|
بزرگان انديشه (۷۵)
ويلفرد كنتول اسميت كاوشگر بى رقيب دين شناسى تطبيقى
|
|
|
حميدرضا فرزاد ويلفرد كنتول اسميت (Wilfred cantwell smith) (كانادا ۱۹۱۶- ۲۰۰۰) ازمحققان و انديشه وران و دين پژوهان بزرگ قرن بيستم است با دانش گسترده در حوزه هاى مختلف علوم انسانى. اسميت گذشته از تحقيق و تدريس در قلمرو وسيع دين پژوهى و تاريخ اديان و مذاهب، به صورت خاص و تخصصى درزمينه فرهنگ و انديشه اسلامى كاركرده است. چنانكه از آثارش پيداست از جمله آثار مشهورى چون اسلام در تاريخ جديد (۱۹۵۷)، معنى و غايت دين (چاپ اول ۱۹۶۳ - كه جان هيك از آن به عنوان اثرى كلاسيك ياد مى كند)، اعتقاد و تاريخ (۱۹۷۷)، ايمان و اعتقاد (۱۹۷۹) و متن مقدس چيست؟ (۱۹۹۳) محققى ژرف كاو بود. به بيش از ۱۵ زبان تسلط داشت و مشهور است كه حجم پانوشت ها و توضيحات فنى كتاب هايش گاه به اندازه يا حتى بيشتر ازحجم متن اصلى كتاب هايش مى شده است. هيچيك از كتابهاى كنتول اسميت به فارسى ترجمه و منتشر نشده است. آنچه در پى مى آيد تحليل كوتاهى است از ديدگاههاى اسميت در سه موضوع زبان دينى، اسلام و مسيحيت و كيفيت دينى سنت فلسفى غرب برپايه برخى از آثار وى. زبان دينى و زمينه هاى فهم فرهنگ ها و دين ها: اسميت در سراسر زندگى علمى اش به انواع فلسفه هايى كه انديشمندان غربى شرح و بسط داده اند توجه داشت. دركتاب اعتقاد و تاريخ سخت به مخالفت با كسانى پرداخت كه ادعا مى كردند گزاره هاى دينى معنايى ندارند با طرح اين دليل كه آنها فاقد تحقيق پذيرى تجربى اند يعنى چون نمى توان آنها را به صورت تجربى و آزمايشى مورد تحقيق قرارداد و آزمود پس معنا ندارند. اسميت در اين باره مى نويسد كه با آن كس كه به تحقيق در زندگى هندويى، بودايى، اسلامى، چينى، يهودى يا مسيحى مى پردازد و اذعان مى كند كه تحت تأثير غنا و قدرت تعابير دينى قرارگرفته و معانى آنها را چيزى بيش از آنچه خود مى فهمد مى يابد همدلى بيشترى دارد تا با آن كس كه كوركورانه و سطحى اعلام مى كند كه آنها هيچ معنايى ندارند. اسميت اين نگرش خود را در تحليل اين جمله ظاهراً بى معنى كه «آسمان يك گاو است» بيان مى كند. آسمان يك گاو است: اسميت مى نويسد كه «من هيچ جمله يا گزاره دينى اى را درك و فهم نكرده ام مگر آنكه معنى اش چيزى را بر من راجع به انسان (نه فقط مردان يا زنانى كه آن را ساخته اند و كسانى كه آن را پاس مى دارند بل راجع به انسان به طور كلى) و معمولاً راجع به ارتباط انسان با جهان روشن نسازد. براى اين، شخص بايد شناختى از ايمان انسان داشته باشد. اگرچنين شناختى حاصل شده باشد از جملات دينى خاص مى توان چيزهاى بسيار آموخت.» اسميت تصريح مى كند كه «بى توجهى به كيفيت دينى زندگى انسان ممكن است به خوار شمردن معناى زبان دينى منجر شود. به عقيده او قصور در درك و فهم درست كيفيت دينى زندگى انسان به طرز چشمگيرى موجب كژفهمى درمورد نوع بشر و عالمى كه درآن زندگى مى كنيم مى شود». اسميت مى افزايد كه آنچه دراين باب گفته است مستلزم اين نكته است كه فهم و شناخت حداقلى ازايمان براى شناخت يك جمله دينى موردنياز است. اسميت در بخشى از تحليل خود به اين نظر آير (۱۹۸۹-۱۹۱۰) اشاره مى كند كه «يك نظام متافيزيكى يا يك الگوى مفهومى بايد ارزش توضيحى تا تبيينى (explanatory) داشته باشد. به اين معنا كه بايد امور واقع مشاهده پذير (observable facts) را تبيين كند.» اسميت درنقد اين نظر مى گويد كه آنچه در اينجا از آن به «امور واقع مشاهده پذير» تعبير شده نزد آير همان دنياى طبيعت است. آير در اينجا صريحاً به علوم طبيعى (يا تجربى) نظر دارد و آنها را يگانه منبع استوار و موثق معرفت مى داند. اسميت مى افزايد كه اين درواقع نمايى از كل ديدگاه آير است و نشانه قصور و ناتوانى آشكار او در درك كيفيت دينى زندگى بشر. «زيرا علوم طبيعى تنها به دنياى طبيعت فيزيكى نظر دارند و مى كوشند به تبيين آن بپردازند.» اسميت اين نوع ديدگاه و طرزفكر را يك ديدگاه خاص غربى مى شمارد كه برداشت محدودى از عينيت (objectivety) دارد و مى افزايد كه در اينجا ديدگاههاى انسانى ديگرى هم وجوددارد.اسميت پس از اشاره به اين ديدگاه خاص عينيت گرايانه كه اساساً معطوف به عالم طبيعت و جنبه هاى محسوس و مشاهده پذير آن است، مى گويد كه اگر بخواهيم به روابط عميق انسانى بپردازيم با اين جهان نگرى محدود مشكل پيدامى كنيم. اسميت در ادامه مى گويد كه از لحاظ فلسفى اگر كسى پايبند اين عقيده جزمى باشد كه هم حقيقت و هم معنى را فقط در قلمرو علمى عينيت گرا مى توان يافت و نه به هيچوجه در روابط و پيوندهاى بين الاشخاص، دردسرهايش بسيار بيشتر هم مى شود. به عقيده اسميت يكى از دلايل اينكه چرا بخش اعظم تحليل زبانى و منطق مدرن فاقد كفايت است آن است كه آنها شكلى از فلسفه علوم طبيعى در زمانى اند كه علم ديگر معطوف به انسان نيست و حتى به عالم طبيعت نيز به گونه اى نظر دارد كه براى اول بار در مقياسى عظيم در تاريخ بشر جهان طبيعت را درگسستگى صريح از انسان مطمح نظر قرارمى دهد. اسميت اين برداشت خاص از عينيت را كه مخالف هرگونه عنصر شخصى است مورد نقد قرارمى دهد و مى گويد: «مفهومى كه اين ديدگاه از عينيت به دست مى دهد غيرشخصيت گرايى (impersonalism) را مفروض و مسلم مى گيرد و بر اين گمان است كه معرفت حقيقى تنها درصورتى حاصل مى شود كه نسبت ميان شخص و آنچه مى خواهد بشناسد حذف شود. پس عجيب نيست كه دراين ديدگاه، دين فاقد حقيقت به نظر برسد و گزاره هاى دينى محمل معرفت نباشند.» اسميت بنابر روش تحقيقى علمى اش كه مى كوشد موشكافه و منصفانه باشد دراينجا مثالى از مصر باستان مطرح مى كند. او پس از اشاره به تمدن شگفت انگيز مصر باستان و دستاوردهاى بزرگش در عرصه هاى مختلفى چون معمارى و هنر و كشاورزى وستاره شناسى و جز اينها، اين جمله را كه در مصر قديم بر زبان مى آمد نقل مى كند كه «آسمان يك گاو است» بنا بر روش پوزيتيويستى با آن ديدگاه خاصى كه در مورد عينيت وحقيقت دارد چنين تعبيرى آشكارا نادرست و بلكه بلاهت آميز است. اسميت ضمن اشاره به كشفيات علمى ودستاوردهاى فنى اين تمدن مى گويد اگر ما امروزه اين عبارت را بر زبان برانيم مى توانيم آن را به راحتى نادرست بشماريم اما براى مصريان چند هزار سال قبل آيا اين جمله همان طور كه ما ممكن است بپنداريم كاملاً بى معنى بوده است؟ اسميت اذعان مى كند كه معنى اين جمله را نمى داند و نمى تواند بفهمد كه مصريان قديم از اين جمله دقيقاً چه تصورى داشتند. او تصريح مى كند كه اين عبارت را نمى فهمد اما مى افزايد كه در برابرش سرگشته و مبهوت هم نشده است. مقصودش از اينكه آن را نمى فهمد اين است كه فهم مسؤولانه وتحقيقى و علمى (علمى در معناى انسانى آن) از اين عبارت ندارد اما تصورى دارد از اينكه به تقريب چه معنا و دلالتى ممكن است داشته باشد. اما چه تصورى؟ او براى نزديك شدن به فضاى دلالت هاى اصلى اين جمله مى گويد: «من تحت تأثير دو هزار سال تاريخ مصر باستان قرار گرفته ام و نيز نظمى كه مردمش در زندگى سياسى، در رياضيات و در دستاوردهاى فنى شان بدانها رسيدند يا ابداع كردند». اسميت در ادامه مى گويد زندگى دينى آنها كه درساير دستاوردهايشان سريان دارد نيز برايش بسيار جالب توجه است و بعد مى افزايد: «اگر بين امر زيبايى شناختى (The aesthetic) و امر هنرى (artistic) تمايز قايل شويم به اين معنا كه اولى به درك ودريافت زيبايى يا شناخت آن و دومى به ساختن و شكل بخشيدن زيبايى يا خلق آن دلالت كند آنگاه چه بسا بتوان گفت كه مصريان قديم جهان را به نحو هنرى (artistically) ادراك مى كردند. اسميت سپس به اين نكته اشاره مى كند كه هوا در دره نيل سفلى بسيار صاف و روشن است. چنين نبود كه آنها هميشه زير هواى ابرى و توفانى و غبار گرفته باشند. آنها آسمان را روز به روز روشن تر از ما مى ديدند و احتمالاً گاوهايى بيشتر از آنچه ما مى توانيم ببينيم مى ديدند! «اكنون شما و من خوب مى دانيم كه آسمان گاو نيست. يك نتيجه محتمل آن است كه بگوييم مصريان قديم وقتى چنين سخنى مى گفتند سخن نادرست مى گفتند. همين . اين اساساً نظر آدمى مثل آير ونيز نظر بسيارى ازمبلغان و متألهان مسيحى قرن نوزدهم در موردتعدد اديان است:«ما مى دانيم حقيقت چيست و اگر گروه هاى ديگر (در مورد حقيقت) چيزى متفاوت بگويند پس آن گروه ديگر بايد برخطا باشد». در اين مورد هركس حتى اگر حداقل حرمت را براى مصريان باستان قايل باشد مى داند كه آنها ممكن است برخطا بوده باشند اما مسلماً احمق نبوده اند... اگر شما چيزى از تاريخ پردستاورد و مؤثر آنان بدانيد در خواهيد يافت كه آنها كسانى نبوده اند كه فرق بين آنچه شما و من گاو و آنچه شما و من آسمان مى ناميم راندانند». اسميت يك تفسير محتمل ديگر را اين مى داند كه گفته مى شود اين عبارت زمانى كه گفته مى شد نادرست (False) نبود بلكه فاقد معنا (meaningless) بود. او در ذيل اين نظر به تحول مفاهيم دينى در گستره تاريخ اشاره مى كند و مى گويد: «ما مى دانيم شرايط و موقعيت هايى وجود دارد كه گزاره هاى دينى براى گروه هاى قابل توجهى از افراد در طول زمان بى معنا مى شوند يا رفته رفته از بار معنايشان كاسته مى شود و نظامهاى دينى اى كه آنان بخشى از آن بوده اند فرو مى پاشند يا جاى خود را به نظامهاى جديد مى دهند. تفاوت آشكارى وجود دارد ميان وضعيت اجتماعى اى كه در آن اعتقادات دينى گروه براى آن گروه واجد معنى است و وضعيت اجتماعى اى كه در آن اعتقادات دينى ديگر چنين نيست. در واقع در تاريخ مصر هم مى توان نشانه هاى اين رخداد را رديابى كرد آنجا كه فرهنگ مصر قديم، فرهنگ يونانى و مسيحى و غيره رادر خود راه داد. از آنجا بود كه چنين عبارتى بى معنى شد وبه تدريج به آنجا رسيد كه ديگر بر زبان نمى آيد. با اين وصف طى دوره اوليه طولانى اى كه بر زبان مى آمد كاملاً مطمئن ام كه معنايى داشت گرچه شخصاً نمى دانم آن معنا دقيقاً چه بوده است. ولى هرگز هم احساس ناراحتى نمى كنم كه مدتى دراز را صرف فهم معانى احتمالى آن كنم. من اطمينان دارم كه اگر زبان مصر باستان را مى آموختم و در هنر و ايدئولوژى مصرى كار مى كردم و چند سالى درباره اين موضوع به تحقيق و پژوهش مى پرداختم مى توانستم معناى آن را درك كنم وبه ديگران نيز بشناسانم. واقعيت اين است كه من و شما نمى گوييم كه آسمان گاو است واگر چنين چيزى بگوييم يا اشتباه كرده ايم يا گزافه گفته ايم اما از اينجا اين نتيجه به دست نمى آيد كه در نزدمصريان قديم گفتن اين عبارت كارى اشتباه يا گزافه بوده است. به عكس از اينجا نتيجه مى گيريم كه بايد توجه خود را دوچندان كنيم و ببينيم آنها چه معنايى ازاين سخن مراد مى كردند. اتفاقاً چون ما چنين سخنى نمى گوييم مى توانيم دريابيم كه آنان پيش فرض هايى غير از پيش فرض هاى ما داشته اند و نگرششان به جهان با ما فرق داشته است. چون ما اين سخن را بر زبان نمى رانيم پى مى بريم كه در اينجا نكته اى وجود دارد كه واداشته مى شويم معنايش رابفهميم». اسميت سپس باز به درك «هنرى» و شخص گونه مصريان اشاره مى كند و مى گويد با توجه به مشاهداتش در جوامعى كه در دوران جديد در قياس با غربيان ارتباط شخص گرايانه ترى با طبيعت دارند و نيز با توجه به مطالعات اندكى كه راجع به اين موضوع خاص در مصر شناسى و حوزه هاى مربوط به آن كرده و همچنين به واسطه آشنايى اش با تصويرگرى آسمان به صورت گاو در ميان بوداييان تبتى مى تواند درباره معناى بالقوه اين جمله، احساسى داشته باشد. اسميت مى گويد اگر اين احساس واشاره درست باشد و گاو خواندن آسمان توسط آنها يكى از معانى اش اين باشد كه آنان در هماهنگى و دلبستگى بيشترى با طبيعت زندگى مى كردند و توانايى شان براى ادراك شاعرانه هم گاو و هم آسمان بيشتر بود پس شخصاً كمتر تمايل خواهد داشت كه كار آنان را در تأييد و بر زبان راندن آن جمله نادرست بشمارد. اسميت مى افزايد: «حدس من اين است كه آنها چيزى درباره آسمان، درباره حيوانات، درباره خودشان و درباره ارتباط ميان آنها درك مى كردند كه آير و يارانش بدان توجه نداشتند. نسبت دادن بلاهت به بصيرت مصريان نشانه مطمئنى از نزديك شدن به حقيقت جهان نيست.» سخن پايانى اسميت در اين باره اين است: آيا آسمان يك گاو است؟ اين عبارت فاقد حقيقت است اگر من آن را بگويم. اما از اينجا نتيجه نمى شودكه اين جمله زمانى كه مصريان قديم آن را بر زبان مى آوردند لااقل تا حدودى درست نبوده است. اسلام و مسيحيت: بنا بر نظر اسميت، در دين شناسى تطبيقى معمولاً دانشجويان با اين پيش فرض آموزش مى بينند كه دين هاى مختلف پاسخ هايى متفاوت به پرسش هاى اساساً يكسان مى دهند اما اسميت عقيده دارد كه تمايز اديان تا حدود زيادى در اين است كه آنها متمايل به آنندكه پرسش هاى مختلف مطرح كنند. اسميت در اينجا به طور خاص اسلام و مسيحيت را مثال مى زند و به مقايسه آنها مى پردازد. مى گويد معمولاً در برداشتهاى اوليه چنين نظر داده مى شود كه متن مقدس در مسيحيت انجيل است و در اسلام قرآن.در مسيحيت عيسى مسيح و در اسلام محمد بنيانگذار است. يا كليساها و مسجدها متناظر يكديگر در اين دو دين هستند و قس عليهذا. به زعم اسميت تحليل هاى دقيق و دقيق تر نشان مى دهد كه در مورد اسلام و مسيحيت نمى توان بدين راحتى تناظر قائل شد. اسميت موضوعات متعددى را براى مقايسه اش برمى گزيند. نخستين موضوع اراده يا خواست و مشيت خداوند (The will of Good) است. اسميت مى گويد: مسيحيان و مسلمانان، هردو، اين تعبير را به كار مى برند اما مفاهيم مختلفى از آن مراد مى كنند. مسيحيان در عام ترين نيايش هاى خود از اين تعبير كه مسيح بدانها آموخت استفاده مى كنند و از تحقق خواست خدا سخن مى گويند (thy will be done) و به مدد آن امور مادى و دنيوى را مطابق با الگوى عالى ترى كه «فرا رسيدن حكومت خداوند» است مى بينند. اسميت در ادامه مى گويد اين عبارت معنايى عميق دارد و تعبير «خواست خدا» در اينجا واجد دلالت ها و معناى اخلاقى بزرگ است. كوشش براى تحقق خواست خدا بالاترين وظيفه و رسالت انسان است. اسميت سپس به مفهوم نظير در اسلام مى پردازد: «مفهوم متناظر اين تعبير در اسلام اصطلاح كلامى (الهياتى) رضا (رضوان، مرضى) است اما تعبير عمومى تر «امر» است.» ادامه دارد
|