چهارشنبه ۵ مرداد ۱۳۸۴ -
Wed, Jul 27, 2005
مهرگان
۳۲۰۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
درباره محمدرضا باطنى
نگاهى نو به زبان فارسى
- محمدرضا باطنى زبان شناس، مترجم و اديب متولد ۱۳۱۳ اصفهان
- اخذ ليسانس ادبيات و زبان انگليسى از دانشسراى عالى تهران
- دكتراى زبان شناسى از دانشگاه ليدز و كالج يونيورسيتى انگلستان
- استاد بازنشسته دانشگاه تهران
- استاد و محقق مدعو در دانشگاه بركلى و M.I.T
- مترجم ده ها كتاب و مقاله
- برنده جايزه كتاب سال ايران در سال ۱۳۷۳
- برخى از تأليفات وى عبارتند از: نگاهى تازه به دستور زبان، فرهنگ معاصر، توصيف ساختمان زبان فارسى (با هفده بار تجديد چاپ)، مقدمه اى بر فلسفه، ساخت و كار ذهن و ...
221496.jpg
جهانگير ميرطيبى: براى ماندگار شدن نام محمدرضا باطنى، زبان شناس معروف، همان فرهنگ انگليسى فارسى اش بس است. چه اين فرهنگ را مى توان به جرأت فرهنگ انگليسى فارسى امروز ناميد. زيرا هم مدخل هاى انگليسى و هم معادل هاى فارسى آن از زبان زنده روز گرفته شده اند. فرهنگى كه شامل ۴۰ هزار واژه جديد و رايج در زبان انگليسى است كه با دقت علمى و با رعايت معيارهاى نوين فرهنگ نويسى تدوين شده است. از ويژگى هاى عمده اين فرهنگ آن است كه در آن تلفظ هر واژه انگليسى با شيوه اى نو و به روشى ساده و دقيق چنان عرضه شده است كه همه كسانى كه با حروف لاتين آشنايى دارند، مى توانند به راحتى از آن استفاده كنند. در اين فرهنگ معانى مختلف هر واژه انگليسى به دقت تفكيك شده و براى هر يك از آنها معادل هاى فارسى مناسب، دقيق و جديد ارائه شده است و همين ويژگى ها باعث شده تا فرهنگ باطنى همپاى فرهنگ هاى معروفى چون حيم و آريان پور ميان دانشجويان و متخصصان مورد استقبال و استفاده قرار گيرد. اين فرهنگ در واقع ثمره هفت سال كار محمدرضا باطنى و دستيارانش در واحد پژوهش مؤسسه فرهنگ معاصر است. تكيه اين فرهنگ بيشتر روى روش هاى ظريف معنايى است. خود باطنى در اين باره مى گويد: براى دست يافتن به اين هدف، سعى كرديم معانى واژه هاى انگليسى را از متن مثال هاى واقعى كه در فرهنگ هاى بالا ضبط شده بودند، استخراج و طبقه بندى كنيم.» او مى گويد: « ويژگى اصلى اين فرهنگ آن است كه بر اساس اصل «برابريابى» پايه گذارى شده است.» محمدرضا باطنى، استاد باسابقه زبان شناسى دانشگاه تهران، مؤلف كتب مرجعى چون «توصيف ساختمان زبان فارسى» كه تاكنون هفده بار تجديد چاپ شده است، «نگاهى تازه به دستور زبان» و «فرهنگ معاصر» است كه كتاب سال ايران در سال ۷۳ شده است. او تحصيلات خود را در دانشگاه هاى ليدز و كالج يونيورسيتى انگلستان و دانشگاه تهران به انجام رسانده و استاد و محقق مدعو در دانشگاه بركلى و M.I.T بوده است. محمدرضا باطنى علاوه بر زبان شناسى، مترجم ده ها كتاب و مقاله در زمينه هاى فلسفى - اجتماعى بوده كه از آن بين مى توان به «ساخت و كار ذهن» و «مقدمه اى بر فلسفه» اشاره كرد. او معتقد است اصولاً فراگيرى زبان، يادگيرى نكات دستورى و ساختار كلمات تلقى مى شود؛ علمى كه زبان را جدا از متكلم و ساختار زندگى وى بررسى و مطالعه مى كند. تكامل تاريخى جوامع انسانى، زبان را نه وجودى انتزاعى، بلكه بخشى از فرد و فرهنگ جامعه درآورده است. كلمات نه شاخه اى از زبان شناسى است كه هدف از آن مطالعه زبان، شناخت و تحليل جامعه اى است كه ظرف زبان مورد نظر است.
باطنى در تعريف زبان شناسى مى گويد: « زبان شناسى به عنوان يك علم «زبان» را سيستمى فرض مى كند و در پى يافتن چگونگى كاركرد اجزاى اين دستگاه است، فارغ از اينكه چه افرادى و به چه نحو از آن استفاده مى كنند. به قولى زبان شناسى علم تحليلگر نظام زبان است. زمانى كه زبان در ارتباط با فرد به كار برنده بررسى مى شود، آنگاه تحليل آن نه متكى بر زبان شناسى و نه متكى بر روانشناسى است، بلكه تلفيقى از اين دو شاخه علم نياز است تا فرايند و درهم كنش زبان و فرد به كار برنده آن را همزمان تحليل كند. بر همين منوال بررسى عملكرد زبان در ظرف جامعه، ارتباط زبان شناسى و جامعه شناسى است. مبحثى كه به جوامع چندزبانه نيز مى پردازد. جامعه شناسى زبان، تحليل زبان در برخورد با جامعه است.» بر همين اساس است كه باطنى عقيده دارد فرض يك ملت، يك زبان، فرض غلطى است و اگر هم وجود داشته باشد، استثناء است بر قاعده. او مى گويد: « نبايد تصور كرد كه هر ملتى يك زبان دارد. مثلاً سوئيسى ها، به عنوان يك ملت، سوئيسى صحبت مى كنند. بنابراين تصور هم پوشانى قلمرو زبان و قلمرو جغرافيايى، فرض نادرستى است. تقسيم بندى هاى جغرافيايى، علمى سياسى است كه گاهاً تغيير نيز كرده اند. ولى مى بينيم كه با دو تكه شدن برلين، زبان و فرهنگ آلمانى در دو سوى ديوار تغيير نكرد و يا با شمالى و جنوبى شدن كره، زبان و فرهنگ كره اى از هم جدا نشد و وقتى كه دوباره كنار هم بيايند، اين دو زبان و فرهنگ به هم جوش مى خورد و در نتيجه قلمرو زبانى بر قلمرو جغرافيايى منطبق نيست.»
221436.jpg
باطنى تعاريف زبان شناسى را متفاوت از تعاريف سياسى مى داند و مى گويد: « به طور مثال زبان تاجيكستان لهجه اى است از زبان فارسى و تفاوت آن با لهجه تهرانى، شبيه تفاوت لهجه يزدى با لهجه تهرانى است. بنابراين از ديدگاه زبان شناسى لهجه اى از زبان فارسى منظور مى شود. اما به دلايل سياسى آن را زبان تاجيكى مى نامند. يا زبان درى در افغانستان لهجه اى از زبان فارسى است كه باز به دلايل سياسى زبان درى ناميده مى شود.» او معتقد است كه عموماً لهجه زمانى منظور مى شود كه تفاوت بين دو زبان فقط در حد تلفظ باشد. هر چند در هر لهجه ممكن است واژه هاى خاصى وجود داشته باشد، اما ارتباط اين دو زبان را مختل نمى كند. او مى گويد: «گويش واريانتى از زبان مادر است كه هم پوشانى دستورى و لغوى عمده اى با زبان مادر يا گويش ديگر از همان خانواده دارد. اما در گويش مختلف يك زبان قادر به فهم كامل همديگر نيستند. زبان به طور مستقل و نظام آوايى و دستور زبان خاص خود را دارد و فرد بايد آن را ياد بگيرد. بنابراين تعريف تركى يا كردى يا حتى گيلكى نه لهجه و گويش، بلكه زبان هايى تمام عيار هستند. هر چند ممكن است كلمات مشتركى بين آنها و زبان فارسى باشد، اما نظام خاص خود را دارند.» باطنى درباره لهجه مى گويد: « لهجه در برخى از كشورها بسيار حساسيت برانگيز است. مثلاً در انگلستان به محض اينكه فردى شروع به صحبت مى كند، وى را به لهجه شهرى كه از آن آمده وصل مى كنند. اگر به يك اسكاتلندى بگوييد انگليسى، ناراحت مى شود. در اين مثال لهجه بار هويتى دارد. در كشور انگلستان متمولين فرزندانشان را به مدارس خصوصى مى فرستند كه در آنجا لهجه استاندارد به آنها تعليم داده مى شود. فارغ التحصيلان اين مدارس وارد دانشگاه هاى معتبرى نظير آكسفورد و كمبريج شده و به مدارج بالا راه مى يابند و اينها نيز فرزندان خود را به مدارس خصوصى فرستاده و اين چرخه را تكرار مى كنند. خوشبختانه در مملكت ما نسبت به لهجه چنين حساسيتى نيست.» او معتقد است كه هميشه لهجه استاندارد، لهجه پايتخت نيست و مى گويد: «به طور مثال لهجه بوستون و كاليفرنيا، در آمريكا لهجه استاندارد قلمداد مى شود و در فرانسه علاوه بر لهجه پاريسى، لهجه نواحى جنوب فرانسه نيز مورد قبول است.» باطنى مسؤولان نوسازى زبان در ايران را فرهنگستان ها مى داند و با انتقاد از فرهنگستانهاى زبانى كه تاكنون در ايران تأسيس شده اند مى گويد: «تا به امروز سه فرهنگستان زبان در ايران فعال بوده اند. اولى درزمان رضاشاه، دومى در زمان محمدرضا شاه و سومى پس از انقلاب. متأسفانه فرهنگستان هاى زبان در ايران همگى سياسى بوده و اسير باندبازى شده اند و اصلاً مرتبط با دولت بوده و در فكر زبان نيستند.» او تنها نمونه موفق فرهنگستان زبان را در ايران فرهنگستان اول مى داند و مى گويد:  «به علت توجه رضاشاه به زبان، فرهنگستان اول در زمينه واژه سازى با توجه به لحاظ كردن ذوق مردم در ساخت واژه ها موفق عمل كرد. كلماتى نظير شهردارى، شهربانى و هواپيما محصول آن دوران است. اين كلمات از عناصر زنده روز ساخته شدند كه تا مدتى با عبارات قديمى رقابت كردند. به عنوان مثال در ابتدا شهردارى با بلديه تا مدتى رقيب بودند تا بالاخره شهردارى جاافتاد. در زمان محمدرضا شاه، دولت اصولاً برايش مهم نبود. در آن دوران تندروهايى نظير مرحوم دكتر صادق كيا و مرحوم دكتر محمد مقدم معتقد بودند كه كلمات جديد بايد از ريشه فارسى پوسيده اقتباس شود. «همايش» از معدود واژه هاى طراحى شده فرهنگستان دوم است كه جا افتاد. مثال ديگر كلمه ترابرى است. اما مى بينيم كه مردم وزارت راه و ترابرى را وزارت راه مى گويند و اصولاً كلمه ترابرى استفاده نمى شود.» باطنى درباره فعاليت فرهنگستان سوم مى گويد: « در اين فرهنگستان تلاش در جهت واژه سازى در ارتباط با هجوم لغات تخصصى نيست. كلماتى نظير «كالابرگ» براى كوپن ساخته شد كه مورد استفاده مردم قرار نگرفت و حتى كلمه «نمابر» معادل «فكس» كه در جامعه ساخته شده بود را تغيير داده و به جاى آن «دورنگار» را ترويج كردند كه باز كاربرد همگانى پيدا نكرد. در حال حاضر هر چقدر واژه هاى عربى وارد زبان شوند مهم نيست فقط توجه به ورود واژه هاى غربى در زبان فارسى است.»
درباره محمدرضا باطنى اغراق نيست اگر بنويسيم هر كس كه در رشته زبان شناسى در ايران درس خوانده است به نوعى و شيوه اى با آثار و قلم وديدگاه او و خدمات وافرش به رشد و توسعه اين رشته نوپا و علم نوين در ايران، آشناست و شايد نام و قلم او بود كه نسلى را به كوشش در ادامه راه ترغيب كرد و نمى توان انكار كرد كه حضور مسلم او در دهه هاى ۵۰ و ۶۰ به مطرح شدن اين رشته و نمو يافتن انديشه هاى اين علم، بيشتر از ابوالحسن نجفى و پرويز ناتل خانلرى هم كوشش كرد و شايد بتوان گفت كه برخورد حرفه اى او و آگاهى و شناخت درست او از آخرين پيشرفت ها و تحولات اين رشته در ايران موجب ايجاد علاقه و شور شد تا دانشجويان زبان و ادبيات بهتر و بيشتر از پيش اين رشته را جدى بگيرند. تا جايى كه در مدت ۲۰ سال اخير نسل سوم زبان شناسان ايرانى تربيت شدند. شيرينى و حلاوت متون نگاشته شده توسط محمدرضا باطنى به قدرى در بين جوانان انگيزه برانگيخت كه امروزه جزو رشته هاى اغواگر در دانشكده ادبيات و زبان است و كم كم مردم عادى و غير كتابخوان هم با نام اين رشته در ايران آشنايى يافتند و جالب آنكه هنوز آن كتاب هاى باطنى در صدر كتاب هاى زبان شناسى در ايران قرار دارد و كمتر كسى توانست با نوشته هاى او رقابت كند، انگار او بيشتر ناشناخته ها را گشود و با شفافيت و صداقت در قلم و انديشه، معرفت آموخت تا ديگران! (۱) درباره باطنى گفته اند كه او نويسنده اى آزادى خواه و محققى روشنفكر است كه عقايد و آراى او همواره در ايران مورد توجه روشنفكران و انديشمندان قرار گرفته است. يكى از كتاب هاى تأثيرگذار باطنى كه بيش از چندين بار تجديد چاپ شده است و اساس آن «تجزيه و تحليل يازده هزار جمله فارسى امروزيست كه از كتاب ها، مجلات، روزنامه ها و نوشته هاى مختلف استخراج شده است.» اين كتاب نه فصل دارد و در فصل نخست از تعريف زبان، كاركرد زبان، ساختمان و دستور زبان فارسى، توصيف و معايب دستور زبان هاى موجود و رابطه صورت و معنى گفت وگو مى كند. در فصل دوم از نظريه زبانى مقوله و ميزان بحث مى رود، واج شناسى توضيح داده مى شود و در برابر اصطلاح هاى انگليسى معادل هاى فارسى گذاشته مى شود. در فعل سوم از مفاهيم محور زنجيرى، محور انتخابى، واحد، ساختمان، طبقه، دستگاه، ميزان نمود و ميزان تحليل و روابط صورى در واژگان گفت وگو مى شود. فصل هاى بعدى كتاب هم به مسائلى چون جمله بندى، ساختمان گروه فعلى و ... بحث مى شود. درباره باطنى گفته اند كه در هر مراسمى كه مى رود در صف اول نمى نشيند تا بلكه دوربين روى صورتش زوم كند، گوشه اى مى نشيند و مى نگرد و هميشه آن سكوت همراه با تفكرش شهره عام و خاص بوده است. مى گويند بعد از باطنى زبان شناسان بسيارى به دانشگاه تهران رفته اند اما هيچ كدام نه تواضع او را داشته اند، نه پركارى او را و نه انديشه و ذهن پويايش را! اينكه مهرگان به او پرداخته مايه مباهات ماست نه او كه مى دانم شايد از اين كار ناخرسند هم بشود!
پى نوشت:
۱ـ بخشى از نظرات عرفان قانعى فرد درباره استادش محمدرضا باطنى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |