونه كه هستم دوست دارم. ديگران را همانگونه كه هستند دوست دارم. مقايسه ممنوع. «من مى توانم»؛ من مى توانم؛ مهربان باشم و به همه كس و همه چيز مهر بورزم. من مى توانم؛ با محبت، بذر عشقى كه خداوند مهربان در سرزمين بكر قلبم كاشته را شكوفا كنم. من مى توانم؛ از خداوند مهربان به خاطر همه نعمتهايى كه به من و ديگر دوستان و آشنايانم داده سپاسگزارى كنم. من مى توانم؛ سرشار از سرور و شادى باشم. من مى توانم؛ از شكستها و ناكاميها درس بياموزم. من مى توانم؛ به راحتى از كسانى كه با اشتباهات و خطاهام باعث رنجششون شدم عذرخواهى نمايم و براى آنها آرزوى شادكامى و سعادتمندى كنم. من مى توانم؛ وقتى آسمان دلم ابرى مى شه مثل ابر بهار ببارم آنقدر كه صاف و آفتابى بشه. من مى توانم؛ كسانى كه به حمايتشون نياز داشتم و تنهام گذاشتن رو ببخشم. من مى توانم؛ دوستانى كه با محبت و صادقانه دست مهر به سوى من دراز كردند رو دوست بدارم و از آنها سپاسگزارى كنم. من مى توانم؛ با زبان دل با خداى مهربانم بدون هيچ واسطه اى حرف بزنم. برايش شعر و آواز بخونم. من مى توانم؛ تبسم رضايت خالقم رو با چشم جان ببينم. من مى توانم؛ نور عشق و محبت را آنقدر بر قلبم بتابانم كه غمهايم رو ذوب كنه. من مى توانم؛ با درك حكيمانه بودن نظام جهان از «بودنم» راضى باشم و خداوند حكيم را به دليل ايجاد چنين فرصتى ستايش كنم.
|
|
|
|
|
ناگفته هاى دنياى ورزش
آزمون اراده و قدرت
|
|
|
پرديس شكيبا بيشتر انسان ها مدت كوتاهى بعد از آموختن راه رفتن ، دويدن را هم تجربه مى كنند. دوچرخه سوارى يكى از تفريحات و ورزشهاى اكثر كودكان و نوجوانان است. با شنا هم بيشتر مردم آشنايى دارند. حتى اگر در حد شلپ شلوپ كردن باشد. اما چند درصد از ما مى توانيم حرفه اى بدويم، شنا يا دوچرخه سوارى كنيم!!؟ و چه تعداد ازحرفه اى هاى يكى از اين رشته ها مى توانند در هر سه رشته حرفى براى گفتن داشته باشند؟! تولدى ديگر ارديبهشت ماه سال جارى، فدراسيونى به فدراسيون هاى ورزشى كشور اضافه شد. فدراسيونى تحت عنوان ورزشهاى سه گانه (Triathlon). «Triathlon» چيست؟ اين رشته ورزشى عبارت است ازتركيب وانجام سه رشته ورزشى به صورت پى درپى. برنده اين مسابقات شخصى است كه در كوتاهترين زمان ممكن هر سه مرحله را به اتمام برساند. تاريخچه ورزش سه گانه نخستين مسابقه سه گانه در ۴ سپتامبر ۱۹۲۱ در فرانسه برگزار شد و آن را (Course Des Toris Sports) يا (مسابقه ۳ ورزش) ناميدند و شامل ۳ بخش دوچرخه سوارى (۷Km) ، (۵Km) و شنا (۲۰۰m) بود. گرچه اين حركت ورزشى براى ۵۰ سال متوقف شد. اما سرانجام در سال ۱۹۷۲ شروع آن به شكل ورزش دوگانه درميان ساير ورزشها ديده شد. درآن سال شخصى به نام «David Pain» به مناسبت پنجاهمين سال تولدش اين مسابقات را كه شامل دو و شنا بود ترتيب داد. گرچه عده اى المپيك سال ۱۹۰۴ را هم شامل ورزشهاى سه گانه مى دانند (شامل پرش ، پرتاب وزنه ودو ۱۰۰ متر) اما ورزش سه گانه اى كه امروزه مى شناسيم با آنچه در آن بازى ها اتفاق افتاد متفاوت است. اين نوع اخير از رقابت ها در سال ۱۹۷۴ وارد دنياى ورزش شد. در جنوب كاليفرنيا عده اى دوست در كنار همديگر شروع به تمرين كردند، در ميان آنها ورزشكارانى از سه رشته ورزشى دو وميدانى ، شنا ودوچرخه سوارى ديده مى شدند. دو نفر از اعضاى اين گروه به نام «Jack Johnston» و «Don Shanahan» در ۲۵ سپتامبر سال ۱۹۷۴ تصميم به برگزارى مسابقاتى از تركيب سه ورزش ذكر شده، كردند. در شروع نگران بودند كه تعداد شركت كنندگان به حد مطلوب نرسد اما در كمال ناباورى ۴۶ ورزشكار در خط شروع در كنار هم قرار گرفتند. در نخستين دوره هاى اين مسابقات ترتيب رشته درست برخلاف آنچه امروز انجام مى شود، بود (دو ـ دوچرخه سوارى وشنا) . در سال ۱۹۷۸ يك افسر نيروى دريايى به نام (John Collins) زير شاخه اى از ورزشهاى سه گانه را معرفى كرد. او كه خود شناگر و دونده اى خوب بود اخبار مسابقات دوچرخه سوارى (Tour de France) را هم دنبال مى كرد و معتقد بود دوچرخه سواران ورزشكارانى قوى و توانمند هستند. به همين علت تصميم گرفت در ادامه حركت ۴ سال قبل نوع دشوارترى از ورزشهاى سه گانه را ارائه دهد كه آن را (Ironman) مرد آهنين ناميد. در نخستين دور اين رقابت ها ۱۵ نفر شركت كردند كه تنها ۱۲ نفر آنان موفق شدند به خط پايان برسند. اما امروزه بالغ بر ۳۰۰۰ نفر همه ساله در سرتا سر جهان در اين رقابت ها شركت مى كنند. اتحاديه بين المللى ورزشهاى سه گانه (ITU) در سال ۱۹۸۹ در فرانسه تأسيس شد ودر آگوست همان سال نخستين رقابت هاى جهانى اين رشته برگزار شد. اين بازى ها در سال ۲۰۰۰ وارد المپيك شد. در شروع اعضاى اتحاديه (ITU) ۲۵ كشور بودند اما در حال حاضر بيش از ۱۴۰ كشور در آن عضو هستند. در حال حاضر سه شاخه از ورزشهاى سه گانه به نام aquathlon ، duathlon وورزشهاى سه گانه زمستانى مسابقات جهانى خود را با برنامه ريزى ITU انجام مى دهند. Aquathlon چيست؟ اين رقابت ها شامل دو بخش «دو» است كه در بين آن شنا انجام مى شود، ونخستين رقابت آن در سال ۱۹۹۸ انجام شد. شركت كنندگان در اين مسابقات ۱۰ كيلومتر شنا و دو بخش ۲/۵ كيلومترى دو انجام مى دهند. Dualthon چيست؟ اين رقابت شامل ۲ بخش دو و يك بخش دوچرخه سوارى است. مرحله اول دووميدانى شامل km10 است، پس ازآن Km40 دوچرخه سوارى و در انتهاى كار مجدداً Km ۵ دو وجود دارد. Winter Triathlon چيست؟ اين رقابت شامل ۳ بخش دو، دوچرخه كوهستان و اسكى صحرايى است.(شامل ۸ كيلومتر دويدن - ۱۲ كيلومتر دوچرخه سوارى كوهستان و ۱۰ كيلومتر اسكى صحرايى) . نحوه برگزارى مسابقات (Triathlon) يا سه گانه: در اين مسابقات يك ساعت پيش از شروع مسابقه، رقابت كنندگان در محل انجام مسابقه حاضر هستند تا با مكان هاى شروع هر بخش مسابقه و پوشش و وسايل لازم آن بخش آشنايى پيدا كنند. همان طور كه ذكر شد اين مسابقات با بخش شنا شروع شده، بلافاصله به دنبال آن دوچرخه سوارى و در انتها دووجود دارد. بخش شناى مسابقات برخلاف ساير مسابقات شنا در استخرها و آبهاى آرام انجام نمى شود. شناگران بايد درآب رودخانه يا درياچه ها اين مرحله را انجام دهند و با زيركى از نيروى امواج و آب استفاده كنند و با كمك گرفتن از آن كار شنا را راحت تر انجام دهند. از آنجايى كه مانند فضاى استخر نقطه شروع و پايان مشخصى وجود ندارد، شناگر مى بايست پيوسته با هوشيارى ودر حاليكه سرش بالا و بيرون از آب است شنا كند. - بعد از مرحله شنا رقبا از آب خارج مى شوند و به سرعت به سوى دوچرخه هايشان مى روند. در سال هاى نخست برگزارى اين مسابقات، چادرهايى جهت تعويض لباس هايشان وجود داشت. اما امروزه لباس شركت كنندگان به گونه اى طراحى شده است كه براى همه بخشهاى مسابقه مناسب است و تنها كافى است ورزشكار پس از ترك آب عينك شناى خود را رها كرده و كلاه دوچرخه سوارى و كفش مناسب آن را بپوشد. البته در برخى از مسابقات حتى كفشها نيز بر روى پدال دوچرخه نصب شده است و دوچرخه سوار در حين حركت آنها را مى پوشد. شكل دوچرخه ها در اين مسابقات با دوچرخه هاى ساير مسابقات تفاوت دارد. شكل زين و فرمان و همچنين چرخ ها خاص اين مسابقه طراحى شده است. تا گروه عضلاتى كه قرار است درمرحله دويدن استفاده شوند نيز تقويت شود و اين دسته از ماهيچه ها انعطاف لازم را داشته باشند. - بلافاصله بعد ازاين مرحله نفرات شركت كننده كفش دو مى پوشند و وارد مرحله نهايى مى شوند اين مرحله زمانى آغاز مى شود كه ورزشكار مدت طولانى در دو رشته ديگر فعاليت داشته است بنابراين بسيارى از عضلات خسته هستند! نحوه اجراى عناصر رقابت (شنا ، دوچرخه سوارى و دو) در اين مسابقات تفاوت مختصرى با انجام جداگانه آنها دارد. قوانين حاكم بر مسابقه در اين مسابقه، حداقل زمان اجرا مطلوب است. به همين جهت هيچ كمك و همراهى در حين رقابت به شركت كننده داده نمى شود. به استثاى كسانى كه داوطلبانه به شركت كنندگان آب و غذا مى رسانند. در حقيقت برخلاف مسابقات دوچرخه سوارى كه چند نفر در اطراف دوچرخه سوار حركت مى كنند تا مقاومت هوا كم شود. در اين جا ، هيچ نوع كمكى وجود ندارد. ورزشهاى سه گانه را مى توان به سه بخش تقسيم كرد. ۱) از شروع شنا تا شروع نخستين مرحله تغيير و تحول عناصر رقابت. ۲) از شروع مرحله اول تحول تا پايان مرحله دوم تحول ۳) از شروع تا پايان مرحله دو براى هر ورزشكار بطورجداگانه اين مراحل محاسبه شده و درنهايت زمان كلى هم اعلام مى شود. انواع اصلى ورزشهاى سه گانه: ۱ - Sprint :اين نوع از رقابت ها كه ساده تر از ساير انواع است شامل مرحله شنا (۸۰۰ متر يا كمتر) دوچرخه سوارى (Km20) و دو (۵ كيلومتر) است. ۲- المپيك: كه در بازى هاى المپيك انجام مى شود شامل ۱/۵ كيلومتر شنا، ۴۰ كيلومتر دوچرخه سوارى و ۱۰ كيلومتر دو است. ۳ - Ironman :شامل ۳/۸ كيلومتر شنا، ۱۸۰ كيلومتر دوچرخه سوارى و ۴۲ كيلومتر دو است. در اين سرى از مسابقات هم مثل ساير ماراتون ها محدوديت سنى وجود دارد و شركت كنندگان بايد بالاى ۱۸ سال باشند. ويك نكته جالب واقعى: بهترين ركورد در مسابقات Ironman در بخش زنان تا به امروز كمى كمتر از ۹ ساعت و در بخش مردان كمى بيشتر از ۸ ساعت بوده است! (تصورش هم عضلات را خسته مى كند!!)
|
|
|
|
|
حرف دل
تقديم به كسى كه هميشه ما را دلتنگ مى كند
|
|
|
ساعت ۷/۳۰ صبح روز دوم خرداد ۱۳۸۴ هنگامى كه روزنامه محبوب ايران به دستم رسيد و آن را گشوده و مشغول مطالعه اش شدم. در جاى جاى آن نظاره گر و خواننده نوشته هاى محبت آميز افرادى بودم كه به نوعى قلم به دست گرفته و در سپاس از خاتمى چند سطرى را به تصوير كشيده بودند. دلم نيامد در اين ميان سهمى هرچند اندك را نداشته باشم. بنابراين قلم را بدست گرفته و تصميم گرفتم تا براى آخرين روزهاى دولت خاتمى بنويسم و براى ايران بفرستم تا ايرانيان بخوانند. هنگامى كه شروع به نوشتن كردم هزاران هزار واژه زيبا در ذهنم نقش بست بطورى كه هر يك مى خواستند خارج از نوبت روى كاغذ پياده شوند اما در اين ميان انتخاب شايسته ترين واژه ها آن هم در توصيف مردى كه خود طى ۸ سال هزاران هزار واژه زيبا را به ما آموخت چه سخت بود! با مشقتى فراوان نگاشتم، هرچند باز هم در خور خاتمى نيست ؛ اما فقط به پاس مهربانى هايش، به خاطر زحمت هايش، و به احترام آمدنش و .... نوشتم .همين و بس! آن مرد آمد؛ آرى، اما نه با داس كه با ياس! و عطر همان كلماتى را مى داد كه با خودش برايمان به ارمغان آورد. آن مرد آمد ؛ آرى، اما نه با اسب كه با اصل! اصلى از صداقت و صيانت، صداقت با مردم و صيانت از مردم . دوم خرداد ۷۶ مردى آمد از تبار آيينه ها، از كوى نور و از دل كوير! با سبد سبد حرف هايى از جنس بلور : « آزادى بيان، دموكراسى، خودباورى، صلح، گفت وگو، حقوق شهروندى و....» خاتمى همان مردى بود كه آمد و به ما آموخت كه حاكميت اصلى نزد مردم است و در هرحكومتى كه اين پشتوانه ناياب باشد محكوم به زوال است و بس! خاتمى آمد و با خود نگاههاى فراموش شده جهانيان را به سوى ايران كشاند! خاتمى آمد و تمام مرزهاى بين مردم و مسؤولين را از بين برد تا جايى كه حتى ديگر نقد و اهانت به شخص رئيس جمهور پيگرد قانونى ندارد! يادش بخير! چه روزهاى تلخ و شيرينى را در كنار هم گذرانديم و حال ۸ سال در ناباورى محض گذشت. براى ما مثل برق و براى شما مثل قرن! چه لحظه هايى كه با خنده هايت شاد گشتيم و با گريه هايت گريستيم! يادش بخير! غذاى مردم سالارى دينى كه پختى با چاشنى پيشرفت، سبزى آزادى، نان استقلال و سفره اى گستردى به پهناى ايران و آراستى براى ملتى سربلند! گرچه عده اى شكرگزار آن بودند اما در اين ميان عده اى هم چه ناجوانمردانه نمك خورده و چه بيرحمانه نمكدان را شكستند؟ ۸ سال گذشت! چه بحران هايى را كه با سعه صدر پشت سر نگذاشتى. چه تير هايى كه از روى بى انصافى قلبت را نشانه نرفتند و دلت را نشكستند! ! ... اين روزها صفحات پايانى كتاب دولت شما را با هم مى خوانيم و امروز نسبت به ۸ سال پيش بسى چيز ها آموخته ايم و آموخته هايمان را مقدس مى شماريم و از استاد اين درسهاى بديع نيز سپاسگزاريم. - اكنون بهتر از گذشته مى توانيم ناديده ها را ببينيم و ناگفته ها را باز گوييم! - امروز نسبت به ۸ سال پيش آزادانه تر به نقد قدرت مى پردازيم بدون ذره اى ترس و ترديد! - امروز نسبت به ۸ سال پيش در بحث هايمان كمتر شاهد مشاجره و در گيرى هستيم و در برخورد با مخالف خود بيشتراز شعار « زنده باد مخالف من» بهره مى گيريم تا مرگ! ... - اكنون نسبت به ۸ سال گذشته كمتر بخاطر آزادى بيان به توقيف مطبوعات مى پردازيم و ديگر مخالف يك عقيده يا يك فرد را مخالف با اصل نظام نمى دانيم! - امروز نسبت به ۸ سال قبل شركت در انتخابات آزاد و آگاه و شركت نكردنش آزادتر و آگاه تر است! - وعده هايى را كه امروز نامزدان انتخاباتى در تبليغاتشان مطرح و سينه سپر كرده و خود را مدعى اصلاحات و دموكراسى و بازگشت دولت به مردم و... و ... مى دانند را ؛ ما ۸ سال قبل از بزرگ مردى راستين آموختيم! - امروز اگر با كمى دقت و بدون هرگونه تعصب به مرور تاريخ بپردازيم تفاوت دولت خاتمى با دولت هاى پيشين را به وضوح احساس خواهيم كرد! دلم مى خواست در اين ايام آخر دولتت، اى دوست! به بدرقه ات بيايم ليك پايم يارى نكرد اما دستم را به بدرقه ات فرستاده ام. برايت قلم زدم مثل ۸ سال پيش كه با همين دست و همين قلم به روى برگه هاى رأى آمدنت را شادباش گفته و به استقبالت شتافتم و حال نمى دانم تا چه حد و اندازه اى توانسته ام حق مطلب را ادا كنم ؟! خاتمى عزيز! ما كه در دوران رياست جمهوريت هميشه دلتنگت بوديم و تنها اين رسانه هاى گروهى و مطبوعات بودند كه صدا و تصويرت را تقديم گوش ها و چشم هايمان مى كردند تا كمى از بار دلتنگيمان كم كنند ديگر از فرداى روزى كه تو بروى درد دل تنگى مان را به كدامين ديدار درمان كنيم ؟ باورم نيست كه اين روز ها، آخرين روزهاى دولت طلايى توست و تو مى روى تا كم كم تبديل به يك نام، اسطوره، بزرگمرد و... در سطور به يادماندنى تاريخ شوى و در رديف ديگر بزرگمردانى كه عاشقانه و دلسوزانه و صادقانه به ايران خدمت كردند جاى گيرى و متأسفانه نسل فردا همانقدر تو را بشناسند كه نسل امروز ديگر بزرگمردان تاريخ را مى شناسد! گرچه بعد از رياست جمهوريت شايد كمتر بر صفحه تلويزيون چهره دلپذيرت را نظاره گر باشم و يا در صفحات روزنامه ها كلام نافذ و جذابت را بخوانم ؛ اما مى بينمت در آيينه زمان به وسعت بى كران شعر خواجه شيراز و مى خوانمت در اوراق طلايى و بدون سانسور تاريخ كه : « از صداى سخن عشق نديدم خوشتر يادگارى كه در اين گنبد دوار بماند » هدى مسيحى
|
|
|
|